دسته: کسب و کار

کسب و کار

  • پنج راه برای متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا

    پنج راه برای متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا

     روش متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا چطور انجام می شود ؟

    در یک بازار شلوغ، کلید موفقیت کسب‌وکار شما، متمایز کردن آن نسبت به دیگران است. محصولات و خدمات با کیفیت بالا، استراتژی قیمت‌گذاری هوشمند و بازاریابی مؤثر فقط برخی از اصول اولیه هستند. موفق‌ترین کارآفرینان، چند ترفند اضافی دارند که کسب‌وکار آن‌ها را از بقیه متمایز می‌کند. در این نوشتار، به دنبال آن هستید تا پنج مورد از این ترفندها که می‌تواند اختلاف زیادی بین شما و رقبایتان ایجاد نماید را معرفی کنیم.

     

    یک داستان قوی بگویید!

    کسب‌و‌کارها برای موفقیت باید دو کار را انجام دهند: مرتبط باشند و متمایز باشند. استیون هس (Steven Hess) که یکی از هم‌بنیانگذاران «WhiteCap» می‌باشد، بر این باور است که انجام یکی از این دو مورد بدون دیگری منجر به شکست خواهد شد. وی در این خصوص می‌گوید: «مرتبط بودن به خودی خود منجر به تمرکز بر قیمت و قرارگیری اجتناب‌ناپذیر در محیطی یکسان شده که در نتیجه نیازی نیست تا مشتریان به دنبال شما بگردند. متمایز بودن بدون حل مشکل، منجر به حقه‌بازی و ضعف طولانی مدت خواهد شد. شما باید هر دو را در کنار هم انجام دهید. یکی از راه‌های متحد کردن این دو با یکدیگر، داشتن یک داستان قوی است.»

    اما داستان قوی از کجا شکل می‌گیرد؟ این می‌تواند بر داستان بنیانگذاران تمرکز داشته باشد، چه چیزی آن‌ها را به سمت سفر تجاری خود سوق داده است؟ چگونه آن‌ها مشکلی که برای حل آن اقدام نموده‌اند را شناسایی کردند؟ و چگونه این مشکل را به طور منحصر‌به‌فردی حل می‌کنند؟ داستان‌ها را می‌توان از مشتریان هم استخراج کرد. آن‌ها چگونه از محصولات یا خدمات شما استفاده می‌کنند؟ محصول یا خدمت شما چه مشکلی را برای آن‌ها حل می‌کند؟

    هس در این خصوص می‌گوید: «همچنین باید نگاه کنید که رقبایتان چگونه خودشان را معرفی می‌کنند. شما باید روش معرفی آن‌ها را رصد کنید و دقیقاً خودتان را برعکس آن‌ها معرفی کنید. این کار نسبتاً آسانی نیست و ممکن است بنیانگذاران تمایلی به چنین روشی نداشته باشند. در واقع اکثر کسب‌وکارها در این مرحله شکست می‌خورند. چرا تبلیغات اتومبیل، خدمات مالی، مشاورین املاک و غیره همه شبیه به هم هستند؟ به این دلیل که اکثر ما نمی‌خواهیم متمایز شویم. ما از اینکه شکست بخوریم ترس داریم. اما واقعیت این است که اگر دیده نشویم، متمایز نباشیم و یک مشکل واقعی را حل نکنیم، قبلاً شکست خورده‌ایم.»

     

    پیام های خود را بر روی نیازهای مشتریان متمرکز کنید!

    پیام‌های یک شرکت باید بر روی بزرگترین خواسته‌ها و نیازهای مشتریان بالقوه متمرکز شود. پیام شما باید روشن کند که اگر مردم از شما خرید کنند، چه تغییری خواهند دید و بعد از آن چه احساسی خواهند داشت. چارلی دی (Charlie Day)، مشاور رشد کسب‌وکارها در این خصوص می‌گوید: «مهم‌تر از همه، پیامتان باید به مردم اطلاع دهد که اگر از استارت‌آپ شما خرید نکنند، چه چیزی را از دست می‌دهند. زمانی که پیام‌های خود را از تلاش برای رشد یک کسب‌وکار و کسب درآمد به تمرکز بر بزرگترین خواسته‌ها و نیازهای مشتریان تغییر دهید، فروش و رشد برای کسب‌وکارتان حاصل می‌شود و این شما را از دیگران متمایز می‌کند.»

     

    مخاطبانی را هدف قرار دهید که کمتر مورد خطاب قرار می‌گیرند!

    هدف قرار دادن مخاطبینی که کمتر مورد خطاب دیگر رقبایتان قرار گرفته‌اند، می‌تواند یک راهکار قدرتمند برای برجسته شدن استارت‌آپ شما باشد. ولادیسلاو پودولیاکو (Vladislav Podolyako)، بنیانگذار و مدیر عامل «Folderly» در این مورد ابراز داشته: «با تمرکز بر گروهی که شرکت‌های بزرگتر اغلب آن‌ها را نادیده می‌گیرند، می‌توانید خودتان را متمایز نموده و به بازاری منحصر‌به‌فرد و دست نخورده ورود نمایید. استارت‌آپ‌ها با ارائه راه‌حل‌هایی برای نیازها و چالش‌های خاص این مخاطبان، می‌توانند شهرتی قوی ایجاد نموده و پایگاهی از مشتریان وفادار تشکیل دهند.»

    به عنوان مثال، یک استارت‌آپ فعال در حوزه تناسب اندام که افراد مسن را هدف قرار می‌دهد، می‌تواند با ارائه کلاس‌ها، محصولات یا منابع تخصصی برای این قشر خاص برجسته شود. چنین استارت‌آپی با ارائه راهکارهایی خاص مبتنی بر محدودیت‌های فیزیکی افراد مسن و رسیدگی به چالش‌های تناسب اندام آن‌ها، می‌تواند خود را از سایر شرکت‌ها متمایز نموده و یک پایگاه قوی از مشتری وفادار بسازد.

    با این حال، همانطور که پودولیاکو اشاره می‌کند، در خصوص این استراتژی باید به دقت فکر شود. او می‌گوید: «این استارت‌آپ ممکن است فقط با مخاطبان مسن‌تر ارتباط داشته باشد، بنابراین شما باید با آژانس‌های روابط عمومی مختلف همکاری داشته باشید تا موقعیت درست را به دست آورده و به‌طور بالقوه به ایجاد یک برند فرعی فکر کنید.»

     

    استراتژی متمایزی برای رسانه‌های اجتماعی خودتان داشته باشید!

    صدای منحصر‌به‌فرد و سبک ارتباطی متفاوت، شما را در شبکه‌های اجتماعی متمایز می‌کند. با این حال، فقط ایجاد تمایز نباید به آنچه می‌گویید خلاصه شود، بلکه در آنچه انجام می‌دهید هم بایستی تفاوت را ایجاد کنید. کاترین واریلو (Catherine Warrilow)، مدیر عامل «Daysout.com» در این خصوص می‌گوید: «اگر همه رقبا نکاتی از چگونگی اثرگذاری محصولشان را در لینکدین ارائه می‌دهند، شما چند ویدیوی کوتاه هم از پشت صحنه‌ها بسازید. اگر همه در فیسبوک پیشنهادهای ویژه ارائه می‌کنند، شما چند داستان هم مبتنی بر نکات خاص منتشر کنید. خودتان را برای پشتیبانی مشتری در رسانه‌های اجتماعی که مخاطبان شما استفاده می‌کنند، در دسترس قرار دهید.»

     

    به سرعت به تماس‌های مشتریان پاسخ دهید!

    تسهیل مسیر مشتریان برای تماس با شما و دریافت پاسخ سریع و مناسب، برای تعامل و حفظ مشتری حیاتی است. با این حال، کسب‌وکارها به طرز شگفت‌آوری در پاسخ‌گویی به تلفن‌ها، قرار دادن شماره تلفن‌ها در وب‌سایت‌های خود و پاسخ‌گویی به پست‌های صوتی ضعیف عمل می‌کنند. نظرسنجی انجام شده توسط شرکت ارتباطات جهانی «Moneypenny» نشان داده که تماس‌های تلفنی بی‌پاسخ در صدر فهرست نارضایتی‌های مصرف‌کنندگان قرار داشته و ۴۳ درصد از افراد حاضر در این نظرسنجی، به این موضوع اشاره کرده‌اند؛ پس از این مورد، ۳۵ درصد افراد هم به موسیقی انتظار آزاردهنده‌ای اشاره نموده‌اند که در زمان انتظار برای پاسخ باید به آن گوش دهند.

    جوآنا سواش (Joanna Swash)، مدیر عامل گروه «Moneypenny»، می‌گوید: «مشتریان زمانی از تلفن استفاده می‌کنند که یک موضوع فوری یا حساس برای گفت‌وگو دارند، بنابراین شرکت‌ها نمی‌توانند یک تجربه تماس ضعیف را ارائه دهند. اگر آن‌ها این چنین رفتار کنند، کسب‌وکارشان به سوی دیگری کشیده می‌شود. کسب‌وکارها با تسلط بر هنر رسیدگی به تماس‌ها، می‌توانند مشتریان خود را راضی و وفادار نگه داشته و با دنبال کردن این فرآیند، سود نهایی خود را تقویت کنند.»

    مرجع: «Forbes»

     

  • اگر می‌خواهید سکته نکنید در پاییز این میوه را بخورید!

    اگر می‌خواهید سکته نکنید در پاییز این میوه را بخورید!

    از جمله خواص نارنگی می‌توان به مواردی مانند درمان نفخ، خاصیت سم زدایی، تصفیه خون، تقویت استخوان و اسکلت بدن، درمان سرگیجه، درمان بی‌خوابی، کاهش تب، رفع تراکم خون در بدن، درمان و تسکین سرفه‌های زمستانی، کاهش فشار خون، کاهش وزن و خواص ضد اسپاسم اشاره کرد. در ادامه به بررسی برخی از خواص و فواید نارنگی می‌پردازیم.

    بهبود سلامت قلب

    مواد موجود در نارنگی از جمله فیبر، ویتامین C، ویتامین B۶، و پتاسیم برای بهبود سلامت قلب بسیار ضروری و مفید هستند.

    تنظیم فشار خون

    نارنگی منبعی غنی از پتاسیم است و مقدار کمی سدیم دارد. این تناسب به رگ‌های خونی کمک می‌کند که آرام شوند و فشار خون مناسب را حفظ کنند.

    بهبود خلق و خو

    از خاصیت نارنگی می‌توان به بهبود خلق و خو اشاره کرد. نارنگی می‌تواند با عطر خود احساس استرس، اضطراب و افسردگی را از شما دور کند؛ بنابراین در پایان یک روز بد و پر استرس برای رهایی از این اضطراب و تنش‌ها می‌توانید بوی نارنگی را استشمام کرده و به آرامش برسید.

    تقویت سیستم ایمنی بدن

    نارنگی یک منبع غنی از ویتامین C است و یکی از عوامل تقویت کننده سیستم ایمنی ویتامین C است. مصرف نارنگی می‌تواند موجب کاهش احتمال ابتلا به بیماری‌های مختلفی مانند سرماخوردگی، آنفولانزا، تب و سایر علائم کاهش شود. درنتیجه اگر دوست دارید در تمام طول سال سالم بمانید، مصرف نارنگی بهترین راه برای رسیدن به آن است.

    سلامت دستگاه گوارش

    نارنگی یکی از آبدارترین میوه‌ها است. نارنگی حاوی ویتامین A است و آب بسیار فراوانی دارد که وقتی این دو ویژگی با هم همراه می‌شوند موجب جذب مواد مغذی از غذایی که فقط به خوردن و مرطوب نگه داشتن بخش گوارشی کمک می‌کنند، تشویق می‌کند.

    سلامت مو

    یکی از خواص نارنگی برای سلامت مو مرطوب کردن مو‌ها است. نارنگی حاوی ویتامین A است که می‌تواند چربی را در پوست سر تنظیم گرده و موجب مرطوب شدن مو‌ها شود و هم‌چنین به مقابله با آلودگی که می‌تواند موجب تضعیف مو‌ها شود مبارزه کند. مصرف نارنگی موجب به تاخیر انداختن سفید شدن مو‌ها می‌شود.

    نارنگی حاوی مفادیر بالایی از ویتامین B۱۲ شده که رشد مو‌ها را افزایش داده و ریزش مو‌ها را کاهش می‌دهد. ویتامین B۱۲ همچنین برای کاهش تدریجی فرآیند سفید شدن مو‌ها بسیار مهم و مفید است. همچنین مصرف نارنگی به شما کمک می‌کند تا مو‌هایی براق و درخشان داشته باشید.

    ضد عفونی کننده 

    بر اساس مطالعات و تحقیقات انجام شده اثبات شده است که در صورت مصرف نارنگی به شکل روغن و استعمال خارجی می‌تواند باکتری به نام استروپتوککس ارئوس را که عامل بسیاری از عفونت‌ها است را بکشد.

    بهبود عملکرد شناختی

    نارنگی سرشار از پتاسیم، اسید فولیک و آنتی اکسیدان‌ها است. فولات به کاهش ابتلا به بیماری آلزایمر و کاهش اختلالات شناختی کمک می‌کند. پتاسیم می‌تواند با افزایش جریان خون به مغز شناخت، تمرکز و فعالیت عصبی را افزایش دهد.

    جلوگیری از دیابت

    نارنگی منبع غنی و سرشار از ترکیبات فلانوییدی به نام نوبیلتین است. این عنصر موجب سوزاندن چربی و جلوگیری از تولید چربی در بدن می‌شود. بنابراین، نارتگی می‌تواند از بروز بیماری‌های ناشی از چاقی همانند دیابت نوع دو جلوگیری کند.

    جلوگیری از سرطان

    نارنگی حاوی ترکیبی به نام لیمونویید است که این ترکیبمی‌تواند از گسترش برخی از سرطان‌ها از جمله سرطان سینه و سرطان خون جلوگیری کند. البته این تحقیقات دوی حیوانات اثبات شده است و هنوز جواب قطعی بر روی انسان‌ها ندارد.

    پیشگیری از سکته

    نارنگی منبعی غنی از عنصر پتاسیم است. پتاسیم می‌تواند موجب جلوگیری از بیماری‌هایی مانند لخته شدن خون شود. افرادی که نارنگی مصرف می‌کنند، نوزده درصد کمتر از افرادی که نارنگی مصرف نمی‌کنند در خطر ابتلا به این بیماری از جمله لخته شدن خون قرار دارند.

    مفید در دوران بارداری

    نارنگی از جمله منابع غنی از ویتامین‌های خانواده B است که از جمله این ویتامین‌ها می‌توان به اسید فولیک اشاره کرد. فولات از جمله ویتامین‌هایی است که به شکل گیری لوله عصبی و تشکیل سلول‌های قرمز خون در نوزادان پیش از تولد کمک می‌کند. کمبود اسید فولیک در خانم‌های باردار می‌تواند منجر به تولد نوزادان کم وزن شود و همچنین ممکن است منجر به نقص لوله عصبی در نوزادان شود.

    خواص پوست نارنگی

    خوردن پوست نارنگی موجب پیشگیری از ابتلا به بیماری‌های قلبی می‌شود. استفاده از پوست سبزرنگ نارنگی می‌تواند برای درمان فشارخون پایین و التهاب مفید باشد. جویدن پوست نارنگی دارای خواصی مانند کاهش سطح کلسترول بد، درمان اختلالات ریه و طحال است. پوست نارنگی بیست برابر میوه نارنگی دارای آنتی اکسیدان است. پوست نارنگی می‌تواند ناراحتی‌های عصبی مانند افسردگی، استرس و اختلالات خواب را درمان کند.

  • حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس

    حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس

    استرس برای هر فرد متفاوت است. سیستم عصبی برخی افراد به محرک‌هایی مانند دفتر کار پر سر و صدا حساس‌تر است، در حالی‌که برخی دیگر به سختی متوجه شلوغی اطراف خود می‌شوند. اما به طور کلی افراد موفقی که در محیط‌هایی با مقادیر ثابت استرس کار می‌کنند، در معرض افزایش خطر فرسودگی شغلی قرار دارند.

    حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس و حفظ عملکرد خوب، می‌تواند برای هر فردی (حتی افراد حرفه‌ای) بسیار چالش‌برانگیز باشد. لزومی ندارد که شما در یک موقعیت رهبری قرار داشته باشید یا در خط مقدم ارتش خدمت کنید تا چنین حجمی از استرس را تجربه کنید. هر کسی می‌تواند با یک محیط کاری پر استرس مواجه شود که بین منابع و خواسته‌های موجود فاصله قابل توجهی وجود دارد. با این حال، راه‌هایی برای تنظیم احساسات در حین برآورده کردن انتظارات عملکردی وجود دارد که می‌تواند برای گذر از چنین وضعیت اسف‌باری بسیار مؤثر باشد. در این میان، یادگیری از کسانی که هر روز این کار را انجام می‌دهند، می‌تواند کمک بسیار زیادی نماید. در این نوشتار، چند نکته کلی در مورد نحوه کنترل استرس و حفظ آرامش در محیط‌های استرس‌زای کاری ارائه شده که برای همه افرادی که در مسیر کارآفرینی و استارت‌آپی وارد شده و خود را در پیش روی حجم زیادی از فشارهای کاری و استرس قرار می‌دهند، بسیار مفید خواهد بود.

     

    روی هدف خود متمرکز شوید!

    استرس از بسیاری جهات حواس شما را پرت می‌کند. این حواس‌پرتی می‌تواند منجر به ایجاد حس غرق‌شدن گردد. احتمالاً شما هم در حین رویارویی با عوامل استرس‌زای مختلف، متوجه سه رویکرد و حالت کلی خودتان برای پاسخ به شرایط شده‌اید: جنگیدن، فرار کردن یا یخ کردن و قفل شدن. این روش بدن شما برای واکنش به چیزی است که آن را به عنوان یک تهدید شناسایی می‌کند.

    در صورتی که سیستم عصبی و مغز شما دچار فشار بیش از حد شود، سعی میکند تا از موقعیت فرار کرده یا حتی ممکن است از کار بیفتد. هر یک از این پاسخها دلایل بیولوژیکی و روانی در پشت خود دارند. با این حال، آنها میتوانند شما را از ادامه انجام کار باز دارند.

    در محیطهای کاری پر استرس، ممکن است نتوانید جلوی تپش قلبتان را بگیرید. اما شما میتوانید یاد بگیرید که از طریق واکنشهای بدنتان به کار کردن ادامه دهید. یکی از راههای کلیدی برای انجام این کار، تمرکز بر هدف است. این مأموریت میتواند کاری باشد که اکنون باید انجام شود (مانند واکنش در شرایط بحرانی)، یا کاری طولانی‌مدت (مانند ایجاد یک شرکت موفق). تمرکز بر هر انگیزهای که میتواند شما را در رسیدن به اهداف عملکردی یاری نماید، در زمانهای استرسزا بسیار مهم و کارساز خواهد بود.

    پزشکان جراح مثال خوبی از کار کردن در یک شرایط استرسزا هستند. آنها اگرچه در حین عمل جراحی جان بیمار را در دست خود میگیرند، اما با تمرکز بر عملکرد و هدف، خودشان را آرام نگه میدارند. دکتر بنجامین دامب (Benjamin Domb) که یک جراح ارتوپد متخصص در پزشکی ورزشی و بنیانگذار مؤسسه آمریکایی هیپ (American Hip Institute) است، در این خصوص میگوید: «بیشترین استرس ناشی از نگرانی در مورد گذشته یا آینده است. یکی از چیزهایی که من در مورد جراح بودن دوست دارم، این است که نیاز به تمرکز کامل روی زمان حال و کار انجام شده دارد. در جراحی جایی برای سرگردانی و استرس ناشی از پشیمانی یا اضطراب وجود ندارد.»

    متمرکز ماندن، صرف نظر از موقعیت، میتواند برای هر کسی که در محیط پر استرس کار میکند، مفید باشد. صرف زمان برای آرام ماندن و توجه به آنچه در لحظه مورد نیاز است، میتواند احتمال عملکرد بالا و بدست آوردن نتایج موفقیتآمیز را افزایش دهد.

     

    به خودتان برای پردازش زمان بدهید!

    وقتی کسی با احساسات شدید به سراغ شما میآید، طبیعی است که بخواهید با احساسات مشابه به وی پاسخ دهید. همه انسانها، به‌ویژه آنهایی که سطح بالایی از همدلی دارند، به سختی میتوانند احساسات دیگران را دفع کنند. با این حال، بایستی در نظر داشته باشید که وقتی خیلی سریع تحت تأثیر قرار گرفته و احساساتتان تغییر میکند، این میتواند تأثیراتی منفی بر عملکرد شما داشته باشد.

    بدون شک محیطهای کاری خستهکننده و سخت میتوانند تأثیر خود را بگذارند. همچنین اگر موقعیتهای استرسزا مانند مراقبت از یکی از اعضای سالخورده خانواده یا فرزندان در خارج از محل کار داشته باشید هم میتواند شرایط را بغرنجتر نماید. با این حال، پاسخ با خشم نسبت به موقعیتهای کاری پرتنش، راه ایدهآلی برای مقابله با آنها نیست. اغلب بهتر است مقداری زمان برای پردازش آنچه اتفاق میافتد صرف کنید. برداشتن یک گام به عقب، به شما فرصت میدهد تا با تفکری استراتژیک، به یک موقعیت بسیار پربار نزدیکتر شوید.

    بسته به موقعیت، ممکن است بتوانید چند ساعت به خودتان فرصت دهید تا احساسات را پردازش کنید. برای مثال، قبل از پاسخ دادن به یک ایمیل یا یک تماس تلفنی پرتنش، زمانی را برای تصمیمگیری در مورد بهترین راهحل اختصاص دهید. سناریوهای دیگر مانند داشتن مکالماتی بیدرنگ، ممکن است فضای مثبت زیادی ایجاد نکند، در حالی که شما میتوانید نفس عمیقی کشیده و از طرف مقابل سؤالاتی بپرسید و بدین شکل چند لحظهای برای خودتان فرصت بخرید.

     

    محرکهای استرس را در خودتان شناسایی کنید!

    همه افراد سطح تحمل استرس یکسانی ندارند. این بدین معناست که شما و همکارانتان ممکن است به عوامل استرسزا نگاه یکسانی نداشته باشید. شاید یکی از همسالان شما با شیفتهای ۱۴ ساعته چندین روز متوالی مشکلی نداشته باشد، اما این برنامه کاری برای شما ممکن نبوده و بر توانایی شما برای ارائه خدمات درجه یک به مشتریان تأثیر بگذارد.

    درک این موضوع که شیفتهای طولانیمدت زیاد بر شما تأثیر منفی میگذارد، میتواند به شما کمک کند تا به راه حلهایی برای کاهش اثرات فکر کنید. شما میتوانید با رئیس خود در مورد راهکارهای احتمالی صحبت کنید و بتوانید برنامهریزی متفاوتی داشته باشید. اگر این امکانپذیر نیست، حتماً زمانی که از کارتان دور هستید فرصت استراحت کافی را به خودتان اختصاص دهید. این ممکن است به معنای مذاکره مجدد در مورد برخی تعهدات خانوادگی یا محدود کردن تعداد خواستههای شخصی باشد که خواهان برآورده کردن آنها هستید.

    برای برخی دیگر ممکن است محرکهای استرسزا در محل کار، مواردی مانند مسئولیتهای رقابتی باشند. این سناریو بدون توجه به رتبه، ممکن است برای بسیاری از مدیران اتفاق بیفتد. چنین شرایطی به این دلیل است که مدیران در طول زمان با مشکلات متعددی روبرو میشوند، آنها گزارشهای مستقیمی دارند و مافوق برای راهحل به آنها مراجعه میکند. تعیین مرزها، پرداختن به هر موضوع به صورت جداگانه و ابراز نیاز به حمایت، راههایی برای حفظ آرامش تحت فشار هستند.

    حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس
    حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس

    خونسردی خود را حفظ کنید!

    همیشه نمیتوانید محیط کاری پر استرس را کنترل کنید. هر کسی که در بخش مراقبتهای بهداشتی و خدمات عمومی کار میکند، میتواند دفعات پرتکرار عدم تعادل بین منابع و حجم کار را گزارش دهد. برخی از مشاغل به طور طبیعی مسئولیتهایی را در بر میگیرند که در آن ریسکها زیاد است. این فشارها میتوانند واکنشهای فیزیکی و عاطفی را تحریک نموده و از حصول نتایج قابل قبول جلوگیری کنند.

    با این حال، میتوانید قدرت تشخیص اینکه بدنتان چه زمانی به استرس واکنش نشان میدهد را یاد بگیرید و به دلیل آن توجه کنید. تکنیکهایی مانند تمرکز بر مأموریت به شما کمک میکند تا در موقعیتهای ناراحتکننده و پرتنش به کارتان ادامه دهید. فقط این نکته مهم را در نظر داشته باشید که حفظ خونسردی، در خصوص از بین بردن همه عوامل استرسزا نیست، بلکه در مورد تغییر نحوه مدیریت آنها است.

     

    مرجع: «Forbes»

  • ریسک‌های کوچکی که شانس شما را زیاد می‌کنند!

    ریسک‌های کوچکی که شانس شما را زیاد می‌کنند!

    تعداد افرادی که باور دارند بسیاری از موفقیت‌ها و شکست‌ها ناشی از شانس‌ بدست می‌آیند، کم نیست. کافی است کمی به اطرافیان خودتان و صحبت‌های آن‌ها گوش فرا دهید، یا حتی لحظات سخت خودتان را در گذشته‌های دور و نزدیک مرور کنید تا نمونه‌های زیادی از این مسئله را ببینید. احتمالاً شما هم در موقعیت‌های خاصی قرار گرفته‌اید که با دیدن یک موفقیت یا شکست احتمالی، کلمه شانس به ذهنتان خطور کرده و موفقیت فرد دیگری را به شانس نسبت داده یا شکست خود را به بدشانسی تلقی کرده‌اید!

    این باور، چیزی است که در میان عوام مردم بسیار دیده و شنیده شده و به واسطه آن، برخی از افراد حتی دست از تلاش برداشته و منتظر ظهور شانس خودشان می‌مانند. این در حالی است که اگر کلماتی مثل شانس (Chance) یا تقدیر (luck) را در گوگل و در میان سخنان بزرگان جستجو کنیم، با خیل عظیمی از باورهای متفاوت روبرو می‌شویم که جای تأمل زیادی دارند. در اینجا، به چند نمونه از این موارد اشاره می‌کنیم:

    • هری گولدن (Harry Golden): تنها چیزی که به بدشانسی غلبه میکند سختکوشی است.
    • دنزل واشینگتون (Denzel Washington): شانس زمانی ظهور میکند که شما برای آن آماده باشید.
    • لوسیوس سنکا (Lucius Annaeus Seneca): شانس، آماده شدن برای رویارویی با موقعیتها است.
    • کن بلانچارد (Ken Blanchard): اگر ایده‌ای به ذهنتان رسیده، شما ۱۰% شانس موفقیت دارید. اگر آگاهانه بخواهید آن را به اجرا در آورید، شانستان تا ۲۵% خواهد بود. اگر برنامه‌ای زمان‌بندی شده برای آن داشته باشید، تا ۴۰% شانس موفقیت دارید. اگر برنامه‌ای گام‌به‌گام و اجرایی آماده کرده باشید، شانستان تا ۵۰% هم زیاد می‌شود. اگر به خودتان یا کسی قول دهید که آن را به سرانجام می‌رسانید، شانستان به ۶۵% می‌رسد. و در نهایت، اگر مربی و فرد با تجربه‌ای کنارتان قرار بگیرد و شما را در این مسیر یاری دهد، تا ۹۵% شانس موفقیت خواهید داشت.

    تمام این موارد، حکایت از یک واقعیت مسلم دارد و آن این است که شانس به واسطه یک گوشه نشستن و منتظر ماندن به سراغ ما نمی‌آید. حتی اگر به شانس هم باور عمیقی داشته باشیم، باید بدانیم که برای دستیابی به شانس‌های جدید هم، نیازمند جستجوی موقعیت‌های جدید، شبکه‌سازی و تلاش جدی هستیم. در واقع، باید بدانیم که ابزارها و عوامل مؤثری وجود دارند که می‌توانند افزایش شانس موفقیت ما را به دنبال داشته باشند. تینا سیلیگ (Tina Seelig)، مدرس نوآوری و کارآفرینی، در یکی از سخنرانی‌های «TED» که با عنوان «ریسک‌های کوچکی که شانس شما را افزایش می‌دهند» برگزار گردید، به این موضوع پرداخته و نکات جالبی را در این خصوص بیان می‌کند که در این نوشتار، به بخش‌هایی از آن پرداخته شده است.

     

    شانس: بادی که همواره در حال وزش است!

    من تقریباً دو دهه را صرف کردم تا بدانم چه چیزهایی برخی افراد را خوش شانس‌تر از بقیه می‌کند. تمام تلاش من این است که به دیگران کمک کنم تا شانس‌هایشان را افزایش دهند. ما به ندرت همه اهرم‌های اثرگذار در رخ دادن مسائل و رویدادهای مختلف را می‌بینیم و به همین دلیل است که به نظرمان همه چیز به شانس بر می‌گردد. اما من با رصدهای طولانی که در خصوص این موضوع داشته‌ام، متوجه شدم که شانس به‌ندرت مثل صاعقه، یکباره، مستقل از اطراف و دراماتیک برای افراد رخ می‌دهد.

    در واقع، بیشتر از اینکه شانس را بتوان به یک پدیده یکباره و سریع مثل صاعقه شبیه دانست، می‌توان آن را همانند بادی دانست که دائماً در حال وزیدن است؛ گاهی آرام و گاهی هم تند؛ حتی گاهی این بادها از جهاتی می‌وزند که تصورش را هم نمی‌کردیم.

    حالا سؤال تا حدودی عوض می‌شود: «چطور بادهای شانس را بدست بیاوریم؟»

     

    ۱. رابطه‌ای که با خودتان دارید را تغییر دهید!

    اولین کاری که باید انجام داد، این است که رابطه‌ای که با خودتان دارید را تغییر دهید و تا حدودی از منطقه راحتی خودتان خارج شوید. باید خطرات کوچکی که شما را از منطقه راحتی خارج می‌کنند، بپذیرید. این کاری است که در سنین کودکی انجام می‌دادیم: ما باید یاد می‌گرفتیم که چطور راه برویم، حرف بزنیم، دوچرخه‌سواری کنیم و ….! ما باید به فردی تبدیل شویم که اگر این هفته نمی‌تواند دوچرخه‌سواری کند، هفته بعدی این توانایی را داشته باشد. مشکل اینجا است که وقتی سن و سالمان بالاتر می‌رود، به ندرت حاضر به انجام چنین کارهایی می‌شویم. این در حالی است که باید این کار را انجام دهیم و برای آن لازم است که از منطقه راحتی خودمان خارج شویم و کمی خطر کنیم.

     ما اسیر این حس هستیم که «من فلان فرد هستم» و وقتی که این حس به سراغ ما می‌آید، دیگر به جایی نمی‌رسیم. من زمان زیادی را صرف این موضوع می‌کنم تا به دانشجوهایم آموزش دهم که از منطقه راحتی خودشان خارج شوند. البته این کار بیشتر در قالب یک سرگرمی انجام می‌شود. من یک خطرسنج در اختیار آن‌ها قرار می‌دهم تا برای خودشان ترسیم کنند که حاضر به پذیرش چه خطرهایی هستند: ریسک‌های فکری، فیزیکی، مالی، احساسی، اجتماعی، اخلاقی و سیاسی. پس از انجام این تست‌ها، آن‌ها در می‌یابند که خطرپذیری به صورت دودویی نیست. آن‌ها با مقایسه ریسک‌هایشان با بقیه افراد، به سرعت متوجه تفاوت‌ها می‌شوند. مرحله بعدی، تشویق آن‌ها برای این است که با کشیدن خودشان، برخی از خطرات را بپذیرند و از منطقه راحتی خارج شوند. به عنوان مثال، از آن‌ها می‌خواهم تا یک ریسک فکری را انجام دهند و سعی کنند تا با مشکلی مقابله کنند که پیش از این هرگز با آن روبرو نشده‌اند؛ یا ریسکی اجتماعی انجام دهند و با کسی که در قطار در کنارشان نشسته صحبت کنند؛ یا یک ریسک احساسی انجام داده و به فردی که برایشان مهم است، بگویند که به او چه حسی دارند.

    خود من هم همیشه این‌ کارها را انجام می‌دهم. چندین سال پیش، صبح خیلی زود، در هواپیمایی به مقصد اکوادور بودم. معمولاً در سفرها هدفون به گوش می‌زنم و می‌خوابم، وقتی هم بیدار می‌شوم به برخی از کارهای خودم می‌رسم. اما این بار تصمیم گرفتم تا کمی خطر کنم. برای همین، با مردی که کنارم نشسته بود، صحبتی را شروع کردم. خودم را معرفی کردم و متوجه شدم که او یک ناشر است. این برایم بسیار جالب بود. یک مکالمه عالی داشتیم و من چیزهای زیادی در مورد آینده صنعت چاپ و نشر یاد گرفتم. برای همین، تصمیم گرفتم تا یک ریسک دیگر هم انجام دهم: لپ‌تاپم را باز کردم و طرح پیشنهادی کتابی را با وی مطرح کردم که در کلاس‌های درسم تکمیلش کرده بودم. او مؤدبانه آن را خواند و گفت: «این مناسب ما نیست، اما ممنونم که با من در میانش گذاشتی.»

    این ریسک من نگرفت. لپ‌تاپم را بستم و در پایان پرواز، اطلاعات تماس یکدیگر را گرفتیم. چند ماه بعد، با او تماس گرفتم و گفتم من یک پروژه در زمینه بازارایی کتاب، آینده چاپ و نشر دارم و خوشحال می‌شوم که تو به کلاسم بیایی و او هم پذیرفت و یک تجربه عالی شکل گرفت.

    چند ماه بعد، کلیپ‌هایی‌ از پروژه‌های دانشجوهایم برایش فرستادم و او جذب یکی از آن‌ها شد و فکر کرد که می‌تواند کتابی درباره آن چاپ کند. به همین دلیل، درخواست ملاقات با آن دانشجوها را داشت. اگرچه به من کمی برخورد، چون او حاضر به چاپ کتاب با من نبود، اما حاضر به چاپ کتاب با دانشجوهایم شده بود، اما او و همکارانش را دعوت کردم تا به استنفورد بیایند و با دانشجوها ملاقات کنند و با هم ناهار بخوریم. در همین حین بود که یکی از ویراستارهای او به من گفت که تا به حال به فکر نوشتن کتاب افتاده‌ای؟! و من همان طرحی که سال قبل به رئیسش نشان داده بودم را بیرون آوردم. در عرض دو هفته، من یک قرارداد داشتم و طی دو سال، این کتاب بیش از یک میلیون نسخه در سراسر جهان به فروش رسید.

    ممکن است بگویید که «تو خیلی خوش‌شانسی». البته که خوش شانس بودم. اما این شانس نتیجه یک سری ریسک‌های کوچکی بود که انجامشان دادم. ریسک‌هایی که با سلام کردن شروع شد و هرکسی قادر به انجام آن‌ها هست. اهمیتی ندارد که در چه مرحله‌ای از زندگیتان قرار دارید، اهمیتی ندارد که کجای جهان هستید، حتی اگه فکر می‌کنید که بدشانس‌ترین آدم دنیا هستید، با کمی خطرکردن و خروج از منطقه راحتی، می‌توانید بادبانی برای گرفتن بادهای شانس خودتان بسازید.

     

    ۲. رابطه‌ای که با دیگران دارید را تغییر دهید!

    دومین چیزی که باید انجام دهید، تغییر شکل رابطه‌هایتان با دیگران است. باید به این درک دست پیدا کنید که هر کسی در مسیر سفر زندگی به شما کمک می‌کند، نقش مهمی در رسیدن شما به اهدافتان ایفا می‌کند. اگر شما از این افراد قدردانی نکنید، نه تنها این حلقه را نمی‌بندید، بلکه فرصت‌هایی را هم از دست خواهید داد. وقتی کسی برای شما کاری می‌کند، در واقع وقتی برای شما صرف کرده که می‌توانست آن را برای خودش یا افراد دیگری بگذارد. پس شما باید قدردان کاری باشید که آن‌ها برایتان انجام می‌دهند.

    در حال حاضر، مسئولیت اجرای سه برنامه جذب دانشجو را در استنفورد به عهده دارم که بسیار رقابتی هستند. وقتی برای دانشجویانی که موفق به ورود نمی‌شوند نامه‌هایی می‌فرستم، همیشه می‌دانم که برخی از آن‌ها ناامید می‌شوند. برخی از افراد برای من نامه می‌نویسند و اعتراض می‌کنند. برخی دیگر می‌پرسند که آیا شانس موفقیتی برای دفعات بعدی دارند؟ چند سال پیش، یکی از این دانشجوها به نام «برایان»، برای من یادداشت زیبایی فرستاد و از من بابت این فرصت تشکر کرد. او نوشته بود: «می‌دانم که دو بار از این برنامه رد شده‌ام، اما می‌خواهم برای این فرصت از شما تشکر کنم. من در روند درخواست چیزهای زیادی یاد گرفتم». طوری مجذوب این پیام تشکر شدم که از او دعوت کردم تا با من ملاقات کند. ما زمانی را صرف صحبت و مهیا کردن ایده‌ای برای یک پروژه پژوهشی مستقل کردیم. او در تیم فوتبال استنفورد بود و تصمیم به انجام پروژه‌ای در مورد رهبری در این زمینه داشت. او پروژه را گرفت و به‌طور مستقل کار بر روی آن را شروع کرد. در نهایت برایان پروژه را به شرکتی تبدیل کرد که بچه‌هایی با پیش‌زمینه‌های نامطلوب را تربیت می‌کرد تا بتوانند زندگی رؤیایی خودشان را بسازند. مهمترین چیز در مورد این داستان، این است که هر دوی ما، در نهایت بادهای شانس را گرفتیم و این، نتیجه نامه تشکرآمیز او بود. البته در وهله اول، هیچ یک از ما انتظار این بادها را نداشتیم.

    طی چند سال گذشته، تاکتیک‌هایی را دنبال می‌کنم که برای پرورش حس قدردانی به من کمک می‌کند. برای مثال، در پایان هر روز، به تقویمم نگاه می‌کنم و لیست تمام افرادی را که با آن‌ها ملاقات داشته‌ام مرور می‌کنم و برای تک‌تک‌ آن‌ها یادداشت تشکر می‌فرستم. اگرچه این کار تنها چند دقیقه طول می‌کشد، اما در انتهای روز حس فوق‌العاده سپاسگزاری و قدردانی را برای من به دنبال دارد. به شما قول می‌دهم که این کار هم شانس من را افزایش داده است.

     

    ۳. رابطه‌ای که با ایده‌ها دارید را تغییر دهید!

    همانطور که پیش از این هم اشاره شد، اول باید کمی خطر کنید و از منطقه راحتی‌ خودتان خارج شوید. دوم، باید قدردانی کنید. و سوم، باید رابطه خودتان را با ایده‌ها تغییر بدهید. اکثر مردم، به ایده‌های جدید نگاه می‌کنند و آن‌ها را قضاوت می‌کنند. آن‌ها می‌گویند که این یک ایده عالی است، یا این یک ایده وحشتناک است. اما واقعیت این است که این کار بسیار بسیار ظریفی است. ایده‌ها نه خوب هستند و نه بد. در واقع، در بسیاری از این ایده‌هایی که به نظر وحشتناک می‌رسند، چیزهای قابل توجهی وجود دارد.

    یکی از تمرینات مورد علاقه من در مورد خلاقیت که در کلاس‌ها انجامش می‌دهیم، این است که به دانشجوها کمک کنم تا طرز نگاه کردن به ایده‌های وحشتناک را تغییر دهند. برای مثال، یکی از چالش‌ها این است که یک ایده برای رستورانی جدید خلق کنند. آن‌ها باید بهترین و بدترین ایده‌ها برای یک رستوران جدید را ارائه کنند. بهترین ایده‌ها، مواردی مانند رستورانی در قله یک کوه با غروب زیبای خورشید و یا یک رستوران در قایقی با چشم‌اندازی زیبا است. اما در طرف مقابل، ایده‌های وحشتناکی هم مثل رستورانی در محل تخلیه زباله‌ها، یا رستورانی واقعاً کثیف و با خدماتی وحشتناک هم هست. آن‌ها ایده‌ها را به من می‌دهند و من ایده‌های جذاب را با صدای بلند می‌خوانم و سپس آن‌ها را پاره می‌کنم و دور می‌ریزم. سپس ایده‌های وحشتناک را مجدداً بین آن‌ها توزیع می‌کنم. حالا هر تیم ایده‌ای دارد که سایر تیم‌ها فکر می‌کنند بسیار وحشتناک است. در اینجا، چالش این است که آن‌ها این ایده‌های وحشتناک را به چیزی درخشان تبدیل کنند.

    اگر به شرکت‌ها نگاه کنید، آن‌ها سرمایه‌گذاری‌های واقعاً خلاقانه‌ای در اطراف شما انجام داده‌اند. سرمایه‌گذاری‌هایی که زندگی ما را تغییر داده‌اند. اما می‌دانید نکته در کجا است؟ اینکه همه آن‌ها در ابتدا ایده‌های دیوانه‌‌گونه‌ای داشته‌اند. آن‌ها ایده‌هایی را شروع کردند که اکثر مردم آن رادیوانگی می‌دانستند و می‌گفتند این هرگز کار نمی‌کند.

     

    شکی نیست که گاهی مردم در شرایط وحشتناکی متولد می‌شوند و گاهی هم شانسی عجیب مانند رعد و برق آمده و با چیزی فوق‌العاده یا وحشتناک برخورد می‌کند. اما باید در نظر داشت که بادهای شانس همیشه وجود دارند و اگر شما مایل به کمی خطر کردن باشید، اگر واقعاً به بیرون رفتن و نشان دادن قدردانی متمایل باشید و به ایده‌های مختلف نگاه کنید، حتی اگر دیوانگی هم باشند، شما می‌توانید بادبانی بزرگ‌تر برای گرفتن بادهای شانس بسازید.

     

    مرجع: «TED»

  • همه چیز در خصوص تیم کاری است؛ گفتگو با مدیرعامل نیترو

    همه چیز در خصوص تیم کاری است؛ گفتگو با مدیرعامل نیترو

    مسیر کارآفرینی، مسیری پر از فراز و نشیب و مملو از چالش‌های فراوانی است که شناخت آن‌ها پیش از قدم گذاشتن در مسیر یا رویارویی با آن‌ها، می‌تواند کمک بزرگی باشد. از همین رو است که درس‌های کارآفرینی افراد موفق و ناموفقی که قبلاً در این مسیر قدم گذاشته‌اند، می‌تواند به‌عنوان ابزار آموزشی بسیار خوبی برای کارآفرینان تازه‌کار مورد استفاده قرار گیرد.

    سام چندلر (Sam Chandler) بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت نیترو (Nitro)، در گفتگویی دوستان و صمیمانه، از داستان خود در خصوص نحوه بدست آوردن ایده، تأسیس شرکت، استراتژی بازاریابی و مدل تجاری آن می‌گوید. همچنین چندلر با توجه به تجاربی که در این مسیر به دست آورده توصیه‌هایی در خصوص استخدام، جذب سرمایه و شناخت بازار برای کارآفرینان جوان بیان می‌کند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    شرکت‌های دیگری راه‌اندازی می‌کردم. من مدت زیادی است که این کار را انجام می‌دهم. اولین شرکتم را که در حوزه خدمات وب بود، در ۱۶ سالگی و در دوران دبیرستان در تاسمانی راه‌اندازی کردم. دومین شرکتم را هم که بر بازاریابی ایمیلی متمرکز بود، چند سال بعد در ملبورن استرالیا شروع کردم. سپس نیترو را در سال ۲۰۰۵ میلادی تأسیس کردیم که در حوزه بهبود دسترسی به اسناد و مدارک فعالیت دارد.

    Sam Chandler

    بیشتر بنیان‌گذاران استارت‌آپی یک تم خاص را دنبال می‌کنند، برای شما چه ارتباطی بین این سه استارت‌آپ وجود دارد؟

    به نظر من همه چیز در مورد افراد است. من از دومین استارت‌آپ خودم، به هم‌بنیان‌گذار نیترو رسیدم؛ چیزی که به نوعی در آن شرکت و این شرکت ثابت است، تلاش ما برای ساختن تیمی است که در طولانی‌مدت با هم کار کنند. بنابراین، اگر فناوری خاصی مد نظر نباشد، به نظر من این افراد هستند که تم ثابت خواهند بود. از نقطه نظر فناوری یا محصول، همان چیزی که در مورد نیترو صدق می‌کند، در شرکت قبلی هم صادق بود، تلاش ما این است که کسب‌وکارها را راحت‌تر کنیم و کسب‌وکار خودمان را بر این مبنا بنیان می‌گذاریم. شرکت دوم ما، تماماً در صدد ارائه ابزارهای بازاریابی ایمیلی بسیار غنی و قدرتمندتری بود که به کمک تیم‌های بازاریابی می‌آمد و نیترو هم در تلاش است که کار با اسناد و مدارک را برای مشاغل آسان‌تر کند.

     

    مشکلی که نیترو سعی در حل آن دارد را چگونه شناسایی کردید؟

    در سال ۲۰۰۴ میلادی، تیم مؤسس ما مشاهده کرد که اکثر مشاغل در کار کردن با اسناد، بسیار ناکارآمد عمل می‌کنند. آن‌ها یا اصلاً از اسناد دیجیتال استفاده نمی‌کردند یا تا حد امکان از آن‌ها پرهیز می‌کردند. بنابراین بخش بزرگی از مأموریت ما، کمک به کسب‌وکارها برای انتقال از حالت کاغذی به دیجیتال و سپس انتقال به روش‌های قدرتمندتر کار با اسناد الکترونیکی بود. ما تلاش می‌کنیم تا کسب‌و‌کارها را با کارهایی که معمولاً هر روز با اسناد انجام می‌دهند، بهره‌ورتر کنیم.

    ما دو محصول کلیدی داریم. یکی «Nitro Pro» که جایگزینی برای «Adobe Acrobat» است و نزدیک به ۵۰۰ هزار کسب‌و‌کار در ۲۰۰ کشور جهان با آن کار می‌کنند. این محصول جاافتاده و بالغ، به عنوان بخشی از تجهیزات عملیاتی در تیم‌های کاری سازمان‌ها وجود داشته و همانطور که نرم‌افزارهای مایکروسافت آفیس بر روی سیستم‌ها مورد نیاز است، «Nitro Pro» هم اهمیت زیادی دارد. محصول دوم هم «Nitro Cloud» است که در حوزه به اشتراک‌گذاری اسناد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

     

    چگونه مشتریانتان را به دست می‌آورید؟ آیا مستقیماً اقدام به جذب آن‌ها می‌کنید یا از نوعی مشارکت در توزیع استفاده می‌کنید؟ برای مثال با فردی که محصولات مایکروسافت زیادی می‌فروشد همکاری نموده و برای توزیع بیشتر از او کمک می‌گیرید؟

    بله ما چنین مشارکت‌هایی داریم. چند سال پیش قراردادی را با لنوو امضا کردیم و امروز نرم‌افزارهای ما از قبل روی دستگاه‌های لنوو در سراسر جهان بارگذاری شده است. «Nitro Pro»، در دو مدل رایگان و پولی عرضه می‌شود. کسانی که لپ‌تاپ‌های لنوو را خریداری می‌کنند، این نرم‌افزار برای یک دوره آزمایشی ۳۰ روزه، به صورت کاملاً کاربردی در اختیار خواهند داشت و پس از این زمان، فقط به قابلیت‌های رایگان آن دسترسی داشته و اگر بخواهند می‌توانند آن را به حالت غیررایگان ارتقاء دهند.

    Sam Chandler

    بسیاری از استارت‌آپ‌ها نیازمند همکاری با شرکایی برای توزیع محصولاتشان هستند. توصیه شما برای آن‌ها چیست؟ چطور شرکای مناسبی پیدا کنند و چطور آن‌ها را متقاعد کنند؟

    اگرچه این همکاری‌ها می‌توانند عالی باشند، اما ممکن است با سختی‌های زیادی هم همراه شوند. در روزهای ابتدایی، چیزی که بیشتر استارت‌آپ‌ها با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، اعتباری است که برای ایجاد مشارکت‌های بسیار بزرگ و مهم لازم است. اگر استارت‌آپی هستید که فقط شش ماه از عمرش می‌گذرد و هنوز در یک اتاق مشغول کار هستید، شانس بستن یک قرارداد چند میلیون دلاری با یک شرکت بسیار بزرگ مانند شرکت‌های حاضر در فهرست «Fortune 500» یا چیزی شبیه آن‌ها، بسیار اندک است. اگر ما هم سال‌ها پیش برای بستن قرداد با لنوو تلاش می‌کردیم، قطعاً شانسی نداشتیم. به نظر من، شراکت‌ها زمانی کار می‌کنند که مقیاس و اعتبار کافی، شهرت، برند و بازار کافی در اختیار داشته باشید و بتوانید چیز بسیار جالبی را به یک شریک بزرگ ارائه کنید و در چنین شرایطی است که این نوع مشارکت‌های بزرگ، می‌توانند کاملاً تحول‌آفرین باشند. اما در عین حال، شما باید مراقب شراکت‌هایتان باشید. اگرچه برای شرکت‌های کوچک بسیار وسوسه‌انگیز است که شروع به همکاری‌ با شرکای بزرگ کنند، اما شرایطی را تصور کنید که این همکاری تمام منبع درآمد و ارزش‌افزایی شما می‌شود و پس از آن به هر دلیلی، شراکت از بین رفته و به تبع آن می‌توان گفت که دیگر کسب‌وکاری هم وجود نخواهد داشت. ما در طول این سال‌ها کاملاً مراقب این مسئله بوده‌ایم. ما هرگز به دنبال مشارکت‌های قابل توجه نبودیم، تا زمانی که احساس کردیم در مقیاسی هستیم که می‌توانیم آن‌ها را همراهی نموده و آن‌ها فقط درصد کمی از درآمد ما را تشکیل می‌دهند.

     

    استراتژی شما برای ورود به بازار چه بود؟

    در اوایل کار، با سئو و بهینه‌سازی موتورهای جستجو موفقیت‌هایی به دست آوردیم و فقط به این دلیل که اولین جایگزین برای «Adobe Acrobat» بودیم، ترافیک ارگانیک قابل توجهی دریافت کردیم. هنگامی که مردم برای جایگزین «Adobe Acrobat» جستجو می‌کردند، به ما می‌رسیدند. ما از نظر ارگانیک و سئو بسیار قوی بودیم . می‌دانستیم که از طریق داشتن محتوای مناسب، می‌توانیم مشتریان بالقوه‌ای داشته‌ باشیم.

    مسئله دیگری که در ادامه کار متوجه آن شدیم، ، این بود که اگر ویژگی‌ها و قابلیت‌های خاصی را به صورت رایگان ارائه کنیم، چقدر می‌توانیم محبوب‌تر باشیم. در دنیای نرم‌افزارها، به این کار فریمیوم (freemium) می‌گویند. کسب‌وکارهای فریمیوم خوب، نتیجه هزاران بهینه‌سازی هستند. شما از جایی شروع می‌کنید و سپس تغییر می‌دهید و تغییر می‌دهید و بهینه‌سازی می‌کنید تا در نهایت به نقطه مطلوبی می‌رسید. ما اساساً به طور انحصاری یک شرکت آنلاین بودیم، جایی که پیش از داشتن یک تیم فروش، بین ۵ تا ۱۰ میلیون دلار درآمد داشت. ما یک پلتفرم تجارت الکترونیک بودیم و این راهی بسیار موفق و با حاشیه سود خوبی بود. برخی از بازارها با لمس صفر می‌توانند بسیار بزرگ شوند، اما من فکر می‌کنم که با این مدل، در بازارهای خاص، نه در همه جا، محدودیت‌هایی وجود دارد. چند سال بعد، ما تصمیم گرفتیم که یک تیم فروش داخلی نیز ایجاد کنیم.

     

    آیا برای فروش به شرکت‌های مختلف مدل متفاوتی را دنبال می‌کنید؟

    دقیقاً همینطور است. ما به صورت بسیار مؤثری به شرکت‌های کوچک و متوسط در سراسر جهان فروش داریم و این کار هم به صورت آنلاین و هم توسط تیم‌های فروش ما انجام می‌شود. اما برای فروش به شرکت‌های بزرگ‌تر و زمانی که حجم معامله ۱۰ تا ۲۰ برابر بزرگتر از فروش به یک «SME» می‌شود، نیاز به فرایندهای مشاوره فروش هم وجود دارد.

     

    شما دفاتر بین‌المللی زیادی دارید و خودتان اینجا در سانفرانسیسکو نشسته‌اید. چگونه آن تیم‌ها را مدیریت می‌کنید؟

    واقعاً کار خیلی سختی است. سانفرانسیسکو رقابتی‌ترین منطقه جهان و بازار استعدادها است و به همین دلیل، مکان واقعاً دشوار و گرانی برای ایجاد و حفظ تیم است. ما خوش‌شانس بودیم که در ابتدا یک شرکت استرالیایی بودیم و بنابراین همیشه یک دید جهانی داشتیم. ما از روز اول، یک مهندس در اروپای مرکزی داشتیم. ما در روسیه نیز فعالیم. داشتن یک تیم توزیع شده، انعطاف‌پذیری خوبی به ما می‌دهد. برخی از این تیم‌ها هزینه بیشتر و برخی هم هزینه‌های کمتری دارند، برخی مجموعه مهارت‌های خاصی دارند و برخی مجموعه مهارت‌های دیگری را به همراه دارند و این چیزی است که برای یک شرکت جهانی لازم است.

    اما مدیریت تیم‌های جهانی کار سختی است. شما باید زمان و پول زیادی صرف کنید تا آن را عملیاتی کنید. شما باید افرادی داشته باشید که هر چند وقت یکبار بین دفاتر بچرخند. شما باید برای سیستم‌های کنفرانس ویدیویی و صفحه‌ نمایش‌های بزرگی که احساس نزدیکی افراد به هم را ایجاد کند، پول خرج کنید.

     

    قبل از اینکه تصمیم برای ورود به بازار بگیرید، چگونه آن را تحلیل کردید؟ اندازه بازار را چگونه تخمین زدید؟ آیا ورود شما به این بازار منطقی بود؟

    در بازار، رفتن به دنبال فرصت‌های ناشناخته، کاری منطقی است. ما برای فرصت بازار «Nitro Pro»، به اندازه بازار آکروبات نگاه کردیم که در آن زمان، در سال‌های ۲۰۰۴-۲۰۰۵ میلادی، در حدود ۶۰۰ میلیون دلار در سال بود. بازار بزرگی در پیش روی ما بود و ما فکر می‌کردیم که می‌توانیم بخشی از آن را بدست بیاوریم و توانستیم آن را کاملاً واقع‌بینانه اندازه‌گیری کنیم.

     

    شما داستان‌های جالبی در مسیر کارآفرینی خودتان داشته‌اید، خصوصاً در خصوص خودراه‌اندازی کسب‌وکار (بوت‌استرپینگ) و افزایش سرمایه. چه توصیه‌هایی می‌توانید برای کارآفرینان تازه‌کار داشته باشید؟

    سؤال خوبی است و البته هیچ پاسخ درست یا غلطی برای آن وجود ندارد. ما تصمیم گرفتیم که برای مدت طولانی به شکل بوت‌استرپینگ ادامه دهیم یا پول بسیار کمی جمع کنیم. این راه سختی برای ایجاد کسب‌وکار است، کارها بیشتر طول می‌کشد، سخت‌تر است و بیشتر زمان‌ها در حاشیه زندگی می‌کنید چراکه تنها راه رشد، ایجاد یک جریان نقدینگی است. به همین دلیل، هر ماه باید دلارهای جدیدی برای رشد کسب‌وکارتان به صورت مؤثر خرج کنید. چیزی که در مورد بوت‌استرپینگ وجود دارد، این است که شما باید منظم باشید، بسیار فشرده عمل کنید، کنترل‌ها را در دست بگیرید، پول نقد را تماشا کنید، بازار را تماشا کنید و با همه افراد ارتباط برقرار کنید. اگر برای لحظه‌ای تمرکز خودتان را از دست بدهید، ممکن است همه چیز را از دست بدهید.

    احتمالاً بوت‌استرپینگ برای ما تصمیم خوبی بود. ما شرکت را در ملبورن استرالیا راه‌اندازی کردیم، جایی که بازارهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر خیلی بزرگ نبودند. ما واقعاً گزینه‌های زیادی نداشتیم و تا حدی مجبور به انجام آن شدیم. اما دیدگاه ما در این زمان با  زمانی که کارمان را شروع کردیم متفاوت است. ما توسط فرصت‌های بازار هدایت می‌شویم. فکر می‌کنم ساده‌ترین راه برای در نظر گرفتن اینکه آیا به سرمایه‌های خطرپذیر نیاز دارید یا نه، این است که ببینید آیا فرصت بازار گسترده‌ای در مقابل خودتان دارید و آیا قبل از از بین رفتن آن فرصت می‌توانید به یک تراز مناسب دست پیدا کنید. برای بیشتر کارآفرینان، نقطه‌ای وجود دارد که در آن به جمع‌آوری پول فکر می‌کنند و به نظرم اگر کشش کافی برای نشان دادن دارید و می‌توانید آن را با فرصت‌های بزرگ بازار مرتبط کنید، باید به طور جدی آن را در نظر بگیرید. این کار، اجرای شما را تسریع می‌کند، به شما امکان می‌دهد تا به سرعت استخدام کنید، به شما امکان می‌دهد تا به دنبال فرصت‌های بزرگ بازار بروید؛ موارد زیادی که در صورت عدم جذب سرمایه، مجبور می‌شوید چند سالی برای آن‌ها صبر کنید. لازم نیست از همان ابتدا پول زیادی جمع‌آوری کنید، می‌توانید انتخاب کنید که به مدت ۳ یا ۶ ماه بصورت بوت‌استرپینگ پیش بروید و سعی کنید ایده خودتان را با تیم مؤسس تثبیت نموده و بالا ببرید. سپس اگر فکر می‌کنید که یک فرصت بزرگ در بازار دارید و باور دارید که باید سریع حرکت کنید، آنگاه برای جمع‌آوری پول اقدام کنید.

     

    شما گفتید که از یک طرف باید یک بازار بسیار بزرگ پیدا کنید، اما چطور می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟ از طرف دیگر، گفتید اگر پنجره فرصت خیلی زود بسته ‌شود، بدین معنی است که افراد زیادی در تلاشند تا بخشی از این بازار بزرگ را بدست آورند. چگونه این را تعریف می‌کنید؟ پنجره فرصت تا کی باز است؟

    من فکر می‌کنم چند ملاحظه وجود دارد. در هر بازاری چند بازیکن پیشرو هستند که شرایط را تعیین می‌کنند. شما به روش‌های مختلفی می‌توانید به این موقعیت‌ها دست پیدا کنید. همه چیز به استراتژی ورود به بازار و استراتژی محصول شما مربوط می‌شود. داشتن بهترین محصول، بزرگترین برند و بهترین استراتژی توزیع، سه اصل بسیار مهم برای رسیدن به این موقعیت‌ها است. البته تعداد کمی از کسب‌و‌کارها هر سه مورد را در کنار هم دارند. حتی برخی از بازیکنان پیشرو، در حوزه‌هایی که همه ما با آن‌ها آشنا هستیم، ممکن است فقط یکی از این دو مورد را داشته باشند.

    شما باید به تمایز محصول منحصربه‌فرد خودتان فکر کنید، چه چیزی در مورد محصول شما هست که واقعاً آن را متمایز می‌کند، چیزی که فکر می‌کنید برای طولانی‌مدت در آن خوب خواهید بود. باید به برندتان هم نگاه کنید و دریابید که آیا در آن فضا فرصتی برای برندسازی و جا گرفتن در ذهن خریدار وجود دارد. سپس می‌توانید به توزیع هم نگاه کنید، زیرا شرکت‌های زیادی هستند که شاید یکی از دو مورد اول را داشته باشند، اما در خصوص توزیع به نتیجه خوبی نمی‌رسند.

     

    در خصوص استخدام، چه توصیه‌ای برای جوانان جویای کارآفرینی دارید؟

    فکر می‌کنم این مهم‌ترین موضوع برای کارآفرینان است. اما متأسفانه خیلی نمی‌توان به این موضوع پرداخت و مسائلی وجود دارد که باید در نتیجه تجربه کردن به دست بیاید.

    اولین توصیه من این است که در مورد روند خود بسیار منضبط باشید. به عنوان مثال، ما در برهه‌ای حدود ۶۰ نفر را جذب کردیم، در حالی که حدود ۷۰۰۰ متقاضی در بالای قیف وجود داشت. بنابراین، ما فقط ۱ درصد از کل را استخدام می‌کنیم و برای این کار، به یک فرآیند واقعاً دقیق برای مصاحبه نیاز داریم. توصیه من این است که در این مورد بسیار منظم باشید، یک فرآیند ایجاد کنید، به آن پایبند باشید و اجازه ندهید هیچ میانبری وجود داشته باشد. از کاندیداها بخواهید به شما ثابت کنند که می‌توانند کار مد نظر شما را انجام دهند. مردم ممکن است در خصوص یک بازی خوب صحبت کنند، اما در واقع نتوانند آنچه را می‌گویند انجام دهند. به اندازه‌ای که منطقی است، افراد زیادی را در فرآیند استخدام درگیر کنید. به کل تیمتان قدرت بدهید تا در فرآیند استخدام نظر بدهند. تناسب فرهنگی هم مسئله بسیار مهمی است. شما باید افرادی را استخدام کنید که حاضرید با آن‌ها کار کنید.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    نگاهی به کارآفرینان موفق و داستان‌های مختلفی که آن‌ها در مسیر پرفراز و نشیب خود پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند حاوی درس‌های زیادی برای کارآفرینان جوان باشد. میلیند گادکار (Milind Gadekar)، هم‌بنیان‌گذار «‌CloudOn» یکی از همین کارآفرینان باتجربه است که بیست سال سابقه کاری در موقعیت‌های مختلف مدیریتی، بازاریابی، توسعه محصول و توسعه کسب‌وکارهایی با خطوط تولید چندین میلیون دلاری دارد.

    در این نوشتار، بخش‌هایی از یک گفتگوی دوستانه و صمیمی با میلیند ارائه شده که می‌تواند نکات ارزنده‌ای را برای استارت‌آپ‌ها و بنیان‌گذاران آن‌ها به دنبال داشته باشد. او مطالبی را در خصوص سوابق کاری در استارت‌آپ‌های مختلف، شکل‌گیری و توسعه ایده و مدل کسب‌وکار خودش بیان داشته و در نهایت نکاتی را ویژه کارآفرینان جوانی که تازه به این مسیر قدم گذاشته‌اند، بیان می‌دارد.

    گفتنی است که «CloudOn» در سال ۲۰۰۹ میلادی راه‌اندازی شد و در طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ میلادی، در طی ۴ راند سرمایه‌گذاری، موفق به جذب ۲۶.۱ میلیون دلار گردید. این شرکت نهایتاً در سال ۲۰۱۵ میلادی، توسط دراپ‌باکس خریداری شد.

    کمی در خصوص سوابق کاری خودتان بگویید؟

    من برای مدت زیادی در دره سیلیکون بوده‌ام. خوشبختانه اولین تجارب کارآفرینی خودم را در شرکتی به نام «Atom Network» بدست آوردم. این شرکت اولین ارائه‌دهنده خدمات پهنای باند در ایالات متحده بود و من خیلی زود به تیم محصول آن پیوستم. شرکت عملکرد بسیار خوبی داشت و حتی در مقطعی به دنبال خرید یاهو یا اکسایت (Excite) بود و در نهایت اکسایت را خریداری کرد. اکسایت به من طعم یک استارت‌آپ در مراحل اولیه کاری را چشاند و تأثیر زیادی بر روی من داشت.

    مدتی بعد، به شرکت دیگری به نام «Epinions» پیوستم که روی یک سایت مبتنی بر محتوای تولیدی توسط کاربران متمرکز بود. شرکت در نهایت سهامی عام شد و عملکرد خوبی داشت، اما من پیش از آن آنجا را ترک کرده بودم. سومین استارت‌آپی که در آن درگیر بودم، «P-Cube» بود که در فضای شبکه کار می‌کرد. این شرکت هم با توجه به عملکرد خوبش توسط سیسکو خریداری شد و من به مدت ۴ تا ۵ سال در سیسکو ماندم و پس از آن، مسیرم را از آن‌ها جدا کردم.

    در تمام ۳ شرکت قبلی، من همیشه بخشی از تیم مدیریتی بودم و نفوذ زیادی داشتم، اما هرگز جایی در بالای جدول نبودم. زمانی که فهمیدم هنوز انرژی و دیوانگی لازم برای شروع کاری جدید را دارم، تصمیم گرفتم که شروع کنم. در پایان سال ۲۰۰۹، من سیسکو را ترک کردم و حرکت جدیدی را آغاز کردم.

     

    از شکل‌گیری و توسعه «CloudOn» برایمان بگویید؟

    در آن زمان، ما احساس عمیقی داشتیم که تقاطع فضای ابری و تلفن‌های همراه می‌تواند اختلالات زیادی ایجاد کند. ما بدون اینکه تجربه زیادی در این فضا داشته باشیم به آن ورود کردیم، اما این باور را داشتیم که یک مشکل را شناسایی کرده‌ایم.

    سال اول برای ما خیلی سخت بود اما فناوری خوبی بدست آوردیم و در مسیر خودمان پیش رفتیم. خوشبختانه در همان سال اول «iPad» عرضه شد و چشم‌انداز ما را به شکل جالبی تغییر داد. ما در زمان راه‌اندازی شرکت می‌دانستیم که تلفن‌های همراه به یک دستگاه محاسباتی پیش‌فرض در دست همگان تبدیل می‌شود، اما هیچ پیش‌بینی خاصی از بازار تبلت نداشتیم.

    ما برنامه‌ای توسعه دادیم که دسترسی به دراپ‌باکس را فراهم می‌کرد و اگر شما می‌خواستید یک سند اداری خود را ویرایش کنید، اجازه دسترسی به «Microsoft Office» را می‌داد. در ۱۲ ساعت اول عرضه، به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم و این ما را غافلگیر کرد، زیرا هدف ما چند هزار نفر در ماه اول و شاید صد هزار نفر در سال اول بود. اما ما در ۳۶ ساعت اول، ۱۰۰ هزار کاربر داشتیم. ما به یک نقطه احساس درد کاربران ورود کرده بودیم و همه کاربران برای بالا بردن بهرهوری تبلتهای خودشان به ما نیاز داشتند.

    وقتی موفقیت در ایالات متحده را دیدیم، همین کار را در بازار کانادا کردیم و بدون تبلیغات و بازاریابی و فقط بصورت معرفی دهان به دهان به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم. بعد از آن هم به بازار انگلیس ورود کردیم و تقریباً در همه بازارهای بعدی هم با همین استقبال روبرو شدیم.

    شما چیزهای زیادی را در استارتآپهای خودتان دیدهاید. آموختههای اصلی شما در طول این سالها که میتوانید آن‌ها را با دیگر کارآفرینان به اشتراک بگذارید تا خطاهای کمتری انجام دهند، چیست؟

    وقتی به دوران حرفهای خودم نگاه میکنم، می‌بینم که چیزهای زیادی یاد گرفتهام. زمانی که ما «CloudOn» را راهاندازی کردیم، برای من بسیار مهم بود که ما به عنوان هم‌بنیان‌گذاران، واقعاً هدفمان را مشخص کنیم. آیا به دنبال این هستیم که مشکلی را حل کنیم و آن را به اولین خریدار بفروشیم؟ آیا به دنبال تغییر جهان هستیم؟ هیچ پاسخ کلی برای این سؤالات وجود ندارد. این به خود کارآفرینان بستگی دارد. من افرادی را دیده‌ام که به دنبال درآمد سریع هستند، شرکتی را با همین هدف راه‌اندازی می‌کنند و دقیقاً می‌دانند که خریدار آن‌ها چه کسی است. آنها دقیقاً نقطه درد را شناسایی کرده‌اند.

    ما خیلی رؤیایی‌تر به مسئله نگاه می‌کردیم. می‌گفتیم ما می‌خواهیم دنیا را تغییر دهیم، می‌خواهیم بهره‌وری در آینده را از نو تعریف کنیم. بنابراین شناسایی هدف بسیار مهم است، زیرا من یاد گرفته‌ام که هر چقدر هم برنامه‌ریزی کنید و به مسیرتان فکر کنید، باز هم یک مسیر مستقیم در پیش روی شما قرار ندارد. شما با هزاران مانع روبرو می‌شوید و شرایط هر روز تغییر می‌کند. پس بسیار مهم است که بدانید هدفتان چیست تا بتوانید به سمت آن قدم بردارید.

    هر کارآفرینی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، باید بداند که کارآفرینی مانند یک ورزش تیمی است. این یک ورزش انفرادی نیست. مردم ممکن است به افراد نگاه کنند و بگویند یک چهره ثابت پشت این شرکت قرار دارد، اما واقعیت این است که پشت آن چهره، یک تیم است. تیم شما، چه تیمی از بنیان‌گذاران باشد، چه تیمی از افراد اولیه‌ای که شما گرد هم آورده‌اید، مهمترین مسئله است. در این مسیر ناهموار و غیرمستقیم، شما به تطبیق‌پذیری نیاز دارید و باید بسته به موانعی که با آن‌ها روبرو می‌شوید، توانایی انعطاف‌پذیری و حرکت زیگ‌زاگ را داشته باشید. اگر تیم شما قابلیت مدیریت ریسک و همچنین فداکاری خوبی داشته باشد، در نتیجه ترسی نخواهید داشت. این سخت‌ترین ورزش و کاری است که می‌توانید انجام دهید، اما در عین حال هم سرگرم‌کننده‌ترین گزینه ممکن خواهد بود. من همیشه می‌گویم که اگر کارآفرینی کار ساده‌ای بود، همه می‌توانستند موفقیت‌های بسیار بیشتری به دست بیاورند. این کار بسیار چالشی است، این یک دوی سرعت نیست، این یک ماراتن است. بنابراین داشتن تیم مناسبی که در این مسیر به شما کمک نموده و انرژی مورد نیاز را تأمین کند، بسیار مهم خواهد بود.

    نکته دیگر این‌که کارآفرینی صرفاً در مورد ایده نیست. ما هم در مسیر کاریمان مجبور به تغییر و حرکت‌های زیگ‌زاگی شده‌ایم. حتماً در خصوص شرکت‌هایی مانند فیسبوک هم شنیده‌اید که با یک ایده اولیه شروع کردند و در ادامه آن را تبدیل به ایده دیگری کردند.

    آنچه از تیم هم مهم‌تر است، بازی در یک بازار بزرگ است. مثلاً ما بازاری با فرصت صد میلیارد دلاری را در نظر گرفتیم. شاید با تلاش اول به آن دست پیدا نکنیم. اما این بازار به اندازه‌ای بزرگ است که اگر به حفاری ادامه دهیم، طلا پیدا می‌کنیم و مشکلی را که می‌خواهیم، حل می‌کنیم. اگر یک بازار بسیار خاص را انتخاب کنید، تغییر جهت برای شما دشوار خواهد بود. همه چیز بستگی به این دارد که هدف شما چیست. هدف ما این بود که دنیا را تغییر دهیم و تأثیرات زیادی داشته باشیم و به همین دلیل، بازار بزرگ‌تری را برای بازی انتخاب کردیم.

    و در نهایت، در تیم شما باید پشتکار زیادی وجود داشته باشد. در اینجا، تمام مسیر به استقامت شما گره خورده است، زیرا تعداد افرادی که می‌گویند این کار امکان‌پذیر نیست، افرادی که به کارتان شک دارند، کسانی که کارتان را رد می‌کنند، از موافقان مسیر شما بسیار بیشتر است. شما به هر کدام از شرکت‌های موفق امروزی که نگاه کنید، می‌بینید که آن‌ها هم با موانعی روبرو بوده‌اند. همه آن‌ها با افرادی روبرو شده‌اند که به آن‌ها شک داشتند و می‌گفتند که این کار هرگز موفق نمی‌شود. اما آن‌ها با پشتکار به مسیر خودشان ادامه دادند و در نهایت موفق شدند.

    پس اگر بخواهم صحبت‌های قبلی را خلاصه کنم، نکته کلیدی داشتن یک تیم مناسب، بازی در فضای مناسبی که به اندازه کافی بزرگ باشد، جایی که می‌توان تغییری اعمال کرد و سپس داشتن استقامت و پشتکار است. تسلیم نشوید. اگر جرأت لازم را داشته باشید، این بهترین کار است. اما بدانید که ساده‌ترین کار نیست. بدانید که این کار برای همه نیست.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • کارآفرینان و چالش بزرگی به نام حفظ تعادل بین کار و زندگی

    کارآفرینان و چالش بزرگی به نام حفظ تعادل بین کار و زندگی

    کار یا زندگی

    موفقیت با یک استارت‌آپ در بالاترین سطح، مستلزم فداکاری زیادی در سایر بخش‌های زندگی است. شما بایستی با این فداکاری‌ها مشکلی نداشته باشید و تعادلی که برایتان منطقی است را ایجاد کنید. اگر خانواده جوانی دارید، راه‌اندازی یک استارت‌آپ واقعاً کار سختی است، زیرا یک استارت‌آپ موفق و در حال رشد، همه چیز زندگی شما را مصرف می‌کند؛ حتی ممکن است شما مجبور شوید که همه چیز غیر از استارت‌آپ خودتان را برای مدتی کنار بگذارید. این می‌تواند بوی جهنم را در زندگی شخصی شما پخش کند.

    این تصمیمی است که باید به تنهایی بگیرید و هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند شما را مجبور به اتخاذ این تصمیم یا رد نمودن آن نماید. این تصمیمی است که شما به عنوان یک بنیانگذار می‌گیرید. فقط به یاد داشته باشید، اینکه شما می‌توانید همه چیز را در کنار هم داشته باشید، یک افسانه است. اینکه بتوانید همه دوستانتان را در کنارتان داشته باشید و زندگی شخصیتان عالی به پیش رود و در عین حال استارت‌آپی با رشد فوق‌العاده سریع داشته باشید، دروغی است که نباید اجازه دهید دیگران به شما بگویند و شما هم نباید آن را باور کنید. هر کسی که واقعاً کار بزرگی انجام می‌دهد، چیز دیگری را در زندگیش قربانی می‌کند و این تعادل برای افراد مختلف متفاوت است.

    شما باید تعادلی را که برای شما مناسب است پیدا کنید و با افراد دیگری که موارد مشابهی را پشت سر گذاشته‌اند صحبت کنید. اگر جوان هستید و خانواده تشکیل نداده‌اید، شریک زندگی ندارید و تنها کاری که می‌خواهید انجام دهید این است که کار کنید، با افرادی که در موقعیت مشابهی قرار داشته‌اند صحبت کنید که چگونه آن کار را بدون فرسودگی به پیش برده‌اند. اگر در جایی از زندگی هستید که در آن شریک هستید و فرزندانی دارید، با شخص دیگری صحبت کنید که پیش از شما در آن موقعیت قرار داشته و کارهایی که اکنون شما می‌خواهید انجام دهید را قبلاً انجام داده است. ببینید چگونه این کار را انجام داده‌اند و آیا از کسب‌وکارشان راضی بوده‌اند و برای این تصمیمی که گرفته‌اند چه معامله‌ای با زندگیشان داشتند.

    در مرحله بعدی با افرادی صحبت کنید که قبلاً در آن موقعیت بوده‌اند، اما اکنون مسیرشان را تغییر داده و در موقعیت دیگری قرار گرفته‌اند. با چند نفر از افراد مختلف در مورد اینکه چگونه این کار را انجام داده‌اند صحبت کنید و سپس تصمیم خودتان را بگیرید. همه باید نوعی تعادل مناسب را پیدا کنند. فقط به خودتان دروغ نگویید که می‌توانید همه چیز را داشته باشید.

    تصمیم بگیرید که چه چیزی برایتان مهم‌تر است و چه چیزی شما را خوشحال‌تر می‌کند. شما نمی‌توانید تصور کنید که آنچه دیگران را خوشحال می‌کند یا به نظر می‌رسد دیگران را خوشحال می‌کند، شما را هم خوشحال کند. برخی با بودن کنار دوستان و فامیل خوشحال‌تر هستند، برخی همین که یک فرد ارزشمند در جامعه باشند خوشحالشان می‌کند، برخی هم رئیس‌جمهور شدن چیزی است که سال‌ها برای آن تلاش می‌کنند و با رسیدن به آن خوشحال می‌شوند. در این بین، برخی هم هستند که با مدیریت یک شرکت بزرگ یا راه‌اندازی یکی از بزگترین شرکت‌های جهان خوشحال می‌شوند! پس به یاد داشته باشید که همه با یک چیز مشترک شاد نمی‌شوند؛ فقط باید چیزی را پیدا کنید که برایتان مهم‌تر است و بر اساس آن برای ادامه مسیر کار و زندگیتان تصمیم بگیرید.

     

    انگیزه‌ای فراتر از پول

    برخی در پاسخ به اینکه شادی برای افراد مختلف در چیزهای متفاوتی تعریف می‌شود، می‌گویند: «این درست است، اما در کنار همه این‌ها یک الزام مهم وجود دارد و آن پول است. و این چیزی است که در مسیر کارآفرینی می‌توان به آن دست پیدا کرد.» اگر پای صحبت کارآفرینان و بنیان‌گذاران موفق بنشینید، متوجه خواهید شد که این پول نیست که آن‌ها را خوشحال می‌کند. وقتی با افرادی صحبت می‌کنید که شرکت‌های بزرگی ساخته‌اند، چیزی که بیشتر از همه به آن افتخار می‌کنند، این نیست که چقدر پول به دست آورده‌اند. آنچه بیش از همه به آن افتخار می‌کنند، تأثیری است که بر جهان داشته‌اند و تغییری است که در شیوه زندگی انسان‌ها ایجاد نموده‌اند. این چیزی است که در مورد استارت‌آپ‌ها بسیار دیوانه‌کننده است. به این فکر کنید که گوگل چقدر سریع بر تعداد زیادی از افراد تأثیر گذاشته است. این چیزی است که واقعاً انسان را هیجان‌زده و علاقه‌مند برای ورود به مسیر کارآفرینی می‌کند.

    یک استارت‌آپ می‌تواند آینده جهان را تحت تأثیر قرار دهد و این مسئله مهمی است که برخی از بنیان‌گذاران را برای قدم گذاشتن در این مسیر تحریک می‌کند. شما باید این سؤال را از خودتان بکنید که چگونه می‌خواهید آینده را بازنویسی کنید؟ برخی از بنیان‌گذاران استارت‌آپی وقتی با این سؤال روبرو می‌شوند، می‌گویند: «من فقط یک استارت‌آپ هستم. ما واقعاً نمی‌توانیم روش کار دنیا را تغییر ‌دهیم.» اگر شما هم واقعاً همینطور فکر می‌کنید، بهتر است نگاهی به آنچه شرکت‌های بزرگ بر سر دنیا آورده‌اند داشته باشید. اپل مطمئناً یکی از شرکت‌هایی است که موفق به تغییر مسیر دنیا شد. مایکروسافت از دیگر مواردی است که این کار را انجام داد. سیسکو هم همینکار را کرد. بوئینگ هم تحولی عجیب بوجود آورد و روش کار جهان را تغییر داد. اما فراموش نکنید که همه این شرکت‌ها وقتی شروع کردند، چیزی نبودند؛ آن‌ها به مرور زمان تغییر کردند و در نهایت موفق شدند که مسیر تاریخ بشر را اساساً تغییر دهند.

     

    مخاطرات عدم تعادل بین کار و زندگی

    یکی از پیچیده‌ترین چالش‌هایی که یک کارآفرین با آن روبرو می‌شود، حفظ تعادل بین کار و زندگی است. مانند بسیاری از ما، کارآفرینان هم سرگرمی‌هایی در خارج از دفتر کار و گروه بزرگی از دوستان و خانواده دارند که از گذراندن وقت با آن‌ها لذت‌بخش است. یکی از ویژگی‌هایی که کارآفرینان را از دیگر افراد متمایز می‌کند، ذهنیتی است که آن‌ها برای رشد یک شرکت دارند. حرکت به جلو، غلبه بر موانع و رسیدن به موفقیت، به انگیزه، پشتکار و تعهد زیادی نیاز دارد. چنین ذهنیتی بدین معنی است که حتی وقتی سایر همکاران محیط کار را ترک می‌کنند و به سراغ زندگی شخصی و تفریحاتشان می‌روند، آن‌ها به کار کردن ادامه می‌دهند، تا دیروقت در دفتر کار می‌مانند و حتی آخر هفته‌ها هم کار می‌کنند. این همان چالش بزرگی است که حفظ تعادل بین کار و زندگی را برای آن‌ها به شدت دشوار می‌نماید.

    اگر این مشکل زودتر برطرف نشود، می‌تواند به سرعت منجر به فرسودگی شغلی و حتی مشکلات سلامت روان شود. به همین دلیل است که تعادل بین کار و زندگی برای کارآفرینان اهمیت زیادی دارد. باید راهی برای با انگیزه ماندن پیدا کنید و در عین حال با افراد و چیزهایی که از آن‌ها لذت می‌برید، وقت بگذرانید.

    نتایج یک مطالعه نشان داده افرادی که بیش از ۵۵ ساعت در هفته کار می‌کنند، ۱.۴ برابر بیشتر از افرادی که ساعات کمتری کار می‌کنند، در معرض ابتلا به فیبریلاسیون دهلیزی هستند. فیبریلاسیون دهلیزی یک نوع بیماری قلبی است که می‌تواند منجر به سکته مغزی، نارسایی قلبی و انواع خاصی از زوال عقل شود.

    مطالعه قدرتمند دیگری نشان داده افرادی که زندگی خود را در محیط‌های کاری پراسترس سپری می‌کنند، بیش از ۱۵ درصد بیشتر از افرادی که احساس کنترل در شغل خود داشته‌اند، در معرض مرگ قرار می‌گیرند.

     

    چگونه تعادل را حفظ کنیم؟!

    کارآفرینان معمولاً در شرایطی هستند که در مورد کار ۲۴ ساعته فکر می‌کنند. هنگامی که شما در کار شبانه‌روزی غوطه‌ور هستید، تعادل کار و زندگی خود را از دست می‌دهید. در نتیجه زمانی متوجه احساس خستگی، بی‌انگیزگی و فرسودگی می‌شوید که خیلی دیر است. لذا این اهمیت زیادی دارد که برای ایجاد تعادل بین کار و زندگی خود تلاش کنید و نکاتی را در نظر بگیرید که هم بتوانید به عنوان یک کارآفرین سخت کار کنید و هم بتوانید از زندگی خودتان لذت کافی ببرید.

    اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهید، این است که برای خودتان حد و مرزهایی تعریف کنید. این کار خیلی ساده است. کافی است برای خودتان یک قانون وضع کنید که ایمیل‌هایتان را قبل از ساعت ۷ صبح یا بعد از ۷ بعد از ظهر بررسی نکنید. اگر در یک دفتر کار می‌کنید، یک برنامه منظم برای خودتان ایجاد کنید، خواه ۹ تا ۵ باشد، ۱۰ تا ۶ یا هر ساعتی که بهترین کار را برای شما دارد و سایر زمان‌ها را به هیچ وجه به کار اختصاص ندهید. اگر می‌دانید که امروز باید برای یک جلسه بعد از ساعت کاری یا تماس تلفنی باید تا دیر وقت کار کنید، پس به خودتان اجازه دهید که صبح همان روز کمی دیرتر به دفتر بروید. به همکارانتان در مورد این قوانین شخصی بگویید، تا آن‌ها هم بتوانند به شما کمک کنند که مسئولیت‌پذیر باشید.

    دومین کار این است که برای زمان‌های شخصیتان برنامه‌ریزی داشته باشید. اگر برای دور کردن خود از محل کار مشکل دارید، سعی کنید برای زمان‌های غیرکاری برنامه‌ریزی داشته باشید. اگر بعد از کار با دوستان برنامه‌ریزی می‌کنید، مانند هر جلسه دیگری این زمان را در تقویم خود ثبت کنید تا بتوانید به آن پایبند باشید. این کار به شما کمک می‌کند تا وسوسه نشوید که مجدد به سمت برنامه‌های کاری منحرف شوید. ایده دیگر این است که از استراحت ناهار خود برای رفتن به باشگاه، نوشیدن قهوه با یک دوست یا انجام کارهایی که به تعویق انداخته‌اید، استفاده کنید. بیرون رفتن از دفتر در زمان ظهر، یک راهکار عالی برای شارژ مجدد و بهبود بهره‌وری برای بعد از ظهر است.

    کارآفرینان و چالش بزرگی به نام حفظ تعادل بین کار و زندگی
    کارآفرینان و چالش بزرگی به نام حفظ تعادل بین کار و زندگی

    نکته مهم دیگر این است که نه گفتن را برای خودتان راحت کنید. بسیاری از کارآفرینان برای نه گفتن به چیزهای مختلف مشکل دارند، خواه انجام کار اضافی، رفتن به یک کنفرانس یا پذیرفتن یک دعوت‌نامه کلیدی لحظه آخری! در حالی که استفاده از فرصت‌های جدید می‌تواند برای کسب‌وکار شما شگفت‌انگیز باشد، اما اگر مراقب نکنید این فرصت‌ها می‌توانند به‌عنوان بلیط یک طرفه‌ای برای فرسودگی شغلی عمل کنند. شما بهتر از هر فرد دیگری می‌دانید که در حال حاضر چقدر کار در ظرفتان قرار دارد، بنابراین فقط در صورتی که می‌توانید این کارها را بدون استرس انجام دهید، به سراغ انجام کارهای بیشتر بروید. وقتی کسی از شما می‌خواهد که کار بیشتری انجام دهید و بلافاصله این درخواست موجب اضطرابتان می‌شود، این نشانه خوبی است که احتمالاً باید آن را رد کنید.

     

    کارآفرین بودن و شروع به کار کردن برای خودتان، یک تجربه باورنکردنی است؛ اما این مسیر هم مانند هر شغل دیگر، چالش‌هایی را به همراه دارد. داشتن مهارت‌هایی برای مدیریت این چالش‌ها، از جمله ایجاد تعادل بین کار و زندگی، کلید رشد و مدیریت یک کسب‌وکار موفق است.

     

    مرجع: «YCombinator» و «Forbes»

  • زنتک؛ یک شرکت همه فن حریف مبتنی بر گرافن

    زنتک؛ یک شرکت همه فن حریف مبتنی بر گرافن

    نانوفناوری و گرافن، پتانسیل قابل توجهی برای حفاظت انسان در برابر پاتوژن‌ها، شناسایی و درمان، تصفیه آب، استحکام‌بخشی به مواد مورد استفاده در ساختمان‌ها و تولید انرژی‌ پاک‌تر دارد. با توجه به پتانسیل‌های نامحدود این ماده برای بهبود زندگی انسان، زنتک (Zentek) به عنوان یکی از شرکت‌های فعال در همین حوزه مشغول به کار شده و به صورت خاص، بر روی راهکارهای مبتنی بر بهداشت و سلامت متمرکز شده است. این شرکت، چشم‌انداز خود را ایجاد جهانی سالم‌تر و امن‌تر به کمک نانوفناوری قرار داده است.

    زنتک، یک شرکت کانادایی فعال در حوزه توسعه و تجاریسازی دارایی‌های فکری است که نسل بعدی راهکارهای مراقبت بهداشتی مبتنی بر فناوری نانو را برای تشخیص، پیشگیری و درمان بیماریهای عفونی دنبال می‌کند. البته با توجه به پتانسیل‌های قابل توجه گرافن، این شرکت گوشه چشمی هم به کاربردهای دیگر داشته و در این راستا، همکاری‌های فناورانه گسترده‌ای را با دانشگاه‌ها و فناوران مختلف دنبال می‌کند.

    این شرکت، چهار ارزش اساسی برای خود تعریف نموده و به کمک همین ارزش‌ها، موفق به دستیابی به دستاوردهای قابل توجهی شده است. در زیر، این چهار ارزش معرفی شده‌اند:

    • متفاوت فکر کردن: دنیای ما به سرعت و دائماً در حال تغییر است. در چنین شرایطی، سرعت و انطباق‌پذیری، عوامل بسیار کلیدی و مهمی هستند. ما متفاوت فکر می‌کنیم و وضعیت موجود را به چالش می‌کشیم. نانوفناوری یک صنعت نوپا است که به سرعت در حال تکامل است. این فناوری، به حل مشکلات حل نشده کمک می‌کند. برای دستیابی به این هدف، ما از تجربه و دانش خود در کار با گرافن استفاده می‌کنیم تا بفهمیم چگونه می‌توان فناوری‌های موجود را بهبود داده و راه‌های جدیدی برای رسیدگی به مشکلات رایج اما مهم کشف کرد.
    • همکاری و مشارکت: همکاری و مشارکت بخشی از «DNA» ما است. نانوفناوری و گرافن، نویدی برای ایجاد ارزش قابل توجه در حوزه‌هایی همچون مراقبت بهداشتی و فراتر از آن دارد. با توجه به این قابلیت‌های گسترده، ما به دنبال مشارکت با رهبران فکری و مبتکران در بخش خصوصی، دولت و دانشگاه هستیم که تا جای ممکن کارآمدتر عمل کنیم.
    • باانگیزه برای بهبود: ما با انگیزه برای بهبود سلامت و محافظت از مردم تلاش می‌کنیم. از طریق فناوری نانو، فرصت‌های تقریباً نامحدودی برای ایجاد تفاوت معنادار در زندگی مردم وجود دارد. این قابلیت‌ها و کار با افرادی که این پتانسیل‌ها را تشخیص می‌دهند، چیزی است که هر روز به ما انگیزه می‌دهد.
    • یادگیری مستمر: همراه با محیط سریعاً در حال تغییری که ما در آن زندگی می‌کنیم، ما هم در تلاشیم که با سرعت عمل نموده و سازگاری خوبی داشته باشیم و در این مسیر، متعهد به یادگیری هستیم.

    گفتنی است که سهام زنتک در ماه مارس سال جاری میلادی، با نماد «ZTEK»، در بازار سرمایه نزدک پذیرفته و آغاز به فعالیت نموده است. این شرکت دارای ارزش بازار ۲۸۶ میلیون دلار بوده که متشکل از ۹۹ میلیون سهم با قیمت حدودی 2.۸۸ دلار میباشد. همچنین موجودی نقدی این شرکت تا ماه مارس، حدود 35 میلیون دلار بوده است.

     

    کاربردهای فناوری زنتک

    فناوری زنتک بر پایه گرافن است، یک لایه منفرد از گرافیت یا اتمهای کربن که در یک شبکه لانه زنبوری و با نسبت سطح به جرم بالا (بیش از ۲۶۰۰ متر مربع در هر گرم) چیده شدهاند. گرافن نازکترین (یک میلیونم موی انسان) و قویترین (۲۰۰ برابر قویتر از فولاد) نانو ماده جهان است که همین مسئله، آن را به یکی از امیدوارکنندهترین اکتشافات جهان تبدیل نموده است. علاوه بر این، گرافن رساناترین ماده برای حرارت و الکتریسیته بوده و تنها ۲.۳ درصد نور مرئی را جذب میکند. اگرچه از نظر فنی، گرافن یک لایه منفرد از اتمهای کربن است، اما تغییرات چند لایه هم امکانپذیر می‌باشد. البته با توجه به حساسیت و ایمنی مد نظر، نمیتوان از آنها در بخشهای مراقبت بهداشتی یا الکترونیک که به کیفیت بالاتر و گرافن با لایه‌های کمتری نیاز دارند، استفاده کرد. سازمان بینالمللی استاندارد (ISO) پنج نوع گرافن را بر اساس تعداد لایهها تعریف کرده است:

    • گرافن تک‌لایه (مونولایر)
    • گرافن با تعداد لایه‌های بسیار کم (vFLG)- یک تا سه لایه
    • گرافن با تعداد لایه‌های کم (FLG)- دو تا پنج لایه
    • گرافن چند لایه (MLG)- دو تا ده لایه
    • گرافیت لایه‌برداری شده یا نانوپلیت گرافن (GNP)- بیش از ده لایه

    زنتک در حال حاضر تجاری‌سازی گرید گرافن با تعداد لایه‌های بسیار کم یا «vFLG» را دنبال نموده و در حال توسعه برای تولید گرافن‌های تک‌لایه می‌باشد. در ادامه، برخی از کاربردهایی که زنتک بر روی آن‌ها متمرکز شده، ارائه شده است.

    الف) پیشگیری

    علامت تجاری «ZenGUARD»، مربوط به یک پوشش هیدروفیل از عاملی ضد میکروبی است که به سطح گرافن متصل شده و از مزیت نسبت سطح به جرم بالای آن استفاده میکند. این پوشش، آئروسلهای مملو از ویروس و باکتریها را جذب نموده و پاتوژن‌ها را با اثربخشی ثابت شده‌ای تا بیش از ۹۹.۹۹ درصد غیرفعال می‌کند.

    این شرکت یک مرکز تولیدی به مساحت ۲۵۶۸۰ فوت مربع در یک منطقه صنعتی در انتاریو داشته و پیشبینی شده که این کارخانه در سال جاری میلادی، با ظرفیت تخمینی برای پوشش معادل ۸۰۰ میلیون ماسک در ماه راهاندازی شود. زنتک معتقد است که همین فناوری میتواند برای فیلترهای مورد استفاده در سیستمهای «HVAC» هم استفاده شده و با غیرفعال نمودن عوامل بیماریزا، کیفیت هوا را تا بالاترین استاندارد ممکن بهبود بخشد. همچنین این فناوری در سایر کاربردهای تجهیزات حفاظت شخصی (PPE)، مانند دستکش، پیشبند، روپوش، کلاههای جراحی و پوشش کفش و همچنین پیشگیری و درمان بیماریهای پاتوژنی در دامها و محصولات زراعی هم قابل استفاده می‌باشد.

    گفتنی است که تمرکز زنتک بر روی نفوذ به بازار تجهیزات حفاظت شخصی با توجه به ارزش بیش از ۵۲ میلیارد دلاری آن و همینطور بهبود کیفیت هوای داخلی با توجه به ارزش بیش از ۶۶ میلیارد دلاری آن، گواهی بر آینده درخشان پیش روی این شرکت می‌باشد.

    ب) تشخیص

    زنتک دارای حقوق انحصاری برای تجاریسازی فناوری تست سریع و مبتنی بر بزاق آنتیژن کووید-۱۹ است که از آپتامرها (aptamers) استفاده میکند. آپتامرها مولکولهای «DNA» تکرشتهای هستند که میتوانند به طور خاص به مولکولهای هدف یعنی آنتیژن‌ها متصل شده و تشخیص دهند که آیا فرد مبتلا به کووید-۱۹ هست یا خیر. این فناوری که قابلیت تست در محل را فراهم نموده، با استفاده از امپدانس، حساسیت و دقت بالاتر را امکانپذیر ساخته و نتایج را در کمتر از ۱۰ دقیقه ارائه میکند. نکته جالب دیگر در خصوص این فناوری، مقیاسپذیری آن برای توسعه سریع آپتامرهای جدید و با هزینه کم به منظور شناسایی پاتوژنهای مختلفی غیر از کووید می‌باشد.

    ج) درمان

    فرمولاسیون مبتنی بر گرافن زنتک که در حال ارزیابی برای دریافت گواهی ثبت اختراع می‌باشد، اثربخشی گسترده‌ای در برابر باکتری‌ها، قارچ‌ها و ویروس‌های مختلف نشان داده و در مطالعات سمیت سلولی آن، نتایج ایمنی عالی مشاهده شده است. نتایج آزمایشگاهی، اثربخشی ۹۹.۹ درصدی این فرمولاسیون را در برابر پاتوژن‌ها نشان داده است. این فناوری که پتانسیل مبارزه با طیف گستردهای از عفونتها در دستگاه تنفسی، چشم، گوش، پوست و غیره را دارا می‌باشد، میتواند یک تغییردهنده کلیدی بازی برای فرایندهای درمانی مختلف به حساب آید.

    همچنین در حال حاضر زنتک در حال آزمایش یک فرمول موضعی بر روی استافیلوکوکوس اورئوس مقاوم به متی سیلین (MRSA) و پسوریازیس بوده و برنامههایی برای آزمایش بر روی آکنه، پاهای دیابتی و غیره دارد.

    د) سایر کاربردها

    فناوری نانویی زنتک که مبتنی بر گرافن است، در بخشهای غیر از سلامت نیز کاربردهای زیادی دارد. یکی از این کاربردها، در صنعت سوختهای فسیلی است. حضور گرافن در سوخت، با افزایش سرعت سوزاندن، انتقال حرارت و احتراق را بهبود داده و در نتیجه منجر به افزایش قدرت میشود. افزودنی سوخت گرافنی، میتواند از پالایشگاه تا مخزن‌های سوخت به سوخت اضافه شده و پیشبینی می شود که با توجه به مقرون به صرفه بودن آن، در کاهش انتشار گازهای گلخانهای هم نقش به سزایی ایفا نماید. زنتک برای این فناوری، یک پتنت موقت به ثبت رسانده و در حال حاضر، در حال آمادهسازی شرایط برای بهینهسازی و تجاریسازی آن می‌باشد.

    کاربرد دیگر، پوشش پتنت شده‌ای است که شامل محلول یخزدایی و ضدیخ می‌باشد. این پوشش‌ها، برای هواپیماها، پهپادها، کشتیها، سکوهای نفتی، خطوط برق، توربینهای بادی و سایر گزینه‌هایی که در معرض باران و شرایط یخ‌زدگی شدید قرار دارند، قابل استفاده می‌باشد. در حال حاضر، استفاده از این پوشش‌ها در مرحله انجام آزمایشات واقعی قرار داشته و تاکنون نتایج مثبتی را به دنبال داشته است.

    کاربرد دیگری که زنتک با همکاری پرفسور مایکل پوپ (Michael Pope)، استاد مهندسی شیمی دانشگاه واترلو، بر روی آن متمرکز شده، ماده آندی جدیدی متشکل از سیلیکون پیچیده شده با گرافن (Graphene-Wrapped Silicon Anode) است. از آنجاکه آندهای جدید پس از چرخه‌های طولانی نیز ظرفیت قابل توجهی را حفظ نموده‌اند، امیدواری مدیران شرکت برای موفقیت تجاری آن افزایش یافته و به همین دلیل، یک درخواست موقت نیز برای این فناوری ثبت شده تا با اطمینان بیشتری مسیر توسعه و تجاری‌سازی آن طی شود.

     

    مالکیت فکری در زنتک

    زنتک با توجه به فناوری‌های ارزشمندی که در اختیار دارد، همواره مسئله حفاظت از دارایی‌های فکری را به صورت جدی دنبال نموده و برای آن ارزش قابل توجهی قائل می‌باشد. همین میزان از توجه، باعث شده تا این شرکت بیش از آنکه صرفاً به عنوان یک شرکت نانویی یا یک شرکت فعال در حوزه گرافن معرفی شود، به عنوان یک شرکت فعال در حوزه توسعه و تجاری‌سازی دارایی‌های فکری شناخته شود. جالب اینجا است که از چهار مورد ذکر شده در اولویت‌های استراتژیک این شرکت، دو مورد از آن‌ها بر دارایی‌های فکری، پتانسیل قابل توجه آن‌ها و تلاش برای تجاری‌سازی آن‌ها متمرکز شده است:

    • تبدیل مؤثر و سریع نوآوری‌های با پشتوانه حفاظت توسط مالکیت فکری به یک محصول قابل عرضه به بازار که لازمه تولید جریان نقدینگی، حمایت از رشد شرکت و افزایش ارزش سهام سهام‌داران است.
    • ایجاد یک سبد از دارایی‌های فکری با تمرکز بر فناوری‌های نسل آینده که دارای فرصت‌های قابل توجهی می‌باشند.

    همانطور که در بخش معرفی کاربردهای مختلف فناوری این شرکت ذکر شد، بیشتر آن‌ها در سیستم پتنت به ثبت رسیده‌اند که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره شده است:

    • درخواست «PCT» این شرکت برای فناوری «ZenGUARD» در ۲۴ مارس سال جاری میلادی، با شماره «WO/2022/056645» و با عنوان «نانوکامپوزیت گرافن-نقره برای استفاده به عنوان ترکیب ضد میکروبی» منتشر شده است.
    • زنتک در ۲۸ مارس سال جاری میلادی، برای ترکیب نوآورانه چهارچوب فلز-آلی (MOF) مبتنی بر اکسید گرافن، درخواست ثبت اختراع موقتی را در دفتر ثبت اختراعات و علائم تجاری آمریکا به ثبت رسانده است.
    • این شرکت با همکاری دانشگاه گولف (Guelph)، یک درخواست موقت برای فرآیند لایه‌برداری الکتروشیمیایی جدید (ECE) برای تولید اکسید گرافن از گرافیت طبیعی در دفتر ثبت اختراعات و علائم تجاری آمریکا به ثبت رسانده است. مجوز بهره‌برداری انحصاری این فناوری که توسط پروفسور آیچنگ چن (Aicheng Chen) و تیمش توسعه یافته، در اختیار زنتک قرار دارد. گفتنی است که این فرایند از نظر طراحی مقیاس‌پذیر بوده و علاوه بر سازگاری با محیط‌زیست، قابلیت تولید اکسید گرافن چندلایه و با کیفیت بالا را هم فراهم می‌کند.
  • چرا قراردادهای بزرگ برای استارت‌ آپ‌ ها بد است؟

    چرا قراردادهای بزرگ برای استارت‌ آپ‌ ها بد است؟

    برای استارت‌آپ‌ها چیزهای کمی وجود دارند که از یک معامله بزرگ خطرناک‌تر باشند. امضای چنین قراردادهایی در استارت‌آپ‌ها، با آنچه در شرکت‌های معمول رخ می‌دهد، تفاوت زیادی دارد. با چنین کاری، استارت‌آپ‌ها وارد معاملاتی می‌شوند که کل زندگی، مرگ و موفقیت شرکت به آن‌ها متکی خواهد بود. بنیان‌گذاران استارت‌آپ‌ها، با این باور به خودشان دروغ می‌گویند که ورود به یک معامله بزرگ، به طور خودکار می‌تواند شرکت را بسیار بزرگ نماید، اما دریغ که به دلیل همین باور و نوع نگاه، استارت‌آپ‌های زیادی هستند که به طور کامل از بین می‌روند.

    در این نوشتار، آرون هریس (Aaron Harris) که از همکاران شتابدهنده مشهور «YCombinator» است، به دنبال بیان شواهد مختلفی است که چرا ورود به یک معامله بزرگ نه تنها لزوماً برای یک استارت‌آپ خوب نیست، بلکه می‌تواند بسیار هم خطرناک و فاجعه‌بار باشد. او از تجارب مختلف استارت‌آپ‌هایی می‌گوید که به دلیل ورود به چنین معاملاتی مجبور به تعطیلی کسب‌وکار خود شده‌اند. اگر شما هم بر این باورید که این معاملات می‌تواند مزایای زیادی برای شما داشته باشد، این نوشتار را از دست ندهید چرا که می‌تواند از مرگ استارت‌آپ شما جلوگیری نماید.

     

    باوری اشتباه در میان بنیانگذاران

    امکان داشتن یک معامله بزرگ، به بنیانگذاران چنین القا می‌کند که از پرداختن به سایر مسائل مهمتر موجود اجتناب کنند. وقتی خودتان را متقاعد میکنید که تنها چیز مهمی موجود امضای یک قرارداد بزرگ است، برایتان صحبت با دیگر مشتریان در درجه اهمیت کمتری قرار می‌گیرد. در واقع، سایر مشتریان دیگر در مقیاس نسبی برایتان مهم نخواهند بود و به همین دلیل هم نادیده گرفته میشوند.

    در عین حال، بنیانگذاران با این ادعا که بدون داشتن یک قرارداد بزرگ، صرف زمان زیاد برای محصول منطقی نیست، پیشرفت آهسته در محصول را توجیه میکنند. آن‌ها بر این باورند که داشتن چنین قراردادی، همه چیز را به یکباره تغییر میدهد.

    بسیاری از سرمایه‌گذاران نیز در تشدید این مشکل بسیار اثرگذار می‌باشند. آن‌ها به بنیان‌گذاران می‌گویند که در صورت داشتن یک قرارداد بزرگ، سرمایه‌ قابل توجهی را به استارت‌آپ تزریق می‌کنند. البته چنین رویکردی برای خود سرمایه‌گذاران مشکل خاصی را به دنبال نخواهد داشت، چراکه آن‌ها مجبور به انجام کاری نبوده و با هیچ ریسک سرمایه‌ای هم روبرو نمی‌شوند. تنها زمانی که این قرارداد بزرگ منعقد شد، آن‌ها می‌گویند: «ما به شما گفته بودیم که می‌توانید چنین کاری انجام دهید! این پول است!»

     

    هنوز برای ورود به معاملات بزرگ زود است!

    یکی از نمونههای خوبی که می‌توان از امتنای بنیان‌گذار برای ورود به یک معامله بزرگ بیان نمود و در حالی که همزمان از تعدادی از آنها سود میبرد، «Plaid» بود. زاک پرت (Zach Perret) می‌دانست که «Plaid» در نهایت نیاز به قراردادهای مستقیم با بانک‌ها خواهد داشت. اما در عین حال به این موضوع نیز اشراف داشت که چنین معاملاتی در در عرض ۱۸ تا ۲۴ ماه و با یک استارتآپ کوچک قابل دسترس نخواهند بود.

    تعدادی از شرکتهایی که من با آنها کار کردهام، این قراردادها را به تنها چیزی که مهم است تبدیل کردهاند و برای انجام آنها همه چیزهای دیگر در مورد کسب‌وکار خود را نادیده می‌گیرند. این در حالی است که زاک رویکرد متفاوتی در پیش گرفت. وی برای حل این مشکل، مذاکراتی را با بانکها آغاز کرد و همزمان محصولی ساخت که از طریق آن بتواند یک درآمد حداقلی داشته باشد. او شروع به ساخت شرکتی کرد که بتواند آنقدر پول جمع کند تا به اندازه کافی برای امضای قراردادهای بزرگ خود آماده بوده و در صورت ورود به آن‌ها دوام بیاورد. چنین رویکردی به خوبی کار میکند.

    اکثر بنیانگذارانی که به دنبال معاملات بزرگ هستند، مسیری که زاک طی نمود را دنبال نمی‌کنند. آنها افزایش درآمدها یا بخشهای کوچکتر پیشرفت را نادیده میگیرند، زیرا فکر میکنند که این موارد نسبت به چیزی که در نتیجه معاملات بزرگ به دست می‌آورند، بیاهمیت خواهد بود. چیزی که آنها از دست میدهند، این است که پیشرفت نسبی است. وقتی یک شرکت تازه شروع به کار میکند، هر پیشرفتی چشمگیر خواهد بود. اگر این پیشرفت به اندازه کافی خوب باشد، شرکت شروع به ایجاد حرکتی میکند که دسترسی به زمان و مکان مناسب برای داشتن معاملات معنادار را ممکن می‌سازد. در چنین مرحله‌ای حتی ممکن است یکی از این معاملات، یک معامله بزرگ باشد، اما واقعیت این است که وقتی این معامله در کنار سایر پیشرفتهای شرکت قرار گرفته و در ارتباط با آن‌ها بدست آمده باشد، صرف آن به تنهایی آنقدر هم بزرگ به نظر نمیرسد.

    یکی از شرکتهایی را که من زمان قابل توجهی را با آن سپری میکردم، همیشه در آستانه انعقاد قراردادهای بزرگ بود. به نظر میرسید که تمام قطعات مناسب سر جای خودشان هستند، اما بسته نهایی همیشه کمی دور از دسترس بود. همه ما توانستیم بارها و بارها خودمان را فریب دهیم و فکر کنیم که موفقیت در راه است. سرانجام پس از یک سال مذاکره قرارداد امضا شد. ما فکر کردیم که این یک پیروزی است، اما چیز کاملاً جدیدی کشف کردیم. به منظور پیاده‌سازی واقعی قرارداد، مجموعه کاملاً جدیدی از الزامات وجود داشت که برآورده نمودن آنها برای شرکت غیرممکن بود. به نظر میرسید که معامله انجام شده بود، اما در واقعیت هرگز یکموفقیت نبود.

     

    چرا معاملات بزرگ ممکن است مفید نباشند؟

    در تجزیه و تحلیل اینکه چه چیزی ورود به معاملات بزرگ را به منزله شکست برای استارت‌آپ‌ها تبدیل می‌کند، می‌توان به مواردی اشاره نمود. اساساً بین شرکتهای بزرگ و استارتآپهای کوچک ناهماهنگی‌هایی وجود داشته که احتمال موفقیت معاملات بزرگ را تقریباً به صفر میرساند.

    اول از همه، شرکتهای بزرگ اولویتهای متفاوتی در پیگیری این معاملات نسبت به استارتآپهای کوچک دارند. شرکت بزرگ ممکن است به خدمات ارائه شده علاقهمند باشد، زیرا باعث ایجاد درآمد یا بهبود کارایی میشود. از سوی دیگر، مدیران اجرایی ممکن است در تلاش باشند بفهمند که آیا شرکت شما خوب است یا نه تا بتوانند آن را بخرند. در بیشتر موارد، استارتآپها این معامله را تنها چیزی که مهم است میبینند و این باعث ایجاد انتظارات و اهداف نامتناسبی میشود که نمیتوان از آنها پل زد.

    دومین مورد اینکه شرکتهای بزرگ فرآیندهای مهمی در مورد انجام معاملات دارند. این فرآیندها عموماً شامل شمار زیادی از افراد در بخشهای مختلف است که هر کدام چیزهای متفاوتی میخواهند. این میتواند بدین معنی باشد که با پیشرفت یک معامله، استارتآپ مجبور میشود طرفهای جدیدی را متقاعد کند و محصولات جدیدی مطابق با مشخصات مد نظر آنها بسازد. بدون حفظ و ایجاد تعادل، سفارشیسازی‌هایی انجام می‌شود که همراه با صرف زمان و هزینه قابل توجهی بوده و حتی نمیتوان مجدداً از آن‌ها برای سایر مشتریان استفاده کرد. باید در نظر داشت، در حالی که شرکت بزرگ میتواند صبر کند، استارتآپ چنین فرصتی را در اختیار ندارد.

    همیشه حواستان به یک نکته بسیار مهم باشد، خیلی آسان است که خودتان را فریب دهید و باور کنید که معاملات بزرگ در شرف وقوع هستند، زیرا به نظر میرسد که اهداف وسیله را توجیه میکنند.

    تنها راه دیگری که من می‌شناسم که یک استارتآپ می‌تواند سریع‌تر به معاملات بزرگ دست پیدا کند، داشتن نوعی مزیت ناعادلانه بزرگتر است. بنیانگذارانی که توانایی جمعآوری سرمایه ۱۰ یا ۱۰۰ میلیون دلاری دارند، مثال خوبی برای این موضوع هستند. اکثر بنیانگذاران میدانند که آیا این برای آنها صدق میکند یا خیر. پس اگر برای شما صدق نمیکند، پس نباید روی آن شرطبندی کنید.

    من زمانی را برای ورود به معاملات بزرگ ترجیح میدهم که بنیانگذاران بدانند مزایای واقعی آنها چیست و از این مزایا برای ساختن مؤثر یک شرکت تا حدی استفاده کنند و در نتیجه آن‌ها باشد که یک معامله بزرگ را امکانپذیر می‌نمایند. این به بنیانگذاران اجازه میدهد تا بدون اتکا به نیروهای خارجی، بزرگ کردن کسب‌وکار به شکلی جادویی و ساختن و کنترل سرنوشت خود را در دست بگیرند. بنیانگذاران باید بخواهند تا آنجا که ممکن است تحت کنترل باشند و به یاد داشته باشند که وقتی این کنترل را برای تعقیب خیالپردازیها واگذار میکنند، معمولاً با فرجام بدی روبرو می‌شوند.

     

    مرجع: «YCombinator»

  • چطور اعتماد به نفس بالاتری داشته باشیم؟

    چطور اعتماد به نفس بالاتری داشته باشیم؟

    اعتماد به نفس، از ابزارهای بسیار مهمی است که برای جای‌جای زندگی، از تصمیم‌گیری و انتخاب گرفته تا قضاوت و انجام کارهای جدید به آن نیاز داریم. اعتماد به نفس، می‌تواند یک احساس کلی از باور و اعتماد به توانایی‌های خود در کنترل زندگی باشد یا به موقعیت‌هایی خاص مربوط شود. به عنوان مثال، شما ممکن است در یک زمینه تخصصی اعتماد به نفس بالایی داشته باشید، اما در زمینه‌های دیگری اعتماد به نفستان آن‌چنان خوب نباشد. داشتن سطح سالمی از اعتماد به نفس، به شما کمک می‌کند تا در زندگی شخصی و حرفه‌ای خود موفق‌تر باشید. به‌عنوان مثال، بر اساس مطالعات انجام گرفته، افرادی که اعتماد به نفس بالاتری دارند، از نظر تحصیلی پیشرفت بیشتری خواهند داشت. علاوه بر این، اعتماد به نفس می‌تواند در انگیزه لازم برای پیگیری و دنبال نمودن اهداف شما نقش داشته باشد. سطح اعتماد به نفس شما، حتی بر نحوه ارائه خودتان به دیگران نیز تأثیر می‌گذارد.

    حال کافی است همه این تفاسیر را برای زمانی در نظر بگیرید که تصمیم به شروع کارآفرینی داشته باشید. به عنوان یک کارآفرین، زمانی که متغیرهای زیادی در پیش رویتان قرار گرفته که می‌توانند موفقیت یا شکست کسب‌و‌کار شما را به دنبال داشته باشند، داشتن اعتماد به نفس مسئله‌ای بسیار چالش‌برانگیز و مهم خواهد بود. ممکن است فکر کنید وقتی به موفقیت تجاری دست یابید، اعتماد به نفس شما هم افزایش می‌یابد، اما واقعیت این است که اعتماد به خود و آنچه توانایی انجام آن را دارید، همان چیزی است که در وهله اول برای دستیابی به موفقیت به آن نیاز خواهید داشت.

    با در نظر گرفتن اینکه زندگی و کار یک کارآفرین، در مورد فشار آوردن مداوم به مرزهای موجود و فراتر رفتن از منطقه راحتی است، حرف زدن از اعتماد به نفس، بسیار راحت‌تر از داشتن آن است. در مسیر کارآفرینی، برای ایجاد شک و تردید، کافی است چیزی طبق برنامه پیش نرود یا یک فرد مهم مثل سرمایه‌گذار به شما «نه» بگوید یا کسی بگوید که «شما از پس این کار بر نمی‌آیید». در چنین شرایطی، این اعتماد به نفس است که به شما کمک می‌کند جلو بروید، فرصت‌ها را شناسایی کنید، آن‌ها را به چنگ بیاورید و ثابت کنید که از عهده آن‌ها بر می‌آیید.

    به عنوان یک رهبر استارت‌آپی، کار کردن بر روی اعتماد به نفس، بخش مهمی از توسعه شخصی و رشد رهبری شما است. رهبری که اعتماد به نفس لازم را داشته باشد، می‌تواند بر دیگران تأثیر گذاشته و آن‌ها را به سمتی ببرد که به دیدگاه‌های او باور کنند. با این حال، باید قبول کرد که اعتماد به نفس پایین، یک چالش کلیدی است که بسیاری از کارآفرینان با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند. در این نوشتار، به چند نکته مهم اشاره شده که می‌تواند اعتماد به نفس شما را افزایش داده و احتمال موفقیت شما را بالاتر ببرد. با در نظر گرفتن این نکات، می‌توانید شک و تردیدهای خود را از بین برده و سطح اعتماد به نفستان را برای همه چیز، از گرفتن تصمیمات کسب‌وکاری تا سخنرانی در جمع یا حضور در موقعیت‌های اجتماعی مختلف افزایش دهید.

    ۱. به باورهای خود محدود‌کننده گوش ندهید!

    باورهای محدود‌کننده، ممکن است در زمان کودکی و توسط والدین یا سایر اطرافیان بزرگسال به زندگی ما ورود کنند. چنین باورهایی، ممکن است این حس را در ما ایجاد کنند که ما امکان کار کردن روی موضوعات خاصی را نداشته یا حتی اینطور القا کنند که برخی کارها اصلاً قابل انجام نیستند. اما باید به یاد داشته باشیم که ما زمانی بچه‌های مشتاقی بودیم که باور داشتیم می‌توانیم هر کاری انجام دهیم!

    این بسیار مهم است که تا جای ممکن، افکار منفی را که دلایلی برای عدم انجام کارها ایجاد می‌کنند، ساکت کنید. در عوض، موقعیتی که به نظرتان چندان مناسب نیست را دنبال کنید یا چیز جدیدی را امتحان کنید و ببینید چه اتفاقی می‌افتد. اگر در این کار موفق شوید، می‌توانید برای همیشه بسیاری از باورهای خود محدود‌کننده را از بین ببرید.

     

    ۲. برای اطلاعات دقیق، همیشه به حافظه خود تکیه نکنید!

    اگرچه حافظه ما در موقعیت‌های خاص به خوبی می‌تواند به کمکمان بیاید، اما در عین حال می‌تواند بدترین دشمن ما هم باشد. این مسئله از آنجا ناشی می‌شود که سوگیری تأیید یا «Confirmation Bias» می‌تواند حافظه ما را شکل‌ بدهد.

    با گذر زمان، حافظه و مغز ما اطلاعات را به همان روش اصلی که مطابق با آن آفریده شده ذخیره نمی‌کند. آنچه ما می‌بینیم و به یاد می‌آوریم، بر اساس باورها، ارزش‌ها و ادراکی است که از قبل در ما وجود داشته است. اگر شما اعتماد به نفس پایینی داشته باشید، مغزتان تمایل به تأیید این ایده‌ها داشته و عدم اعتماد به نفس شما را تقویت می‌کند. از این پس، هر بار که رویداد خاصی را به یاد بیاورید، به جنبه‌های بد آن، مانند اشتباهاتی که مرتکب شده‌اید فکر می‌کنید.

    برای مقابله با چنین واکنش‌هایی، بر روی عزت نفس و اعتماد به نفس خودتان کار کنید. این بسیار مهم است که دیدگاه‌های متفاوتی در مورد موقعیت‌ها به دست بیاورید. این دیدگاه‌ها، از طریق افرادی که مورد احترام و تحسین شما هستند، مانند یکی از اعضای خانواده، دوست، همکار یا مربی قابل دسترس خواهد بود. اعتماد و احترام شما به شخصی که دیدگاه را ارائه نموده، به شما کمک می‌کند تا افکارتان را در مورد آن موضوع بررسی مجدد نمایید. این تأثیرات بیرونی، می‌تواند به بازاندیشی در مورد مسائل و تمرکز مجدد روی نکات مثبت منجر شده که بسیار ارزشمند می‌باشند.

     

    ۳. از خودگویی منفی خودداری کنید!

    افکار منفی، به اعتماد به نفس آسیب می‌زنند. این در حالی است که شما با استفاده از جملات تأکیدی مثبت، می‌توانید برای تغییر ذهنیت خود اقدام نموده و بدین شکل، عزت نفس خود را افزایش دهید. خودگویی مثبت، راهی برای مقابله با چالش‌ها و موانع گذشته که تبدیل به موانعی برای مسیر پیش روی شما شده‌اند، خواهد بود.

    شما با یادآوری توانایی‌ها و دستاوردهای خود، می‌توانید از ترس، شک، تردید و تثبیت اشتباهات گذشته جلوگیری کنید. این صحبت‌ها، با ایجاد تأمل در مورد آنچه می‌توانید انجام دهید یا این‌که چگونه می‌توانید راه‌حل ممکن را پیدا کنید، به شما کمک می‌کند تا از پس چالش برآیید. شما با داشتن گفتگوهای فعالانه با خود در مورد کارهایی که می‌توانید انجام دهید، تمرکزتان را بر ترس از عدم توانایی حل مشکل متوقف می‌کنید.

     

    ۴. افکار مثبت را در مقابل افکار منفی قرار دهید!

    فقدان اعتماد به نفس، اغلب از افکار منفی خود ما ناشی می‌شود. این افکار، تصور ما از خودمان و ارز‌ش‌هایمان را نابود می‌کند. اگرچه خلاص شدن از شر چنین افکاری آن‌چنان هم آسان نیست، اما برای انجام این کار باید هر فکر منفی را با چندین فکر مثبت خفه کنید. جملات تأکیدی مثبتی داشته باشید که با خودتان تکرار کنید و حتی آن‌ها را با صدای بلند اعلام کنید. قبل از گفتن یا فکر کردن به هر چیزی، به مفاهیم مثبت فکر کنید.

    البته این کار به معنای نادیده گرفتن یا سرکوب افکار منفی نیست، زیرا آن‌ها همچنان در کنار شما خواهند بود تا اعتماد به نفستان را دوباره و در جایگاهی دیگر به چالش بکشند. پس پیش از این‌که آن‌ها را با یک گفتگوی درونی متشکل از ایده‌های مثبت، دستاوردها و توانایی‌هایتان جایگزین کنید، افکار بد و عدم اعتماد به نفس را بپذیرید.

     

    ۵. کنجکاو باشید!

    کنجکاوی به رشد شما کمک می‌کند. مهمتر از آن، کنجکاوی به شما انگیزه می‌دهد تا چیزهای جدید را امتحان کنید و برای پذیرش دیدگاه‌ها و ایده‌های تازه آماده باشید. داشتن تجربه رویارویی با چیزها، دیدگاه‌ها و ایده‌های جدید، می‌تواند به افزایش اعتماد به نفس منجر شود.

    کنجکاو بودن، برای ذهن شما چیزهای جدیدی فراهم نموده تا با تمرکز فعال روی آن‌ها، درگیر نکات مثبت بماند. همچنین کنجکاوی می‌تواند شما را به مسیرهای جدیدی هدایت کند که پیش از این نمی‌دانستید دستیابی و ورود به آن‌ها ممکن است. با انجام این کار، می‌توانید زندگی خود را برای بهتر شدن تغییر دهید. هر نتیجه مثبتی که ایجاد کنید، به نوبه خود به ایجاد اعتماد به نفس شما هم کمک می‌کند.

     

    ۶. با رویارویی با ترس‌های خود، کنترلتان را به دست آورید!

    هنگامی که احساس می‌کنیم کنترل خود را در دست داریم، یک حس اطمینان و راحتی در اطرافمان وجود دارد. این در حالی است که ‌ترس زمانی به سراغمان می‌آید که بیش از همیشه احساس می‌کنیم که کنترلی روی خودمان نداریم. در چنین شرایطی، اگرچه عجیب و دست‌نیافتنی به نظر می‌رسد، اما باید به سمت چیزی که ما را ترسانده و احساس خطر در ما ایجاد کرده حرکت نموده و به آن نزدیک شویم. با این کار، ما فعالانه به دنبال چیزی می‌رویم که ما را می‌ترساند و وقتی این کار را انجام دهیم، می‌توانیم تهدید و ترس را از بین ببریم.

    انجام چنین اقداماتی، از آنجا که منجر به ایجاد حس توانایی بیشتر می‌شود، در نتیجه افزایش اعتماد به نفس را به همراه خواهد داشت. علاوه بر این، به شرطی که در زمان حرکت به دنبال آن ترس‌ها هیچ اتفاق بدی برای ما نیفتد، این یک برد بوده که به کارت امتیازی اعتماد به نفس ما اضافه می‌شود.

     

    ۷. مشخص کنید در چه جاهایی اعتماد به نفس ندارید و چه چیزی می‌تواند به شما اعتماد به نفس بدهد!

    این بسیار مهم است که حوزه‌های خاصی که در آن‌ها احساس اطمینان ندارید را شناسایی و تعریف کنید. آیا این به دانش و تجربه شما در انجام کارهای مرتبط با کسب‌و‌کارتان مربوط است؟ آیا با صحبت کردن در جمع و برقراری ارتباط چشمی با غریبه‌ها مشکل دارید؟

    حتی زمانی که می‌دانید در کجا کمبود دارید هم ایجاد اعتماد به نفس می‌تواند چالش‌برانگیز باشد. با این وجود، دانستن این موضوع به شما کمک می‌کند تا انرژی خود را در زمینه‌های مناسبی متمرکز کنید. علاوه بر این، شما با تمرکز بر مناطقی که قبلاً اعتماد به نفس خوبی داشته‌اید، می‌توانید تلاش خود را برای داشتن اعتماد به نفس بیشتر تقویت کنید. فکر کردن در مورد موقعیت‌هایی که در آن‌ها احساس قدرت دارید، به شما کمک می‌کند تا دوباره از آن احساسات یا اقدامات برای مناطقی که هنوز در آن احساس شک دارید استفاده کنید.

     

    ۸. خودتان را مقایسه نکنید!

    وقتی دیگران و دستاوردهای آن‌ها را در رسانه‌های اجتماعی می‌بینید، به راحتی می‌توانید اعتماد به نفس خود را از دست بدهید. با مقایسه خود با دیگران، ممکن است فکر کنید که شکست خورده‌اید یا ارزشی ندارید، زیرا به نظر می‌رسد که دیگران پول، تحسین و موفقیت بیشتری به دست آورده‌اند.

    در نتیجه مقایسه کردن، هیچ چیز خوبی بدست نمی‌آید. قبول کنید که شما جای آن‌ها نیستید،  و داستان آن‌ها متفاوت است. شما نمی‌دانید که آن‌ها ممکن است چند بار شکست خورده یا اشتباه کرده باشند. از آنجاکه مسیر و زندگی شما کاملاً متفاوت است، قضاوت فقط بر اساس بخش‌های قابل مشاهده و بسیار ویرایش شده زندگی دیگران، اصلاً منطقی نیست.

    اگر باید مقایسه کنید، از خودتان به عنوان مقیاس اندازه‌گیری استفاده کنید. وقتی این کار را انجام می‌دهید، می‌توانید ببینید که چه مسیری را آمده‌اید و در آن چه بردها و پیشرفت‌هایی بدست آمده است. این دستاوردها، چیزهایی هستند که شما را برای انجام بهتر امور، در مسیر تلاش نگه می‌دارند.

     

    ۹. مهارت‌ها و تجربه‌های جدید به دست آورید!

    با شرکت در دوره‌هایی که به شما در کسب مهارت‌های جدید کمک می‌کند، در زمینه‌هایی که احساس کمبود دارید تغییراتی ایجاد کنید. سپس آن مهارت‌ها را به کار بگیرید و تجربیات جدیدی کسب کنید. همانطور که در آن مهارت‌ها بهتر می‌شوید و توانایی‌های خود را گسترش می‌دهید، اعتماد به نفس شما به طور طبیعی افزایش می‌یابد. برای ایجاد اعتماد به نفس بیشتر، به منابع دیگری مانند پادکست‌ها، کنفرانس‌ها، کتاب‌ها و مربیان هم مراجعه کنید.

    در پایان این را در نظر داشته باشید که شما قدرت تصمیم‌گیری و انتخاب دارید و به همین دلیل، داشتن اعتماد به نفس، از خود شما شروع شده و به خود شما هم پایان می‌یابد. به خودتان یادآوری کنید که می‌توانید اعتماد به نفس را انتخاب کنید. هنگامی که شروع به باور خود کنید، سطح اعتماد به نفس همراه با موفقیت، شادی و رضایت بالا می‌رود.