دسته: کسب و کار

کسب و کار

  • ایجاد تناسب مشکل و  راه حل برای استارت‌ آپ‌ها

    ایجاد تناسب مشکل و راه حل برای استارت‌ آپ‌ها

    چرا تناسب مشکل- راه حل مهم است؟

    استارت‌آپ‌ها به دلایل مختلفی ممکن است با شکست روبرو شوند. برخی از مهمترین دلایل شکست استارت‌آپ‌ها در گزارش ارائه شده توسط «CB Insights» لیست شده که ما هم به طور مفصل در چندین مقاله متوالی به آن‌ها پرداخته‌ایم. در میان دلایل متعدد لیست شده در این گزارش، همانطور که واضح به نظر می‌رسد، مهمترین دلیل کمبود بازار است و ۴۲ درصد از کارآفرینان استارت‌آپی، عدم توجه به نیاز بازار را در صدر فهرست مهمترین دلایل شکست در نظر گرفته‌اند. علاوه بر این دلیل اصلی، در فهرست یاد شده دلایل دیگری مانند «کاربرپسند نبودن محصول» یا «نادیده گرفتن مشتری» نیز وجود داشته که به ارتباط نادرست بین شرکت و مشتری اشاره دارند.

    یکی از مسائل بسیار مهمی که بنیان‌گذاران استارت‌آپی به خوبی به آن توجه ندارند، تناسب مشکل-راه حل است. اینجا یک سؤال بسیار مهم خودنمایی می‌کند: چرا تناسب مشکل-راه حل مهم است؟ شاید بهترین جواب برای این سؤال، این باشد که استارت‌آپ‌ها زمان یا سرمایه کافی برای تولید چیزی که نیاز بازار را برآورده نمی‌کند، در اختیار ندارند.

    استیو جابز، به نکته بسیار مهمی در خصوص خواسته‌های مشتری اشاره دارد: «این وظیفه مشتری شما نیست که بداند چه چیزی می‌خواهد.» این سخن استیو جابز، به این معنا نیست که شما نباید با مشتریان خودتان درگیر شوید، بلکه منظور این است که طراحی محصول وظیفه مشتری نیست. شما مسئول آن هستید! مشتری فقط می‌تواند بگوید که چه مشکلی دارد، اما نمی‌تواند محصول نهایی را طراحی کند.

    اش مایورا (Ash Maurya) هم به خوبی به جنبه دیگری از این مسئله اشاره نموده که می‌تواند به بزرگترین ریسک یک استارت‌آپ تبدیل شود: «بزرگترین خطر برای استارت‌آپ‌ها ساختن چیزی است که هیچ‌کس خواهان آن نیست.»

    با توجه به اهمیت بسیار زیاد تناسب مشکل-راه حل، در این نوشتار در صدد آن هستیم تا بر درک چگونگی ارتباط دو چیز با یکدیگر متمرکز شویم: ساخت محصولی که مردم خواهان آن هستند و ساختن چیزی که در واقع یک مشکل را حل می‌کند.

    مشکل – راه حل

    اکنون که می‌دانید چرا یک استارت‌آپ به تناسب مشکل- راه‌حل نیاز دارد، می‌توانیم به درک آن بپردازیم. برای این کار باید این سه سوال را از خودتان بپرسید:

    • آیا مورد نیاز است؟ آیا مشتریان واقعاً به آن نیاز دارند؟
    • آیا مناسب رشد و ترقی است؟ آیا هزینه آن را می‌پردازند؟
    • آیا امکان‌پذیر است؟ آیا می‌توانم آن را بسازم؟

    اتفاقی که در اغلب مواقع رخ می‌دهد این است که استارت‌آپ‌ها با یک عقب‌گرد کارشان را شروع می‌کنند. آن‌ها به جای اینکه در وهله اول این سؤال برایشان مطرح باشد که آیا به آن نیاز است یا خیر، کارشان را با این سؤال آغاز می‌کنند که آیا ساختن آن امکان‌پذیر است؟ آن‌ها به این فکر می‌کنند که حتی اگر محصول یا ایده‌شان در حال حاضر به خوبی کار نکند، بعد از طی شدن فرایندهای تولیدی مطلوبیت لازم را پیدا می‌کند و در این بین، فقط به شدنی و امکان‌پذیر بودن کار فکر می‌کنند.

    قبل از شروع تولید انبوه، شما باید مطمئن شوید که در حال حل یک مشکل واقعی هستید و مردم حاضر به پرداخت هزینه راه حل ارائه شده توسط شما می‌باشند. این جمله که «اگر آن را بسازید، آن‌ها به سمت شما می‌آیند»، لزوماً دست‌یافتنی نیست. یک استارت‌آپ باید تلاش کند تا شکاف موجود در بازار را پر نماید و برای این منظور، باید سؤالات زیر را در نظر داشته باشد:

    • مشکل چیست؟
    • چه کسی مشکل دارد؟
    • در حال حاضر چگونه آن را حل می‌کند؟
    • راه حل شما چیست؟
    • چگونه استارت‌آپ شما منحصر‌به‌فرد است؟

    پاسخ به این پرسش‌ها، به استارت‌آپ کمک می‌کند تا تناسب مشکل-راه حل را برای خود توسعه و بهبود دهد. در ادامه، به بررسی این ۵ سوالی پرداخته که یک استارت‌آپ باید در هنگام توسعه محصول جدید حتماً از خود پرسیده و برای آن‌ها جواب مناسبی داشته باشد.

     

    ۱. مشکل چیست؟

    اولین قدم، شناسایی مشکل است. مشتریان شما برای انجام کاری که به طور خاص نیاز به انجام آن دارند، محصولاتی را خریداری می‌کنند. تنها راه برای فهمیدن اینکه آن‌ها برای چه چیزی حاضر به پرداخت هستند یا روی آن سرمایه‌گذاری می‌کنند، صحبت با آن‌ها است.

    گفتگو با مشتریان، بهترین راه برای درک واقعی فرآیند تصمیم‌گیری و ترجیحات آن‌ها است. شما می‌توانید این کار را به روش‌های مختلفی انجام دهید که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره شده است:

    • مصاحبه‌های همدلانه: هرچه با افراد بیشتری صحبت کنید، تعریف محصول شما بهتر خواهد بود.
    • مشاهدات: یک محل کار را رصد کنید و ناکارآمدی‌های آن را پیدا کنید.
    • ثبت خاطرات: از مشتری بالقوه خود بخواهید تا برایتان بنویسد که در مورد چه چیزی ناامید شده یا نیاز به توضیح و شفاف‌سازی دارد.
    • نقشه‌برداری از سفر مشتری: این شبیه به ثبت خاطرات است، اما در عوض این شرکت یا مصاحبه‌کننده است که آنچه مشتری فکر می‌کند یا انجام می‌دهد را ثبت می‌کند.

    همانطور که می‌بینید، راه‌های زیادی برای پاسخ به این سوال وجود دارد: مشکل چیست؟ آشنایی با ناکارآمدی‌ها و مشکلات زندگی مشتری، برای برداشتن گام‌های بعدی اهمیت زیادی دارد.

     

    ۲. مشتری شما کیست؟

    ممکن است بعید به نظر برسد که بعد از انجام مصاحبه‌ها و تلاش برای فهمیدن اینکه آن‌ها چه می‌خواهند، هنوز هم از خودتان بپرسید که مشتری شما کیست. اما واقعیت این است که مطرح شدن این سؤال، در مرحله دوم قرار می‌گیرد؛ زیرا همه چیز در مورد پالایش گروه مشتریان شما است. این‌گونه در مورد آن فکر کنید: مرحله اول مصاحبه با مشتریان بالقوه بوده و مرحله دوم پالایش این است که مشتریان واقعی شما چه کسانی هستند.

    هنگامی که مکالمات بیشتری داشته باشید، متوجه می‌شوید که همه مشتریان مشکلات یکسانی ندارند. بر اساس عوامل مختلفی مانند مسائل جغرافیایی، جمعیت‌شناختی، رفتاری و …، افراد به بخش‌ها و گروه‌های مختلفی تقسیم می‌شوند.

    شما باید بدانید که می‌خواهید به کدام بخش کمک بیشتری کنید یا می‌خواهید کار خود را با کمک به کدام بخش شروع کنید. این‌که بدانید در ابتدا می‌خواهید به کدام بخش کمک کنید، از این جنبه حائز اهمیت می‌باشد که نمی‌توانید به صورت همزمان به همه کمک کنید. این اشتباه رایجی است که استارت‌آپ‌ها در ابتدای کار مرتکب می‌شوند  و دوست دارند به بخش‌های مختلف پاسخگو بوده و همه مشتریان با سلایق و نیازمندی‌های مختلف را راضی نمایند. ایده بهینه این است که با یک محصول و برای یک گروه از جمعیت مشخص کار خودتان را شروع کنید. اگر این کار مؤثر باشد، می‌توانید به بخش‌های دیگر هم آن را گسترش دهید. با این مدل عملکردی، شما از رقیق شدن تلاش‌ها به دلیل وجود داشتن بخش‌های متعددی از مشتریان جلوگیری می‌کنید.

     

    ۳. در حال حاضر چگونه مشکلشان را حل می‌کنند؟

    اغلب اوقات، برای هر مشکلی که سعی در حل آن دارید، راه حلی وجود داشته و مشتریان باید بین این انتخاب موجود و اختراع استارت‌آپ یکی را انتخاب کنند. گاهی اوقات، این جایگزینی به بازاریابی متقاعدکننده و گسترده نیاز دارد. به عنوان مثال، هنری فورد باید مشتریانش را متقاعد می‌کرد که سرعت ماشینش از اسب بیشتر است و این کار آسانی نبود!

    شناخت رقبای حال حاضر، بخش مهمی از دانستن نحوه حل مشکلات مشتریان است. معمولاً رقابت برای یک استارت‌آپ به ۳ دسته کلی محصول موجود، ترکیبی از ۲-۳ محصول و یا راه حل موقتی تقسیم می‌شود. نوع رقابت موجود، به بازار و محصول بستگی دارد.

    همچنین یافتن تعادل بین اندازه مشکل مهم است. استارت‌آپ‌ها نباید ابتدا سعی در حل یک مشکل بزرگ داشته باشند، اما در عین حال آن‌ها نمی‌خواهند مشکل کوچکی را هدف قرار دهند که مشتریان برای رفع آن حاضر به پرداخت هزینه نمی‌باشند.

     

    ۴. راه حل شما چیست؟

    کلید تعریف راه حل جدید، درک مسئله است. به طور کلی دو نمونه از استارت‌آپ‌های جدید وجود دارد: برافکن و مخرب (disruptive) و غیر برافکن (non disruptive). نمونه‌ای از راه حل‌های غیرمخرب، برند وسایل آشپزخانه «OXO» است که به جای اختراع دوباره این ابزارها، فقط آن‌ها را کاربرپسندتر نموده و با ظاهری جذاب‌تر ارائه می‌کند. حتی با وجود اینکه «OXO» چیز جدیدی اختراع نکرد، اما آن‌ها قبل از برندسازی خود تحقیقات زیادی انجام دادند و سعی کردند تا نیازهای مردم را درک نموده و محصولاتی طراحی کنند که مردم دوست دارند برای خودشان خریداری کنند.

     نمونهای از اختراعات برافکن، خودروی تسلا است. آن‌ها با توسعه یک خودروی برقی مقرون‌به‌صرفه، صنعت نفت‌و‌گاز را مختل کرده‌اند. تسلا به یک نیاز بازار پاسخ می‌دهد: مردم می‌خواهند دوست‌دار محیط‌زیست باشند و در عین حال، خودرویی کارآمد داشته باشند.

     

    ۵. شما چگونه منحصر‌به‌فرد هستید؟

    یک استارت‌آپ باید ترکیبی باشد از آنچه به خوبی انجام می‌دهد و آنچه مشتری خواهان آن است. شما باید یک ارزش پیشنهادی منحصر‌به‌فرد داشته باشید که کاملاً شما را از آنچه رقبایتان انجام می‌دهند جدا سازد. استارت‌آپ‌ها باید خود را از رقبایشان متمایز کنند تا هم از نظر سرمایه‌گذاران و هم از نظر مشتریان متمایز شوند.

     

    مرجع: «University Lab Partners»

  • همه چیز در شروع کردن و یادگیری ختم می‌شود؛ گفتگو با هم‌بنیان‌گذار «Scribd»

    همه چیز در شروع کردن و یادگیری ختم می‌شود؛ گفتگو با هم‌بنیان‌گذار «Scribd»

    وبسایت «Scribd»، یک پلتفرم نامحدود است که دسترسی به بهترین کتب دیجیتال، کتب صوتی، اخبار و مقالات مجلات، اسناد و موارد دیگر را در اختیار کاربران قرار می‌دهد. این شرکت، در سال ۲۰۰۷ میلادی، توسط تریپ آدلر (Trip Adler)، جارد فریدمن (Jared Friedman) و تیخون برنستام (Tikhon Bernstam) راه‌اندازی شده و در طی این مدت، موفقیت‌های قابل توجهی بدست آورده است.

    بنیانگذاران شرکت در ماه می همان سال ۲۰۰۷ میلادی موفق به یک جذب سرمایه بذر ۴۰ هزار دلاری شدند و از آن به عنوان یک پشتوانه اولیه استفاده نمودند. ایده خوب و عملکرد قابل تحسین آن‌ها، در ماه ژوئن همان سال یک جذب سرمایه ۳.۷ میلیون دلاری را در قالب سری «A» برایشان به دنبال داشت. جذب سرمایه ۹ میلیون دلاری بعدی در سال ۲۰۰۸، ۱۳ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۱، ۲۲ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۵ و در نهایت ۵۸ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۹، مجموع جذب سرمایه این شرکت را به ۱۰۵.۸ میلیون دلار رسانده است.

    در این نوشتار، تریپ آدلر که یکی از هم‌بنیانگذاران و مدیرعامل «Scribd» است، از داستان کارآفرینی خود، تأسیس این شرکت موفق و مدل کسب‌و‌کار آن گفته و توصیه‌هایی برای کارآفرینان جوان ارائه می‌کند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    من درست بعد از کالج کار خودم را شروع کردم، پس بهتر است کمی به عقب‌تر برگردم. پس از دوران مدرسه به هاروارد رفتم و در آنجا بیوفیزیک خواندم. درست در سال آخر بود که تصمیم گرفتم یک شرکت برای خودم راه‌اندازی کنم. بنابراین دست به کار شدم و ایده‌هایم را مطرح کردم؛ یک هم‌بنیانگذار پیدا کردم؛ با هم به «YCombinator» رفتیم؛ و سپس از آنجا هم خارج شدیم.

    چرا یک شرکت مرتبط با بیوفیزیک راه‌اندازی نکردید؟

    سؤال خوبی است. این در واقع برنامه اولیه و اصلی من بود. اما متوجه شدم که برای راه‌اندازی یک شرکت در حوزه بیوفیزیک، به زمان و تحصیلات بیشتری نیاز دارم. من در عین حال ایده‌های زیادی برای شرکت‌های اینترنتی داشتم و می‌دانستم که می‌توانم خیلی سریع به آن‌ها برسم. من برای راه‌اندازی یک شرکت اینترنتی بسیار هیجان زده بودم و واقعاً نمی‌توانستم بیش از آن صبر کنم. بنابراین، تصمیم گرفتم که فقط کارم را شروع کنم. شاید در درازمدت بتوانم به یک شرکت بیوفیزیک برگردم، اما در حال حاضر از کار در فضای اینترنت لذت می‌برم.

     

    چگونه تصمیم گرفتید که کدام یک از این صدها ایده را دنبال کنید؟

    ما یک دوره زمانی یک یا شاید یک و نیم سال را فقط صرف امتحان ایده‌های مختلف کردیم. این یک تجربه یادگیری واقعاً مهم برای ما بود؛ ما به یک ایده می‌رسیدیم، آن را می‌ساختیم، آزمایش می‌کردیم و درباره آن فکر می‌کردیم. آن تجربه‌های آزمون و خطا، به ما چیزهای زیادی در مورد نحوه راه‌اندازی یک شرکت و نحوه برخورد با ایده‌های مختلف آموزش داد. ما چندین ایده را بررسی کردیم که یکی از آن‌ها اساساً بسیار شبیه چیزی است که اوبر (Uber) و لیفت (Lyft) در حال کار بر اساس آن هستند، یک سرویس اشتراک‌گذاری خودرو که از طریق تلفن‌های همراه قابل هماهنگ شدن بود. ما خیلی جلوتر از زمانی بودیم که دنبال کردن آن منطقی باشد. ما همچنین یک سایت طبقه‌بندی شده دانشگاهی ایجاد کردیم و آن را در هاروارد راه‌اندازی نمودیم، اما متوجه شدیم که واقعاً این ایده مقیاس‌پذیر نیست و به همین دلیل از آن عبور کردیم. سپس یک سری ایده‌های دیگر را امتحان کردیم و در نهایت به «Scribd» رسیدیم.

    بنابراین شما مدل‌های مختلف کسب‌وکار را آزمایش کردید تا به یکی از آنها با بیشترین کشش برسید؟

    این ترکیبی بود از آنچه کشش اولیه داشت، آنچه ما فکر می‌کردیم مقیاس‌پذیر می‌شود، آنچه فرصت بزرگی در آن نهفته بود، آنچه متکی به یک مدل کسب‌وکار خوب بود و آنچه به خوبی نیاز کاربران در آن دیده می‌شد؛ در واقع، بسیاری از این چیزها ترکیب شدند، اما قطعاً کشش یکی از مهمترین موارد بود. اگر شما در اوایل نتوانید کمی کشش به دست آورید، این بدین معنی است که آن چیز کار نمی‌کند.

     

    مدل کسب‌وکار فعلی «Scribd» چگونه کار می‌کند؟

    در حال حاضر، ما یک سرویس اشتراک هستیم. ما به شما اجازه می‌دهیم که کتاب‌ها و دیگر انواع محتوای نوشتاری را با قیمتی اندک در ماه بخوانید. شما یک هزینه ثابت ماهانه می‌پردازید و سپس می‌توانید هر نوع محتوایی را در هر دستگاهی که دوست دارید بخوانید. این پلتفرم، یک مدل «Netflix» یا «Spotify» است که برای کتاب پیاده‌سازی شده است. ما از کاربران یک مبلغ ثابت ماهیانه دریافت می‌کنیم و از این طریق کسب درآمد داریم و سپس به ناشران و نویسندگان بر اساس فعالیت خواندن کاربران پرداخت می‌کنیم. ما اکوسیستمی داریم که در آن ناشران و نویسندگان به پولشان می‌رسند و کاربران هم می‌توانند تجربه فوق‌العاده‌ای داشته باشند.

     

    اکثر مخاطبین ما کارآفرینان و افرادی هستند که برای اولین بار به راه‌اندازی یک شرکت برای خودشان فکر می‌کنند. چه توصیه‌ای می‌توانید برای آن‌ها داشته باشید؛ اگر مجبور بودید همه چیز را دوباره شروع کنید، چه کار متفاوتی انجام می‌دادید؟

    این سوال بزرگی است! و من فکر می‌کنم که هر ۳ ماه یکبار پاسخ خودم را به این موضوع تغییر می‌دهم، زیرا همیشه در حال یادگیری هستم. درست زمانی که فکر می‌کنم و احساس می‌کنم که همه چیز را در مورد کارآفرینی می‌دانم، متوجه می‌شوم که کاملاً در اشتباه بوده‌ام. می‌فهمم که باید بیشتر یاد بگیرم. بنابراین، اولین توصیه من این است که فقط به یادگیری ادامه دهید.

    رسانه‌ها اغلب موفقیت استارت‌آپ‌ها را اینطور نشان می‌دهند که شرکت برنامه خودش را راه‌اندازی می‌کند و فقط یک سال بعد، فیس‌بوک آن را به قیمت یک میلیون دلار می‌خرد. گاهی اوقات چنین اتفاقی می‌افتد، اما این واقعاً یک استثنا است. هر کسی می‌تواند یک شرکت واقعاً بزرگ بسازد و برای این کار اگر خوش‌شانس باشید، فقط به زمان و یادگیری نیاز دارید. بنابراین، اگر برای اولین بار تلاش کرده‌اید و به نتیجه درستی نرسیده‌اید، حتی اگر یک سال یا چند سال طول بکشد و فقط به تلاشتان ادامه دهید، در نهایت به آنچه می‌خواهید می‌رسید. دائماً یاد بگیرید و دائماً تلاش کنید تا در نهایت چیزی را بیابید که کاربران آن را دوست دارند، قابل مقیاس است، توجهات را به خود جلب می‌کند و به یک کسب‌وکار بزرگ تبدیل می‌شود.

     

    اگر برادر کوچکت از تو بپرسد وقتی شرکتی را راه‌اندازی می‌کنم چه کاری باید انجام دهم و چه کاری نباید انجام دهم، چه جوابی به او می‌دهی؟

    اولین کار فقط شروع کردن است. این احتمالاً سخت‌ترین مرحله است، زیرا اکثر مردم فقط از شروع می‌ترسند. شما نیاز دارید که قدم اول را بردارید و نسبت به کاری که انجام می‌دهید، اعتماد به نفس داشته باشید. هنگام انجام کارها باید با اعتماد به نفس و جدی باشید. اما در عین حال هم فقط متواضع باشید و همانطور که پیش می‌روید یاد بگیرید، زیرا احتمالاً اولین قدمی که بر می‌دارید، یک اشتباه انجام می‌دهید. فقط باید از این اشتباهات درس بگیرید و سپس مسیر خودتان را تغییر دهید و به مرحله بعدی بروید. کل موضوع این است که باید شروع کنید، واقعاً مصمم باشید و همانطور که پیش می‌روید به یادگیری ادامه بدهید.

     

    برای کارآفرینان جوانی که به تأمین مالی شرکت خود فکر می‌کنند، چه توصیه‌ای می‌توانید داشته باشید؟

    اول از همه، مردم اغلب فکر می‌کنند که تأمین مالی شرکتشان چالش بسیار بزرگی است، اما اینکه فکر کنند با تأمین مالی موفق می‌شوند، واقعاً درست نیست. شما اغلب نسبت به آنچه فکر می‌کنید، به پول کمتری نیاز دارید. شما می‌توانید بدون تأمین مالی زیاد، پیشرفت قابل توجهی داشته باشید و فقط در صورتی باید پول جمع‌آوری کنید که واقعاً از آن استفاده کنید. امروزه شرکت‌های زیادی در سیلیکون ولی وجود دارند که پول زیادی جمع نموده و فقط آن را خرج می‌کنند. اما در واقع، آن‌ها با پولشان کار مفیدی انجام نداده‌اند. این یک راه واقعاً اشتباه است. توصیه کلی من، به تأخیر انداختن جمع‌آوری پول و همینطور جمع‌آوری پولی کمتر از نیازتان است، زیرا این شما را مجبور می‌کند که واقعاً شرکت خوبی بسازید.

    اگر می‌خواهید تأمین مالی داشته باشید، بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که یک کسب‌وکار خوب بسازید. اگر یک کسب‌وکار واقعاً خوب، با نیاز واقعی کاربر و کشش واقعی بسازید و یک مدل کسب‌و‌کار واقعی داشته باشید، سرمایه‌گذاران خودشان به سراغ شما می‌آیند و این کار بسیار آسانی است. اگر در ردیابی سرمایه‌گذاران مشکل دارید، احتمالاً به این معنی است که فقط باید روی ایجاد کسب‌و‌کار خودتان تمرکز کنید، نه اینکه لزوماً زمان بیشتری را برای جذب سرمایه‌گذاران صرف کنید.

    برخی از استارت‌آپ‌ها مثلاً شش ماه روی جمع‌آوری پول تمرکز می‌کنند و از کسب‌وکارشان غافل می‌شوند و برخی هم فقط کسب‌وکارشان را می‌سازند و از تأمین مالی غافل می‌شوند، چه توصیه‌ای برای مدیریت زمان با تمرکز بر کسب‌و‌کار و تأمین مالی دارید؟

    شما مطمئناً می‌خواهید زمان بیشتری را برای ساختن کسب‌و‌کارتان صرف کنید. اگر می‌خواهید تأمین مالی داشته باشید، این کار هم زمان می‌برد. شما معمولاً باید خیال سرمایه‌گذاران را بابت دادن پول به شرکتتان راحت کنید و برای این کار، باید مدتی را صرف کل فرآیند کنید. بهترین کاری که می‌توان انجام داد این است که وقتی تصمیم به تأمین مالی برای شرکتتان گرفتید، صد درصد توانتان را بر روی این کار متمرکز کنید، کار را به سرعت به سرانجام برسانید و به محض اینکه کارتان تمام شد، به ساختن کسب‌وکارتان باز گردید. شما به خصوص در اوایل فرایندهای کاریتان لازم نیست که شش ماه را برای جمع‌آوری پول صرف کنید؛ شاید اگر تصمیم به عرضه عمومی یا چیزی مشابه آن داشته باشید، صرف زمان بیشتر لازم باشد، اما در ابتدای کار یک استارت‌آپ، واقعاً باید مدت زمان بسیار کمتری صرف این کار شود.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • نکاتی برای کارآفرینان جوان و مشتاق

    نکاتی برای کارآفرینان جوان و مشتاق

    موفق بودن، اغلب به معنای یادگیری از افرادی است که قبلاً به اهداف خود رسیده‌اند. اگرچه داشتن یک مربی موهبت شگفت‌انگیزی برای یک کارآفرین است، اما همه امکلان لازم برای پیدا کردن چنین فرد مناسبی را ندارند. اگر هنوز راهنمای کسب‌و‌کار شخصی خود را پیدا نکرده‌اید، در این نوشتار ۲۱ نکته برای کارآفرینان جوان و مشتاق ارائه شده که می‌تواند به شما برای شروع کارتان کمک کند.

     

    ۱. خودتان را به چالش بکشید.

    ریچارد برانسون (Richard Branson) می‌گوید بزرگترین انگیزه‌اش این است که به به چالش کشیدن خود ادامه دهد. او با زندگی مانند یک تحصیل طولانی دانشگاهی رفتار می‌کند، جایی که می‌تواند هر روز بیشتر بیاموزد. شما هم می‌توانید!

     

    ۲. کاری را انجام دهید که به آن اهمیت می‌دهید.

    شکی نیست که راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار زمان زیادی طول می‌کشد. استیو جابز (Steve Jobs) خاطرنشان کرده که تنها راه برای رضایت در زندگی، انجام کاری است که واقعاً به آن اعتقاد دارید.

     

    ۳. ریسک کنید.

    ما هرگز نتیجه تلاش خود را نمی‌دانیم، مگر اینکه واقعاً آن را انجام دهیم. جف بزوس (Jeff Bezos) در این خصوص می‌گوید که از شکست‌هایش پشیمان نخواهد شد، اما از تلاش نکردن‌ها پشیمان می‌شود.

     

    ۴. به خودت ایمان داشته باش!

    همانطور که هنری فورد (Henry Ford) می‌گوید: چه فکر کنی که می‌توانی و چه فکر کنی که نمی‌توانی، حق با تو است. باور داشته باشید که می‌توانید موفق شوید و از میان موانع مختلف، راه‌هایی پیدا می‌کنید. اگر این کار را نکنید، فقط بهانه‌جویی می‌کنید.

     

    ۵. چشم انداز داشته باشید.

    دیوید کارپ (David Karp)، بنیانگذار و مدیر عامل تامبلر (Tumblr)، خاطرنشان می‌کند که کارآفرین کسی است که چشم‌اندازی برای چیزی داشته و میل به ایجاد آن دارد. دید خود را همیشه روشن نگه دارید.

    ۶. افراد مناسب را پیدا کنید.

    کسی که با او هستید، همان کسی است که شما خواهید شد. رید هافمن (Reid Hoffman)، یکی از بنیانگذاران لینکدین، خاطرنشان کرده که سریع‌ترین راه برای تغییر خود، معاشرت با افرادی است که در همان مسیری قرار دارند که شما می‌خواهید در آن باشید.

    ۷. با ترس‌های خود روبرو شوید.

    غلبه بر ترس آسان نیست، اما کاری است که باید انجام شود. آریانا هافینگتون (Arianna Huffington) گفته که نترسی مانند یک ماهیچه است، هر چه بیشتر آن را تمرین کنید، قوی‌تر می‌شود.

     

    ۸. اقدام کنید.

    دنیا پر از ایده‌های بزرگ است، اما موفقیت فقط از طریق عمل به دست می‌آید. والت دیزنی (Walt Disney) زمانی گفته که ساده‌ترین راه برای شروع این است که صحبت کردن را کنار بگذارید و شروع به انجام کار کنید. این برای موفقیت شما نیز صادق است.

    ۹. وقت بگذارید.

    هیچ‌کس بلافاصله موفق نمی‌شود؛ همه زمانی مبتدی بوده‌اند. همانطور که استیو جابز عاقلانه اشاره کرده، اگر با دقت نگاه کنید، بیشتر موفقیت‌های یک شبه، زمان زیادی به طول انجامیده است. از سرمایه‌گذاری زمان در شرکت خود نترسید.

    ۱۰. انرژی را مدیریت کنید نه زمان.

    انرژی شما کاری که می‌توانید با زمان خود انجام دهید را محدود می‌کند، پس آن را عاقلانه مدیریت کنید.

     

    ۱۱. یک تیم عالی بسازید.

    هیچ‌کس به تنهایی در کسب‌وکار موفق نمی‌شود؛ کسانی که چنین روشی را دنبال می‌کنند، هر بار به یک تیم بزرگ می‌بازند. تیم خود را برای تقویت موفقیتتان بسازید.

    ۱۲. شخصیت‌ها را استخدام کنید.

    همانطور که تیم خود را می‌سازید، افراد را بر اساس شخصیت و ارزش‌ها استخدام کنید. همیشه می‌توانید مهارت‌های فردی را آموزش دهید، اما نمی‌توانید ارزش‌های کسی را با شرکتتان مطابقت دهید.

     

    ۱۳. برای افزایش سرمایه برنامه‌ریزی کنید.

    یک سرمایه‌گذار خطرپذیر به نام ریچارد هاروچ (Richard Harroch)، این توصیه را برای کارآفرینان آینده دارد: «تقریباً همیشه جذب سرمایه سخت‌تر و زمان‌برتر از چیزی است که فکر می‌کردی،. پس برای آن برنامه‌ریزی کنید.»

     

    ۱۴. اهداف خود را بشناسید.

    رایان آلیس (Ryan Allis)، یکی از بنیانگذاران «iContact»، خاطرنشان کرده ابنکه نقطه پایان را هر روز در ذهن خودتان مرور کنید، تضمین می‌کند که برای رسیدن به آن کار کنید. اهدافی را تعیین کنید و هر روز آن‌ها را به خودتان یادآوری کنید.

     

    ۱۵. از اشتباهاتان درس بگیرید.

    بسیاری از کارآفرینان اشتباهات را بهترین معلم خود می‌دانند. وقتی از اشتباهات خود درس می‌گیرید، حتی اگر در ابتدا شکست بخورید، اما به موفقیت نزدیک‌تر می‌شوید.

     

    ۱۶. مشتری خودتان را بشناسید.

    دیو توماس (Dave Thomas)، بنیانگذار «Wendy’s»، شناخت مشتری را یکی از سه کلید موفقیت عنوان نموده است. کسانی را که بهتر از هر کس دیگری به آن‌ها خدمت می‌کنید بشناسید و راه‌حل‌های مورد نیاز را به آن‌ها ارائه دهید.

     

    ۱۷. از گلایه‌ها درس بگیرید.

    بیل گیتس اشاره کرده که ناراضی‌ترین مشتریان، بزرگترین منبع یادگیری هستند. اجازه دهید مشتریان ناراضی به شما یاد بدهند که خلأهای خدمات شما کجا است.

     

    ۱۸. نظر مشتریان را بخواهید.

    فرض اینکه مشتریان چه می‌خواهند یا نیاز دارند؛ هرگز به موفقیت منجر نمی‌شود. شما باید مستقیماً از آن‌ها بپرسید و سپس با دقت به آنچه می‌گویند گوش دهید.

     

    ۱۹. عاقلانه خرج کنید.

    وقتی برای کسب‌و‌کارتان پول خرج می‌کنید، مراقب باشید که آن را عاقلانه خرج کنید. خرج کردن بیش از حد برای چیزهای احمقانه و زود تمام شدن سرمایه، کار آسانی است.

    ۲۰. صنعت خود را درک کنید.

    تونی هسیه (Tony Hsieh)، بنیانگذار «Zappos»، گفته: «بازی‌هایی را که نمی‌فهمید، انجام ندهید، حتی اگر می‌بینید که افراد زیادی از آن‌ها کسب درآمد می‌کنند». درک واقعی صنعت شما، کلید موفقیتتان است.

     

    ۲۱. بیش از حد انتظار ارائه دهید.

    لری پیج (Larry Page)، کارآفرینان را تشویق می‌کند تا بیش از آنچه مشتریان انتظار دارند، ارائه دهند. این یک راه عالی برای جلب توجه در صنعت و ایجاد پیروانی وفادار است.

     

    مرجع: «Entrepreneur»

  • گفتگو با کارآفرینی که رؤیاهای بزرگی در سر داشت!

    گفتگو با کارآفرینی که رؤیاهای بزرگی در سر داشت!

    اوراسترینگ (EverString)، یک شرکت فعال در حوزه تحلیل پیشگویانه (predictive analytics) است که به تیم‌های فروش و بازاریابی کمک می‌کند تا مشتریان بعدی خود را پیش‌بینی کنند. این شرکت در سال ۲۰۱۲ میلادی و با هدف توسعه یک پلتفرم تحلیلی «SaaS» مبتنی بر ابر راه‌اندازی شد که شناسایی و تعامل با مشتریان بالقوه را ممکن می‌ساخت.

    این پلتفرم، برای حرفه‌ای‌های فروش و بازاریابی «B2B» طراحی شد تا مسیر رشد آن‌ها را هدایت نموده و برای توسعه کسب‌وکار آن‌ها، دسترسی به مشتریان جدید، گسترش بازارها و ارائه اولویت‌بندی و بینش‌های عملی به کمکشان بیاید. این ایده جذاب، در سال ۲۰۱۳ میلادی جذب سرمایه ۱.۷ میلیون دلاری را برای بنیان‌گذارانش به دنبال داشت. در سال ۲۰۱۴، یک جذب سرمایه ۱۲ میلیون دلاری در قالب سری «A» مسیر رشد شرکت را دوچندان نمود تا اینکه در سال ۲۰۱۵ میلادی، جذب سرمایه ۶۵ میلیون دلاری شرکت را در مسیری جدید قرار داد. این شرکت در نهایت در سال ۲۰۲۰ میلادی توسط «ZoomInfo» خریداری شد.

    در این نوشتار، وینسنت یانگ (Vincent Yang)، هم‌بنیا‌نگذار اوراسترینگ، داستان خود را در خصوص شکل‌گیری ایده و راه‌اندازی شرکت با ما به اشتراک گذاشته و پندهایی بیان می‌کند که کارآفرینان جوانی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارند، بایستی حتماً آن‌ها را در نظر بگیرند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    زمانی که این شرکت را راه‌اندازی کردم، بیشتر فعالیت‌هایم در حوزه مالی بود. من کارم را در «J.P. Morgan» به عنوان یک بانکدار سرمایه‌گذاری شروع کردم. در آنجا کار اصلی من تجزیه و تحلیل سهام عمومی و سپس تصمیم‌گیری برای خصوصی‌سازی سهم‌ها بود. بعداً به یک شرکت خصوصی به نام «Summit Partners» رفتم و در آنجا هم کارم تجزیه و تحلیل شرکت‌ها بود. من در یک بازه زمانی دو سال و نیمه، حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار شرکت را تجزیه و تحلیل می‌کردم و این تجربه‌ای بود که قبل از راه‌اندازی اوراسترینگ به دست آوردم.

     

    چگونه به ایده راه‌اندازی اوراسترینگ رسیدید؟

    این سوال خوبی است. در اصل رشته من ریاضی بود و زمانی که در  «J.P. Morgan» کار می‌کردم، مهارت‌های تحلیلی زیادی را در تجزیه و تحلیل سهام عمومی به دست آوردم. وقتی هم به «Summit» رفتم، متوجه شدم که برای یک نفر تجزیه و تحلیل ۱۰ هزار شرکت خصوصی کار بسیار دشواری است و برای این کار اطلاعات زیادی وجود ندارد، چراکه کسب‌وکارهای آن‌ها بصورت عمومی نبوده و اطلاعات درآمدیشان در دسترس قرار ندارد. بنابراین من این ایده را داشتم که آیا می‌توان از پردازش زبان‌های طبیعی (national language processing) برای تجزیه و تحلیل شرکت‌ها بدون اینکه هر روز از وب‌سایتشان بازدید کنیم، استفاده کرد. من می‌خواستم بدانم کدام شرکت در حال رشد است و کدام شرکت با معیارهای سرمایه‌گذاری مطابقت دارد. بنابراین شروع به کدنویسی کردم. چند آزمایش ساده انجام دادم و دیدم بسیار خوب کار می‌کند و این واقعاً من را به فکر فرو برد که «فضای جدیدی برای اعمال واقعی داده‌های بزرگ و متن کاوی به‌ویژه تجزیه و تحلیل داده‌های بدون ساختار و کمک به کسب‌وکارها برای تصمیم‌گیری بهتر وجود دارد.»

     

    اجازه دهید در مورد آموخته‌ها و توصیه‌های شما برای کارآفرینانی که اولین بار در این مسیر قدم گذاشته‌اند صحبت کنیم. در سال‌های گذشته چه چیزهایی آموخته‌اید؟

    من در طی این سال‌ها چیزهای بسیار زیادی یاد گرفته‌ام. چطور شروع کنم؛ بگذارید چند چیز را بیان کنم.

    من در مورد استخدام افراد چند اشتباه داشتم. برای افرادی که نخستین بار در مسیر کارآفرینی قدم می‌گذارند، بسیار بسیار مهم است که اصول و انضباط بسیار خوبی در خصوص استخدام داشته باشند. بهترین دوستان دبیرستان خود را استخدام نکنید، عموها و اقوام خودتان را فقط به این دلیل که ۱۵ سال آن‌ها را می‌شناسید استخدام نکنید. فقط به واسطه اینکه افراد در مصاحبه خوب هستند و بدون اینکه آن‌ها را بررسی جامع کرده باشید، اقدام به استخدامشان نکنید. در استخدام باید تابع یک نظم باشید. اگر افراد نامناسبی را استخدام کنید، این به معنای واقعی کلمه می‌تواند شرکتتان را به نابودی بکشاند. استراتژی محصول اگر درست نباشد، در نهایت می‌توانید پیوت کنید، اما استخدام بد می‌تواند یک شرکت را به نابودی بکشاند. بنابراین من فکر می‌کنم که استخدام یک بخش بسیار اساسی در مسیر کارآفرینی است.

    مورد بعدی که می‌توانم به آن توصیه کنم این است که واقعاً رؤیاهای بزرگ داشته باشید. از آنجاکه ما به دنبال استخدام مدیران زیادی هستیم، در نتیجه با افراد متعددی مصاحبه می‌کنیم؛ از آن‌ها می‌خواهیم که بزرگ فکر کنند، از آن‌ها می‌پرسیم که صنعت چگونه خواهد بود. بیشتر مردم توانایی بزرگ فکر کردن را ندارند. شما حتی برای این کار تمرین نمی‌کنید. بنابراین دائماً باید این سؤال را از خودتان بپرسید: «در حال حاضر مایکروسافت وجود دارد، اوراکل وجود دارد، اما محصولات جدیدی که می‌توانند به‌طور کامل مایکروسافت را مختل کنند، چه چیزهایی هستند؟ محصولات جدیدی که می‌توانند کل صنعت CRM را مختل کنند چه چیزهایی هستند؟ محصولات جدیدی که می‌توانند فناوری‌های سنتی را مختل کنند کدامند؟» این‌ها سؤالاتی است که شما باید هر روز به عنوان یک تمرین مغزی از خودتان بپرسید. بزرگ فکر کردن کار بسیار بسیار مهمی است. در روزهای اولیه کار، ما بزرگ فکر نمی‌کردیم و فقط تمرکزمان را بر روی یک موضوع گذاشتیم، بنابراین در نهایت به یک کشتی بزرگ در یک حوض کوچک تبدیل شدیم. ما هرگز نمی‌توانستیم جایی برویم. ترجیحتان این باشد که یک اقیانوس بزرگ را پیدا کنید، چراکه در این شرایط حتی اگر به عنوان یک کشتی کوچک شروع کنید، چون اقیانوس پیش رویتان بسیار بزرگ است راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به تدریج به یک کشتی واقعاً بزرگ و غول‌پیکر تبدیل شوید.

     

    چیزی که شما گفتید بسیار جالب است، زیرا بسیاری از سرمایه‌گذاران می‌گویند: باید از بازاری خاص شروع کنید، جایی که بتوانید سهم بازار بزرگی را ایجاد کنید و شاید هر چند وقت یکبار بتوانید به بازارهای دیگر بروید.

    بدیهی است که باید از کوچک شروع کنید. این قطعاً درست است. اما به نظر من شما باید مطمئن شوید که صنعت به اندازه کافی بزرگ است، می‌تواند بازیگران زیادی را در فضای خودش بگنجاند، فضای زیادی برای رشد وجود دارد، ماژول‌ها و ویژگی‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به آن صنعت بیاورید، صنعت به اندازه کافی قدیمی است که می‌توانید در آن اختلال ایجاد کنید. اگر واقعاً با خیلی خیلی کوچک شروع کنید، بدون اینکه حتی به صنعت نگاه کنید، ممکن است در نهایت ۱۰۰ درصد از سهم بازار صنعت را به دست آورید که در مجموع ۵ میلیون دلار است.

     

    شما گفتید که استخدام یک مسئله کلیدی است. وقتی کسی روبروی شما می‌نشیند و می‌خواهید تست کنید که آیا او فرد مناسبی برای پیوستن به شرکت شما است، روی چه چیزی تمرکز می کنید؟

    این به سطح مسئولیت آتی فرد مصاحبه‌شونده بستگی دارد: یک مهندس تازه‌کار، یک محقق ارشد داده‌ها یا یک متخصص محصول در سطح اجرایی. در هر حال من روی سطوح متوسط ​​و بالاتر تمرکز می‌شوم، زیرا نیروهای جوان‌تر اگرچه مجموعه مهارت‌های خوبی در اختیار دارند، اما در بقیه چیزها نقاط قوت زیادی ندارند. اما سطوح وسط و بالاتر نقاط قابل تمرکزی دارند. من روی اشتباهاتی که آن‌ها مرتکب شده‌اند تمرکز می‌کنم. معمولاً از آن‌ها می‌پرسم چند اشتباه مرتکب شده‌اند و از آن‌ها چه آموخته‌اند؟ اگر آن‌ها بگویند «من هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌ام»، ترجیح می‌دهم به سراغ افراد دیگری بروم که اشتباهات زیادی داشته‌اند تا بتوانم از آن‌ها درس بگیرم. حتی ما در اوراسترینگ هم اشتباه می‌کنیم. این یک فضای جدید است، اگر زیاد خودتان را کش ندهید، هرگز نمی‌توانید رشد کنید. چیزی که فکر می‌کنم بیشترین سود را از آن می‌برم، این است که همیشه به خارج از منطقه امن خودم می‌روم. هر روز چیز جدیدی را امتحان کنید، زیرا این تکامل خود شما و هدف واقعی است. من با دنبال کردن این مسیر دستاوردهای زیادی یاد گرفته‌ام. بنابراین اولین سؤالی که همیشه می‌پرسم این است که «چند اشتباه مرتکب شده‌اید؟»

    سؤال دومی که می‌پرسم این است: «اگر با سرپرست یا همکاران شما در شرکت قبلیتان تماس داشته باشم، آن‌ها در مورد شما چه می‌گویند؟ به نظر شما چه نقدهایی در مورد شما خواهند داشت؟» این واقعاً برای آزمایش این است که آیا آن‌ها خودآگاهی خوبی دارند یا خیر. اگر به اوراکل یا مایکروسافت بپیوندید، شما می‌توانید به راحتی کار کنید، اما اگر به یک شرکت استارت‌آپی بپیوندید پیچیدگی‌هایی وجود دارد چراکه کارهایی که ما انجام می‌دهیم را هیچ‌کس پیش از این انجام نداده است. مطمئناً ما اشتباهاتی خواهیم داشت و به همین دلیل ما کسانی را می‌خواهیم که خودآگاهی بسیار قوی داشته باشند که هر روز بتوانند منعکس کنند و بدانند چه کاری را درست انجام داده‌ایم و چه کاری را اشتباه انجام داده‌ایم. با این کار، کل تیم می‌تواند بسیار رشد کند.

     

    آیا چیز دیگری وجود دارد که بخواهید با مخاطبان ما به اشتراک بگذارید؟

    چیز دیگری که در خصوص راه‌اندازی یک شرکت یاد گرفته‌ام این است که شجاعت شروع کردن را داشته باشم. بیشتر مردم شبکه امن بسیار بالایی برای خودشان دارند. بر اساس سابقه کاری قبلی من در امور مالی، شما با کار در وال‌استریت درآمد نسبتاً بالایی دارید و تا زمانی که اشتباه نکنید، مسیر بسیار مطمئنی برای مدیر عامل شدن در یک شرکت سهامی خصوصی یا چیزی مشابه آن دارید. شما درآمد بالایی دارید، اما اگر در پایان روز یا هنگام مرگ از خودتان بپرسید که چه تأثیری بر جهان گذاشتید، ممکن است فکر کنید «شاید نه خیلی زیاد». اکثر شرکت‌هایی که من می‌بینم، در مراحل اولیه شکست می‌خورند و دلیل اصلی شکست آن‌ها این نیست که محصولشان مناسب نیست، بلکه این است که بنیانگذاران دست از کار می‌کشند. دلیل انصراف بنیانگذاران این است که آن‌ها دائماً در حال ارزیابی هزینه‌های فرصت خود بوده و حقوق احتمالیشان در شرکت‌های دیگر را بررسی می‌کنند. این پل را بسوزانید، هرگز به هزینه‌های فرصت فکر نکنید و به مسیرتان ادامه دهید. فکر می‌کنم این یکی از قوی‌ترین درس‌هایی است که طی این سال‌ها آموخته‌ام. به این سؤال فکر کنید که وقتی می‌میرید چه چیزهایی از شما به جا می‌ماند. چه چیزهایی واقعاً بشر و همه سازمان‌ها را حتی یک قدم کوچک به جلو سوق داده است؟ اگر به این روش فکر ‌کنید، خواهید دید که اداره یک شرکت بهترین گزینه در زندگی است.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • چطور ارائه بهتری برای سرمایه‌ گذاران داشته باشیم؟

    چطور ارائه بهتری برای سرمایه‌ گذاران داشته باشیم؟

     احتمالاً ۱۰۰ دلیل برای عالی بودن شرکت شما وجود دارد، اما مردم فقط می‌توانند چند مورد از آن‌ها را پس از ارائه شما به خاطر بسپارند. با این وجود، باید بر روی ۵ تا ۷ مورد از ایده‌هایی تمرکز کنید که مردم باید در مورد شما بدانند. این موارد، همان‌هایی هستند که می‌خواهید سرمایه‌گذاران در مورد شما به خاطر بسپارند. شما بسیار خوش‌شانس هستید اگر در میان صدها شرکتی که خود را به سرمایه‌گذاران معرفی می‌کنند، فقط یک یا دو مورد از ویژگی‌ها و ایده‌هایی که شما دارید، در خاطر آن‌ها بماند. بنابراین اگر فقط نکات خود را به وضوح بیان کنید، بهتر از ۹۹% از استارت‌آپ‌ها عمل خواهید کرد. در این راه، باید چند کار مهم برای خودتان و معرفی ایده‌ها و ویژگی‌هایتان انجام دهید:

    •  خوانا کردن؛
    • ساده کردن؛
    • واضح و آشکار کردن.

     باید این نکته مهم را در نظر داشت که خیلی ساده می‌توانیم مردم را وادار کنیم که متوجه موضوع مورد نظر ما نشوند. فقط کافی است که:

    • آن را ناخوانا کنیم؛
    • آن را پیچیده کنیم؛
    • و در نهایت آن را به صورت غیرواضح معرفی کنیم.

     پس باید به این نکته تأکید کنیم که اسلایدهای شما نباید ناخوانا، پیچیده یا غیرواضح باشند. تعداد اسلایدهایتان را آنقدر زیاد نکنید که برای یک «Demo Day» و با توجه به ذیق وقت، مجبور شوید اسلایدها را رد کنید؛ با طولانی کردن اسلایدها، چیزی شبیه یک مقاله تصویری در فایل‌های پاورپوینتتان ایجاد نکنید.

    در ادامه، تلاش داریم تا بر روی سه ویژگی مهم خوانا بودن، ساده بودن و واضح و آشکار بودن تمرکز ویژه داشته و الزاماتی که در این خصوص باید در اسلایدهای ارائه در نظر بگیرید را معرفی کنیم.

    خوانایی

    شاید یکی از ساده‌ترین و بدیهی‌ترین اصولی که بسیاری از افراد در فایل‌های ارائه به آن‌ها توجه نمی‌کنند، خوانا بودن نوشته‌هایی است که در اسلایدها آورده شده است. افراد گاهی به دلیل توضیحات بیش از حد موجود در اسلایدها، مجبور به کوچک کردن فونت‌ها می‌شوند؛ یا گاهی برای زیباتر نمودن بصری اسلایدها، از فونت‌‌هایی استفاده می‌کنند که خیلی هم متداول و خوانا نیستند. گاهی هم این دید کلی به اشتباه وجود دارد که من خودم آنجا هستم و همه چیزهای آورده شده در اسلاید را به زبان می‌آورم، پس اگر جایی هم خوانا نبود یا فونت‌ها بیش از حد کوچک بود، هیچ مسئله‌ای پیش نمی‌آید. اما مسئله در زمان ارائه ایده و جذب سرمایه، به این سادگی‌ها هم نیست. شما زمان زیادی ندارید، شاید این فرصت به این زودی‌ها هم تکرار نشود، سرمایه‌گذاران بالقوه شما از سنین مختلف و میزان مشغله متفاوتی هستند. در چنین شرایطی، لازم است از فرصت پیش آمده به نحو احسن استفاده نموده و از اسلایدها به عنوان یک ابزار کمکی برای جلب توجه و قانع نمودن افراد در یک فرصت اندک استفاده کنید.

     اگر حاضرین در جلسه ارائه شما نتوانند اسلایدهایتان را بخوانند، قادر به درک آن‌ها هم نخواهند بود. در یک روز دمو، اتاق با بیش از ۵۰۰ نفر پر می‌شود و همه آن‌ها نمی‌توانند در ردیف جلو بنشینند. علاوه بر این، تعداد زیادی از حاضرین افراد مسنی هستند که ممکن است مشکلات بینایی هم داشته باشند. اسلایدهای خوانا، باید به گونه‌ای باشند که حتی افراد مسنی که در ردیف‌های عقب نشسته و مشکل بینایی هم دارند، در دیدن آن با مسئله‌ای روبرو نشوند. به این منظور، باید موارد زیر در نظر گرفته شود:

    • از سایزهای بزرگ استفاده کنید.
    • متن‌ها را بصورت «Bold» بیاورید.
    • از یک فونت ساده استفاده کنید.
    • از یک پس‌زمینه و کنتراست خوب استفاده کنید.

     علاوه بر موارد کلی اشاره شده در بالا، در نظر داشته باشید متن‌‌هایی که در بالای اسلاید آورده شوند، از ردیف‌های عقب راحت‌تر خوانده می‌شوند.

    سادگی

     همیشه پیچیده کردن مسائل برای شما کارساز نخواهد بود. باید این نکته مهم را در نظر داشته باشید که درک ایده‌های ساده، آسان‌تر است. اما این دقیقا به چه معنا است؟

     اید‌های ساده، مواردی هستند که با ایده‌های دیگر در هم تنیده نیستند. آن‌ها صرفاً یک ایده هستند. یک اسلاید ساده، باید تنها یک ایده را بیان ‌کند. اسلایدهای خود را با ایده‌های متعدد شلوغ نکنید. با شلوغ کردن اسلایدها، شما آن‌ها را پیچیده می‌کنید و درک آن را برای مخاطب سخت‌تر می‌کنید. شاید ایده شما جنبه‌های مختلف و پیچیده زیادی داشته باشد و شما دوست داشته باشید همه آن‌ها را بیان کنید تا تمایزتان را با تمام ایده‌های ارائه شده دیگر نشان دهید، اما در بسیاری از موارد اشاره به تعداد زیادی از این ایده‌ها، صرفاً منجر به پیچیده شدن مسئله برای مخاطبین شما خواهد شد. گاهی این تلاش برای به رخ کشیدن پیچیدگی مسئله، نه تنها مثبت نیست، بلکه منجر به ایجاد مشکلات جدی در درک موضوع توسط سرمایه‌گذاران می‌گردد.

     برخی از ایده‌ها ممکن است برای بیان نیاز به بیش از یک اسلاید داشته باشند، اما شما باید سخت تلاش کنید تا آن را در یک اسلاید بگنجانید. به یاد داشته باشید که شما تعداد اسلاید زیادی را نمی‌توانید ارائه کنید. از آنجایی که شما فقط ۵ تا ۷ ایده مهم دارید که می‌خواهید به سرمایه‌گذاران معرفی کنید، نباید اسلایدهای زیادی داشته باشید. در حالت ایده‌آل، اسلایدهای روز دمو باید فقط حدود ۵ تا ۷ مورد باشد، یعنی یک اسلاید به ازای هر ایده!

     هنگامی که تصمیم گرفتید چه ایده‌ای را می‌خواهید در یک اسلاید معرفی کنید، باید مطمئن شوید که مخاطبان آن ایده را بدرستی درک می‌کنند. بهترین راهی که به افراد کمک می‌کند تا یک ایده معرفی شده در هر اسلاید را درک کنند، این است که آن را آشکار کنید.

    واضح و آشکار بودن

     اسلایدهای واضح، اسلایدهایی هستند که با یک نگاه قابل درک می‌باشند. در اینجا یک تست ساده وجود دارد که می‌توانید از آن برای آزمایش واضح بودن اسلایدهایتان استفاده کنید: آن را به یک غریبه نشان دهید و از او بخواهید معنی آن را به شما بگوید. اگر آن‌ها بلافاصله ایده شما را درک نکنند، شما باخته‌اید و باید به فکر اسلایدهای جایگزین باشید.

     در واقع ایده هایی که واضح باشند، بسیار سریع درک می‌شوند و این مسئله درک سریع‌تر، برای شما اهمیت زیادی دارد. اما چرا ما به سرعت درک اهمیت می‌دهیم؟ مسئله این است که شما برای یک روز دمو با مواردی روبرو هستید که کار را برای شما دشوار می‌کند:

    • شما مهلت بسیار کمی در اختیار دارید (حدود ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه) و نمی‌توانید طلب وقت اضافی برای صحبت‌‌‌‌های بیشتر بکنید. پس در همین مهلت اندک، باید امکان درک موضوع را برای حاضرین فراهم کنید.
    • مردم به راحتی حواسشان پرت می‌شود و اگر شما از ابزار اسلایدها به خوبی استفاده نکنید، نه تنها بر این چالش غلبه نمی‌کنید، بلکه خودتان به آن‌ها می‌گویید که من چیز جذابی برای ارائه ندارم، پس به کارهای دیگرتان برسید.

     شاید فکر کنید افرادی که برای سرمایه‌گذاری آمده‌اند  می‌خواهند پولشان را خرج کنند، همه حواسشان شش دنگ در حین ارائه جمع خواهد بود. اما واقعیت چیز دیگری است. در واقع، حواس سرمایه‌گذاران حتی راحت‌تر از افراد دیگر هم پرت می‌شود. آن‌ها بی‌حوصله هستند و کارهای زیادی هم دارند. در همین راستا، اگر آن‌ها فوراً منظور شما را دریافت نکنند، ترجیح می‌دهند که در عوض گوش دادن به ارائه شما، ایمیل‌هایشان را چک و بررسی کنند.

    شما نمی‌توانید سرمایه‌گذاران را مجبور کنید که تمام مدت به شما خیره شده و به شما گوش دهند. صادقانه بگوییم، آن‌‌ها در طی چنین روزی با بیش از ۱۰۰ ارائه مختلف روبرو می‌شوند و حتی اگر شما هم جای آن‌ها باشید و هیچ کار دیگری غیر از گوش دادن به ارائه‌ها نداشته باشید، قطعاً تمرکز بر روی همه آن‌ها برایتان کار بسیار دشواری خواهد بود. کمی همدلی داشته باشید! راه تسهیل و مرتفع نمودن چنین چالشی، این است که مطمئن شوید هر اسلایدتان می‌تواند فوراً درک شود. به این ترتیب، آن‌ها در همان حینی که ایمیل‌هایشان را چک می‌کنند، ایده‌های شما را هم دریافت می‌کنند. یعنی اساس باید به این شکل باشد که حتی در میان هزاران حواس‌پرتی احتمالی آن‌ها، تنها یک ثانیه نگاه به اسلایدهای شما، به وضوح موضوع را به آن‌ها منتقل نموده و در نتیجه، در صورت جذاب بودن موضوع برای آن‌ها، از آن به بعد بیشتر به شما توجه می‌کنند.

    یک راه ساده برای بیان ایده به صورت واضح و آشکار، خوانا و ساده کردن اسلایدها است. راه دیگری که می‌توانیم اسلایدها را آشکار کنیم، جلوگیری از حواس‌پرتی در اسلایدها است. این بار منظور از حواس‌پرتی، موارد محیطی یا بی‌حوصلگی و مشغله افراد نیست، بلکه منظور حواس‌پرتی ناشی از اطلاعات ارائه شده در اسلایدها است. گاهی همین اطلاعاتی که در اسلایدها ارائه می‌کنید، انیمیشن‌هایی که می‌گذارید و چیزهایی که بطور کلی فکر می‌کنید ارائه شما را زیباتر و پربارتر می‌کند، بار منفی بسیار سنگینی برای شما به دنبال داشته و حواس سرمایه‌گذاران احتمالیتان را پرت می‌کند.

    یک قانون تعامل انسانی به نام قانون هیک (Hick’s Law) وجود دارد که توضیح می‌دهد چگونه هر قطعه از اطلاعاتی که به یک مشکل اضافه می‌کنیم، هزینه‌هایی به دنبال دارد. در واقع، افزایش تعداد انتخاب‌ها، زمان لازم برای تصمیم‌گیری را لگاریتمی افزایش می‌دهد.

    خیلی از مواقع ما بر این باوریم که ارائه یک نمودارد کمک زیادی به ما می‌کند. اما واقعیت این است که نمودارها گاهاً مانند پیچ‌و‌خم‌های کوچکی برای ایده‌ها هستند. آن‌ها می‌توانند مسیر رسیدن به ایده‌ای را که می‌خواهید بیان کنید، بسیار طولانی کنند و این دقیقاً برعکس چیزی است که هدف اولیه شما بوده است. شما نمی‌خواهید سرمایه‌گذاران وقت خود را برای کشف نمودارهای شما تلف کنند. شما می‌خواهید سرمایه‌گذاران فوراً بفهمند که چرا شما عالی هستید. بنابراین مسیر رسیدن به ایده باید مستقیم و سریع باشد.

    البته موارد دیگری هم وجود دارد که باید در اسلایدهای خودتان از آن‌ها اجتناب کنید:

    • متن خیلی زیاد؛
    • توضیحات و تذکرات بیش از حد؛
    • اشاره بیش از حد به نام‌های تجاری در هر اسلاید؛
    • عکس‌هایی بدون عنوان و شرح؛
    • انیمیشن و تصاویر متحرک؛
    • طنزهای ظریف یا تصادفی؛

     اساساً سعی نکنید اسلایدها را به چیزی تبدیل کنید که افراد به یاد می‌آورند. سرمایه‌گذاران روی تیم‌ها سرمایه‌گذاری می‌کنند، نه اسلایدها. اسلایدهای شما باید ایده‌های شما را واضح‌تر نشان دهند. اجازه ندهید اسلایدهای شما سرمایه‌گذاران را از آنچه با صدای بلند می‌گویید منحرف کنند. شما می‌خواهید آن‌ها تحت تأثیر شما قرار بگیرند، نه تحت تأثیر اسلایدهایتان. البته یک استثنا هم برای این قاعده وجود دارد: وقتی هدف شما نشان دادن پیچیدگی موضوع یا غلبه بر مخاطب است. این معمولاً زمانی اتفاق می‌افتد که یک استارت‌آپ می‌خواهد در مورد مشکلی صحبت کند که در حال حل کردن آن است.

    اگر فقط این سه کار را انجام دهید، ارائه‌ای خواهید داشت که احتمالاً همه می‌توانند آن را درک کنند و از آنجایی که درک پایه و اساس برای هیجان‌زده کردن کسی است که بخواهد بعد از آن با شما صحبت کند، نقطه خوبی برای شروع است.

     

    مرجع: «Y Combinator»

  • استارت‌آپی برای تبدیل دی‌اکسیدکربن به یک ماده ارزشمند

    استارت‌آپی برای تبدیل دی‌اکسیدکربن به یک ماده ارزشمند

    در حالی که برنامه‌ریزی‌های زیادی برای حرکت به سمت انرژی‌های سبز و کاهش گازهای گلخانه‌ای انجام گرفته، اما همچنان برآوردها حکایت از آن دارد که تولید بخش اعظم گازهای گلخانه‌ای (GHG) تا سال ۲۰۵۰ همچنان ادامه خواهد داشت. تخمین‌های موجود از میزان تولید گازهای گلخانه‌ای، حدود ۱۰ الی ۱۵ میلیارد تن در سال بوده و اگر قرار بر این باشد که جهان تا سال ۲۰۵۰ میلادی به میزان تولید صفر خالص برسد، باید برای حذف تولید این گازها‌، برنامه‌ریزی لازم صورت گیرد. یکی از روش‌های مطرح برای حذف این آلایندگی که از سال‌ها پیش توسط شرکت‌های نفتی دنبال ‌شده و مطالعات زیادی بر روی آن انجام گرفته، جداسازی و ذخیره‌سازی کربن در مخازن زیرزمینی (CCUS) است که البته محدودیت‌های جدی برای آن وجود دارد.

    اما یک گزینه دیگر نیز بر روی میز وجود دارد. اسکای‌نانو (SkyNano) که کار خود را از سال ۲۰۱۷ میلادی شروع نموده، در عوض استفاده از فرایند ترمومکانیکال که در روش‌های معمول برای تولید نانوتیوب‌ استفاده می‌شود، یک فرآیند الکتروشیمیایی برای تبدیل دی‌اکسیدکربن به نانولوله‌های کربنی بکار گرفته است. در این روش، بر خلاف سایر روش‌های موجود که محصولات جانبی مانند مونوکسیدکربن، هیدروکربن‌های آروماتیک چند حلقه‌ای (PAHs) و ترکیبات آلی فرار دارند، تنها محصول جانبی اکسیژن است.

    نانولوله‌های کربنی، لوله‌های توخالی کربنی با اندازه‌های نانومتری هستند که دارای کاربردهای متعددی می‌باشند. از این مواد می‌توان به دلیل سختی زیاد در زره وسایل نقلیه استفاده نمود. همچنین آن‌ها به دلیل هدایت الکتریکی خوب قابلیت استفاده در کابل‌های انتقال را هم دارا می‌باشند. علاوه بر این، انعطاف‌پذیری مطلوب نانولوله‌های کربنی استفاده از آن‌ها در پارچه‌‌های بافته شده را هم ممکن می‌سازد.

    از آنجایی که فرآیند ارائه شده توسط اسکای‌نانو می‌تواند برای تبدیل جریان‌های دی‌اکسیدکربن تولیدشده در کارخانه‌های سیمان و فولاد نیز قابل استفاده باشد، در نتیجه نوید بزرگی برای حذف انتشار گازهای گلخانه‌ای می‌دهد. در این نوشتار، در صدد آن هستیم تا با این استارت‌آپ نانویی که کار خود را از آزمایشگاهی در دانشگاه آغاز نموده بیشتر آشنا شده و آینده پیش روی آن را به تصویر بکشیم.

     

    داستان شکل‌گیری یک استارت‌آپ زایشی

    آنا داگلاس (Anna Douglas)، در سال ۲۰۱۷ میلادی و در حالی که دوران تحصیل خود را در مقطع دکتری دانشگاه وندربیت (Vanderbilt University) می‌گذراند، به همراه پروفسور کری پینت (Cary Pint) اقدام به تأسیس اسکای‌نانو نمودند. آنا در حال حاضر در سمت مدیرعاملی اسکای‌نانو و کری نیز در جایگاه مدیر ارشد فناوری این شرکت مشغول به فعالیت می‌باشد.

    آنا در سال ۲۰۱۴ میلادی در رشته ریاضیات و شیمی از دانشگاه لی (Lee University) فارغ‌التحصیل شد و در سال ۲۰۱۹ میلادی هم دکترای خود را در رشته علوم مواد بین رشته‌ای (Interdisciplinary Materials Science) به پایان رساند. کارهای او در ارتباط با فناوری اسکای‌نانو در بسیاری از نشریات علمی معتبر به چاپ رسیده و جوایز بسیاری از جمله جایزه فوربس برای ۳۰ جوان زیر ۳۰ سال (Forbes 30 under 30) در سال ۲۰۱۹، جایزه «R&D100» در سال ۲۰۲۰، جایزه نوآوری «TechConnect» در سال ۲۰۲۱ و «Governor’s Environmental State Steward» را  در سال ۲۰۲۲ میلادی از آن خود نموده است.

    بهترین توصیف از انگیزه آنا برای راه‌اندازی استارت‌آپ و شکل‌گیری ایده آن، توسط خودش ارائه شده است: «زمانی که دانشجوی کارشناسی بودم، یک دوره کارآموزی تابستانی را در مرکز تحقیقات ناسا گلن (NASA Glenn Research Center) گذراندم. از همان جا بود که کاملاً عاشق فناوری نانو و علم مواد شدم. پس از آن به وندربیت رفتم تا دکترای علوم مواد را دنبال کنم و شروع به کار روی نانومواد برای ذخیره انرژی به عنوان یک موضوع تحقیقاتی کردم. به شدت احساس می‌کردم که ذخیره‌سازی انرژی، مهم‌ترین گلوگاه برای زیرساخت انرژی پایدار است. زمانی که مشغول مطالعه در خصوص باتری‌ها بودم، متوجه شدم که روش سنتز و استخراج بسیاری از مواد سازنده باتری‌ها واقعاً پایدار نیست و این می‌تواند استفاده از باتری‌ها را به عنوان یک فناوری پاک تضعیف کند. من و استادم شروع به جستجوی راه‌های دیگری برای ساخت ساختارهای کربنی کردیم که کاربردهای بی‌شماری در شیمی باتری دارند. در این مسیر، با یک فرآیند الکتروشیمیایی روبرو شدیم که از اوایل دهه ۱۹۰۰ برای تبدیل دی‌اکسیدکربن به کربن جامد مورد مطالعه قرار گرفته بود و البته در این فناوری قابلیت انتخاب برای نوع ساختار کربنی تولیدی وجود نداشت. ما به این فکر کردیم که در صورت دنبال نمودن سنتز نانومواد، بتوانیم گزینش‌پذیری فناوری را افزایش داده و آن را برای ورود به بازار بهبود دهیم. در همین نقطه بود که سریعاً اولین حمایت‌ها را از برنامه چهارراه نوآوری وزارت انرژی (Department of Energy’s Innovation Crossroads program) دریافت کردیم.»

    یک فناوری توسعه یافته در دانشگاه وندربیت، استارت‌آپی زایشی را شکل داد که تمرکز اصلی خود را بر تجاری‌سازی فناوری حذف آلودگی‌های کربنی قرار داده است. آن‌ها فعالیت خود را از مرکز رشد وزارت انرژی آمریکا و با بودجه تأمین شده توسط برنامه چهارراه نوآوری این نهاد شروع کردند. این شرکت دانش‌بنیان، فناوری جدید و نوآورانه الکتروشیمیایی برای جذب و تبدیل CO2 از منابع مختلف از جمله اتمسفر، گازهای خروجی دودکش‌های صنعتی، گازهای غنی‌شده و … ارائه نموده که خروجی آن هم محصولاتی ارزشمند کربنی مانند نانوتیوب‌های کربنی است.

    تولید موادی ارزشمند از یک ماده تهدیدکننده محیطزیست

    فناوری زیربنایی اسکای‌نانو، بر اساس یک فرآیند شیمیایی است که از اوایل دهه ۱۹۰۰ در آزمایشگاه‌های دانشگاهی در سراسر جهان مورد مطالعه قرار گرفته است. اساس این فناوری، مبتنی بر جذب شیمیایی دی‌اکسیدکربن از طریق مولکول‌های اکسیدی برای تشکیل کربنات و سپس تجزیه الکتروشیمیایی آن مولکول کربنات به اکسید اصلی است. خلاصه شده و نتیجه کلی این واکنش عبارت است از تبدیل دی‌اکسیدکربن به کربن جامد و اکسیژن گازی!

    دی‌اکسیدکربن بسیار پایدار بوده و به همین دلیل در اتمسفر ما مشکل‌ساز می‌شود. زمانی که این گاز پایدار را به شکل کربن جامد تبدیل کنیم که آن هم پایداری بالایی دارد، امکان ذخیره‌سازی دائمی کربن به راحتی امکان‌پذیر می‌گردد. روش ارائه شده توسط اسکای‌نانو، هم امکان ذخیره‌سازی طولانی‌مدت کربن را در یک فرم غیرمضر فراهم نموده و هم امکان تبدیل آن به یک محصول جدید و مفید و باارزش را فراهم می‌کند.

    بیرون کشیدن دی‌اکسیدکربن از اتمسفر خیلی فرایند کارآمدی نیست. این در حالی است که فناوری اسکای‌نانو می‌تواند به عنوان یک فرآیند جذب مستقیم از هوا عمل کند. البته زمانی که دی‌اکسیدکربن جریان‌های ورودی بالا رود، فرایند بسیار کارآمدتر خواهد بود و این چیزی است که در گازهای تولیدی صنایع مختلفی از جمله سیمان، فولاد، مواد شیمیایی و انرژی به راحتی یافت می‌شود. در همین راستا، اسکای‌نانو در حال حاضر با «Tennessee Valley Authority» که از بزرگترین مجموعه‌های عمومی فعال در حوزه انرژی است همکاری تنگاتنگی داشته تا نشان دهد که گاز خروجی از دودکش‌های نیروگاه سیکل ترکیبی، می‌تواند به عنوان یک منبع خوب برای تولید محصولات کربنی استفاده شود.

    طیفی از سهامداران و مجموعه‌های اثرگذار در سراسر زنجیره انتشار کربن وجود دارد. در یک طرف، چند فناوری در خصوص جذب مستقیم هوا برای تولید جریان غنی از دی‌اکسیدکربن وجود داشته و در طرف دیگر، فناوری‌هایی هستند که قادر به فرآوری جریان‌های غنی از دی‌اکسیدکربن (بیش از ۹۰%) می‌باشند. با این همه، فناوری‌های بسیار کمتری وجود دارند که می‌توانند بدون تغلیط با جریان‌های با غلظت با ۱ تا ۸۰ درصد دی‌اکسید‌کربن کار کنند و این در حالی است که اکثریت قریب به اتفاق فرایندهای تولید و منتشرکننده دی‌اکسید‌کربن امروزی، در همین غلظت‌های پایین قرار دارند. فناوری اسکای‌نانو در این خصوص واقعاً خوب عمل نموده و می‌تواند برای استفاده از منابعی که جریان‌های ضعیفی از دی‌اکسیدکربن تولید می‌کنند، وارد عمل شود.

    در واقع، اگر بخواهیم مزایای قابل توجه فناوری اسکای‌نانو را در مقایسه با سایر فناوری‌های معرفی شده توسط رقبای این شرکت بیان کنیم، می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

    • در حالی که بسیاری از فناوری‌های موجود تنها بر یکی از فرایندهای جذب، تغییر حالت و ذخیره‌سازی دی‌اکسیدکربن متمرکز می‌شوند، فناوری اسکای‌نانو مجموع همه این موارد را در بر می‌گیرد؛
    • امکان استفاده از منابع مختلف گازی و انجام فرایند از جریان‌های با غلظت پایین دی‌اکسیدکربن؛
    • امکان ذخیره‌سازی کربن به شکلی که منجر به انتشار مجدد دی‌اکسیدکربن نمی‌شود؛
    • تولید محصولاتی با ارزش افزوده قابل توجه که بدون نیاز به معافیت‌های مالیاتی و حمایت‌های نهادهای دولتی هم می‌تواند به یک فرایند اقتصادی تبدیل شود؛
    • ارائه محصولی با قیمت رقابتی در بازار؛
    • کیفیت بالای نانوتیوب‌های چندجداره تولیدی نسبت به نمونه‌های موجود در بازار؛
    • امکان تولید محصولات کربنی متنوع دیگر بنابه درخواست مشتریان.

     

    تأمین بودجه اسکای‌نانو

    با توجه به اثرگذاری قابل توجه فناوری اسکای‌نانو در اهداف زیست‌محیطی که عمدتاً توسط سازمان‌های دولتی دنبال می‌شوند، این شرکت به خوبی موفق به جلب نظر اینگونه نهادها در آمریکا شده است. اسکای‌نانو در سال ۲۰۱۹ میلادی موفق به دریافت یک حمایت مالی ۲۲۵ هزار دلاری از بنیاد ملی علوم (National Science Foundation) گردید و از همان موقع نظر مثبت این سازمان را برای حمایت‌های بعدی هم جلب نمود.

    این شرکت تا آگوست سال جاری میلادی، در حدود ۸.۵ میلیون دلار بودجه غیررقیق‌کننده از منابع مختلف فدرال، ایالتی و تجاری جمع‌آوری کرده که گواهی بر جذابیت قابل توجه فناوری این شرکت برای نهادها و شرکت‌های مختلف ‌می‌باشد. وزارت انرژی ایالات متحده، بنیاد ملی علوم و وزارت دفاع ایالات متحده، از حامیان اصلی این استارت‌آپ به شمار می‌روند.

    از یک طرف، فناوری اسکای‌نانو در زمره اهداف استراتژیک تقریباً هر آژانس دولتی فعال در زمینه کربن‌زدایی قرار داشته و از طرف دیگر محصولات جذاب این شرکت، موادی حیاتی هستند که برای مجموعه‌های فعال در حوزه‌های مختلف اهمیت زیادی دارند. این شرکت در خصوص محصولات خود می‌گوید: «ما از زمان آغاز به کار، بر روی مشتریان موادی که از دی‌اکسیدکربن تولید می‌کنیم، تمرکز زیادی داشته‌ایم. مواد افزودنی کربن جامد در طیف وسیعی از ساختارها وجود دارند و ما می‌توانیم بسیاری از نیازهای بازارهای امروزی را همراه با ایجاد بازارهای جدید از طریق مواد کربنی پیشرفته با قیمت پایین‌تر برطرف کنیم. اهداف تأمین مالی ما همچنان بر تأمین نیازهای مشتریان متمرکز بوده و به همین دلیل نگاه اصلی ما به تأمین مالی پروژه‌محور است.»

    مسائل اقتصادی چالش‌برانگیزی در خصوص «CCUS»وجود دارد، اما هنوز هم شرکت‌های بزرگ ترجیح می‌دهند تا برای کربن‌زدایی سریع از این روش‌ها استفاده نمایند. فرآیند اسکای‌نانو بر اساس ارزش محصول خروجی در کنار مشوق‌های مالیاتی، از نظر اقتصادی امکان‌پذیر است. هزینه‌ عمده تحمیلی بر فرایند اسکای‌نانو، هزینه‌های ناشی از انرژی الکتریکی است که برای انجام فرایند الزامی می‌باشد. از همین منظر، جذابیت فناوری این استارت‌آپ برای نهادهای دولتی و شرکت‌‌های بزرگ می‌تواند بسیار بیشتر از سایر رقبای این استارت‌آپ باشد.

    گفتنی است که بر اساس اطلاعات ارائه شده توسط اسکای‌نانو، محصولات تولیدی این شرکت قابلیت استفاده در صنایع مختلف از جمله باتری‌ها، تایر، پوشش‌ها، منسوجات، پلاستیک‌ها، کامپوزیت‌ها و بسیاری از موارد دیگر را دارا می‌باشند. با این وجود، در حال حاضر بیش از ۶۰ درصد مشتریان این شرکت برای بهبود باتری‌ها از محصولات اسکای‌نانو استفاده می‌کنند. از این محصولات برای بهبود هدایت در هر دو الکترود باتری استفاده نموده که این منجر به شارژ سریع‌تر و دانسیته انرژی بالاتر می‌گردد.

  • رمز موفقیت: داشتن افراد برجسته و روابط خوب؛ گفتگو با برایان ونگ

    رمز موفقیت: داشتن افراد برجسته و روابط خوب؛ گفتگو با برایان ونگ

    برایان ونگ (Brian Wong) در ونکوور کانادا به دنیا آمد و در همانجا بزرگ شد؛ بعد از آن به سانفرانسیسکو نقل مکان کرد تا در شرکتی به نام دیگ (Digg) مشغول به کار شود. دیگ در آن زمان شرکت بسیار بزرگی بود و تقریباً اندازه مشابه ردیت (Reddit) داشت. اما متأسفانه دیگ در نهایت شکست خورد و برایان هم بعد از شش ماه از کارش اخراج شد. پس از اخراج از کار، او وقت آزاد زیادی داشت که برای کار بعدیش بیشتر فکر کند. در همین بین بود که ایده «Kiip» به ذهنش خطور کرد. ایده او راه‌اندازی یک پلتفرم پاداش‌دهی برای تبلیغات بود که می‌توانست برای کاربران تلفن‌های همراه جذابیت زیادی داشته باشد. او کار بر روی ایده را شروع کرد و کم‌کم با برخی از سرمایه‌گذاران خطرپذیر آشنا شد و سرمایه اولیه مورد نیاز را تأمین کرد و در همین زمان بود که شرکت را راه‌اندازی نمود.

    برایان در زمان راه‌اندازی شرکت کمی جوانتر از حد معمول بود و به دلیل جهشی خواندن برخی از سال‌های تحصیل، در ۱۸ سالگی از کالج فارغ‌التحصیل شده بود. برایان «Kiip» را در ۱۹ سالگی راه‌اندازی کرد. او اولین سرمایه مورد نیاز شرکت را در همان سال تأسیس، یعنی سال ۲۰۱۰ جذب نمود: یک تأمین مالی ۳۰۰ هزار دلاری که شروع خوبی برای او و هم‌بنیان‌گذارانش بود. شروع قوی آن‌ها در سال بعد دو دور جذب سرمایه جدید را برایشان به دنبال داشت: یکی به ارزش ۴.۱ میلیون دلار و دیگری به ارزش ۳۵۰ هزار دلار. سال ۲۰۱۲ نیز این مسیر رشد با جدیت طی شد و نماد خوب آن را در جذب سرمایه ۱۲ میلیون دلاری شرکت می‌توان دید. آن‌ها مجموعاً تا سال ۲۰۱۶، موفق به جذب سرمایه ۳۲ میلیون دلاری شدند.

    در این نوشتار، بخش‌هایی از یک مصاحبه با برایان ونگ آورده شده که در آن وی برخی توصیه‌های کارآفرینی ارائه نموده که برای هر فردی که اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، اطلاعاتی ارزشمند خواهد بود.

     

    شما یک کارآفرین جوان و در عین حال با چند سال سابقه کارآفرینی هستید. خوانندگان ما هم عمدتاً برای اولین بار قدم در مسیر کارآفرینی می‌گذارند. چه نوع مشاوره‌ای می‌توانید به آن‌ها ارائه دهید؟ شاید در خصوص جمع‌آوری سرمایه در سنین پایین و شاید وضعیتی که در آن زمان داشتید بتوانید کمی با ما صحبت کنید و اینکه اگر بخواهید شرکتتان را دوباره راه‌اندازی کنید، چه کارهای متفاوتی نسبت به قبل انجام می‌دهید؟

    سؤال فوق‌العاده‌ای است. من به آن‌ها می‌گویم که راه‌اندازی یک شرکت و سپس رشد یا گسترش آن، دو چیز بسیار متفاوت است. راه‌اندازی یک شرکت بسیار آسان‌تر است (حداقل برای من که این طور بود). شما ایده‌ای عالی دارید، می‌توانید همه را در اطراف خودتان جمع کنید، چند مشتری اولیه به دست می‌آورید و بدین شکل فقط شروع خوبی خواهید داشت. برای برخی افراد شروع کردن بسیار سخت است، اما برای من آسان بود. با این وجود افزایش مقیاس کمی دشوارتر بود. شما باید درباره استخدام افراد مناسب، حفظ رشد مشتری، داشتن پیام‌های مناسب در بازار و برخورد با رقبا فکر کنید و این‌ها چالش‌های زیادی هستند که در ادامه مسیر رشد با آن‌ها روبرو می‌شوید. بنابراین، توصیه‌ای که من برای جمع‌آوری پول دارم، این است که در ابتدا آنقدرها هم سخت نیست. تا زمانی که تیم فوق‌العاده‌ و شگفت‌انگیزی در کنار خودتان داشته باشید و خودتان را با آن‌ها احاطه کنید، افزایش سرمایه برایتان کار سختی نخواهد بود. افراد نابغه و هر کسی را که فکر می‌کنید برای حل مشکلات می‌تواند عالی باشد، به تیم خودتان بیاورید. اگر افراد مناسبی داشته باشید، بالا بردن سرمایه همیشه آسان است. شما ممکن است تجربه یا سابقه کافی نداشته باشید، اما اگر افرادی که شرکت خود را با آن‌ها راه‌اندازی می‌کنید این تجربه را داشته باشند، مسیر بسیار ساده‌تر خواهد بود. بنابراین، دوباره هم می‌گویم که داشتن افراد مناسب بسیار مهم است.

    نکته دیگری که شدیداً توصیه می‌کنم، این است که هر تصمیمی که شما در حال حاضر می‌گیرید، بر روی ۳ یا ۴ سال آینده شما اثرگذار خواهد بود. پس حواستان به تصمیم‌هایی که می‌گیرید باشد. اینکه چطور چیزها را قیمت‌گذاری کنید، اولین قیمتتان، اولین مشتریانتان، اولین استثناهایی که در مسیر کاری می‌پذیرید، همه و همه برای ادامه مسیر شما اهمیت خواهند داشت. شاید الان برای خیلی از مسائل اهمیت زیادی قائل نباشید، اما همان موارد ۴ سال بعد می‌توانند بسیار با اهمیت و اثرگذار باشند و آن موقع از خودتان می‌پرسید که چرا در آن سال‌ها چنین تصمیماتی را گرفته‌اید و آرزو می‌کنید که ای کاش تصمیم دیگری اتخاذ کرده بودید. پس به یاد داشته باشید، تصمیماتی که امروز فکر می‌کنید کوچک و بی‌اهمیت هستند، ممکن است طی ۳ یا ۴ سال آتی بسیار مهم و تأثیرگذار باشند.

     

    اگر امروز در موقعیت یکسانی قرار بگیرید، هنگام تأمین مالی چه کار متفاوتی می‌کنید؟

    فکر می‌کنم امروز بازارها اساساً با چهار سال پیش متفاوت هستند. اگر اکنون بخواهم شروع به جمع‌آوری پول کنم، چالش اصلی این است که خودم را از شلوغی و سر و صدا خلاص کنم. امروزه افراد زیادی هستند که مشکلات شگفت‌انگیز زیادی را حل می‌کنند. صادقانه بگویم باید سعی کنید از منابع جدید و مختلف سرمایه استفاده کنید، چه فرشتگان کسب‌وکار باشد، چه سرمایه‌گذاری جمعی و …، این‌ها مواردی هستند که به طور بالقوه می‌توانید برای افزایش سرمایه مورد بررسی قرار دهید. سرمایه‌گذاری جمعی برای شرکت‌هایی که می‌توانند پیش‌سفارش دریافت کنند و در نتیجه از تقاضای موجود برای تأمین مالی استفاده کنند، مدل بهتری است. اما شرکت‌های دیگری نیز وجود دارند که به منابع سنتی سرمایه‌گذاری خطرپذیر نیاز دارند. هرچقدر هم که سرمایه‌گذاری خطرپذیر جذاب به نظر برسد، باید در نظر داشته باشید که امروزه روش‌های دیگری هم برای جمع‌آوری پول وجود دارد که می‌تواند برای شما بهتر باشد. باید به مشخصات شرکت خودتان توجه کنید و بر اساس آن نسبت به انتخاب سرمایه‌گذار و روش‌های سرمایه‌گذاری اقدام کنید.

     

    آیا نکاتی در مورد بهره‌وری وجود دارد که بتوانید با کارآفرینان در میان بگذارید؟

    نکات بهره‌وری من از سال اول تاکنون بسیار متفاوت است. در سال اول شما چیزی به نام خواب ندارید، چیزی به عنوان استراحت ندارید، هر روز مهم است، هر دقیقه مهم است. در حال حاضر، هنوز هم همینطور است، اما شما واقعاً باید فضایی پیدا کنید و به خودتان اجازه دهید تا به تنهایی در مورد چیزهایی که به رشد کسب‌و‌کارتان کمک می‌کند، فکر کنید. در ابتدا، شما از قبل برنامه بازی خود را می‌دانید و همه چیز را برای ساختن شرکت آماده کرده‌اید. اما وقتی این کار انجام شد، شرکت ساخته شد، پایه و اساس خود را پیدا کرد، جریان‌های درآمدی ایجاد شد، زیرساخت‌های عملیاتی خود را شکل داد و در واقع زمانی که همه آن چیزها ساخته شد، شما هر روز باید زمان کافی داشته باشید تا به محصولات بعدی فکر کنید، مشتریان بعدی کدامند، اقلام تصویری بزرگی که ما نیاز داریم، مشارکت‌های بزرگی که باید انجام دهیم چیست؟ خودتان را در محل کار مدفون نکنید. انجام این کار بسیار آسان است. ماندن در دفتر تا ساعت ۱۱ شب و نیمه شب هر روز بسیار آسان است. اما شما باید آن فضای اضافی را داشته باشید تا بتوانید تصویر بزرگ شرکت خود را ببینید.

     

    شما گفتید که واقعاً باید روی حضور ستاره‌ها و نابغه‌ها در تیم تمرکز کرد. آیا از نظر شما قانونی برای تعداد، اندازه تیم و معیارهای چنین “نابغه‌های فوق‌العاده‌ای” وجود دارد. آیا فقط باید دکترا باشند یا معیارهای دیگری مد نظرتان است؟

    نه منظورم فقط داشتن دکترا نیست. من در مورد افرادی صحبت می‌کنم که قبلاً این کار را انجام داده‌اند؛ یا علاقه زیادی به یک حوزه واحد دارند؛ ذاتاً کارآفرین هستند و شاید انگیزه‌ای مشابه شما داشته باشند. وقتی شما فقط بین ۳ تا ۷ یا شاید ۱۰ نفر باشید، این افراد خیلی خوب کار می‌کنند. لحظه‌ای که از ۱۰ نفر عبور می‌کنید و به ۱۵ نفر می‌رسید، ممکن است برخی از این افراد را از دست بدهید، زیرا آن‌ها می‌خواهند از همان ابتدا بخشی از کار باشند. بنابراین وقتی می‌گویم در روزهای اول این افراد را داشته باشید، برای این است که حمایت‌های این افراد را در آینده داشته باشید. آن‌ها برای این طراحی نشده‌اند که در مراحل بعدی جذبشان کنید. پس انواع مختلفی از افراد وجود دارد که می‌خواهید استخدامشان کنید. اکنون آنچه شما نیاز دارید، وفاداری و کارایی بسیار بالا است که از افرادی حاصل می‌شود که قبلاً این کار را انجام داده‌اند و به مقیاس‌پذیری در مقابل ابهامات عادت دارند. خبر خوب این است که آن افراد در سال ۱ یا ۲ به شرکت شما ملحق نمی‌شدند، اما در سال ۳ یا ۴ به شرکت شما می‌پیوندند.

     

    و شما چطور این افراد را پیدا می‌کنید؟

    باید با افراد بسیار باهوش معاشرت کنید. این‌ افراد را در رویدادهای بزرگ می‌توانید ببینید، مثلاً با رفتن به «TED»، «Davos»، «DLD» و دیگر همایش‌هایی که بنیانگذاران در آن‌ها حضور دارند. شما چنین افراد باهوشی را می‌خواهید. افراد باهوش خودشان با افراد خاصی در ارتباط هستند. بنابراین، هنگامی که یک یا دو یا سه نفر از آن‌ها را بشناسید، شما می‌توانید با بقیه آن‌ها هم آشنا شوید. چالش امروز این است که مشکلات واقعاً بزرگی وجود دارند که باید حل شوند. در چنین شرایطی، این افراد باهوش قطعاً با تقاضای بسیار زیادی روبرو می‌شوند. بنابراین فکر می‌کنم شما بهتر است در منابع غیرمتعارف به دنبال این روابط بگردید.

    اگر یکی از دوستانتان بخواهد در مسیر کارآفرینی قدم بگذارد، با ارزش‌ترین توصیه‌ای که می‌توانید برای او داشته باشید چه چیزی خواهد بود؟

    تنها و با ارزش‌ترین توصیه‌ای که می‌توانم بکنم این است که از افراد زیادی کمک بخواهید. فقط از آن‌ها بخواهید. حتی اگر فکر نمی‌کنید که آن افراد جواب ایمیلتان را بدهند، باز هم به آن‌ها ایمیل بزنید و از آن‌ها درخواست کمک کنید. به نظر من پرسیدن و درخواست کردن دست کم گرفته می‌شود، در حالی که شما هرگز نمی‌دانید که چه اتفاقی قرار است رخ دهد. من فکر می‌کنم آنقدر باهوش نیستم که بتوانم به جنگ چیزهای مختلفی که با آن‌ها روبرو می‌شوم، بروم. اما فقط از مردم کمک می‌خواهم و آن‌هایی که به شما جواب می‌دهند، می‌خواهند به شما کمک کنند. پس این بسیار مهم است که شما درهای روابط را باز کنید چراکه اگر از مردم نخواهید، آن‌ها نمی‌دانند چطور می‌توانند به شما کمک کنند.

    آیا باید فقط از افرادی که می‌شناسیم کمک بخواهیم؟

    نه، از کسانی هم که حتی هیچ نظری در مورد آن‌ها ندارید بخواهید به شما کمک کنند. از افراد غریبه هم بخواهید. این زیبایی رویارویی با مشکل است که حتی اگر شخصی را نمی‌شناسید، چیزی که شما را گرد هم می‌آورد، همین مشکلی است که می‌خواهید آن را حل کنید. من احساس می‌کنم که همه به دنبال چیزی هیجان‌انگیز برای فرو بردن دندان‌هایشان در آن می‌گردند؛ من حتی با یک نفر هم در زندگیم ملاقات نکرده‌ام که بگوید «من می‌خواهم زندگی بسیار کسل‌کننده و نافرجامی داشته باشم». افرادی هستند که خواهان آن هیجان باشند و این به شما بر می‌گردد که با آن شخص صحبت کنید.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    پروفسور فردی بوئی (Freddy Boey)، استاد دانشگاه فناوری نانیانگ (NTU) است. او پیش از این در جایگاه رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد «NTU»، این دانشکده را به یکی از بزرگترین و متمرکزترین مجموعه‌های پژوهشی جهان در بخش‌های مختلف علم مواد تبدیل کرد.

    گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    یکی از حوزه‌های کلیدی فعالیت پروفسور بوئی، بکارگیری بایومواد کاربردی برای دستگاه‌های پزشکی بوده و او تاکنون چندین شرکت برای تجاری‌سازی ایمپلنت‌های قلبی عروقی، چشمی و جراحی خود تأسیس کرده است. برخی از اختراعات وی، مانند رترکتور جراحی (surgical tissue retractor)، در ایالات متحده، اروپا، ژاپن، خاورمیانه و هند فروخته شده است.

    بوئی دانشمندی در زمینه مواد است که علاقه زیادی به اختراع دستگاه‌های جدید زیست‌پزشکی دارد. او بیش از ۱۰۰ پتنت به نام خود دارد که مجوز بسیاری از آن‌ها به شرکت‌های نوپا اعطا شده است. در این نوشتار، این دانشمند و محقق فعال در حوزه مهندسی مواد، نقطه نظرات خود را در مورد کارآفرینی و نقشی که دانشگاه‌ها می‌توانند در ایجاد فرهنگ نوآوری ایفا کنند، به اشتراک می‌گذارد.

     

    با اینکه نانیانگ دانشگاه جوانی است، اما امروزه در میان ۲۰ دانشگاه برتر از منظر رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهانی «QS» قرار دارد. راز موفقیت شما چیست؟

    ما طی سال‌های گذشته شروع به سرمایه‌گذاری در تحقیقات کرده‌ایم. دولت سنگاپور به علم و مهندسی به‌عنوان محرک رشد اقتصادی اعتقاد دارد و ما در طی ۱۰ سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵) مجموعاً حدود ۳ میلیارد دلار سنگاپور (حدود ۱.۵ میلیارد پوند) سرمایه‌گذاری داشته‌ایم. این به ما امکان داده تا تعدادی از بهترین دانشمندان جهان را جذب کنیم و در علوم پایه واقعاً خوب باشیم. ما اکنون بالاترین امتیاز استناد را در بین دانشگاه‌های آسیا داریم و سریع‌تر از هر دانشگاه دیگری با سن مشابه، در رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان بالا می‌رویم.

    در عین حال، ما بسیار مفتخریم که یک دانشگاه فناورانه هستیم. ما به دلیل تمرکز بر تبدیل تحقیقات خود به راه‌حل‌های تجاری شناخته شده‌ایم و «NTU» به‌عنوان یکی از دانشگاه‌هایی که بیشتر درگیر صنعت است، امتیاز بسیار بالایی کسب می‌کند. در سال‌های اخیر، ما برنامه‌های تحقیقاتی مشترکی را با شرکای صنعتی بزرگ خود مانند رولز رویس (Rolls Royce)، بی‌ام‌و (BMW)، لاکهید مارتین (Lockheed Martin) و در بخش مواد جانسون متی (Johnson Matthey) از بریتانیا ایجاد کرده‌ایم. بنابراین ما نشان دادیم که می‌توان همزمان روی هر دو تمرکز داشت.

     

    چگونه فرهنگی ایجاد می‌کنید که در آن نوآوری به اندازه دستاوردهای آکادمیک مهم باشد؟

    زمانی که من مسئولیت داشتم، یکی از اولین کارهایی که انجام دادم این بود که دو مسیر برای شناسایی و ارتقاء تعریف کردم؛ یک مسیر سنتی که برای تصدی پست آکادمیک وجود دارد و بر اساس تاریخچه انتشارات، استنادات و تأثیر پژوهش‌ها می‌باشد. اما محققان همچنین می‌توانند از طریق سابقه خوب در نوآوری، پست خود را به دست آورند. این تأثیری فوری داشت و از آن زمان به بعد، من به تشویق افرادی که ثبت اختراع نموده و شرکت‌های نوپا راه‌اندازی می‌کردند، ادامه دادم. در حالی که پیش از آن دانشکده احساس می‌کرد نوآوری اهمیت چندانی ندارد، اما ارائه این مشوق‌ها منجر به تغییر واقعی فرهنگ شد.

    البته انجام هر دو هم امکان‌پذیر است. برخی از محققان ما علاوه بر اینکه سابقه استناد بسیار بالایی دارند، شرکت‌های نوپایی را هم تشکیل داده‌اند. از این مسئله می‌توان اینطور نتیجه گرفت که برخی از اعضای هیئت‌علمی که برای تخصص علمی و مهندسی استخدام کرده‌ایم نیز مبتکرانی عالی هستند.

    در سال ۲۰۰۴، زمانی که من رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد بودم، دانشکده را با ایجاد یک شرکت در سال با تمام بودجه لازم به چالش کشیدم. آن‌ها فکر می‌کردند که من دیوانه هستم. در حال حاضر این مدرسه تعداد زیادی دارایی فکری تولید می‌کند و شرکت‌های بزرگ زیادی را تشکیل می‌دهد، اما در کنار آن استنادهای زیادی هم دارد. این یک فرهنگ نوآوری است که توسط علوم پایه هدایت می‌شود.

     

    چگونه دانشگاه‌ها می‌توانند به محققان کمک کنند تا کار خود را به محصولات تجاری تبدیل کنند؟

    شما باید برای کمک به رشد، گل‌ها را بارور کنید. وقتی برای اولین بار یک شرکت را در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ راه‌اندازی کردم، کسی را نداشتم که به من کمک کند. من به دره سیلیکون رفتم تا با ۱۰ سرمایه‌گذار خطرپذیر مختلف ملاقات کنم. برخی از آن‌ها پس از گذشت پنج دقیقه درب خروج را به من نشان دادند. در نهایت وقتی به سنگاپور برگشتم، اولین سرمایه‌گذاری که دیده بودم با من تماس گرفت و ۱۰ میلیون دلار سنگاپور (حدود ۵ میلیون پوند) به عنوان سرمایه اولیه به من پیشنهاد داد. سپس هیئت توسعه اقتصادی سنگاپور احساس کرد که آن‌ها هم باید کمک کنند، بنابراین آن‌ها نیز این بودجه را با ۱۰ میلیون دلار سنگاپور دیگر توسعه دادند.

    از آن زمان همه چیز خیلی تغییر کرده است. ما صندوق‌های نوآوری داریم که کمک‌های بلاعوضی برای راه‌اندازی ارائه می‌کنند که واقعاً به کاهش خطرات بسیار بالا در ابتدای مسیر کمک می‌کند. در اینجا در «NTU»، ما مرکز نوآوری خود را به نام «NTUitive» تقویت کرده‌ایم، به این معنی که محققان نیازی به مشارکت در کسب‌و‌کار و راه‌اندازی یک شرکت ندارند؛ اساتید می‌توانند روی انجام علوم بزرگ و ایجاد اختراعات خوب تمرکز نمایند و «NTUitive» بقیه موارد را بر عهده می‌گیرد. به نظر من، مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بنابراین بهتر است که آن‌ها بیشتر اختراع کنند و افراد دیگری باشند که شرکت‌ها را اداره کنند.

    ما همچنین یک صندوق بذر کوچک ایجاد کرده‌ایم تا فرصت‌هایی را برای محققان خود ایجاد کنیم که امیدوارکننده‌ترین ایده‌های خود را پیش ببرند. این بودجه اولیه به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به سؤالات کلیدی که سرمایه‌گذاران خطرپذیر قبل از ارائه هرگونه سرمایه‌گذاری از آن‌ها می‌پرسند، پاسخ دهند.

    قطعاً ما شکست‌هایی خواهیم داشت، اما بدون این شکست‌ها موفقیت هم قابل دستیابی نخواهد بود. در حال حاضر از هر ۱۰۰ شکست، به حدود ۱۰ موفقیت می‌رسیم.

     

    چرا سرمایه‌گذاری در حوزه تحقیق‌و‌توسعه برای داشتن یک حرکت موفق مهم است؟

    ما می‌خواهیم به حرکتی با تأثیر بالا دست یابیم و برای این کار شما به علم و فناوری در بالاترین سطح نیاز دارید. این یک ایده ناقص است که اگر روی تحقیقات اساسی تمرکز کنید، نوآوری انجام نمی‌دهید. به‌عنوان مثال، اولین شرکت من یک استنت جدید قلب را تجاری کرد. ما یک محصول موجود را با کمی پیشرفت ارتقا ندادیم، در عوض با جایگزین کردن فلز با یک پلیمر کاملاً زیست تخریب‌پذیر، چیزی کاملاً متفاوت ایجاد کردیم. این یک تغییر بزرگ بود که زمان زیادی به طول انجامید، اما موفق شد و ما اکنون سرمایه‌گذاری خوبی از «Boston Scientific» که یک شرکت بزرگ پزشکی است، بدست آورده‌ایم.

    برای حرکت با تأثیر بالا، به منابع قابل توجهی نیاز دارید – نیروی انسانی مناسب، تجهیزات مناسب – و این کمک می‌کند که «NTU» یکی از بهترین دانشگاه‌های دارای بودجه در جهان باشد. اما دولت انتظار بازدهی قابل توجهی از سرمایه‌گذاری خود دارد. انجام نوآوری تدریجی کافی نیست، بلکه باید تأثیر بسیار بالاتری نسبت به ثبت اختراع وجود داشته باشد. من در مورد ثبت اختراع پرکار نیستم، اما بیشتر پتنت‌های من با اعطای مجوز همراه بوده‌اند. به نظر من، اگر کاری با پتنت‌ها انجام ندهید، ثبت اختراع فقط اتلاف وقت خواهد بود.

    تمرکز باید بر تبدیل «IP» به شرکت‌های جدید باشد و اکنون این امر در سنگاپور با سرعتی اتفاق می‌افتد که به نظر من منطقی است. بوستون و دره سیلیکون تنها دو مکان در جهان هستند که اکوسیستم نوآوری به اندازه کافی قوی دارند و جای تعجب نیست که سنگاپور یک شبه به همان سطح موفقیت دست نیافته است. در حالی که هنوز به سیلیکون ولی یا بوستون نرسیده‌ایم، اما خوب کار می‌کنیم.

     

    بسیاری از اختراعات شما بخش پزشکی را هدف قرار داده است. چه چیزی باعث نوآوری در این زمینه شده است و چه چالش‌هایی برای کارآفرینان وجود دارد؟

    یکی از زمینه‌هایی که واقعاً مؤثر بوده، جهش در توانایی‌های ما برای توصیف مواد است. این مسئله ما را قادر می‌سازد تا چیزهایی را ببینیم که قبلاً برای ما نامرئی بود. این به ما امکان می‌دهد که مواد نانومقیاس را درک کرده و از آن‌ها برای کاربردهای جدید بهره‌برداری کنیم. به عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من از نانومواد برای ارائه روش بهتری به منظور درمان گلوکوم استفاده می‌کند. با نانومواد توانسته‌ایم داروها را مستقیماً در کره چشم وارد کنیم و این امر کارایی داروهایی را که معمولاً برای درمان بیماری استفاده می‌شود، افزایش داده است. در واقع، محصول جدید همان دارو را به روشی متفاوت ارائه می‌کند و نتایج بسیار بهتری را برای بیماران به دنبال دارد.

    یکی از چالش‌های بزرگ، زمان و پول مورد نیاز برای دریافت تأییدیه برنامه‌های پزشکی و درومانی است. بسیاری از شرکت‌ها در حالی که منتظر دریافت تأییدیه هستند، با کمبود پول مواجه می‌شوند. اما در این حوزه پاداش‌ها هم بسیار زیاد است. البته در برخی موارد هم ممکن است درخواست‌ها خیلی سریع تأیید شوند. به‌عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من یک رترکتور جراحی با پوشش مخصوصی ساخت که بدون ایجاد آسیب به پوست چسبیده و می‌توان از آن برای جلوگیری از بسته شدن دهانه جراحی استفاده کرد؛ مقرراتی که این نوع فناوری را پوشش می‌دهد، سخت‌گیری کمتری دارد و از ایده اولیه تا صدور مجوز ثبت اختراع به «Insightra Medical» در کالیفرنیا، فقط سه ماه طول کشید.

    چالش‌های مرتبط با ایجاد یک استارت‌آپ مبتنی بر علم مواد، در مقابل استارت‌آپ‌های فعال در حوزه نرم‌افزار و فناوری‌های دیجیتال چیست؟

    نرم‌افزار یک فرصت بزرگ است، اما می‌تواند به یک حباب بزرگ نیز تبدیل شود. در مقابل، بازار مواد ثابت‌تر و تثبیت‌شده‌تر است. همیشه مواد جدید و پیشرفت‌های تحقیقاتی وجود خواهند داشت و در نتیجه همیشه برنامه‌های کاربردی جدید با تأثیرگذاری بالا وجود دارند که نوآوری‌هایی مانند هوافضا، الکترونیک، انرژی و مواد زیستی برای پزشکی را هدایت می‌کنند.

    من در جایی خوانده‌ام که ما فقط ۱۰ درصد از تمام مواد ممکن را کشف کرده‌ایم. فقط به کربن نگاه کنید: زمانی فکر می‌کردیم که فولرن‌ها آخرین مورد هستند، اما بعد از آن گرافن آمد و اکنون محققان شروع به کشف خواص فوق‌العاده جدید ارائه شده توسط سایر مواد دو بعدی کرده‌اند. موارد دیگری نیز وجود دارد که می‌توانیم آن‌ها را به صورت فرصت‌طلبانه برای کاربردهای مختلف به کار ببریم و من بسیار خوشبین هستم که برای سال‌های آینده، استفاده از مواد به روش‌های جدید و متفاوت ادامه می‌یابد.

     

    چرا علم و مهندسی برای سنگاپور بسیار مهم است؟

    ما افراد کافی نداریم، تعداد نوزادان کافی نیستند و جمعیت ما شروع به کاهش خواهد کرد. اما ما همچنان می‌خواهیم تولید ناخالص داخلی خود را با افراد کمتر حفظ کرده و رشد دهیم. این بدان معناست که هر سنگاپوری باید ارزش بیشتری اضافه کند. هر مهندس باید خلاق باشد و از طریق طراحی و نوآوری ثروت بیشتری تولید کند. ما فقط مهندسانی نمی‌خواهیم که بتوانند تجهیزات را نگهداری و راه‌‌‌اندازی کنند. این دلیل اصلی برای آمادگی دولت به منظور صرف پول بسیار زیاد برای تحقیق و نوآوری است؛ اما این یک سرمایه‌گذاری است، نه کمک مالی!

     

    با کاهش جمعیت و رقابت شدید برای دانشجویان با استعداد، چگونه محققین و مهندسان جوان را برای پیوستن به «NTU» جذب می‌کنید؟

    برنامه شاخص ما در «NTU»، برنامه مهندسی رنسانس (Renaissance Engineering Programme) است که در آن به حدود ۷۵ دانش‌آموز دبیرستانی فرصت داده می‌شود تا یک سال از دوره کارشناسی خود را در مؤسسات خارج از کشور از جمله کالج امپریال لندن، دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و … بگذرانند. تأکید ما به این دانش‌آموزان فقط یادگیری مهندسی نیست، بلکه نحوه مدیریت فناوری و نحوه خلاقیت است. این برای آن‌ها بسیار جذاب است و برنامه بسیار رقابتی ایجاد می‌کند.

    ما در برنامه‌های علمی خود نیز همین موضوع را داریم: با حدود ۱۰۰ دانشجو که در مؤسساتی مانند دانشگاه کمبریج در بریتانیا، MIT در ایالات متحده و دانشگاه فنی مونیخ در آلمان وقت می‌گذرانند و ما انتظار داریم بسیاری از آن‌ها به تحصیل خود ادامه دهند. فارغ‌التحصیلان دکتری خارج از کشور وقتی باز می‌گردند، هم ارزش زیادی به آن‌ها اضافه شده و هم باهوش و هم با انگیزه هستند.

     

    جذب دانشجویان و اساتید خارج از کشور به «NTU» چقدر مهم است؟

    تنوع بسیار مهم است. اگر می‌خواهیم بهترین باشیم، نمی‌توانیم استعدادهای پژوهشی را به خطر بیاندازیم. در واقع اکثریت دانشجویان ما در مقطع فوق لیسانس از خارج کشور هستند و در سطح استاد بیش از ۵۰ درصد بین‌المللی هستند. هنگام استخدام هیئت‌علمی باید یک نوار با کیفیت بالا تعیین کنیم، در غیر این صورت همه ضرر می‌کنند.

    یکی از شراکت‌های صنعتی که من ایجاد کردم، با بوش است. آن‌ها ابتدا بین ژاپن و چین انتخاب می‌کردند، اما به دلیل تنوعی که در اینجا داریم، جذب «NTU» شدند. آن‌ها می‌توانند ببینند که وقتی افراد مختلف را کنار هم می‌گذارید، چه ملیت‌های مختلف یا حوزه‌های تخصصی متفاوت، اتفاقات خوبی می‌افتد.

    به همین دلیل، تیم تحقیقاتی من بسیار التقاطی است – از جمله پزشکان، شیمیدانان، محققین مواد و مهندسان با زمینه‌های مختلف – و آن‌ها با هم ایده‌های هوشمندانه زیادی را تولید می‌کنند.

    کارآفرینی

    چه توصیه‌ای برای استارت‌آپ‌های جدید دارید؟

    یک تکه کوچک از یک کیک بزرگ، همیشه بهتر از یک تکه بزرگ از یک کیک کوچک است. منظورم این است که همیشه کار گروهی مهم است؛ برای ایجاد کل تصویر، به قطعات زیادی از یک پازل نیاز دارید. مخترع ممکن است فقط دو تکه از پازل را داشته باشد، اما او به پنج یا شش تکه دیگر نیاز دارد تا آن را عملیاتی کند.

    برخی از اساتید جوان و باهوش، بیش از حد صاحب ایده‌های خود هستند. اگر ایده‌هایتان را برای خودتان نگه دارید، چیزی جز یک ایده نخواهد بود و سپس دو سال بعد، یک ایده درخشان فقط یک ایده خوب می‌شود و بعد از چند سال دیگر، ممکن است کاملاً بی‌فایده شود. محققین برای موفقیت، به سرمایه‌گذاران، افرادی با هوش تجاری و شبکه‌هایی برای کمک به بازاریابی و فروش محصولات نیاز دارند. در واقع، گاهی اوقات زمانی که افراد مناسب روی یک ایده کار کنند، حتی دومین ایده می‌تواند به بهترین اختراع تبدیل شود.

    من هرگز یک شرکت را به تنهایی راه‌اندازی نمی‌کنم و همیشه این کار را با تیمی از افراد پیش می‌برم. این بدین معنی است که من غنایم را تقسیم می‌کنم، اما کار از این طریق سرگرم‌کننده‌تر خواهد بود و شرکت‌های بیشتری اجازه کسب موفقیت خواهند داشت. اگرچه برخی از آن‌ها موفق نبوده‌اند، اما می‌توانم بگویم که میزان موفقیت من حدود ۵۰% است. با این حال، من در دانشگاه ماندم زیرا از نظر من مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بهتر است بیشتر اختراع کنید و به دیگران اجازه دهید تا شرکت‌ها را اداره کنند.

     

    به نظر شما فرصت بزرگ بعدی در علم مواد چه خواهد بود؟

    تمام بزرگترین مشکلات پیش روی جهان امروز – چیزهایی مانند آب، انرژی و مراقبت‌های بهداشتی – را می‌توان از طریق مواد بهبود‌یافته حل کرد. چالش بزرگ بعدی جهان، غذا و به ویژه چگونگی حفظ حجم و کیفیت آن برای جمعیت رو به رشد جهانی خواهد بود. علم و مهندسی مواد قبلاً هواپیماها را سبک‌تر و بزرگ‌تر کرده است، تلفن‌های ما را کوچک‌تر و قدرتمندتر کرده است و به‌طور غیرمستقیم به مردم کمک کرده تا بیشتر عمر کنند. اکنون فکر می‌کنم که تحقیقات مواد می‌تواند باعث ماندگاری بیشتر غذای ما شود. ایمنی مواد غذایی، امنیت غذایی، تولید مواد غذایی و نگهداری از آن‌ها فرصت بزرگ بعدی برای علم مواد است. ما در حال ایجاد همکاری‌های تحقیقاتی در این زمینه هستیم، همه این‌ها به علم و فناوری خوب نیاز دارد.

     

    منبع: «IOP Science»

  • پنج راه برای متمایز کردن استارت‌ آپ نسبت به رقبا

    پنج راه برای متمایز کردن استارت‌ آپ نسبت به رقبا

     روش متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا چطور انجام می شود ؟

    در یک بازار شلوغ، کلید موفقیت کسب‌وکار شما، متمایز کردن آن نسبت به دیگران است. محصولات و خدمات با کیفیت بالا، استراتژی قیمت‌گذاری هوشمند و بازاریابی مؤثر فقط برخی از اصول اولیه هستند. موفق‌ترین کارآفرینان، چند ترفند اضافی دارند که کسب‌وکار آن‌ها را از بقیه متمایز می‌کند. در این نوشتار، به دنبال آن هستید تا پنج مورد از این ترفندها که می‌تواند اختلاف زیادی بین شما و رقبایتان ایجاد نماید را معرفی کنیم.

     

    یک داستان قوی بگویید!

    کسب‌و‌کارها برای موفقیت باید دو کار را انجام دهند: مرتبط باشند و متمایز باشند. استیون هس (Steven Hess) که یکی از هم‌بنیانگذاران «WhiteCap» می‌باشد، بر این باور است که انجام یکی از این دو مورد بدون دیگری منجر به شکست خواهد شد. وی در این خصوص می‌گوید: «مرتبط بودن به خودی خود منجر به تمرکز بر قیمت و قرارگیری اجتناب‌ناپذیر در محیطی یکسان شده که در نتیجه نیازی نیست تا مشتریان به دنبال شما بگردند. متمایز بودن بدون حل مشکل، منجر به حقه‌بازی و ضعف طولانی مدت خواهد شد. شما باید هر دو را در کنار هم انجام دهید. یکی از راه‌های متحد کردن این دو با یکدیگر، داشتن یک داستان قوی است.»

    اما داستان قوی از کجا شکل می‌گیرد؟ این می‌تواند بر داستان بنیانگذاران تمرکز داشته باشد، چه چیزی آن‌ها را به سمت سفر تجاری خود سوق داده است؟ چگونه آن‌ها مشکلی که برای حل آن اقدام نموده‌اند را شناسایی کردند؟ و چگونه این مشکل را به طور منحصر‌به‌فردی حل می‌کنند؟ داستان‌ها را می‌توان از مشتریان هم استخراج کرد. آن‌ها چگونه از محصولات یا خدمات شما استفاده می‌کنند؟ محصول یا خدمت شما چه مشکلی را برای آن‌ها حل می‌کند؟

    هس در این خصوص می‌گوید: «همچنین باید نگاه کنید که رقبایتان چگونه خودشان را معرفی می‌کنند. شما باید روش معرفی آن‌ها را رصد کنید و دقیقاً خودتان را برعکس آن‌ها معرفی کنید. این کار نسبتاً آسانی نیست و ممکن است بنیانگذاران تمایلی به چنین روشی نداشته باشند. در واقع اکثر کسب‌وکارها در این مرحله شکست می‌خورند. چرا تبلیغات اتومبیل، خدمات مالی، مشاورین املاک و غیره همه شبیه به هم هستند؟ به این دلیل که اکثر ما نمی‌خواهیم متمایز شویم. ما از اینکه شکست بخوریم ترس داریم. اما واقعیت این است که اگر دیده نشویم، متمایز نباشیم و یک مشکل واقعی را حل نکنیم، قبلاً شکست خورده‌ایم.»

     

    پیام های خود را بر روی نیازهای مشتریان متمرکز کنید!

    پیام‌های یک شرکت باید بر روی بزرگترین خواسته‌ها و نیازهای مشتریان بالقوه متمرکز شود. پیام شما باید روشن کند که اگر مردم از شما خرید کنند، چه تغییری خواهند دید و بعد از آن چه احساسی خواهند داشت. چارلی دی (Charlie Day)، مشاور رشد کسب‌وکارها در این خصوص می‌گوید: «مهم‌تر از همه، پیامتان باید به مردم اطلاع دهد که اگر از استارت‌آپ شما خرید نکنند، چه چیزی را از دست می‌دهند. زمانی که پیام‌های خود را از تلاش برای رشد یک کسب‌وکار و کسب درآمد به تمرکز بر بزرگترین خواسته‌ها و نیازهای مشتریان تغییر دهید، فروش و رشد برای کسب‌وکارتان حاصل می‌شود و این شما را از دیگران متمایز می‌کند.»

     

    مخاطبانی را هدف قرار دهید که کمتر مورد خطاب قرار می‌گیرند!

    هدف قرار دادن مخاطبینی که کمتر مورد خطاب دیگر رقبایتان قرار گرفته‌اند، می‌تواند یک راهکار قدرتمند برای برجسته شدن استارت‌آپ شما باشد. ولادیسلاو پودولیاکو (Vladislav Podolyako)، بنیانگذار و مدیر عامل «Folderly» در این مورد ابراز داشته: «با تمرکز بر گروهی که شرکت‌های بزرگتر اغلب آن‌ها را نادیده می‌گیرند، می‌توانید خودتان را متمایز نموده و به بازاری منحصر‌به‌فرد و دست نخورده ورود نمایید. استارت‌آپ‌ها با ارائه راه‌حل‌هایی برای نیازها و چالش‌های خاص این مخاطبان، می‌توانند شهرتی قوی ایجاد نموده و پایگاهی از مشتریان وفادار تشکیل دهند.»

    به عنوان مثال، یک استارت‌آپ فعال در حوزه تناسب اندام که افراد مسن را هدف قرار می‌دهد، می‌تواند با ارائه کلاس‌ها، محصولات یا منابع تخصصی برای این قشر خاص برجسته شود. چنین استارت‌آپی با ارائه راهکارهایی خاص مبتنی بر محدودیت‌های فیزیکی افراد مسن و رسیدگی به چالش‌های تناسب اندام آن‌ها، می‌تواند خود را از سایر شرکت‌ها متمایز نموده و یک پایگاه قوی از مشتری وفادار بسازد.

    با این حال، همانطور که پودولیاکو اشاره می‌کند، در خصوص این استراتژی باید به دقت فکر شود. او می‌گوید: «این استارت‌آپ ممکن است فقط با مخاطبان مسن‌تر ارتباط داشته باشد، بنابراین شما باید با آژانس‌های روابط عمومی مختلف همکاری داشته باشید تا موقعیت درست را به دست آورده و به‌طور بالقوه به ایجاد یک برند فرعی فکر کنید.»

     

    استراتژی متمایزی برای رسانه‌های اجتماعی خودتان داشته باشید!

    صدای منحصر‌به‌فرد و سبک ارتباطی متفاوت، شما را در شبکه‌های اجتماعی متمایز می‌کند. با این حال، فقط ایجاد تمایز نباید به آنچه می‌گویید خلاصه شود، بلکه در آنچه انجام می‌دهید هم بایستی تفاوت را ایجاد کنید. کاترین واریلو (Catherine Warrilow)، مدیر عامل «Daysout.com» در این خصوص می‌گوید: «اگر همه رقبا نکاتی از چگونگی اثرگذاری محصولشان را در لینکدین ارائه می‌دهند، شما چند ویدیوی کوتاه هم از پشت صحنه‌ها بسازید. اگر همه در فیسبوک پیشنهادهای ویژه ارائه می‌کنند، شما چند داستان هم مبتنی بر نکات خاص منتشر کنید. خودتان را برای پشتیبانی مشتری در رسانه‌های اجتماعی که مخاطبان شما استفاده می‌کنند، در دسترس قرار دهید.»

     

    به سرعت به تماس‌های مشتریان پاسخ دهید!

    تسهیل مسیر مشتریان برای تماس با شما و دریافت پاسخ سریع و مناسب، برای تعامل و حفظ مشتری حیاتی است. با این حال، کسب‌وکارها به طرز شگفت‌آوری در پاسخ‌گویی به تلفن‌ها، قرار دادن شماره تلفن‌ها در وب‌سایت‌های خود و پاسخ‌گویی به پست‌های صوتی ضعیف عمل می‌کنند. نظرسنجی انجام شده توسط شرکت ارتباطات جهانی «Moneypenny» نشان داده که تماس‌های تلفنی بی‌پاسخ در صدر فهرست نارضایتی‌های مصرف‌کنندگان قرار داشته و ۴۳ درصد از افراد حاضر در این نظرسنجی، به این موضوع اشاره کرده‌اند؛ پس از این مورد، ۳۵ درصد افراد هم به موسیقی انتظار آزاردهنده‌ای اشاره نموده‌اند که در زمان انتظار برای پاسخ باید به آن گوش دهند.

    جوآنا سواش (Joanna Swash)، مدیر عامل گروه «Moneypenny»، می‌گوید: «مشتریان زمانی از تلفن استفاده می‌کنند که یک موضوع فوری یا حساس برای گفت‌وگو دارند، بنابراین شرکت‌ها نمی‌توانند یک تجربه تماس ضعیف را ارائه دهند. اگر آن‌ها این چنین رفتار کنند، کسب‌وکارشان به سوی دیگری کشیده می‌شود. کسب‌وکارها با تسلط بر هنر رسیدگی به تماس‌ها، می‌توانند مشتریان خود را راضی و وفادار نگه داشته و با دنبال کردن این فرآیند، سود نهایی خود را تقویت کنند.»

    مرجع: «Forbes»

     

  • حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس

    حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس

    استرس برای هر فرد متفاوت است. سیستم عصبی برخی افراد به محرک‌هایی مانند دفتر کار پر سر و صدا حساس‌تر است، در حالی‌که برخی دیگر به سختی متوجه شلوغی اطراف خود می‌شوند. اما به طور کلی افراد موفقی که در محیط‌هایی با مقادیر ثابت استرس کار می‌کنند، در معرض افزایش خطر فرسودگی شغلی قرار دارند.

    حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس و حفظ عملکرد خوب، می‌تواند برای هر فردی (حتی افراد حرفه‌ای) بسیار چالش‌برانگیز باشد. لزومی ندارد که شما در یک موقعیت رهبری قرار داشته باشید یا در خط مقدم ارتش خدمت کنید تا چنین حجمی از استرس را تجربه کنید. هر کسی می‌تواند با یک محیط کاری پر استرس مواجه شود که بین منابع و خواسته‌های موجود فاصله قابل توجهی وجود دارد. با این حال، راه‌هایی برای تنظیم احساسات در حین برآورده کردن انتظارات عملکردی وجود دارد که می‌تواند برای گذر از چنین وضعیت اسف‌باری بسیار مؤثر باشد. در این میان، یادگیری از کسانی که هر روز این کار را انجام می‌دهند، می‌تواند کمک بسیار زیادی نماید. در این نوشتار، چند نکته کلی در مورد نحوه کنترل استرس و حفظ آرامش در محیط‌های استرس‌زای کاری ارائه شده که برای همه افرادی که در مسیر کارآفرینی و استارت‌آپی وارد شده و خود را در پیش روی حجم زیادی از فشارهای کاری و استرس قرار می‌دهند، بسیار مفید خواهد بود.

     

    روی هدف خود متمرکز شوید!

    استرس از بسیاری جهات حواس شما را پرت می‌کند. این حواس‌پرتی می‌تواند منجر به ایجاد حس غرق‌شدن گردد. احتمالاً شما هم در حین رویارویی با عوامل استرس‌زای مختلف، متوجه سه رویکرد و حالت کلی خودتان برای پاسخ به شرایط شده‌اید: جنگیدن، فرار کردن یا یخ کردن و قفل شدن. این روش بدن شما برای واکنش به چیزی است که آن را به عنوان یک تهدید شناسایی می‌کند.

    در صورتی که سیستم عصبی و مغز شما دچار فشار بیش از حد شود، سعی میکند تا از موقعیت فرار کرده یا حتی ممکن است از کار بیفتد. هر یک از این پاسخها دلایل بیولوژیکی و روانی در پشت خود دارند. با این حال، آنها میتوانند شما را از ادامه انجام کار باز دارند.

    در محیطهای کاری پر استرس، ممکن است نتوانید جلوی تپش قلبتان را بگیرید. اما شما میتوانید یاد بگیرید که از طریق واکنشهای بدنتان به کار کردن ادامه دهید. یکی از راههای کلیدی برای انجام این کار، تمرکز بر هدف است. این مأموریت میتواند کاری باشد که اکنون باید انجام شود (مانند واکنش در شرایط بحرانی)، یا کاری طولانی‌مدت (مانند ایجاد یک شرکت موفق). تمرکز بر هر انگیزهای که میتواند شما را در رسیدن به اهداف عملکردی یاری نماید، در زمانهای استرسزا بسیار مهم و کارساز خواهد بود.

    پزشکان جراح مثال خوبی از کار کردن در یک شرایط استرسزا هستند. آنها اگرچه در حین عمل جراحی جان بیمار را در دست خود میگیرند، اما با تمرکز بر عملکرد و هدف، خودشان را آرام نگه میدارند. دکتر بنجامین دامب (Benjamin Domb) که یک جراح ارتوپد متخصص در پزشکی ورزشی و بنیانگذار مؤسسه آمریکایی هیپ (American Hip Institute) است، در این خصوص میگوید: «بیشترین استرس ناشی از نگرانی در مورد گذشته یا آینده است. یکی از چیزهایی که من در مورد جراح بودن دوست دارم، این است که نیاز به تمرکز کامل روی زمان حال و کار انجام شده دارد. در جراحی جایی برای سرگردانی و استرس ناشی از پشیمانی یا اضطراب وجود ندارد.»

    متمرکز ماندن، صرف نظر از موقعیت، میتواند برای هر کسی که در محیط پر استرس کار میکند، مفید باشد. صرف زمان برای آرام ماندن و توجه به آنچه در لحظه مورد نیاز است، میتواند احتمال عملکرد بالا و بدست آوردن نتایج موفقیتآمیز را افزایش دهد.

     

    به خودتان برای پردازش زمان بدهید!

    وقتی کسی با احساسات شدید به سراغ شما میآید، طبیعی است که بخواهید با احساسات مشابه به وی پاسخ دهید. همه انسانها، به‌ویژه آنهایی که سطح بالایی از همدلی دارند، به سختی میتوانند احساسات دیگران را دفع کنند. با این حال، بایستی در نظر داشته باشید که وقتی خیلی سریع تحت تأثیر قرار گرفته و احساساتتان تغییر میکند، این میتواند تأثیراتی منفی بر عملکرد شما داشته باشد.

    بدون شک محیطهای کاری خستهکننده و سخت میتوانند تأثیر خود را بگذارند. همچنین اگر موقعیتهای استرسزا مانند مراقبت از یکی از اعضای سالخورده خانواده یا فرزندان در خارج از محل کار داشته باشید هم میتواند شرایط را بغرنجتر نماید. با این حال، پاسخ با خشم نسبت به موقعیتهای کاری پرتنش، راه ایدهآلی برای مقابله با آنها نیست. اغلب بهتر است مقداری زمان برای پردازش آنچه اتفاق میافتد صرف کنید. برداشتن یک گام به عقب، به شما فرصت میدهد تا با تفکری استراتژیک، به یک موقعیت بسیار پربار نزدیکتر شوید.

    بسته به موقعیت، ممکن است بتوانید چند ساعت به خودتان فرصت دهید تا احساسات را پردازش کنید. برای مثال، قبل از پاسخ دادن به یک ایمیل یا یک تماس تلفنی پرتنش، زمانی را برای تصمیمگیری در مورد بهترین راهحل اختصاص دهید. سناریوهای دیگر مانند داشتن مکالماتی بیدرنگ، ممکن است فضای مثبت زیادی ایجاد نکند، در حالی که شما میتوانید نفس عمیقی کشیده و از طرف مقابل سؤالاتی بپرسید و بدین شکل چند لحظهای برای خودتان فرصت بخرید.

    image 1

    محرکهای استرس را در خودتان شناسایی کنید!

    همه افراد سطح تحمل استرس یکسانی ندارند. این بدین معناست که شما و همکارانتان ممکن است به عوامل استرسزا نگاه یکسانی نداشته باشید. شاید یکی از همسالان شما با شیفتهای ۱۴ ساعته چندین روز متوالی مشکلی نداشته باشد، اما این برنامه کاری برای شما ممکن نبوده و بر توانایی شما برای ارائه خدمات درجه یک به مشتریان تأثیر بگذارد.

    درک این موضوع که شیفتهای طولانیمدت زیاد بر شما تأثیر منفی میگذارد، میتواند به شما کمک کند تا به راه حلهایی برای کاهش اثرات فکر کنید. شما میتوانید با رئیس خود در مورد راهکارهای احتمالی صحبت کنید و بتوانید برنامهریزی متفاوتی داشته باشید. اگر این امکانپذیر نیست، حتماً زمانی که از کارتان دور هستید فرصت استراحت کافی را به خودتان اختصاص دهید. این ممکن است به معنای مذاکره مجدد در مورد برخی تعهدات خانوادگی یا محدود کردن تعداد خواستههای شخصی باشد که خواهان برآورده کردن آنها هستید.

    برای برخی دیگر ممکن است محرکهای استرسزا در محل کار، مواردی مانند مسئولیتهای رقابتی باشند. این سناریو بدون توجه به رتبه، ممکن است برای بسیاری از مدیران اتفاق بیفتد. چنین شرایطی به این دلیل است که مدیران در طول زمان با مشکلات متعددی روبرو میشوند، آنها گزارشهای مستقیمی دارند و مافوق برای راهحل به آنها مراجعه میکند. تعیین مرزها، پرداختن به هر موضوع به صورت جداگانه و ابراز نیاز به حمایت، راههایی برای حفظ آرامش تحت فشار هستند.

     

    خونسردی خود را حفظ کنید!

    همیشه نمیتوانید محیط کاری پر استرس را کنترل کنید. هر کسی که در بخش مراقبتهای بهداشتی و خدمات عمومی کار میکند، میتواند دفعات پرتکرار عدم تعادل بین منابع و حجم کار را گزارش دهد. برخی از مشاغل به طور طبیعی مسئولیتهایی را در بر میگیرند که در آن ریسکها زیاد است. این فشارها میتوانند واکنشهای فیزیکی و عاطفی را تحریک نموده و از حصول نتایج قابل قبول جلوگیری کنند.

    با این حال، میتوانید قدرت تشخیص اینکه بدنتان چه زمانی به استرس واکنش نشان میدهد را یاد بگیرید و به دلیل آن توجه کنید. تکنیکهایی مانند تمرکز بر مأموریت به شما کمک میکند تا در موقعیتهای ناراحتکننده و پرتنش به کارتان ادامه دهید. فقط این نکته مهم را در نظر داشته باشید که حفظ خونسردی، در خصوص از بین بردن همه عوامل استرسزا نیست، بلکه در مورد تغییر نحوه مدیریت آنها است.

     

    مرجع: «Forbes»