دسته: کسب و کار

کسب و کار

  • پنج نقش کلیدی در استارت‌ آپ‌ های مبتنی بر فناوری

    پنج نقش کلیدی در استارت‌ آپ‌ های مبتنی بر فناوری

    یکی از ویژگی‌های مهم کسب‌وکارهای استارت‌آپی، عدم وجود ساختار مشخص و رویه‌های سازمان یافته‌ای است که در شرکت‌های بالغ وجود دارد. به عبارت بهتر، یک شرکت بالغ را می‌توان به بخش‌های نسبتاً استانداردی اعم از منابع انسانی، مالی، تولید و عملیات، بازاریابی و فروش و … تقسیم نموده که عملاً وظایف و فرآیندهای از پیش تعیین شده‌ای برای هر یک از این قسمت‌ها تعریف شده است. اما در یک استارت‌آپ، صرفاً گروهی از افراد خوش‌فکر و صاحب ایده حضور دارند که می‌خواهند وارد مسیری مهیج برای کارآفرینی شده و ایده نوآورانه خود را به واقعیت بدل کنند.

    در یک استارت‌آپ تازه شکل گرفته، بنیان‌گذار و صاحب ایده، هم نقش مدیرعامل را ایفا نموده و هم در نقش کارمند ابراز وجود می‌نماید؛ حتی ممکن است همین فرد جارو را برداشته و تمیزکاری دفتر کار را بر عهده بگیرد. به این موارد، بایستی مجموعه‌ای از کارهای متنوع دیگر مانند مصاحبه با کاندیدهای جدید برای جذب در شرکت و یا مذاکره با سرمایه‌گذاران برای جذب سرمایه را هم بیفزایید تا به پیچیدگی‌های کارآفرینی استارت‌آپی بهتر پی ببرید. با این حال، استارت‌آپ‌ها هم مانند هر کسب‌وکار دیگر، باید کم‌کم ساختار خود را، هر چند کوچک و محدود، شکل داده و نوعی تقسیم وظایف را به اجرا در آورند.

    در این نوشتار، به پنج نقش کلیدی در استارت‌آپ‌ها اشاره خواهد شد. باید دقت داشته باشید که بسیاری از استارت‌آپ‌ها در مسیر تحقق ایده انقلابی خود شکست می‌خورند و تنها تعداد کمی از آن‌ها هستند که این مسیر را با موفقیت طی می‌کنند. از بین این استارت‌آپ‌های موفق، همه چیز به تیم کاری بستگی داشته و عملاً دایره نفوذ موفقیت‌ها به اندازه پتانسیل‌های تیم کاری خواهد بود. پس باید سعی کنید تا با تمرکز بر نقش‌های کلیدی مورد نیاز در استارت‌آپ، یک تیم کاری خبره و متخصص ایجاد نمایید.

     

    ۱. مدیرعامل یا «رؤیا‌پرداز» کسب‌وکار

    مدیرعامل یا مدیر ارشد اجرایی (Chief Executive Officer-CEO)، معمولاً رهبر تیم استارت‌آپی است. با این حال، این موضوع بدین معنا نیست که مدیرعامل لزوماً حقوق بیشتری دریافت نموده یا دارای سهام بیشتری در اختیار خواهد داشت. به عبارت ساده، مدیرعامل، رؤیاپرداز و عامل هدایت کسب‌وکار به سوی موفقیت است. او کسی است که اشتیاقی فراتر از انتظار هر فرد دیگر داشته و با قدرت رهبری خود، دیگران را متمایل به پیروی از یک مسیر از پیش تعیین شده می‌کند.

    قبل از این‌که کسی ایده اصلی و موفقیت احتمالی آن را باور نماید، این مدیرعامل است که بایستی به آن ایمان داشته باشد. هر استارت‌آپ موفق، باید بهترین «رؤیاپرداز» ممکن را در خود جای داده و سپس به ساختن تیمی حول وی فکر کند. یک مدیرعامل صرف نظر از این‌که چه کسانی ایده را به سخره گرفته یا محکوم به شکست می‌دانند، به موفقیت نهایی ایمان داشته و همین اعتقاد کامل، اعتماد به نفس تیم را افزایش داده و قدرت مقابله با شکست‌های مقطعی و فراز و نشیب‌های پیش رو را تقویت می‌نماید.

     

    ۲. مدیر تولید یا تعیین‌کننده چشم‌انداز کسب‌وکار

    چشم‌انداز روشن و شفاف، مهم‌ترین چیزی است که هر استارت‌آپ مبتنی بر فناوری باید از همان ابتدای کار ایجاد کند. اساساً این کار بر عهده مدیر ارشد تولید (Chief Product Officer-CPO) خواهد بود، فردی که محصولات و خدمات کسب‌وکار را بهتر از بقیه می‌شناسد و قادر است با شناسایی دقیق مشکلات تولید، راه‌حل‌های مختلف را برای رفع آن‌ها پیدا نماید.

    مدیر تولید، دقیقاً شبیه به یک تدوین‌گر چشم‌انداز، یک هدف آرمانی قوی و حتی بالاتر از پتانسیل فعلی را برای کسب‌وکار مشخص نموده و آن را برای دیگر اعضای تیم بیان می‌کند. اما این تعریف ذهنی و رؤیاگونه کافی نبوده و مهم‌تر از هر چیز دیگری، او باید بداند که چگونه می‌توان این چشم‌اندازهای تعریف شده را به واقعیت تبدیل نمود. باید به این نکته مهم توجه داشت که موفقیت در این بخش، به معنای تسخیر ذهن و قلب افراد (داخل و خارج از استارت‌آپ) می‌باشد.

    درست است که همه استارت‌آپ‌ها و به‌ویژه آن‌هایی که در حوزه فناوری فعالیت می‌کنند، با موانع فنی زیادی روبرو هستند، اما برای باور داشتن به هدف آرمانی و عدم سقوط آن به یک چشم‌انداز نازل‌تر، باید کسی وجود داشته باشد که بتواند این مأموریت را پایه‌گذاری نموده و مسیر موفقیت را برای آن هموار نماید. این وظیفه، بر عهده مدیر تولید خواهد بود.

     

    ۳. مدیر فناوری یا «مجری» کسب‌وکار

    مدیر ارشد فنی (Chief Technical Officer-CTO)، بیشتر بر جنبه فناورانه کسب‌وکار تمرکز داشته و این سمت به عنوان یکی از ارکان کلیدی کسب‌وکارهای نوپا محسوب می‌شود. به دلیل سطح پیچیدگی فناوری‌های فعلی و وابستگی‌های چندوجهی بین فناوری‌های مختلف در یک سیستم یا محصول جدید، لزوم نیاز به یک مدیر ارشد فناوری در یک استارت‌آپ مبتنی بر فناوری کاملاً بدیهی خواهد بود. «CTO» عمدتاً با مشکلات و مسائل فنی سر و کار داشته و باید با رفع و رجوع سریع آن‌ها، کاری بیش از رؤیاپردازی مرتبط با مدیرعامل و مدیر تولید انجام دهد.

    مدیران فناوری، به‌عنوان معماران نوآوری در سازمان‌ها شناخته شده که می‌توانند پلی برای موفقیت از دیدگاه توسعه ایجاد نمایند. آن‌ها موتورهایی هستند که کل عملیات راه‌اندازی محصول یا خدمت جدید را فعال نگه داشته و عملاً نیروی محرکه نوآوری به‌عنوان مزیت رقابتی اصلی استارت‌آپ‌ها به شمار می‌روند. در کنار وظایف مستقیم فنی، مدیر فناوری مسئول استخدام افراد جدید برای توسعه فناوری شرکت، تکمیل مهارت‌های جدید در حوزه فنی برای توسعه نوآوری‌های جدید و حتی حضور در فرآیندهای مرتبط با بازاریابی فناوری و محصول است.

     

    ۴. مدیر فروش یا «اغواگر» کسب‌وکار

    هر استارت‌آپ موفقی، به یک اغواگر همه فن حریف برای فروش محصول یا خدمت تولید شده نیاز دارد. این وظیفه بر عهده مدیر ارشد فروش (Chief Sales Officer-CSO) بوده و هدف وی و تیم زیرمجموعه‌اش، متقاعد ساختن بازار و مشتریان بالقوه برای خرید محصول نهایی است.

    موفقیت یک کسب‌وکار را با چه می‌سنجند؟ یک استارت‌آپ را چه زمانی می‌توان موفق نامید؟ احتمالاً با این جمله موافقید که ایده باید به محصول یا خدمت تبدیل شده و در بازار به فروش برسد تا بتوان استارت‌آپ را موفق دانست. مدیر فروش، همان فردی است که مسئولیت تبدیل یک ایده درخشان به سود تجاری را بر عهده دارد. همین جمله به خوبی نقش کلیدی مدیر فروش را در کسب‌وکارهای استارت‌آپی مشخص می‌سازد.

    باید دقت داشت که در ابتدای کار، استارت‌آپ نه به یک مدیر فروش، بلکه به یک فروشنده نیازمند است. اما این فروشنده باید بسیار خلاق، خوش‌فکر در تبلیغ و ارائه محصول و دارای ذهنی وسیع و آماده برای روزهای موفقیت باشد. شاید بتوان گفت که موفقیت استارت‌آپ به همین تلاش‌های اولیه فروشنده وابسته است، فردی که با ساختار یافتن کسب‌وکار و توسعه تیم کاری، به مدیر فروش شرکت مبدل می‌شود.

    پنج نقش کلیدی در استارت‌آپ‌های مبتنی بر فناوری
    پنج نقش کلیدی در استارت‌آپ‌های مبتنی بر فناوری

    ۵. مدیر بازاریابی یا معمار کسب‌وکار

    آنچه هر مدیر ارشد بازاریابی (Chief Marketing Officer-CMO) باید بداند، ارائه محصول یا خدمت استارت‌آپ در  قالب منحصربه‌فردترین محصول موجود در بازار و انتشار خلاقانه آن به بهترین شکل ممکن است. برخی مدیر استراتژی یا مدیر فناوری را معمار سازمان می‌دانند، اما با توجه به نقش کلیدی بازاریابی در موفقیت استارت‌آپ‌ها، شاید بتوان مدیر بازاریابی را هم معمار کسب‌وکارهای نوپا دانست. از این منظر، یک «CMO» با گرد هم آوردن راهکارهای ابداعی و عرضه خلاقانه آن‌ها به مخاطبین، موفقیت کسب‌وکار را رقم می‌زند.

    متأسفانه، بازاریابی از جمله تلاش‌هایی است که بسیاری از استارت‌آپ‌های فناوری در مورد آن کوتاهی می‌کنند. همین امر باعث می‌شود تا استارت‌آپ‌ها در اولین تماس خود با مخاطب شکست خورده و به کلی ناامید شوند. اما اگر مدیر بازاریابی بتواند یک ایده متوسط ​​را به‌عنوان منحصربه‌فردترین ایده بیان کند، همه چیز عوض خواهد شد. ایده‌ای که صنایع را مختل کرده و به مصرف‌کنندگان کمک می‌کند تا خدماتی را کشف کنند که همیشه به آن‌ها نیاز داشته اما نمی‌دانستند که وجود دارند.

     

    در کنار این پنج نقش کلیدی و مهم، خالی از لطف نیست که به یک نقش جانبی و مهم دیگر هم اشاره کنیم. در دنیایی پر از استارت‌آپ‌ها و ایده‌های مختلف، باید فردی وجود داشته باشد که بداند چگونه طناب‌ها را بکشد، نقطه‌ها را به هم متصل کند و هنگام معرفی ایده، تا حد امکان فریاد بزند. این نقش بر عهده روابط عمومی یا «اتصال‌دهنده» کسب‌وکار است. در حالت ایده‌آل، مدیر روابط عمومی دارای دانش زیادی در حوزه بازاریابی و ارتباطات بوده و با تلفیق آن‌ها، به کسب‌وکار در شبکه‌سازی، فروش، تأمین منابع و حتی جذب سرمایه کمک می‌کند.

     

    مراجع: «Brainhub» و «Commerce»

  • بزرگترین اشتباهاتی که کار آفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    بزرگترین اشتباهاتی که کار آفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    مسیر کارآفرینی در کنار جذابیت‌های زیادی که ممکن است داشته باشد، با چالش‌های متعددی همراه بوده که هر کسی نمی‌تواند در آن قدم بگذارد. کسی که این مسیر را انتخاب می‌کند، باید ویژگی‌های شخصیتی و مهارتی متعددی داشته و آن‌ها را به خوبی به کار بگیرد تا در این مسیر پرچالش با مشکلات کمتری روبرو شده و بتواند با سهولت بیشتری مسیر را طی نماید. یکی از مهمترین ابزارهایی که در این مسیر می‌تواند به کمک کارآفرینان جوان و تازه‌کار بیاید، آشنایی با داستان‌های کارآفرینی افرادی است که قبلاً در این مسیر قدم گذاشته‌اند. کاهاً از دل این نوشته‌ها و صحبت‌ها نکات بسیار مهمی استخراج می‌شود که شنیدن و توجه کردن به آن‌ها می‌تواند فرد را از مرتکب شدن به یک اشتباه اسف‌بار دور نگه دارد.

    در این نوشتار، «Michael Seibel» که یکی از همکاران شتابدهنده «YCombinator» و از کارآفرینان حاضر در آن است، بر اساس تجربیات خود برخی از بزرگترین اشتباهاتی را معرفی نموده که بنیانگذاران تازه‌کار در زمان شروع شرکت خودشان و در سال اول آغاز مسیر معمولاً مرتکب می‌شوند.

     

    علاقهمندی نسبت به مشکل

    اول از همه، تعداد زیادی از بنیانگذاران به سمت حل مشکلی میروند که خودشان به آن اهمیت زیادی نمی‌دهند. البته این اشتباه مهلکی نیست و کم نیستند بنیانگذاران این چنینی که در مراحل بعدی و با پیشرفت بیشتر کار، شروع به عشق ورزیدن به محصول یا مشکلی می‌کنند که برای حل آن قدم برداشته‌اند. با این وجود، یکی از مواردی که در بسیاری از استارتآپهایی که با شکست روبرو میشوند دیده می‌شود، این است که آنها انگیزه خود را برای ادامه کار بر روی شرکت و ایده آن از دست میدهند. بسیاری از بنیانگذاران به این واقعیت بر میگردند که آنها در حقیقت مشکلی که بر روی آن کار کردهاند را دوست ندارند. 

    البته همیشه هم اینطور نیست که آنها از همان نقطه ابتدایی هیچ علاقه‌ای به ایده‌شان نداشته باشند. در برخی موارد نیز این گذر زمان است که نظر بنیانگذاران را نسبت به ایده‌های اولیه تغییر داده و آن‌ها می‌فهمند که دلبستگی و علاقه چندانی نسبت به چیزی که کار بر روی آن را شروع کرده‌اند، ندارند. آن‌ها در شروع کار برای انتخاب مشکلی تلاش میکنند که فکر میکنند ممکن است مردم آن را بخواهند، یا فکر میکنند که به واسطه این ایده میتوانند خیلی سریع رشد کنند، یا این تصور را دارند که کار فوقالعاده جذاب و خوبی را شروع کردهاند؛ اما گذر زمان به آن‌ها ثابت می‌کند که این چیزی نیست که آنها حاضر باشند بخش قابل توجهی از زمان خود را که گاهاً میتواند پنج سال از زندگیشان یا حتی بیشتر را شامل شود، صرف آن کنند. در واقع آنها هیچ ارتباط عمیقی با مشکل برقرار نکردهاند و همین مسئله به مرور زمان آنها را ناامید و دلسرد می‌کند.

     

    مشتریانی که برای شما اهمیت ندارند

    دومین مسئله، کمک کردن به کاربرانی است که برای شما مهم نیستند. ما تجربه این مورد را در Justin.tv و Twitch داشتیم. در آغاز کار Justin.tv، ما ایده هیجان‌انگیز ساخت ویدیو و پخش و به اشتراکگذاری آنلاین آن را داشتیم. ایدهای که به واسطه آن هر کسی به راحتی می‌توانست به صورت آنلاین ویدیوی خود را با دیگران به اشتراک بگذارد. اما مسئله اینجا بود که ما در حقیقت عشق و علاقه‌ای نسبت به افرادی که از این پلتفرم استفاده می‌کردند نداشتیم. اما زمانی که امت (Emmett) تمرکز ویژهای بر روی بازی‌های ویدیویی گذاشت، همه چیز تا حدودی تغییر کرد و ما شروع به دوست داشتن کاربرانمان کردیم. در واقع امیت خودش از علاقه‌مندان به بازی بود و سایر بازیکنان را دوست داشت و با تمام وجود علاقه‌مند به ساخت چیزهای جدید برای آن‌ها بود و این محور و محرک اصلی برای Twitch شد.

     

    شناخت مناسب از همبنیانگذاران

    مورد بعدی که برای داشتن یک شرکت موفق به آن نیاز جدی و مبرم دارید، انتخاب هم‌بنیانگذارانی است که از آن‌ها شناخت خوبی داشته باشید. البته همه این موارد می‌تواند استثناهایی هم در استارت‌آپ‌ها داشته باشد، اما واقعیت این است که کار استارت‌آپ‌ها به اندازه کافی سخت خواهد بود، پس آن‌ها باید تا حد امکان از امید و آرزو فاصله گرفته و قدم در جایگاه‌های محکم‌تری بگذارند. اینکه شما هم‌بنیانگذار خود را پیش از راه‌اندازی شرکت و حتی پیش از اینکه تصمیم به راه‌اندازی یک استارت‌آپ بگیرید بشناسید، می‌تواند کمک زیادی برای شما تلقی شود. با داشتن یک رابطه قبلی با هم‌بنیانگذاران، شما می‌توانید نسبت به داشتن این حس تا حدودی مطمئن شوید که آیا در رویارویی با شرایط سخت و پیچیده می‌توانید با همراهی یکدیگر به خوبی مسیر را طی نمایید، یا اینکه هم‌بنیانگذار شما در این شرایط به یک باره میدان را خالی می‌کند. یا از آن مهمتر آیا اصلاً شما دو یا چند نفر می‌توانید به خوبی و راحتی با یکدیگر کار کنید یا یک همکاری مشترک برای شما قابل دنبال کردن نیست.

    این رابطه می‌تواند یک دوستی، یک رابطه همکاری در شرکت قبلی، یا یک همکلاسی باشد که با هم پروژه مشترکی را به ثمر رسانده‌اید؛ مواردی که اطلاعات مناسبی از افراد در گذر زمان و در شرایط سخت و پیچیده در اختیار شما قرار می‌دهد، نه اینکه فقط افرادی را انتخاب کنید که دیروز در خیابان با آن‌ها ملاقاتی داشته‌اید.

     

    داشتن گفتگویی شفاف با هم‌بنیانگذاران

    مسئله بعدی که می‌تواند چالش‌ساز شود، این است که مکالمه‌ای شفاف با هم‌بنیانگذاران خود نداشته باشید. گاهی برخی موضوعات بسیار معمولی در استارت‌آپ‌ها هستند که می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتفاقاتی دردناک و تأسف‌برانگیز شوند. آیا هم‌بنیانگذار من هم به همان اندازه‌‌ای که من تلاش می‌کنم، کوشا هست؟ آیا اهدافی که در نظر داریم یکسان است؟ چه کسی مسئول انجام کارهای مهندسی است؟ چه کسی باید روی محصول کار کند؟ چه کسی باید با مشتریان ارتباط برقرار کند؟

    از آنجاکه اغلب بنیانگذاران چنین گفتگوهای شفاف و صادقانه‌ای را در مورد این موضوعات ندارند، در نتیجه با گذر زمان نارضایتی در میان آن‌ها شکل گرفته و اختلافاتی ایجاد می‌شود. وقتی این صحبت‌ها را در همان ابتدای مسیر نداشته باشید، شما در میانه راه و زمانی که سختی‌ها تا یک قدمی از پای درآوردن شما قدم علم کردده‌اند، مجبور به مطرح کردن آن‌ها شده و در نتیجه اختلاف‌ها نمایان‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، همین مسائل به نسبت ساده و پیش پا افتاده منجر به ایجاد وضعیتی بحرانی، تشنج و دعوا منتهی شده و به استارت‌آپ آسیبی جدی وارد ‌کند. بنابراین بسیار مهم است که مکالماتی شفاف و سازمان‌یافته با یکدیگر داشته باشید که برای بحث یا دعوا طراحی نشده باشند؛ مکالمات شما باید به نحوی باشد که واقعاً احساستان را در مورد وضعیت فعلی و اینکه چه کسی باید چه کارهایی را انجام دهد، به اشتراک بگذارد.

     

    راه‌اندازی و شروع

    مورد بعدی که می‌تواند چالش‌ساز شود، عدم راه‌اندازی و شروع جدی شرکت است. زمانی که مردم در مورد راه‌اندازی شرکت خودشان فکر می‌کنند، این تصور را دارند که من قرار است در صدر اخبار قرار بگیرم؛ من قرار است در وب‌سایت‌ها و بلاگ‌های مشهور دنیا قرار بگیرم؛ و از آنجاکه خودشان را برای چنین موقعیتی آماده نمی‌بینند، در نتیجه از راه‌اندازی و شروع کار ترس داشته و حذر می‌کنند.

    یکی از چیزهایی گه ما به افرادی که در این مسیری قدم می‌گذارند می‌گوییم، این است که اول به محصولاتی فکر کنید که ممکن است از آن‌ها استفاده کنید و آن‌ها را دوست داشته باشید. آیا می‌توانید روزهای راه‌اندازی «اسنپ‌چت» را به یاد ‌آورید، روزی که «اینستاگرام» یا «واتس‌آپ» راه‌اندازی شدند را چطور، زمان راه‌اندازی «اوبر» یا «لیفت» در خاطرتان هست؟ باید قبول کنید که روز راه‌اندازی کسب‌وکار شما به هیچ وجه روز بسیار مهمی برای کاربران شما نخواهد بود و این روز فقط به شما بستگی دارد. بنابراین باید در اسرع وقت شرکتتان را راهاندازی کنید و کار را شروع کنید، تا بتوانید محصول خود را در معرض دید مشتریان قرار داده و بفهمید که آیا محصول شما واقعاً مشکل آنها را حل می‌کند یا خیر؟ بنابراین بسیار بهتر است که یک محصول اولیه بسازید و آن را زودتر به نمایش بگذارید تا این اطلاعات مهم را بدست آورید. آن را بیرون در مقابل چشم مشتریان قرار دهید و ببینید آیا آن‌ها میخواهند از آن استفاده کنند؟

    البته استثناهایی هم وجود دارد؛ به عنوان مثال در برخی بازارهای بسیار منظم مانند بانکداری راهاندازی واقعاً سخت بوده و در واقع باید قبل از اینکه حتی اجازه به دست آوردن مشتری داشته باشید، کارتان را به صورت کامل انجام داده باشید. اما در اکثر استارتآپهایی که ما با آنها مواجه میشویم، در واقع میتوان نوعی «MVP» در مدتی کوتاه ساخته و راهاندازی را انجام داد.

     

    تجزیه و تحلیل رفتار مشتریان

    مورد بعدی که باید در مسیر موفقیت استارت‌آپ از آن دوری کنید، استفاده نکردن از تجزیهوتحلیل و اندازهگیری رفتار کاربران است. یکی از این محل‌های مراجعه‌ کاربران که می‌تواند بازخوردهای خوبی در اختیار شما قرار دهد، وبسایت شما است. شما باید تحلیل دقیقی از رفتار کاربران وب‌سایت که ممکن است مشتریان احتمالی آتی شما باشند، به دست آورید. باید قبول کنید که بخشی از مسیر ساخت و توسعه محصول همین اندازه‌گیری‌ها است. شما از همین تجزیه‌وتحلیل‌ها می‌توانید دریابید که مشتریان شما به دنبال استفاده از چه چیزهایی هستند و چه مواردی برای آن‌ها جذابیت ندارد.

    کار واقعی استارتآپها این است که تحت فشار محصول را به دست کاربران برسانند و ببینند آیا آن را دوست دارند یا خیر و سپس بر اساس این بازخوردها مسیر خود را تکرار و طی نموده تا محصول نهایی بهبود یابد.

     

    یافتن اولین کاربران

    مشکل بعدی این است که هیچ ایده‌ای نداشته باشید که اولین کاربران و مشتریان خود را از کجا پیدا کنید. من در این خصوص ایمیل‌های زیادی دریافت می‌کنم و بنیانگذاران زیادی را می‌شناسم که این سؤال برای آن‌ها مطرح است که اولین کاربرانشان را از کجا بیابند. در این مواقع من به آن‌‌ها می‌گویم: «به شدت تعجب می‌کنم که شما مشکلی را انتخاب کرده‌اید و روی آن کار می‌کنید تا راهکاری متناسب پیدا کنید، اما جالب است که نه خودتان با این مشکل روبرو بوده‌اید و نه کسی را می‌شناسید که حل مشکل برایش جذاب باشد.» البته فکر میکنم که این یک سؤال کاملاً متفاوت است که من از کجا میتوانم صد کاربر اول یا هزار کاربر اول خود را پیدا کنم. برای این کار شما ممکن است نیاز به یک کاوش عمیق داشته باشد؛ اما چند کاربر ابتدایی، باید از افرادی باشند که از پیش از این میشناسید یا آن‌ها را قبلاً از طریق دیگری شناسایی کردهاید.

    بزرگترین اشتباهاتی که کارآفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!
    بزرگترین اشتباهاتی که کارآفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    موارد اشاره شده اشتباهات رایجی هستند که استارتآپها باید از آن‌ها دوری کنند. قطعاً شما هم میتوانید استارت‌آپ‌هایی را نام ببرید که برخی از این اشتباهات را مرتکب شده‌اند و با این وجود هنوز هم موفق هستند. احتمالاً استارتآپ‌هایی هم هستند که همه این اشتباهات را مرتکب شده و کاملاً موفق می‌باشند. اما به خاطر داشته باشید که این موارد استثنا بوده و اگر میخواهید شانس موفقیت استارتآپ خودتان را افزایش دهید، بایستی سعی کنید تا این اشتباهات را تا حد امکان به حداقل برسانید.

     

    مرجع: «YCombinator»

  • چطور بازار استارت‌آپ خود را اندازه‌گیری و هدف‌گذاری کنیم؟!

    چطور بازار استارت‌آپ خود را اندازه‌گیری و هدف‌گذاری کنیم؟!

    روش‌های کلی اعلام اندازه بازار

    اندازه بازار جنبه‌ای از استارت‌آپ شما است که کنترل محدودی روی آن دارید. زمانی که سرمایه‌گذاران به دنبال سرمایه‌گذاری در محصول یا خدمات شما هستند، یکی از مهم‌ترین عوامل در تصمیم‌گیری آن‌ها همین اندازه بازار است. اگر بازار شما به اندازه کافی بزرگ نباشد، حتی با صرف نظر از اینکه محصول شما بسیار منحصر‌به‌فرد و فوق‌العاده است، فرصتی برای بازدهی کافی برای سرمایه‌گذاران وجود ندارد و در نتیجه، آن‌ها هیچ توجهی به شما نخواهند داشت.

    یافتن اندازه بازار و درک چگونگی ورود به بازار، بخش مهمی از پیشرفت هر کسب‌و‌کاری بوده و این برای سرمایه‌گذاران اهمیت بسیار زیادی دارد. دانستن دقیق اینکه مشتری شما چه کسی است و چگونه به آن‌ها دسترسی خواهید داشت، رفتن به بازار را برای شما بسیار ساده‌تر می‌کند.

    برای بیان میزان اندازه/ فرصت بازار به سرمایه‌گذاران، سه راه اصلی وجود دارد:

    • کل بازار آدرس‌پذیر (Total Addressable Market) یا «TAM»؛
    • بازار آدرس‌پذیر سرویس‌پذیر (Serviceable Addressable Market) یا «SAM»؛
    • بازار قابل دسترسی سرویس‌پذیر (Serviceable Obtainable Market) یا «SOM».

    در میان روش‌های معرفی شده، «TAM» معمول‌ترین روش برای بیان اندازه بازار است. بیان اندازه بازار به این روش، به معنای اندازه بازار در سطح صنعت است. به عبارت دیگر، «TAM» فرصت درآمدی کلی است که در صورت دستیابی به ۱۰۰ درصد از سهم بازار، برای یک محصول/ خدمت در دسترس باشد. اگرچه دستیابی به ۱۰۰ درصد سهم بازار تقریباً غیرممکن است، اما این عدد تخمین خوبی در اختیار سرمایه‌گذاران قرار می‌دهد تا ببینند در چه نوع صنعتی سرمایه‌گذاری می‌کنند.

    پس از پیدا کردن «TAM» کسب‌وکار و محصول خود، باید آن را به «SAM» محدود کنید. «SAM» ارزش ناشی از بخشی از مشتریانی است که برای محصول شما مناسب می‌باشند. شما می‌توانید این مورد را به عنوان افرادی در نظر بگیرید که باید محصول شما را بخرند (اما لزوماً این کار را نمی‌کنند).

    در نهایت، شما باید «SAM» خودتان را به «SOM» محدود کنید. «SOM» بازار تخصصی شما یا هر کسی است که محصول شما را می‌خرد. «SOM» کوچکترین عدد خواهد بود، اما برای سرمایه‌گذاران بالقوه مهم‌ترین مورد بوده که به آن‌ها ایده دقیقی از بازار خاص شما می‌دهد.

    محاسبه اندازه بازار

    دو روش اصلی برای محاسبه اندازه بازار وجود دارد: از بالا به پایین و از پایین به بالا. روش از پایین به بالا اغلب برای محاسبه «SOM» استفاده می‌شود؛ زیرا سرمایه‌گذاران بجای دانستن یک برآورد درصدی از مقادیر بازار قابل دسترس که در «TAM» یا «SAM» ارائه می‌شوند، ترجیح می‌دهند که دقیق‌ترین عدد ممکن را بدانند. با این وجود، یکی از چالش‌های اصلی برای محاسبه «SOM»، یافتن داده‌های مورد نیاز برای محاسبات است. بزرگترین و رایج‌ترین اشتباهات، ناشی از بزرگنمایی اندازه صنعت می‌باشد.

    به منظور درک بهتر مسئله، یک محصول فیزیکی مانند پوشک‌های خود تمیز شونده را در نظر بگیرید. برای این محصول، به منظور محاسبه TAM/SAM/SOM با رویکرد بالا به پایین، ممکن است به دنبال موارد زیر باشید:

    • فروش جهانی پوشک: TAM
    • فروش پوشک در ایالات متحده: SAM
    • فروش پوشک در کالیفرنیا: SOM

    رویکرد پایین به بالا، از قیمت‌گذاری خاص شما استفاده نموده و تلاش می‌کند با ضرب کردن آن در تعداد مشتری احتمالی، اندازه بازارتان را بیان نماید. برای مثال:

    • همه مادران با کودکان نوپا * قیمت واحد * تعداد مورد نیاز= TAM
    • همه مادران شاغل با کودکان نوپا * قیمت واحد * تعداد مورد نیاز= SAM
    • همه مادران شاغل در کالیفرنیا با کودکان نوپا * قیمت واحد * تعداد مورد نیاز= SOM

    به طور کلی، در این روش به داده‌های جمعیت‌شناختی بیشتری نیاز بوده و همچنین باید قیمت‌ها و تولید خود را از قبل مشخص کنید. به عنوان مثال، اگر «SOM» محاسبه شده شما ۳۰۰ پوشک باشد، اما کارخانه شما فقط ۲۰۰ پوشک تولید می‌کند، «SOM» واقعی شما ۲۰۰ خواهد بود.

    ورود به بازار و رقابت

    سرمایه‌گذاران معمولاً از شما درخواست می‌کنند که برنامه و طرح ورود به بازارتان را معرفی کنید. این امر، مستلزم آن است که به طور خاص کانال‌های بازاریابی و فروش را که برای رساندن محصول/ خدمت به بازار مورد نیاز است، بیان کنید. البته این به معنای لیست کارهایی نیست که باید قبل از عرضه محصول خود به بازار انجام دهید (ساخت اپلیکیشن، دریافت حقوق مالکیت فکری و …).

     هنگام توصیف بازار، باید تصور کنید که پیش از این، محصول/ خدمت خودتان را نهایی کرده‌ و «SOM» خود را شناسایی نموده‌اید. طرح ورود به بازار، توضیح می‌دهد که چگونه به آنجا خواهید رسید یا چگونه به آن بخش خاص از جمعیت دست پیدا می‌کنید. به عنوان مثال، ممکن است نیاز داشته باشید که فروشندگانی را استخدام کنید، در رویدادهایی شرکت کنید یا یک شرکت بازاریابی را به همکاری بگیرید تا اطلاعات محصول خود را اطلاع‌رسانی کنید. این اطلاعات برای سرمایه‌گذاران اهمیت بسیار زیادی داشته و به آن‌ها اجازه می‌دهد بدانند که شما پیش از اتمام فرایند توسعه و تولید محصول، مراحل فروش واقعی را در نظر گرفته‌اید.

    مدل «B2B» یا «B2C»؟

    اکنون که می دانید ورود به بازار به چه معنایی است، باید برنامه موفقیت شرکت خود را تعیین کنید. اولین قدم این است که تعیین کنید که آیا کسب‌وکارتان «B2B» است یا «B2C». مدل «B2C» عمدتاً به هزینه‌های بازاریابی بیشتری نیاز دارد، زیرا از شما می‌خواهد که مستقیماً بیرون بروید و مشتریان خودتان را پیدا کنید. وقتی بخش بازار شما (SOM) کوچک‌تر می‌شود، «B2C» آسان‌تر خواهد بود، زیرا یافتن مشتریان بالقوه آسان‌تر خواهد بود. به همین دلیل، سرمایه‌گذاران معمولاً مشاغل «B2B» را ترجیح می‌دهند، زیرا این مدل‌ها غالباً روش‌ها و کانال‌های فروش تثبیت‌شده‌تری دارند.

    ماتریس رقابت

    در مرحله بعد، باید رقابتی را که هنگام ورود به بازار با آن روبرو می‌شوید، در نظر بگیرید. رقابت برای شما دقیقاً به این معنا نیست که یک محصول موجود مشابه برای محصول شما وجود دارد. برای شما رقابت می‌تواند راهی باشد که مصرف‌کنندگان در حال حاضر و بدون وجود محصول شما هم کار خود را انجام می‌دهند (بدون اینکه هیچ محصول یا خدمتی در اختیارشان باشد).

    سرمایه‌گذاران می‌خواهند بدانند که شما رقابت بالقوه موجود در کسب‌وکارتان را درک می‌کنید و یک راه آسان برای اثبات این مسئله، بکارگیری ماتریس رقابت است. برای دستیابی به این ماتریس، کافی است یک جدول ساده رسم کنید و در ستون‌های مختلف آن اسامی رقبایتان را در کنار اسم خودتان نوشته و در هر ردیف هم مزایای احتمالی را بیان کنید و در مقابل هر رقیب، آن مزایا را با یک علامت + نشان دهید.

    این رایج‌ترین راه برای ارائه ماتریس رقابت است که مزایا در ردیف‌ها و رقبای شما در بالا فهرست می‌شوند. توجه به این نکته مهم است که مزایا، لزوماً ویژگی‌های محصول نیستند. معمولاً مزایا به ترتیب اهمیت فهرست شده و مزیت شماره ۱، جذاب‌ترین مزیت محصول می‌باشد.

    چطور بازار استارت‌آپ خود را اندازه‌گیری و هدف‌گذاری کنیم؟!
    چطور بازار استارت‌آپ خود را اندازه‌گیری و هدف‌گذاری کنیم؟! ۷

    رسیدن به مشتری

    در نهایت، باید دریابید که می‌خواهید چگونه به پایگاه مشتریان خودتان دست پیدا کنید. روش شما برای رسیدن به مشتری، به «B2B» یا «B2C» بودن شما بستگی دارد؛ اما در اینجا برخی از رایج‌ترین مثال‌های استراتژی آورده شده است:

    • نیروی فروش مستقیم خود را استخدام کنید؛
    • با یک تیم فروش خارجی قرارداد ببندید؛
    • از توزیع‌کننده‌ها استفاده کنید؛
    • از شراکت‌ها و همکاری‌های استراتژیکی استفاده کنید که به مشتریان شما فروش دارند؛
    • از طریق تبلیغات آنلاین و یا سنتی، مستقیم با مصرف‌کننده‌ها در ارتباط باشید؛ به مشتریانتان برسید.

    پس از تعیین استراتژی بازاریابی/ فروشی که برای شرکت شما مناسب است، ممکن است بخواهید معیارهایی را برای ارائه به سرمایه‌گذاران محاسبه کنید. این معیارها، می‌تواند شامل موارد زیر باشد:

    • برای داشتن یک فروش، چند تماس تلفنی در هفته لازم است؟
    • چند ایمیل برای دریافت یک پاسخ عملیاتی به شما لازم است؟
    • چند کاربر رایگان برای تبدیل به ۱ فروش لازم است؟

    این معیارها، نه تنها به سرمایه‌گذاران در خصوص ماهیت فروش شما اطلاعات کافی می‌دهد، بلکه می‌تواند به بهترین شکل به تیم مدیریت شما هم در مورد چگونگی بهبود کسب‌و‌کارتان کمک نماید.

    مرجع: «University Lab Partners»

  • به عنوان رهبر یک تیم کاری، بجای کلمه «من» از «ما» استفاده کنید!

    به عنوان رهبر یک تیم کاری، بجای کلمه «من» از «ما» استفاده کنید!

    کلماتی که در ارتباطات کاری خود استفاده می‌کنید، تأثیر زیادی بر درک دیگران از شما به عنوان یک رهبر خواهد داشت. به عنوان یک کارآفرین، واقعاً کار آسانی است که خودتان را در میانه همه چیز قرار داده و به عنوان یک پایه و بنیان و فردی معرفی کنید که شرکت را تأسیس نموده و همه چیز را خودش ساخته است. اما چیز مهمی که هر کارآفرین و فردی که در این مسیر قدم می‌گذارد باید به خوبی بداند، این است که شما کسب‌و‌کارتان را خودتان به تنهایی نمی‌سازید؛ شما باید اعتبار این کار را با همه افرادی که به نحوی در این مسیر با شما شریک و همراه بوده‌اند، تقسیم کنید تا همه احساس احترام و انگیزه برای تلاش‌های روزانه خود به عنوان بخشی از شرکت داشته باشند. همه چیز با حذف کلمه “من” از دایره لغات شما شروع می‌شود و این کار بسیار مؤثر خواهد بود.

    در این نوشتار، به دنبال آن هستیم که تفاوت دو کلمه “من” و “ما” را در معنای لغتی شرح داده و برداشت دیگران و احساسی که به آن‌ها با شنیدن این کلمات دست می‌دهد را تشریح نماییم. شاید باور کردنی نباشد که یک تغییر کلمه، چقدر می‌تواند برای کسب‌وکار شما تغییرات جدید و مثبتی به دنبال داشته باشد!

     

    تعریف «من» در مقابل «ما»

    بر اساس فرهنگ‌های لغت مختلف، وقتی از کلمه “من” استفاده می‌شود، محوریت برای یک فرد و شخص خودمان خواهد بود. این در حالی است که کلمه “ما” گروهی از افراد را شامل شده که “من” را هم در بر می‌گیرد. به تفاوت فاحش بین این دو کلمه، باید به خوبی توجه داشته باشید: شما با استفاده از کلمه “من”، این حس را ایجاد می‌کنید که همه کسب‌و‌کارتان را خودتان ساخته‌اید؛ در طرف مقابل، بکارگیری کلمه “ما” به وضوح به دیگران می‌گوید که شما بخشی از تیمی هستید که به اندازه شما در ساختن موفقیت‌های شرکت سرمایه‌گذاری داشته‌اند.

     

    این جایگزینی برای ارتباطات شما چه معنایی دارد؟

    اگر به تنهایی کار نمی‌کنید و صفر تا صد همه کسب‌وکارتان خودتان نیستید، لازم است کلمه “من” را کنار بگذارید. حتی اگر همه کارها را خودتان به تنهایی انجام می‌دهید و یک تیم یک نفره هستید، باز هم به احتمال زیاد با سایر شرکای خارجی (مانند سرمایه‌گذاران، بانکداران، حسابداران، وکلا، پیمانکاران، آژانس‌ها) در ظرفیت‌های مختلفی همکاری دارید. همه افرادی که به هر شکلی در تیم کاری یا در مجموعه‌های همکار دیگر با شما همراه هستند و ایفای نقش می‌نمایند، نیاز به ایجاد این احساس دارند که نقش آن‌ها در تلاش برای موفقیت شرکت به خوبی دیده شده و برای آن ارزش قائل می‌شود. بنابراین همه ما در مکالمات روزمره خود در خصوص کسب‌وکار، بایستی کلمه «من» را با «ما» عوض کنیم.

     

    در مورد چه ارتباطاتی صحبت می‌کنیم؟

    همه ارتباطات باید اصلاح شده و کلمه “من” از آن‌ها حذف شود. مکالمات شفاهی از طریق تلفن، ارتباطات کتبی از طریق ایمیل، مطالب شرکتی که تلاش‌های کسب‌و‌کار را توصیف می‌کند و … همگی باید تغییر کنند. اساساً شما باید برای استفاده از کلمه “من”، برای خودتان یک جریمه تعریف کنید؛ مثلاً هر بار از کلمه “من” استفاده کردید، خودتان را یک دلار جریمه کنید و همه این جریمه‌ها را در یک قلک یا ظرف جمع‌آوری کنید و هر از گاهی نگاهی به تعداد دفعاتی که دچار این اشتباه شده‌اید بیندازید. برای برخی از کارآفرینان، همین مبلغ در نهایت می‌تواند به عنوان سرمایه اولیه مورد نیاز برای کسب‌وکار مورد استفاده قرار گیرد.

     

    نتیجه این جایگزینی کلمات چه خواهد بود؟

    ایجاد این تغییر، تأثیری ماندگار بر تیم شما خواهد داشت. دیگر در معرض خطر تلقی شدن به عنوان یک فرد خودشیفته غیرقابل ارتباط نخواهید بود. در عوض، انگیزه بهتری در تیم خود ایجاد می‌کنید، حس ارزشمندی را در کارکنان خود که به موفقیت شرکت متعهد هستند القا می‌کنید و وفاداری طولانی‌مدت آن‌ها و خودتان را نسبت به کسب‌وکارتان ارتقا می‌دهید.

     

    به عنوان رهبر یک تیم کاری، بجای کلمه «من» از «ما» استفاده کنید!
    به عنوان رهبر یک تیم کاری، بجای کلمه «من» از «ما» استفاده کنید!

    آیا فکر می‌کنید شما مشکل استفاده از “من” را ندارید؟

    اگر بر این باور هستید که شما اینگونه رفتار نمی‌کنید و کلمه “ما” را همیشه به “من” ترجیح می‌دهید، کافیست به چند ایمیل آخری که برای تیمتان نوشته‌اید نگاهی بیندازید. آیا کلمه “من” را جایی در آن‌ها می‌بینید؟ شما به احتمال زیاد از این کلمه استفاده زیادی داشته‌اید! دست از این کار بردارید! قبل از اینکه ارتباط شرکتی بعدی خود را برقرار نمایید، ابتدا آن را با دقت مرور کنید تا مطمئن شوید کلمه “من” در هیچ کجای آن یافت نمی‌شود.

     

    افکار بسته

    برای کارآفرینانی که سال‌ها در مرکز دنیای خود بوده‌اند، ترک کردن این عادت بد واقعاً کار سختی است. اما اگر در مورد حذف کلمه “من” از دایره لغات خود مصر باشید، تیم شما متوجه آن خواهند شد و برای این تغییر رویکرد که آن‌ها را در موفقیت جمعی خود (نه موفقیت فردی خود) شریک نموده‌اید، از شما قدردانی خواهند کرد. همین کار ساده باعث می‌شود تا آن‌ها با شما (نه برای شما)، به عنوان رهبری که ارزش آنچه تیم در ساخت شرکت (نه شرکت شما) ایفا می‌کند را می‌شناسد و قدردان آن است، به سختی و با تلاش زیادی کار می‌کنند.

     

    مرجع: «Forbes»

  • داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی

    داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی

    مقدمه

    راجان کومار (Rajan Kumar) و کارلوس مونوز (Carlos Munoz)، به واسطه باوری که به باتری‌ها داشتند، در سال ۲۰۱۷ میلادی تصمیم به راه‌اندازی یک استارت‌آپ نوآور در زمینه مواد مورد نیاز برای باتری‌ها گرفتند. کومار که فارغ‌التحصیل دکترای نانومهندسی است، عاشق باتری‌ها بوده و آن‌ها را برای آینده تکنولوژیکی حیاتی می‌داند. او مشتاقانه در این خصوص می‌گوید: «باتری‌ها مانند جادویی هستند که به تلفن‌های همراه، اتومبیل‌ها، وسایل الکترونیکی و همه وسایل اطراف ما جان می‌بخشند.» آتیوس سیستم (Ateios Systems)، بر اساس همین باور بنیانگذارانش تأسیس شد.

    کومار و مونوز، با همکاری پروفسور جوزف وانگ (Joseph Wang) و پروفسور شرلی منگ (Shirley Meng) و همچنین سایر همکاران در دانشگاه کالیفرنیا سن دیگو (UC San Diego)، اولین باتری چاپی را ابداع کردند که انعطاف‌پذیر و قابل شارژ بود.

    این تیم، باتری‌های نازک را با ترکیب یک ماده پلیمری فوق الاستیک ساخته شده از ایزوپرن که یکی از مواد اصلی لاستیک است و پلی استایرن که یک ماده رزین مانند است، انعطاف‌پذیر و قابل کشش ساختند. همچنین افزودن اکسید بیسموت به ترکیبات مورد استفاده آن‌ها، باعث شد تا باتری‌ها قابل شارژ باشند. این تیم از تکنیک‌های استاندارد چاپ برای ساخت دستگاه استفاده کرد، روشی که به کاهش قابل توجه هزینه کمک نمود.

     

    در این نوشتار، شرحی از داستان شکل‌گیری این استارت‌آپ، حضور در یک برنامه شتابدهی و دستاوردهای حاصل شده توسط آن‌ها ارائه گردیده که برای افرادی که در صدد ورود به مسیر کارآفرینی در حوزه‌های فناوری‌ها سخت هستند، می‌تواند دانستنی‌های زیادی داشته باشد.

    شروعی در حین دانشجویی

    وقتی کومار و دیگر دانشجوی دانشگاه سن دیگو یعنی کارلوس مونوز، با هیجان از قابلیت‌های فناوری جدید اقدام به تأسیس آتیوس در سال ۲۰۱۷ نمودند، همزمان به عنوان یکی از ۵ گروه منتخب، موفق به ورود به برنامه شتابدهی «IGE» شدند.

     

    این فرصت یکساله که با ۵۰۰۰۰ دلار بودجه برای هر تیم همراه بود، بر کمک به کارآفرینان برای اعتبارسنجی فناوری‌ها و مدل‌های تجاری آن‌ها از طریق آزمایش میدانی نمونه‌های اولیه تمرکز داشت. ورود به این برنامه شتابدهی، آن‌ها را به مؤسسه کوالکام (QI) متصل نمود. کومار در خصوص این گام مثبت در راه‌ندازی کسب‌وکارش می‌گوید: «QI یک تجربه واقعاً عالی بود. داشتن فضای آزمایشگاهی برای خودم و قابلیت کار بر روی آتیوس سیستم، لحظه‌ای افتخارآمیز بود. داشتن فضایی در محوطه دانشگاه در حالی که در حال اتمام تحصیلاتم در مقطع دکتری بودم، بسیار راحت بود. من به معنای واقعی کلمه می‌توانستم با دوچرخه به همه چیز برسم. و رامش رائو (Ramesh Rao)، مدیر QI و لاولا (Lovella) مدیر مشارکت و توسعه QI پشتیبان‌های بزرگی برای ما بودند، مسائل را حل می‌کردند و نسبت به کاری که می‌خواستیم انجام دهیم باز بودند و همه این‌ها بی‌سابقه بود.»

     

    یادگیری سریع

    چالش‌هایی که خیلی زود در پیش پای بنیان‌گذاران آتیوس قرار گرفت، شامل مدیریت افراد، ساختن سیستم‌ها و درک نحوه عملکرد یک آزمایشگاه بود؛ مواردی که پیش از این هیچ یک از آن‌ها در یک برنامه درسی استاندارد مهندسی چیزی در خصوص آن یاد نگرفته بودند.

    به‌عنوان بخشی از کمک‌های شتابدهنده فناوری «IGE»، کومار و مونوز در دوره‌های آموزشی دقیقی در زمینه کشف مشتری، توسعه مدل کسب‌وکار، جمع‌آوری سرمایه و موارد دیگر حضور یافتند و آن‌ها تشویق شدند تا در مورد آنچه کمبود داشتند، فکر کنند و در صورت نیاز، درخواست کمک کنند.

    کومار به ویژه می‌خواست مهارت‌های خود را در مدیریت یک تیم بهبود ببخشد. با در نظر گرفتن این موضوع، او با جان پاسکال (Jon Pascale)، مربی فوتبال «UC San Diego» تماس گرفت و از او پرسید که آیا می‌تواند برای پاسکال یک فنجان قهوه بخرد.

    کومار در خصوص جایگاه مدیرعاملی می‌گوید: «اگر به یک مدیر عامل فکر می‌کنید، کار مدیر عامل این است که مربی باشد، نه بازیکن. ما قرار است مردم را راهنمایی کنیم. گفتگوی من با پاسکال چشمانم را باز کرد. او به من دیدگاه مثبتی در مورد مبارزاتم و نوع مهارت‌هایم داد و همچنین مرا با مربیش مرتبط کرد و این برای پیشرفت من خوب بود.»

    همچنین این برنامه شتابدهی کومار و مونوز را وارد میدان کرد و آن‌ها با مشتریان باتری وارد صحبت شدند، افرادی که نگرانی‌هایشان به طور چشمگیری با نگرانی‌های آکادمیک که آن‌ها پیش از این بخوبی می‌شناختند، متفاوت بود. کومار در این خصوص می‌گوید: «مواد هیجان‌انگیز زیادی مانند نانولوله‌های کربنی یا سیلیکون وجود دارند که موضوعات مقالات منتشر شده هستند. اما اگر نانولوله‌های کربنی ۱۰ برابر گران‌تر از مواد فعلی باشند، هیچ‌کس آن‌ها را خریداری نخواهد کرد. این یک طرز فکر بسیار مهم است که باید هنگام ساخت راه‌حل به یک مهندس اضافه شود. شما باید به جنبه تجاری هم فکر کنید.»

    با ترکیب این دیدگاه جدید، آن‌ها در پایان سال خود در برنامه «IGE»، با یک دوراهی مواجه شدند. در نتیجه مکالمات صورت گرفته با مشتریان، کومار به این نتیجه رسید که از نظر تقاضا، حالا برای فناوری باتری آن‌ها خیلی زود است و شاید تا ۱۰ سال آینده این فناوری مطرح نباشد.

    از سوی دیگر، همین مکالمات نیازی برآورده نشده را مشخص کرده بود. کومار می‌گوید: «من یک مشکل بزرگ را در نحوه تولید باتری‌ها کشف کردم و به این نتیجه رسیدم که می‌خواهم روی آن کار کنم.»

     

    باتری در مقابل نیمه هادی‌ها

    کومار که در کالج روی نیمه‌هادی‌ها تمرکز کرده بود، می‌دانست که استارت‌آپ‌های نیمه‌هادی می‌توانند از امکانات مشترکی مانند اتاق تمیز «QI Nano3» یا سایر زیرساخت‌های مرتبطی که در سراسر کشور وجود داشت، استفاده کنند. علاوه بر این، دولت ایالات متحده برای سال‌ها در کنسرسیومی به نام «SEMATECH» برای «فناوری تولید نیمه‌رسانا» سرمایه‌گذاری کرده بود که در آن شرکت‌ها و تأمین‌کنندگان با هم همکاری داشتند تا صنعت را به جلو ببرند. شرکت‌های توسعه دهنده تراشه‌های جدید نیازی به جمع‌آوری بودجه برای ساخت یک مرکز کامل نداشتند. آن‌ها بر مدل «فابل» (fabless) تکیه داشتند که در آن تراشه‌های خود را در امکانات مشترک طراحی نموده و با شرکت‌هایی مانند «Taiwan Semiconductor Manufacturing Company» یا «GlobalFoundries» برای ساخت و مقیاس‌سازی شریک می‌شدند.

     

    با این همه، استارت‌آپ‌های فعال در حوزه باتری داستان متفاوتی داشتند. کومار تنها یک مرکز استفاده مشترک را که به توسعه باتری در کل آمریکا اختصاص داده شده است، شناسایی کرد: مرکز نوآوری باتری در جنوب ایندیانا. کومار در این خصوص ابراز می‌دارد: «صنعت به مدلی دشوار تکیه کرده است که در آن استارت‌آپ‌های باتری قبل از اینکه بدانند راه‌حلشان جواب می‌دهد و با قیمت مناسب به فروش می‌رسد یا خیر، باید ۱۰ تا ۲۰ میلیون دلار جمع‌آوری کنند تا تأسیسات خود را بسازند. ما به بسترهای آزمایشی نیاز داریم که به شرکت‌ها اجازه ‌دهد تا راه‌حل‌های خود را در برابر شرکت‌های متصدی آزمایش کنند و سپس اگر بتوانند عملکرد را نشان دهند، پولی را به دست آورند و راه‌حل خود را به مقیاس برسانند.»

    کومار معتقد است از آنجاکه ایالات متحده ۸۷ درصد از باتری مورد نیاز خود را از چین وارد می‌کند، باید یک استراتژی قوی برای ترویج استارت‌آپ‌های این حوزه در پیش بگیرد: «ما واقعاً باید مشابه ذهنیتی که برای نیمه‌هادی‌ها وجود دارد، برای باتری‌ها هم سرمایه‌گذاری کنیم، زیرا جنبه‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی نظامی دارند. کشور در نیمه‌هادی‌ها سرمایه‌گذاری کرده است، زیرا تراشه‌ها در اکثر سلاح‌ها گنجانده شده‌اند. این در حالی است که در میدان جنگ باتری‌ها یکسان هستند و هر سرباز ۱۶ تا ۲۰ پوند باتری حمل می‌کند.»

    قلمرو جدید

    در سال ۲۰۱۸، زمانی که مهلت آن‌ها در برنامه «IGE» پایان یافته بود، کومار و مونوز گزینه‌های محدود خود را بررسی کردند. آن‌ها می‌توانستند در کالیفرنیا بمانند و سعی کنند سرمایه‌های مخاطره‌آمیز زیادی جمع‌آوری کنند، یا می‌توانستند شرکت را به جنوب ایندیانا منتقل کنند، جایی که به ابزارهای مورد نیاز برای جهش کسب‌و‌کار به سطح بعدی دسترسی داشتند. آن‌ها تصمیم گرفتند که شرکت را منتقل کنند و کومار در این خصوص اعتراف می‌کند که مکان جدید، حداقل برای دنیای استارت‌آپ‌ها، «وسط ناکجاآباد» بود.

    مرکز نوآوری باتری در جنوب ایندیانا، یک مرکز ۴۰۰۰۰ فوت مربعی است که ماموریت آن سرعت بخشیدن به نوآوری در زمینه فناوری باتری از طریق تمام جنبه‌های چرخه عمر باتری است. در این مرکز، شرکت‌کنندگان به راحتی به قابلیت‌های تولید، عرضه و آزمایش در یک محیط آزمایشی واقعی دسترسی دارند.

    در این مرکز جدید، تسهیلات مشترک مجموعه‌ای از امکانات جدید را در اختیار آتیوس سیستم قرار داد. کومار توضیح می‌دهد: «در اصل، این مرکز ترکیبی از فضای آزمایشگاهی و فضای اتاق خشک (مانند اتاق تمیز) برای تولید آزمایشی است. ما همچنین فضای آزمایشگاهی مشخصی داریم که در آن همه تجهیزات و مواد خود را داریم و اتاق خشک مشترک است. باتری‌ها روی یک آزمایشگاه سیار ساخته می‌شوند، بنابراین ما در آزمایشگاه در اتاق‌های خشک خود می‌چرخیم، کار را انجام می‌دهیم و بعد از اتمام کار بیرون می‌رویم.»

     

    در دسترس بودن این منابع، با جامعه حمایتی از همکاران متمرکز بر باتری در این مرکز، کومار و همکارانش را قادر می‌سازد تا در یک توانمندی جدید شرکت پیشرفت کنند. کومار می‌گوید: «ما تعدادی مشتری برای باتری انعطاف‌پذیر داریم، اما ما روی تولید تمرکز کرده‌ایم و این چیزی است که تاثیر بزرگی خواهد داشت. کاری که ما در تولید انجام می‌دهیم بر هر باتری تأثیر می‌گذارد – از باتری‌های کوچک گرفته تا باتری‌های دوچرخه‌های الکترونیکی و حتی خودروها. من به مشتریان می‌گویم: من می‌توانم عملکرد باتری‌های شما را افزایش دهم و در عین حال به کاهش هزینه‌ها کمک کنم و این فناوری نیز تمیزتر خواهد شد.»

    جذب سرمایه

    آتیوس علاوه بر بودجه‌های تأمین شده از طریق کمک‌های بلاعوض، جذب سرمایه مخاطره‌آمیز ۲.۵ میلیون دلاری نیز داشته است و کومار خاطرنشان کرده که امیدوار است این پول در کنار ابزارهای مشترک مرکز نوآوری باتری، طی نمودن راهی طولانی را برای این شرکت ممکن نماید.

     

    آتیوس اخیراً نیز خبر از حمایت مالی ۲.۴ میلیون دلاری وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا داده است. این حمایت مالی در راستای کمک به بهبود عملکرد و تولید مواد باتری دریافت شده که در انواع کاربردهای نظامی قابل استفاده می‌باشد. کومار در خصوص این جذب سرمایه و فرصت‌های پیش رو به واسطه این همکاری جدید ابراز داشته: «این یک افتخار باورنکردنی برای تیم ما است که روی یک راه حل حیاتی باتری برای نظامیان ما که اغلب نیازمند استفاده از ابزارهای مختلف هستند، کار می‌کنیم. دانش حاصل از انعقاد این قرارداد، توسعه برنامه‌های کاربردی تجاری و پروژه‌های آزمایشی ما با شرکایمان را تسریع خواهد کرد.» حمایت وزارت دفاع آمریکا، آتیوس را قادر می‌سازد تا توسعه مواد پیشرفته و فرآیندهای تولید خود را در آمریکای شمالی تسریع نموده و زنجیره تأمین داخلی باتری‌ها را تقویت کند.

    داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی
    داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی

    دارایی‌های فکری

    سرمایه‌گذاری‌های این شرکت در بهبود تولید، شامل صدور مجوز از آزمایشگاه ملی «Oak Ridge» است. این فناوری استفاده از پرتوهای الکترونی را به جای حلال‌های سمی در ساخت الکترودهای باتری ممکن ساخته و فرآیند را سریع‌تر، کم‌هزینه‌‌تر و بدون انتشار می‌نماید. کومار خاطرنشان می‌کند: «این نوآوری کلیدی ماست. ما آن فناوری را در این مرکز بدست آوردیم و آن را با یک محصول باتری که در حال ارائه به مشتریان و شرکای تولیدی هستیم، نشان دادیم. علاوه بر این، ما مشکلات مختلفی را در فرآیند تولید شناسایی کرده‌ایم و در آنجا نیز شروع به نوآوری هستیم. به عنوان مثال ما برای بهبود عملکرد باتری، اختراع چسبندگی پوشش را ثبت کرده‌ایم. ما در حال ساختن یک حصار از مالکیت فکری مختلف بر روی مواد، نرم‌افزار و سخت‌افزار هستیم تا باتری‌های بهتر و با هزینه کمتری بسازیم.»

    قدرت تیم

    کومار علاوه بر قدردانی از منابع تأمین شده توسط مرکز نوآوری باتری، سخاوتمندانه در مورد به اشتراک گذاشتن اعتبار حرکت فعلی  آتیوس با تیم خود صحبت می‌کند. وی در این خصوص می‌گوید: «کارکنان این شرکت در طول سال‌ها تغییر کرده است و مونوز  روی استارت‌آپی در زمینه مهندسی زیستی تمرکز نموده که به دلیل تغییر نیازها در طول همه‌گیری کووید-۱۹، تغییر کاربری داده است. با این وجود، تیم آتیوس به هشت نفر رسیده است.»

     

    کومار در خصوص قدرت تیم و کار تیمی می‌گوید: «من می‌دانم که مدیر عامل اعتبار زیادی دریافت می‌کند، اما در پایان روز این تیم من است که کارهای سخت را اجرا می‌کند. این افراد در حال ساخت باتری‌ها و تحویل آن‌ها به مشتریان هستند. آن‌ها ابزارهای واقعاً خوبی دارند، آن‌ها توانسته‌اند یاد بگیرند، روند را تطبیق دهند و رشد کنند. به همین دلیل است که ما بسیار موفق هستیم. به دلیل تیم است که ما داستان بسیار خوبی برای گفتن داریم.»

     

    مرجع: «Today UCSD»

  • کسب‌ و کارتان را بیشتر دوست داشته باشید!

    کسب‌ و کارتان را بیشتر دوست داشته باشید!

    کارآفرینی، جاده‌ای طولانی و پیچیده و مملو از مین‌های زمینی و آتش‌سوزی های پیش‌بینی نشده است. در این مسیر، شما باید آمادگی و توانایی لازم برای خنثی نمودن مین‌ها و خاموش کردن آتش‌ها را داشته باشید. کارآفرینی یک سبک زندگی برای افراد ترسو نیست. طبیعت این مسیر و اتفاقاتی که با سرعت بالا در آن اتفاق می‌افتد، این است که شما به ندرت فرصت کافی برای تأمل متفکرانه در همه موقعیت‌ها را خواهید داشت. با این حال، مهم است که در آغاز سال جدید، یک گام به عقب بردارید و به حوزه‌هایی از کسب‌وکارتان که ممکن است نیاز به توجه بیشتری برای دستیابی به اهدافتان داشته باشد، نگاه دقیق‌تری بیندازید.

    در این نوشتار، با رهبران برجسته چند شرکت صحبت شده و از آن‌ها پرسیده شده که چرا فکر می‌کنند ضروری است که هر از چند گاهی یک گام به عقب برداشته و فرآیندهای شرکت را بررسی کنیم. از کجا باید شروع کرد؟ آن‌‌ها شرایط را اینطور توصیف می‌کنند:

    گرگ الکساندر (Greg Alexander)، مدیر عامل «Collective 54» در این خصوص می‌گوید: «کارآفرینان شرکت‌های خود را راه‌اندازی می‌کنند تا رؤیاهایشان را دنبال کنند. با این حال، در تعقیب این رؤیاها، زندگی به صورت یک مانع عمل می‌کند. بین ایمیل‌ها، تماس‌ها و جلسات با مشتریان، مهم است که هر از گاهی به عقب برگردید و سر و صداها را غربال کنید و به خاطر بیاورید که چرا این کسب‌و‌کار را شروع می‌کنید.»

    هارشیت رامش (Harshith Ramesh)، مدیرعامل «Episource» نیز در این خصوص می‌افزاید: «ما تلاش می‌کنیم که وظایف خود را بر اساس ماتریس آیزنهاور، یک جدول ۲×۲ گروه‌بندی شده از وظایف و بر اساس میزان اهمیت و فوریت آن‌ها بررسی کنیم. زمانی که در حال ساختن یک کسب‌وکار هستید – و به ویژه در مراحل اولیه راه‌اندازی کسب‌وکار که در حالت رشد با سرعت بالا قرار دارید- در نهایت تمام وقت خود را در سبدی از فعالیت‌های مهم و فوری صرف می‌کنید. در روزهای اولیه، دنبال نمودن چنین رویه‌ای اشکالی ندارد؛ شما هر کاری که می‌توانید برای به دست آوردن و حفظ مشتریان انجام می‌دهید، سعی می‌کنید زنده بمانید و این مسیر را دنبال می‌کنید. با این حال، باید در نظر داشته باشید که شما با این کار با مشکلاتی هم روبرو می‌شوید.»

    لری کلارک (Larry Clarke)، مدیر عامل شرکت «NanoGuard Technologies»، که از قدرت فناوری برای جلوگیری از هدر رفت مواد غذایی و کمک به بازیابی آن‌ها استفاده می‌کند، یکی از افرادی است که فشارهای سبک زندگی استارت‌آپی را به خوبی درک می‌کند. وقتی از او می‌پرسند که چگونه این کارهای پرفشار را انجام می‌دهد، او پاسخ می‌دهد که: «مانند یک فرفره می‌چرخد».

    در این نوشتار، از نگاه این سه کارآفرین، به این مسئله مهم برای کارآفرینان پرداخته می‌شود. هر سه این کارآفرینان معتقدند که اگر واقعاً کسب‌وکارتان را دوست دارید، الزامی است که گاهی عقب بایستید و خارج از هیاهوهای موجود، به کسب‌وکارتان فکر کنید و تصمیمات درستی را برای آن اتخاذ نمایید.

     

    برای «چه می‌شود اگر …؟»ها جواب خوبی داشته باشید!

    در حالی که یک استارت‌آپ مستلزم آن است که همه در آن پیش‌قدم شده و اندکی از کارها را انجام دهند، اما یک مدیر عامل باید بتواند نیم‌مگاهی هم به گذشته داشته باشد و آنچه کار می‌کند را ارزیابی نماید و بدین شکل، بذر موفقیت را برای آینده بکارد. کلارک در این خصوص می‌گوید: «این به معنای اختصاص زمانی مشخص برای عقب ‌نشستن و بررسی بازار بزرگ‌تر، اهداف بلندمدت کسب‌وکار و نحوه بیان آن‌ها برای خودم و سهامداران است. کسی باید همیشه به این فکر کند که “چه می‌شود اگر ….؟!. اگر این فناوری کار نکند، چه می‌شود؟ اگر بازارها تغییر کنند چه می‌شود؟ اگر فرد دیگری ایده‌ای تحول‌آفرین‌تر و بهتر بیاورد چه می‌شود؟ در واقع باید فردی باشد که برنامه‌های A، B، C و D را برای این اگرها تعریف نماید.»

    استارت‌آپ‌ها به‌خاطر ماهیتشان باید برای این ریسک آماده باشند که بسته به شرایط پیوت کنند. اما وقتی آن‌ها تا حد وسواس بر روی کارشان تمرکز می‌کنند، نمی‌توانند به راحتی این کار را انجام دهند. در چنین شرایطی، ممکن است فرصت‌های مهمی را از دست بدهند. کلارک می‌گوید: «گاهی باید به خودتان وقت بدهید تا ذهنتان به پرواز در بیاید و ارزیابی کند که آیا چیز خوبی را دنبال می‌کنید؟»

     

    از یک مجری به یک متفکر تبدیل شوید!

    رهبران شرکت‌های کوچک ضعیف هستند و ترجیح می‌دهند گه کارها را به سرانجام برسانند؛ بنابراین برای این افراد، تبدیل شدن از یک «مجری» به یک «متفکر» انتقال آسانی نیست. کلارک معتقد است که برای پیاده‌سازی این موضوع، بایستی یک بازه زمانی مشخص را در روز برای ایجاد این تصویر کلیدی و بزرگ یعنی “تفکر” اختصاص داد. وی در این خصوص ابراز داشته: «تلاش اصلی این است که در طول زمان ارزش ایجاد کنید. در نتیجه، ساختن زمان به این معنی است که آن را به خوبی صرف کنید. من در هر روز زمانی را صرف فکر کردن می‌کنم. در این مسیر، در اختیار داشتن ساختار و ابزارهای مناسب، برای داشتن یک رویکرد متفکرانه مفید است. من تخته وایت‌بورد را دوست دارم. همچنین فکر کردن با صدای بلند هم به من کمک می‌کند. داشتن کسی برای گوش دادن به شما و سؤال کردن در خصوص افکار شما، نه به شکلی که سعی کند شما را راهنمایی یا جهت‌دهی کند، بلکه فردی که یک گفتگوی باز ایجاد کند، به روند پیشرفت کمک زیادی می‌کند.»

    رامش هم به صورت هفتگی زمان‌هایی را در تقویم خود برای رسیدگی به این مسائل “مهم و نه فوری” مسدود می‌کند. وی در این مورد می‌گوید: «از نظر تاریخی، شرکت ما بسیار ضعیف بود. با این حال، در چند سال گذشته ما بیش از حد در سازمان خود سرمایه‌گذاری کرده‌ایم، مدیرانی را برای پست‌های کلیدی استخدام کرده‌ایم که یکی از مسئولیت‌های اصلی آن‌ها تمرکز بر اموری از کسب‌و‌کار است که نیاز به توجه بیشتری دارد. ما از مدیران خود می‌خواهیم که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از زمان خود را به این مسائل و چگونگی بهینه‌سازی کسب‌وکار اختصاص دهند. این موضوع اهمیت زیادی دارد که کارآفرینان و رهبران کسب‌وکار کمی وقت بگذارند و عقب بایستند و به آنچه در سبد مهم و غیر فوری است، رسیدگی کنند.»

    کسب‌وکارتان را بیشتر دوست داشته باشید!
    کسب‌وکارتان را بیشتر دوست داشته باشید!

    سؤالات درستی مطرح کنید!

    همانطور که در مورد فرآیندها و رویه‌های کسب‌و‌کار خود فکر می‌کنید، سؤالات زیادی وجود دارد که باید از خودتان بپرسید و برای آن‌ها پاسخ مناسب را پیدا کنید. این اهمیت زیادی دارد که شما در عوض سؤال‌های درست و مناسب، ذهنتان را به سمت مسائل فرعی و غیرمهم منحرف نکنید. چند نمونه از این سؤالات مهم که باید آن‌ها را در نظر بگیرید، عبارتند از:

    1. آیا ما به درستی در تمام زمینه‌های کسب‌و‌کار (مالی، حقوقی، فناوری اطلاعات، فروش و غیره) سرمایه‌گذاری می‌کنیم؟
    2. آیا برنامه و فرهنگ قوی و درستی داریم؟
    3. آیا ما رهبران در حال توسعه هستیم؟
    4. آیا فرآیند استخدام و آموزش قوی داریم؟
    5. آیا پاداش رقابتی و مدیریت عملکرد داریم؟
    6. برنامه سه ساله ما چگونه است؟
    7. بزرگترین خطرات برای کسب‌و‌کار ما چیست؟ آیا برنامه‌ای برای کاهش این خطرات داریم؟
    8. آیا می‌توانیم مشاوران و/یا اعضای هیئت‌مدیره خود را بهبود بخشیم؟

    بنابر تجربه «رامش»، یک کسب‌وکار نمی‌تواند و نباید بیش از حد در مورد پایداری و مقیاس‌پذیری متعصبانه عمل نماید. وی در این خصوص می‌گوید: «در مراحل اولیه رشد یک کسب‌وکار، درک مشتریان، ایجاد راه‌حل‌هایی برای رفع نیازهای آن‌ها و ایجاد درآمد اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر آگاهانه تصمیم به حرکت سریع در مراحل اولیه کسب‌و‌کار می‌گیرید، باید این نکته را هم در نظر داشته باشید که در ادامه باید انرژی خود را دوباره متمرکز نموده و تعادل جدیدی برای ایجاد یک کسب‌وکار مقیاس‌پذیر و بلندمدت ایجاد کنید.»

    در حالی که به جلو نگاه می‌کنید، برای نگاه کردن به عقب نیز وقت بگذارید. الکساندر طرح کسب‌وکار خود را که برای اولین بار در سال ۲۰۱۹ نوشته، سالی دو بار بازنگری می‌کند. وی در این خصوص اظهار می‌دارد: «از آن زمان خیلی چیزها تغییر کرده است. بسیاری از فرضیات من اشتباه و برخی از آن‌ها درست بودند. اما چیزی که تغییر نکرده، مأموریت، چشم‌انداز، ارزش‌ها و اهدافی است که قبل از را‌ه‌اندازی کسب‌وکار مطرح کرده بودم. من این‌ها را به خودم یادآوری می‌کنم و واقعیت فعلی را در مقابل آن‌ها بررسی می‌کنم. اگر ما مأموریت، چشم‌انداز، ارزش‌ها و اهدافمان را زندگی نکنیم، باید آن‌ها را دوباره تنظیم کنیم. این‌ها ستاره شمالی هستند و هرگز تغییر نمی‌کنند. اما تاکتیک‌های تجاری همیشه تغییر می‌کنند. باید در نظر داشت که‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ۱۵ سال طول می‌کشد تا به موفقیت یک شبه دست پیدا کنید.»

     

    مرجع: «Forbes»

  • چطور درخواست ثبت اختراع بهتری داشته باشیم؟

    چطور درخواست ثبت اختراع بهتری داشته باشیم؟

    مقدمه ثبت اختراع

    اگر به دنبال آن هستید که از ایده‌های خودتان درآمد کسب کنید، باید عمل‌گرا باشید. در اولین گام باید متوجه این واقعیت باشید که احتمالات علیه شما هستند و برای اینکه در ازای خلاقیت خود موفق به دریافت پول شوید، باید بجنگید. در اینجا یک سؤال مهم پیش می‌آید: آیا این عادلانه است که برای دریافت پول در ازای ایده‌هایم نیاز به جنگیدن داشته باشم؟ پاسخ این است که این تجارت است و ربطی به انصاف ندارد. اگر به دنبال منصفانه بودن چیزها هستید، جای اشتباهی را برای جستجو انتخاب کرده‌اید!

    یکی از سؤالات مهمی که برای کارآفرینان پیش می‌آید، این است که چگونه می‌توانم از سوء استفاده دیگران از ایده‌هایم جلوگیری کنم؟ واقعیت امروز این است که اگر یک محصول عالی داشته باشید، تقلید از آن اتفاق می‌افتد و توقف کپی‌برداری‌ها کار بسیار دشواری است. بسیاری از مردم این را دلسرد کننده می‌دانند، اما این واقعیتی است که اگر در دنیای کارآفرینی و استارت‌آپی قدم می‌گذارید بایستی برای آن آماده بوده و ترفندهای لازم را به خوبی بشناسید.

    درک سنتی این است که داشتن یک گواهی ثبت اختراع، از اختراع شما در برابر دزدیده شدن محافظت نموده و به شما اجازه می‌دهد تا دیگران را از بکارگیری آن بدون دریافت مجوز منع کنید. اما واقعیت کمی پیچیده‌تر است. شکایت از ناقضان حقوق ثبت اختراع، راهکار اصلی سیستم‌های مالکیت فکری برای جلوگیری از سوء استفاده از دیگران است. اما نکته مهم اینجاست که شکایت برای نقض حق ثبت اختراع، مدل تجاری قابل اعتمادی برای مخترعان فردی و استارت‌آپ‌ها به شمار نمی‌رود. آن‌ها باید به دنبال راهکاری کاراتر و سریع‌تر بوده و از ورود به منازعاتی که آن‌ها را از مسیر اصلیشان منحرف می‌کند، خودداری نمایند.

    یک استراتژی بهتر برای مخترعان و استارت‌آپ‌ها، استفاده از درخواست‌های ثبت اختراع برای ایجاد مالکیت بر اختراعات خود و تشویق دیکر شرکت‌ها برای همکاری با آن‌ها است. به منظور در اختیار داشتن اختراعی قوی که دیگران را ترغیب به همکاری و اخذ مجوز بهره‌برداری از آن نماید، شما نیاز به یک درخواست ثبت اختراع قدرتمند دارید. کلید دریافت دستمزد به عنوان مخترع، این است که یاد بگیرید چگونه با سایه‌های خاکستری سیستم ثبت اختراع بازی نموده و از آن‌ها بهترین بهره‌برداری لازم را در راستای منافع خودتان داشته باشید. دلیل وجود این مناطق خاکستری، عدم قطعیت‌های مربوط به ثبت اختراع است. به طور خلاصه، شما برای دریافت دستمزد در ازای خلاقیت خود، باید آماده باشید، بیشتر از رقبایتان بدانید، بیشتر از آن‌ها کار کنید، آن‌ها را ارزیابی کنید و از عدم اطمینان مناطق خاکستری بهره ببرید.

     در اختیار داشتن یک دارایی و از بین بردن ریسک سوء استفاده از آن، چیزی است که به شرکای شما اعتماد به نفس داده تا با شما به جلو حرکت کنند. مجوز دادن به یک ایده ساده کار دشواری نیست. زمانی که ایده شما پتانسیل بالایی دارد و با شرکت‌های بزرگی سروکار دارید، باید همیشه یک قدم جلوتر باشید. در این نوشتار، چند نکته مهم در خصوص نحوه آماده‌سازی درخواست‌های ثبت اختراع ارائه شده که می‌تواند در راستای تبدیل پتنت شما به یک راه درآمدزایی بسیار مؤثر باشد.

     

    ۱. مشکلی که اختراع شما حل می‌کند و اینکه چگونه اختراع شما راه‌حلی برای آن است را به گونه‌ای توضیح دهید که مردم بتوانند آن را درک کنند.

    خود را به جای خواننده قرار دهید. انسان‌ها اطلاعات را به صورت داستان پردازش می‌کنند. بنابراین لازم است که در درخواست ثبت اختراع خود، داستان‌سرای خوبی باشید. راه حل (اختراع خود) را به قدری ساده توضیح دهید که هر کسی آن را می‌خواند، آن را بفهمد. صاحبان مجوز و سرمایه‌گذاران بالقوه و همچنین هیئت داوران و ارزیابان ثبت اختراع از این موضوع قدردانی خواهند کرد. حتی ارزیابان ثبت اختراع این را ابراز می‌دارند که وقتی واقعاً مشکل را درک می‌کنند، با آن هم‌ذات‌پنداری بهتری برقرار می‌کنند و این چیزی است که در طول پانل افتتاحیه مجمع جهانی مالکیت فکری ۲۰۲۲ در بانکوک تایلند، کارشناسان حقوق ثبت اختراع بارها بر آن تأکید داشتند.

    جرالد روزن (Gerald Rosen) که یک قاضی فدرال بازنشسته و مسئول پرونده‌های ثبت اختراع متعددی در آمریکا بوده، بر نیاز به ایجاد یک روایت ساده و واضح تأکید می‌کند. او در این خصوص می‌گوید: «بیشتر قضات کلی‌گرا هستند.»

    توصیه پاتریک کوین (Patrick Coyne)، رئیس انجمن حقوق مالکیت فکری آمریکا، این است که از نوشتن سندی که برای افراد عادی غیرقابل درک است، خودداری کنید. رابرت استول (Robert Stoll)، کمیسر سابق اداره ثبت اختراع و علائم تجاری ایالات متحده نیز، گفتن داستانی و با استفاده از چارچوب حل مشکل را توصیه کرده است.

    به خاطر داشته باشید که اگرچه انجام این کار بسیار ساده است، اما اکثر پتنت‌ها چنین رویه‌ای را دنبال نمی‌کنند.

     

    ۲. نحوه ساخت اختراع خود را با استفاده از کارآمدترین ابزارها و مواد ذکر کنید!

    تا آنجا که می‌توانید در مورد ساخت اختراع خود بیاموزید. استخدام فردی با تجربه مهندسی مرتبط را در برنامه خودتان بگنجانید تا مطمئن شوید که روش‌ها و مواد مناسب را ذکر می‌کنید. به دنبال کارمندان سابق شرکت‌هایی باشید که در این تکنیک‌های تولیدی تخصص دارند. البته حواستان باشد که هرگز برای ارائه این نوع اطلاعات به سراغ کسی نروید که با وی در حال مذاکره به هر دلیلی از جمله اخذ یا واگذاری مجوز بهره‌برداری هستید.

    داشتن دانش در مورد تولید، به شرکای بالقوه شما این اطمینان را می‌دهد که شما می‌دانید در مورد چه چیزی در حال صحبت هستید. این دانش، بخشی از حدس و گمان‌ها را حذف نموده و شما را در جایگاه قوی‌تری قرار می‌دهد.

    وقتی به دنیای ثبت اختراع برای محافظت از دارایی فکری خود وارد می‌شوید، باید این نکته مهم را در نظر داشته باشید که این یک وضعیت یکباره نیست و کار شما با خلق یک ایده و ثبت آن به پایان نمی‌رسد. حواستان باشد که نوآوری هرگز متوقف نمی‌شود. شما برای جلوگیری از ادعای مالکیت سایر روش‌های تولیدی توسط دیگران، باید به ثبت درخواست‌های ثبت اختراع در مورد تکنیک‌های جدید تولید ادامه دهید. شما نباید صرفاً به دنبال آن باشید که مالک “محصول” اختراع شده باشید، بلکه باید تلاش کنید تا بهترین راه‌های تولید آن را هم در اختیار خودتان داشته باشید.

    این یک استراتژی مشترک برای صاحبان پتنت است. کوین نونان (Kevin Noonan)، وکیل ثبت اختراع و زیست‌شناس مولکولی، اخیراً در یک پست در وبلاگ خود اظهار داشته که شرکت‌های داروسازی برای حفظ انحصار اختراعات خود، فرآیندهای تولید را هم ثبت می‌کنند. او در این خصوص می‌گوید: «به دلیل پیچیدگی تولید تجاری این داروها، همه آن‌ها از آن روش‌هایی محافظت می‌کنند که بدون آن‌ها داروها قابلیت تولید ندارند و هر شرکتی تلاش می‌کند تا پول، زمان و انرژی خود را برای توسعه آن سرمایه‌گذاری نماید. چنین پتنت‌هایی که از نحوه ساخت داروها محافظت می‌کنند، ارزشی کمتر از خود پتنتی که دارو را معرفی می‌کند، ندارند.»

     

    ۳. سعی کنید اختراعتان را از خودتان بدزدید!

    چگونه شخصی اختراع شما را مهندسی معکوس می‌کند؟ به عبارت دیگر، چگونه شخصی می‌خواهد در مورد ادعاهای موجود در پتنت شما طراحی جدیدی ارائه نموده تا نتایج مشابهی را ایجاد کند؟ هدف شما دریافت پول برای نوآوری است، نه فقط داشتن یک اختراع و پتنت! گنجاندن راه‌حل‌های مختلف در درخواست ثبت اختراع، دیگران را از این فکر که می‌توانند شما را دور بزنند، دور می‌کند. ارائه این راهکارها در درخواست ثبت اختراع، یک پیام روشن برای آن‌ها خواهد داشت: «آن‌ها به شما نیاز خواهند داشت.»

    ترکیب روش‌های تولید، مواد، راه‌حل‌ها و متغیرهای مختلف، تعیین اینکه آیا ادعاهای موجود در درخواست شما هرگز عملیاتی می‌شوند یا خیر و کدام یک از این ادعاها نکته اصلی اختراع شما است را برای دیگران دشوار می‌نماید. این منطقه خاکستری است.

    وقتی وکلای مالکیت فکری این نوع جزئیات را بررسی می‌کنند، مطمئناً نمی‌دانند چه چیزی قرار است ارائه شود. وقتی افراد تولیدکننده همه متغیرهایی را که شما وارد کرده‌اید مطالعه می‌کنند، تشخیص اینکه کدام روش بهترین است برایشان دشوار خواهد بود. آن‌ها به اندازه کافی درباره مالکیت فکری نمی‌دانند تا از این موضوع مطمئن شوند.

    شما یک منطقه خاکستری ایجاد کرده‌اید، زیرا مشخص نیست که مالک چه چیزی هستید و در نهایت چه چیزی ارائه می‌شود. این استراتژی به شما کمک می‌کند تا دیواری از مالکیت فکری بسازید و در دفاع از مالکیت خود بر فناوری در دادگاه‌های احتمالی، قدرت مانور بیشتری داشته باشید.

     

    ۴. نقشه‌ها و ترسیمات زیادی در درخواست خود قرار دهید!

    وقتی نقشه‌هایی از همه متغیرهای مختلف و راه‌حل‌های متنوعی که کشف کرده‌اید را اضافه می‌کنید، برای دیگران تصمیم‌گیری واضح درباره اینکه کدام یک از ادعاهای موجود در درخواست شما آیتم اصلی مد نظرتان بوده است، واقعاً طاقت‌فرسا خواهد بود و در نتیجه آن‌ها نتیجه می‌گیرند که کار کردن با شما ساده‌تر خواهد بود.

    چطور درخواست ثبت اختراع بهتری داشته باشیم؟
    چطور درخواست ثبت اختراع بهتری داشته باشیم؟

    در انتها این نکته مهم را در نظر داشته باشید که اساساً درخواست شما زمانی به ابزاری برای فروش تبدیل می‌شود که بر بحث‌ها غلبه کند. بزرگترین بحث از نظر یک دریافت‌کننده بالقوه مجوز این است که چرا باید به شما پول بدهد؟ باید در خاطر داشته باشید که فرصت تجاری زمانی ایجاد می‌شود که یک پتنت آماده معامله را با تقاضای بازار ترکیب کنید. شما می‌توانید با نشان دادن اختراع خود به مشتریان صاحب مجوز بالقوه، تقاضای بازار را ایجاد کنید. این می‌تواند یک خرده فروشی بوده یا واقعاً حجم زیادی سفارش را برای شما به دنبال داشته باشد.

     

    مرجع: «Forbes»

  • مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان

    مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان

    مقدمه

    با انجام تمرینات کافی، مدیتیشن این پتانسیل را دارد که زندگی شما را با تغییرات جدی روبرو نماید. حتی انجام یک تمرین کوتاه فقط ده دقیقه‌ای در طول روز می‌تواند مزایای تجاری فراتر از کاهش ضربان قلب، کاهش سطح کورتیزول و استراحت بهتر را برای شما به همراه داشته باشد. البته باید این نکته را در نظر داشت که تأثیرات در بین تمرین‌کنندگان مختلف یکسان نیست و هر فرد نتایج متفاوتی به دست می‌آورد.

    جف وارن (Jeff Warren) که یک نویسنده و مربی مدیتیشن است، مدیتیشن و تمرین را برای مخاطبان مختلفی از جمله نیروهای ارتش ایالات متحده، افسران پلیس، مدیران گوگل، نوجوانان حواس‌پرت و هر جمعیت قابل تصور دیگری از مخاطبین در دسترس قرار می‌دهد. در این نوشتار که بر گرفته از یک مصاحبه با وارن است، به دنبال آن هستیم تا با نگاه به کسب‌وکار و کارآفرینی، ویژگی‌های احتمالی و اثرات مدیتیشن را بررسی نموده و دریابیم کارآفرینانی که مدیتیشن را به عنوان بخشی از برنامه روزانه خود قرار می‌دهند، چه ویژگی‌هایی بدست می‌آورند.

    تقویت خلاقیت

    خلاقیت فقط از مشغله، سر و صدا و هیاهو ناشی نمی‌شود. خلاقیت می‌تواند از سکون و سکوت نیز بیرون بیاید. وارن می‌گوید: «وقتی ذهن شما ساکت می‌شود و از الگوهای فکری معمول خارج می‌شود، خود را در دسترس ارتباطات جدید و شگفت‌انگیز قرار می‌دهد. اگر همان کارهای قبل را انجام دهید، بدون شک همان نتایج قبل را هم بدست می‌آورید. پس بهتر است کمی بنشینید، آرام بگیرید و مغز متفکر خود را در مسیر تغییر قرار دهید و آنگاه ببینید چه اتفاقی می‌افتد.»

    او می‌افزود: «ایده‌های عجیب و غریب، از اعماق و بصورت حباب‌وار بالا می‌آیند و تداعی‌های جدید و امکانات جدیدی را ارائه می‌کنند. ساکت شدن مسلماً یکی از بهترین شیوه‌ها برای ایجاد خلاقیت است. فعال بودن در تمام طول روز، مغز شما را در حالت فکر کردن و کار کردن نگه می‌دارد. اما آرامشی که مدیتیشن برایتان به ارمغان می‌آورد، می‌تواند به انتقال این موضوع به یک طرف جدید کمک نموده و فرصت‌هایی را برای پیشرفت‌ها، اکتشافات و ایده‌های جدید باز کند.»

    شاید فکر می کنید که شما زمان کافی برای مدیتیشن ندارید. وارن به شما می‌گوید که شما برای انجام ندادن آن زمان ندارید. او در این خصوص می‌گوید: «بیشتر افرادی که به سراغ مدیتیشن می‌آیند، آن را یک سرمایه‌گذاری در زمان می‌دانند. چیزی که زمان می‌برد و چیزهای زمان‌بر و بیهوده دیگر را از بین می‌برد. چیز غیر شهودی در مورد مدیتیشن این است که در واقع زمان می‌آورد؛ تمرینی که فضای خالی بیشتری برایتان به ارمغان می‌آورد!»

    وارن که از نزدیک این را دیده است، می‌گوید: «مدیتیشن سرمایه‌گذاری در زمان است و شما زمان بیشتری را در ازای آن به ارمغان می‌آورید. شما با صرف زمان اندکی برای اینکه هیچ کاری نکنید، می‌توانید فضا را برای اتفاقات بیشتر باز کنید. این باعث می‌شود تا شما واضح‌تر بتوانید چیزهای مهم را ببینید و آنچه را که برای شما اضطرار ندارند کنار بگذارید و در نتیجه شما به کمک مدیتیشن فضاها و زمان‌های جدیدی برای کار کردن می‌یابید و با یک احمق پرمشغله خداحافظی نموده و با حس اولویت سلام می‌کنید؛ این بدین معنی است که می‌توانید چیزهای بی‌اهمیت را بدون احساس گناه رها کنید.»

    احساس سبک‌تر شدن

    با مدیتیشن شما متوجه می‌شوید که همه چیز را می‌توان ساده‌تر تلقی کرد و این درک عجیبی است. وارن اضافه می‌کند: «اگر شما از بدیهی دانستن و حق خودن دانستن موقعیت‌ها و شرایط مختلف دست بردارید، همه چیز می‌تواند ویژگی طنز و جالبی داشته باشد. قدردان پیچ و خم‌های عجیب زندگی باشید، بدون اینکه به کنترل نتایج، دل ببندید.»

    ترن هوایی کارآفرینی، روزانه پیچ و تاب‌های عجیب و غریبی را به همراه دارد؛ شناخت این الگو در زندگی، به خودی خود می‌تواند به شما کمک کند تا از سواری در عین دیدن جنبه‌های خنده‌دار و حتی به ظاهر سخت لذت ببرید. کافی است تمرین مدیتیشن خود را جدی بگیرید تا خودتان را کمتر جدی بگیرید و به شیوه‌ای سبک‌تر عمل کنید.

    وضوح بیشتر اولویت‌ها

    وارن می‌گوید: «مدیتیشن نسبت سیگنال به نویز را در ذهن ما بهبود می‌بخشد. هر چه بیشتر می‌نشینیم، همه چیز ساکت می‌شود و می‌بینیم چه چیزی مهم است. مشابه تأثیر مدیتیشن بر خلاقیت شما، این کار می‌تواند ارزش‌های شما را هم روشن‌تر نماید و به موجب آن، خود را بیشتر به سمت شفقت یا احساس اهمیت دادن به مردم سوق می‌دهید.»

    آنچه مهم است، پول و دارایی نیست؛ آنچه مهم است تأثیری است که ما بر دیگران از جمله دوستان، خانواده و مشتریان خود می‌گذاریم. اما با سر و صدای ترافیک، اخبار و اعلان‌ها، فراموش کردن این چیزها بسیار آسان است. نشستن در مدیتیشن می‌تواند برخی از رسانه‌ها و تفسیرها را متوقف نموده و وضوح بیشتری را برای ما به ارمغان بیاورد. به گفته وارن، نه تنها از طریق مدیتیشن حس اولویت‌سنجی ما بیشتر می‌شود، بلکه اکنون می‌دانیم که چگونه روی آنچه برای ما اهمیت دارد تمرکز کنیم. بدون اینکه تحت تأثیر هیاهو قرار بگیرید، تشخیص دهید و هدف خود را به کارهای روزمره القا کنید و کسب‌و‌کار خود را بدون سرکوب به پیش ببرید.

    عشق و هدفمندی بیشتر

    مدیتیشن در تمام اشکال مختلف آن، به تمرین‌کنندگان کمک می‌کند تا به عشق بیشتری دسترسی پیدا کنند. اما به قول وارن این یک «عشق خجالت‌آور یا از نوعی که برای پنهان کردن آن تلاش می‌کنیم» نیست، بلکه «بیشتر احساس تمایل به مشارکت در چیزی معنادار است». هر چه بیشتر بنشینید، هر چه بیشتر غوغاها فروکش کند، بیشتر بر دلیل زندگی و کار خود متمرکز می‌شوید.

    وارن معتقد است که حس انجام کار رضایت‌بخش یا تمایل به صرف زمان برای کارهای رضایت‌بخش‌تر از طریق مدیتیشن تقویت می‌شود، زیرا ما به دنبال یافتن معنایی برای اقداماتی هستیم که انجام می‌دهیم. او همچنین معتقد است که مدیتیشن به شما کمک می‌کند تا به “راهبردهایی برای یافتن راه خود” دسترسی پیدا کنید و بدین وسیله، راه روشن‌تر می‌شود.

    کاری را که دوست دارید انجام دهید و کاری را که انجام می‌دهید دوست داشته باشید و از مدیتیشن به عنوان ابزاری برای فهمیدن اینکه دقیقاً چه چیزی را دوست دارید، استفاده کنید.

    بهتر بودن در مذاکره و برقراری ارتباط

    مذاکره با دیگران بدون درک آن‌ها، بعید است که با موفقیت همراه باشد. مدیتیشن به شما کمک می‌کند تا افراد را همانطور که هستند ببینید و در واقع بشنوید که چه می‌گویند. شما می‌توانید درک واضح‌تری از آنچه یک نفر برای آن در مقابل شما ایستاده است به دست آورید و این به شما امکان می‌دهد تا نه تنها آن‌ها را بهتر درک کنید، بلکه به‌طور موثرتری با آن‌ها ارتباط برقرار کنید.

    مدیتیشن کنید تا خود و دیگران را بهتر بشناسید. مدیتیشن کنید تا متوجه ظرافت‌های زبان بدن و لحنتان شوید که نیات و خواسته‌های واقعی یک نفر را آشکار می‌کند. مدیتیشن کنید تا همدلی ایجاد کنید، با افراد دیگر در سطح عمیق‌تری ارتباط برقرار کنید و به موقعیت‌های برد-برد برسید. وارن می‌گوید: «این می‌تواند ما را شنونده‌های بهتری نماید و در نتیجه کمک می‌کند تا ارتباطات بهتری داشته باشیم.»

    شما لازم است برای کنار گذاشتن نفس خود و دیدن دنیا از دریچه چشم دیگران و یافتن بهترین راه رو به جلو برای همه افراد درگیر، به خوبی عمل کنید.

    مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان
    مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان

    حل شدن در یگانگی جهان

    مدیتیشن باعث می‌شود که شما با هر چیز دیگری از جمله درختان و حیوانات ارتباط بیشتری برقرار کنید. احساس اینکه بخشی از چیزی بزرگتر هستید و این بخش «بسیار رضایت‌بخش و گاهی عجیب» است.

    از ایجاد یک کسب‌و‌کار، پیشرفت دنیا و به جا گذاشتن میراثی برای تیم، مشتریان و ساکنان آینده سیاره است. مدیتیشن می‌تواند به شما در انجام مأموریتتان کمک کند. کسب‌و‌کار وسیله‌ای است که از طریق آن بسیاری از اقدامات و پروژه‌ها اتفاق می‌افتد، و زمانی که آگاه‌تر باشید، ارتباطات بیشتر و امکانات بیشتری برای عمل کردن بر روی آن‌ها به روش‌های خلاقانه می‌بینید.

    بدانید که برای انجام چه کاری اینجا هستید و چگونه به همه چیز در کیهان برای ارتباط بیشتر و فرصت‌های تجاری جدید کمک می‌کنید.

    مدیتیشن می‌تواند خلاقیت، زمان بیشتر و اولویت‌های دقیق‌تری به ارمغان بیاورد، اما برای کارآفرینانی که تلاش می‌کنند از هر روز بیشتر استفاده کنند، بسیار فراتر از یک ابزار بهره‌وری است. مدیتیشن می‌تواند افراد کامل‌تری ایجاد کند که از زندگی و کسب‌وکار قدردانی کنند، احساس کنند با کار خود هماهنگ‌تر هستند و با هرکسی که از مسیرشان عبور می‌کند، ارتباط برقرار کنند.

      

    مرجع: «Forbes»

  • سه دلیل اصلی که بنیانگذاران استارت‌آپی قبل از رسیدن به موفقیت کار را رها می‌کنند!

    سه دلیل اصلی که بنیانگذاران استارت‌آپی قبل از رسیدن به موفقیت کار را رها می‌کنند!

    استیو جابز تفاوت اصلی کارآفرینان موفق و ناموفق را تنها در یک کلمه می‌داند: پشتکار! وی در این خصوص می‌گوید: «من متقاعد شده‌ام که حدود نیمی از چیزی که کارآفرینان موفق را از کارآفرینان ناموفق جدا می‌کند، پشتکار خالص است.»

    راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار، سفری پر فراز و نشیب است. برای بنیانگذاران استارت‌آپی، رویارویی با چالش‌های متعدد در این مسیر اصلاً چیزی غیرعادی نیست. اگر به شکل دیگری در خصوص این مسیر فکر می‌کنید، پس بهتر است اصلاً خودتان را خسته نکنید و به سراغ مسیر دیگری برای زندگیتان باشید. در حالی که اکثر مردم به اهمیت استقامت در این مسیر پرخطر پی می‌برند، اما بسیاری از بنیانگذاران هم قبل از اینکه بتوانند ایده خود را به یک کسب‌وکار واقعی تبدیل کنند، کار و ادامه تلاش را برای همیشه رها می‌کنند.

    در این نوشتار کوتاه، به دنبال آن هستیم تا دلایل اصلی رها نمودن استارت‌آپ‌ها را بیان کنیم. شاید با دانستن همین چند مورد ساده، شما هم بتوانید برای پروژه و کسب‌وکار خود برنامه‌ریزی بهتری داشته باشید و تعادل بهتری بین کار و زندگیتان ایجاد نمایید.

     

    ۱. محدودیت‌های زمانی

    راه‌اندازی یک کسب‌و‌کار، فرآیندی بسیار زمان‌بر بوده و همین مسئله یکی از چالش‌های بزرگ پیش روی بنیانگذاران خواهد بود. شما نمی‌توانید انتظار داشته باشید که همانند یک کارمند معمولی روزانه فقط ۸ ساعت به محل کارتان بروید و حتی در همین بازه زمانی هم بسیاری از وقت خودتان را تلف کنید و در عین حال در نهایت مالک شرکتی با درآمد سالیانه چند میلیون دلاری شوید. اگر در مسیر کارآفرینی و راه‌اندازی یک کسب‌وکار قدم می‌گذارید، اول از همه باید بدانید که شما نیاز به اختصاص زمان‌های قابل توجه برای موفقیت کسب‌وکارتان خواهید داشت.

    بسیاری از بنیانگذاران تلاش می‌کنند تا بین خواسته‌های کسب‌و‌کار خود و خواسته‌های زندگی شخصی تعادل ایجاد کنند. این مسئله می‌تواند منجر به فرسودگی شغلی شده و باعث شود تا برخی از بنیانگذاران اشتیاق خود را برای ادامه کار بر روی ایده استارت‌آپی خود از دست بدهند.

    البته باید این نکته را در نظر داشت در حالی که بین ساعات کار یک بنیانگذار و رشد درآمد و موفقیت در راه‌اندازی کسب‌وکار آن‌ها ارتباط قوی وجود دارد، اما بسیاری از بنیانگذاران استارت‌آپی کار خود را در حالی شروع می‌کنند که خود به صورت پاره‌وقت در جای دیگری مشغول به کار هستند.

    اکثر مردم استارت‌آپ‌ها را با کار کردن با سرعت و قدرت زیاد مرتبط می‌دانند. این گزاره به صورت کلی درست است و بسیاری از پروژه‌هایی که منتج به یک استارت‌آپ موفق می‌شوند، در واقع در حال رقابت با زمان هستند؛ این مسئله بخصوص در مواردی که سرمایه‌ها در حال اتمام بوده یا رقبایی هم در میدان حضور دارند، بیش از پیش اهمیت می‌یابد. با این وجود، در مراحل اولیه راه‌اندازی، زمانی که نرخ سوخت‌و‌ساز جدی ندارید، شما هم می‌توانید با سرعت عادی خودتان کار کنید. اگر برای مدت کافی ثابت‌قدم باشید، هنوز هم این امکان وجود دارد که چیز مهمی بدست بیاورید.

    ۲. مشکلات مالی شخصی

    به عنوان یک بنیانگذار استارت‌آپی، احتمال اینکه برای شما گزینه‌های استخدام زیادی وجود داشته باشد، بالا است. این بدان معناست که کار کردن و وقت گذاشتن بر روی استارت‌آپ، برای شما هزینه فرصت بالایی به دنبال دارد. به عبارت دیگر، شما به جای دریافت حقوق خوب از یک شغل و جایگاه مناسب و با روابط خوب آتی، ترجیح می‌دهید که وقت خود را در پروژه‌ای سرمایه‌گذاری کنید که در مراحل اولیه قرار داشته و هیچ پرداختی به ازای آن وجود ندارد و یا اگر هم پرداختی هست، بسیار ناچیز و غیرقابل مقایسه با گزینه‌های استخدامی پیش رویتان می‌باشد.

    بدتر از همه، یک پروژه استارت‌آپی به معنای چیزی است که می‌توانید به راحتی سرمایه شخصی خود را در آن غرق کنید. یعنی نه تنها حقوق و دستمزدی دریافت نمی‌کنید، بلکه همه آنچه تا کنون پس‌انداز کرده‌اید را هم در آن درگیر می‌کنید.

    به طور طبیعی، همه افراد در موقعیتی نیستند که دست به چنین کاری بزنند و به همین دلیل، اغلب آن‌ها کار بر روی ایده‌ استارت‌آپی خود را متوقف نموده و تلاش می‌کنند تا شغلی پیدا کنند که درآمد بهتری داشته و به آن‌ها امکان تأمین نیازمندی‌های زندگی خانواده‌هایشان را بدهد.

    در اینجا نیز همان استدلال معرفی شده در خصوص بند ۱ پابرجا و قابل تکرار می‌باشد؛ حتی اگر یک شغل تمام‌وقت دارید، سرمایه‌گذاری مداوم مقدار کمی از زمان خود در همان ایده و پروژه اولیه شما می‌تواند در درازمدت سود سهام خوبی را برای شما به همراه داشته باشد. اگر بتوانید از این تلاش‌ها خروجی خوبی دریافت کنید، به مرور زمان می‌توانید سرمایه‌گذارانی بیابید که به شما امکان می‌دهند تا تمام وقتتان را روی پروژه خودتان متمرکز کنید، بدون اینکه سلامت مالی خانواده‌تان را به خطر بیندازید.

     

    ۳. سلامت روان

    سومین مورد قابل توجه این است که راه‌اندازی یک کسب‌وکار به دلایل زیادی شما را در یک محیط پراسترس قرار می‌دهد. در نتیجه، بنیان‌گذاران برای مدیریت عوارض ذهنی که این استرس بر آن‌ها وارد می‌کند، تلاش می‌کنند. بر اساس تحقیقات «NHS» انگلستان، کارآفرینان ۵۰ درصد بیشتر از جمعیت عمومی احتمال ابتلا به مشکلات روانی مانند اضطراب و افسردگی را دارند. با توجه به این موضوع، تعجب‌آور نیست که برخی از بنیانگذاران با هدف بهبود کیفیت زندگی خود، دست از کار بکشند و ترجیح بدهند به یک زندگی آرام‌تر و کم‌استرس‌تر روی بیاورند.

    البته اگر احساس می‌کنید که از نظر ذهنی دچار مشکل هستید، قطعاً باید کاری در مورد آن انجام دهید – نادیده گرفتن سلامت روانی خود به خاطر پروژه‌تان، هم به شما و هم به پروژه‌تان آسیب می‌زند.

     

    پشتکار برای موفقیت استارت‌آپ بسیار مهم است، اما پشتکار به معنای تکرار چیزی نیست که کار نمی‌کند. پشتکار در زمینه استارت‌آپ به معنای هوشمند بودن و یافتن بهترین راه‌حل ممکنی است که به شما امکان می‌دهد تا پروژه خودتان را بدون اینکه منجر به خرابی حرفه‌ای، مالی یا ذهنی شود، به جلو ببرید.

     

    منبع: «Forbes»

  • از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    پروفسور فردی بوئی (Freddy Boey)، کار آفرین استاد دانشگاه فناوری نانیانگ (NTU) است. او پیش از این در جایگاه رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد «NTU»، این دانشکده را به یکی از بزرگترین و متمرکزترین مجموعه‌های پژوهشی جهان در بخش‌های مختلف علم مواد تبدیل کرد.

    گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    یکی از حوزه‌های کلیدی فعالیت پروفسور بوئی، بکارگیری بایومواد کاربردی برای دستگاه‌های پزشکی بوده و او تاکنون چندین شرکت برای تجاری‌سازی ایمپلنت‌های قلبی عروقی، چشمی و جراحی خود تأسیس کرده است. برخی از اختراعات وی، مانند رترکتور جراحی (surgical tissue retractor)، در ایالات متحده، اروپا، ژاپن، خاورمیانه و هند فروخته شده است.

    بوئی دانشمندی در زمینه مواد است که علاقه زیادی به اختراع دستگاه‌های جدید زیست‌پزشکی دارد. او بیش از ۱۰۰ پتنت به نام خود دارد که مجوز بسیاری از آن‌ها به شرکت‌های نوپا اعطا شده است. در این نوشتار، این دانشمند و محقق فعال در حوزه مهندسی مواد، نقطه نظرات خود را در مورد کارآفرینی و نقشی که دانشگاه‌ها می‌توانند در ایجاد فرهنگ نوآوری ایفا کنند، به اشتراک می‌گذارد.

     

    با اینکه نانیانگ دانشگاه جوانی است، اما امروزه در میان ۲۰ دانشگاه برتر از منظر رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهانی «QS» قرار دارد. راز موفقیت شما چیست؟

    ما طی سال‌های گذشته شروع به سرمایه‌گذاری در تحقیقات کرده‌ایم. دولت سنگاپور به علم و مهندسی به‌عنوان محرک رشد اقتصادی اعتقاد دارد و ما در طی ۱۰ سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵) مجموعاً حدود ۳ میلیارد دلار سنگاپور (حدود ۱.۵ میلیارد پوند) سرمایه‌گذاری داشته‌ایم. این به ما امکان داده تا تعدادی از بهترین دانشمندان جهان را جذب کنیم و در علوم پایه واقعاً خوب باشیم. ما اکنون بالاترین امتیاز استناد را در بین دانشگاه‌های آسیا داریم و سریع‌تر از هر دانشگاه دیگری با سن مشابه، در رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان بالا می‌رویم.

    در عین حال، ما بسیار مفتخریم که یک دانشگاه فناورانه هستیم. ما به دلیل تمرکز بر تبدیل تحقیقات خود به راه‌حل‌های تجاری شناخته شده‌ایم و «NTU» به‌عنوان یکی از دانشگاه‌هایی که بیشتر درگیر صنعت است، امتیاز بسیار بالایی کسب می‌کند. در سال‌های اخیر، ما برنامه‌های تحقیقاتی مشترکی را با شرکای صنعتی بزرگ خود مانند رولز رویس (Rolls Royce)، بی‌ام‌و (BMW)، لاکهید مارتین (Lockheed Martin) و در بخش مواد جانسون متی (Johnson Matthey) از بریتانیا ایجاد کرده‌ایم. بنابراین ما نشان دادیم که می‌توان همزمان روی هر دو تمرکز داشت.

     

    چگونه فرهنگی ایجاد می‌کنید که در آن نوآوری به اندازه دستاوردهای آکادمیک مهم باشد؟

    زمانی که من مسئولیت داشتم، یکی از اولین کارهایی که انجام دادم این بود که دو مسیر برای شناسایی و ارتقاء تعریف کردم؛ یک مسیر سنتی که برای تصدی پست آکادمیک وجود دارد و بر اساس تاریخچه انتشارات، استنادات و تأثیر پژوهش‌ها می‌باشد. اما محققان همچنین می‌توانند از طریق سابقه خوب در نوآوری، پست خود را به دست آورند. این تأثیری فوری داشت و از آن زمان به بعد، من به تشویق افرادی که ثبت اختراع نموده و شرکت‌های نوپا راه‌اندازی می‌کردند، ادامه دادم. در حالی که پیش از آن دانشکده احساس می‌کرد نوآوری اهمیت چندانی ندارد، اما ارائه این مشوق‌ها منجر به تغییر واقعی فرهنگ شد.

    البته انجام هر دو هم امکان‌پذیر است. برخی از محققان ما علاوه بر اینکه سابقه استناد بسیار بالایی دارند، شرکت‌های نوپایی را هم تشکیل داده‌اند. از این مسئله می‌توان اینطور نتیجه گرفت که برخی از اعضای هیئت‌علمی که برای تخصص علمی و مهندسی استخدام کرده‌ایم نیز مبتکرانی عالی هستند.

    در سال ۲۰۰۴، زمانی که من رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد بودم، دانشکده را با ایجاد یک شرکت در سال با تمام بودجه لازم به چالش کشیدم. آن‌ها فکر می‌کردند که من دیوانه هستم. در حال حاضر این مدرسه تعداد زیادی دارایی فکری تولید می‌کند و شرکت‌های بزرگ زیادی را تشکیل می‌دهد، اما در کنار آن استنادهای زیادی هم دارد. این یک فرهنگ نوآوری است که توسط علوم پایه هدایت می‌شود.

     

    چگونه دانشگاه‌ها می‌توانند به محققان کمک کنند تا کار خود را به محصولات تجاری تبدیل کنند؟

    شما باید برای کمک به رشد، گل‌ها را بارور کنید. وقتی برای اولین بار یک شرکت را در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ راه‌اندازی کردم، کسی را نداشتم که به من کمک کند. من به دره سیلیکون رفتم تا با ۱۰ سرمایه‌گذار خطرپذیر مختلف ملاقات کنم. برخی از آن‌ها پس از گذشت پنج دقیقه درب خروج را به من نشان دادند. در نهایت وقتی به سنگاپور برگشتم، اولین سرمایه‌گذاری که دیده بودم با من تماس گرفت و ۱۰ میلیون دلار سنگاپور (حدود ۵ میلیون پوند) به عنوان سرمایه اولیه به من پیشنهاد داد. سپس هیئت توسعه اقتصادی سنگاپور احساس کرد که آن‌ها هم باید کمک کنند، بنابراین آن‌ها نیز این بودجه را با ۱۰ میلیون دلار سنگاپور دیگر توسعه دادند.

    از آن زمان همه چیز خیلی تغییر کرده است. ما صندوق‌های نوآوری داریم که کمک‌های بلاعوضی برای راه‌اندازی ارائه می‌کنند که واقعاً به کاهش خطرات بسیار بالا در ابتدای مسیر کمک می‌کند. در اینجا در «NTU»، ما مرکز نوآوری خود را به نام «NTUitive» تقویت کرده‌ایم، به این معنی که محققان نیازی به مشارکت در کسب‌و‌کار و راه‌اندازی یک شرکت ندارند؛ اساتید می‌توانند روی انجام علوم بزرگ و ایجاد اختراعات خوب تمرکز نمایند و «NTUitive» بقیه موارد را بر عهده می‌گیرد. به نظر من، مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بنابراین بهتر است که آن‌ها بیشتر اختراع کنند و افراد دیگری باشند که شرکت‌ها را اداره کنند.

    ما همچنین یک صندوق بذر کوچک ایجاد کرده‌ایم تا فرصت‌هایی را برای محققان خود ایجاد کنیم که امیدوارکننده‌ترین ایده‌های خود را پیش ببرند. این بودجه اولیه به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به سؤالات کلیدی که سرمایه‌گذاران خطرپذیر قبل از ارائه هرگونه سرمایه‌گذاری از آن‌ها می‌پرسند، پاسخ دهند.

    قطعاً ما شکست‌هایی خواهیم داشت، اما بدون این شکست‌ها موفقیت هم قابل دستیابی نخواهد بود. در حال حاضر از هر ۱۰۰ شکست، به حدود ۱۰ موفقیت می‌رسیم.

     

    چرا سرمایه‌گذاری در حوزه تحقیق‌و‌توسعه برای داشتن یک حرکت موفق مهم است؟

    ما می‌خواهیم به حرکتی با تأثیر بالا دست یابیم و برای این کار شما به علم و فناوری در بالاترین سطح نیاز دارید. این یک ایده ناقص است که اگر روی تحقیقات اساسی تمرکز کنید، نوآوری انجام نمی‌دهید. به‌عنوان مثال، اولین شرکت من یک استنت جدید قلب را تجاری کرد. ما یک محصول موجود را با کمی پیشرفت ارتقا ندادیم، در عوض با جایگزین کردن فلز با یک پلیمر کاملاً زیست تخریب‌پذیر، چیزی کاملاً متفاوت ایجاد کردیم. این یک تغییر بزرگ بود که زمان زیادی به طول انجامید، اما موفق شد و ما اکنون سرمایه‌گذاری خوبی از «Boston Scientific» که یک شرکت بزرگ پزشکی است، بدست آورده‌ایم.

    برای حرکت با تأثیر بالا، به منابع قابل توجهی نیاز دارید – نیروی انسانی مناسب، تجهیزات مناسب – و این کمک می‌کند که «NTU» یکی از بهترین دانشگاه‌های دارای بودجه در جهان باشد. اما دولت انتظار بازدهی قابل توجهی از سرمایه‌گذاری خود دارد. انجام نوآوری تدریجی کافی نیست، بلکه باید تأثیر بسیار بالاتری نسبت به ثبت اختراع وجود داشته باشد. من در مورد ثبت اختراع پرکار نیستم، اما بیشتر پتنت‌های من با اعطای مجوز همراه بوده‌اند. به نظر من، اگر کاری با پتنت‌ها انجام ندهید، ثبت اختراع فقط اتلاف وقت خواهد بود.

    تمرکز باید بر تبدیل «IP» به شرکت‌های جدید باشد و اکنون این امر در سنگاپور با سرعتی اتفاق می‌افتد که به نظر من منطقی است. بوستون و دره سیلیکون تنها دو مکان در جهان هستند که اکوسیستم نوآوری به اندازه کافی قوی دارند و جای تعجب نیست که سنگاپور یک شبه به همان سطح موفقیت دست نیافته است. در حالی که هنوز به سیلیکون ولی یا بوستون نرسیده‌ایم، اما خوب کار می‌کنیم.

     

    بسیاری از اختراعات شما بخش پزشکی را هدف قرار داده است. چه چیزی باعث نوآوری در این زمینه شده است و چه چالش‌هایی برای کارآفرینان وجود دارد؟

    یکی از زمینه‌هایی که واقعاً مؤثر بوده، جهش در توانایی‌های ما برای توصیف مواد است. این مسئله ما را قادر می‌سازد تا چیزهایی را ببینیم که قبلاً برای ما نامرئی بود. این به ما امکان می‌دهد که مواد نانومقیاس را درک کرده و از آن‌ها برای کاربردهای جدید بهره‌برداری کنیم. به عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من از نانومواد برای ارائه روش بهتری به منظور درمان گلوکوم استفاده می‌کند. با نانومواد توانسته‌ایم داروها را مستقیماً در کره چشم وارد کنیم و این امر کارایی داروهایی را که معمولاً برای درمان بیماری استفاده می‌شود، افزایش داده است. در واقع، محصول جدید همان دارو را به روشی متفاوت ارائه می‌کند و نتایج بسیار بهتری را برای بیماران به دنبال دارد.

    یکی از چالش‌های بزرگ، زمان و پول مورد نیاز برای دریافت تأییدیه برنامه‌های پزشکی و درومانی است. بسیاری از شرکت‌ها در حالی که منتظر دریافت تأییدیه هستند، با کمبود پول مواجه می‌شوند. اما در این حوزه پاداش‌ها هم بسیار زیاد است. البته در برخی موارد هم ممکن است درخواست‌ها خیلی سریع تأیید شوند. به‌عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من یک رترکتور جراحی با پوشش مخصوصی ساخت که بدون ایجاد آسیب به پوست چسبیده و می‌توان از آن برای جلوگیری از بسته شدن دهانه جراحی استفاده کرد؛ مقرراتی که این نوع فناوری را پوشش می‌دهد، سخت‌گیری کمتری دارد و از ایده اولیه تا صدور مجوز ثبت اختراع به «Insightra Medical» در کالیفرنیا، فقط سه ماه طول کشید.

     

    چالش‌های مرتبط با ایجاد یک استارت‌آپ مبتنی بر علم مواد، در مقابل استارت‌آپ‌های فعال در حوزه نرم‌افزار و فناوری‌های دیجیتال چیست؟

    نرم‌افزار یک فرصت بزرگ است، اما می‌تواند به یک حباب بزرگ نیز تبدیل شود. در مقابل، بازار مواد ثابت‌تر و تثبیت‌شده‌تر است. همیشه مواد جدید و پیشرفت‌های تحقیقاتی وجود خواهند داشت و در نتیجه همیشه برنامه‌های کاربردی جدید با تأثیرگذاری بالا وجود دارند که نوآوری‌هایی مانند هوافضا، الکترونیک، انرژی و مواد زیستی برای پزشکی را هدایت می‌کنند.

    من در جایی خوانده‌ام که ما فقط ۱۰ درصد از تمام مواد ممکن را کشف کرده‌ایم. فقط به کربن نگاه کنید: زمانی فکر می‌کردیم که فولرن‌ها آخرین مورد هستند، اما بعد از آن گرافن آمد و اکنون محققان شروع به کشف خواص فوق‌العاده جدید ارائه شده توسط سایر مواد دو بعدی کرده‌اند. موارد دیگری نیز وجود دارد که می‌توانیم آن‌ها را به صورت فرصت‌طلبانه برای کاربردهای مختلف به کار ببریم و من بسیار خوشبین هستم که برای سال‌های آینده، استفاده از مواد به روش‌های جدید و متفاوت ادامه می‌یابد.

     

    چرا علم و مهندسی برای سنگاپور بسیار مهم است؟

    ما افراد کافی نداریم، تعداد نوزادان کافی نیستند و جمعیت ما شروع به کاهش خواهد کرد. اما ما همچنان می‌خواهیم تولید ناخالص داخلی خود را با افراد کمتر حفظ کرده و رشد دهیم. این بدان معناست که هر سنگاپوری باید ارزش بیشتری اضافه کند. هر مهندس باید خلاق باشد و از طریق طراحی و نوآوری ثروت بیشتری تولید کند. ما فقط مهندسانی نمی‌خواهیم که بتوانند تجهیزات را نگهداری و راه‌‌‌اندازی کنند. این دلیل اصلی برای آمادگی دولت به منظور صرف پول بسیار زیاد برای تحقیق و نوآوری است؛ اما این یک سرمایه‌گذاری است، نه کمک مالی!

     

    با کاهش جمعیت و رقابت شدید برای دانشجویان با استعداد، چگونه محققین و مهندسان جوان را برای پیوستن به «NTU» جذب می‌کنید؟

    برنامه شاخص ما در «NTU»، برنامه مهندسی رنسانس (Renaissance Engineering Programme) است که در آن به حدود ۷۵ دانش‌آموز دبیرستانی فرصت داده می‌شود تا یک سال از دوره کارشناسی خود را در مؤسسات خارج از کشور از جمله کالج امپریال لندن، دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و … بگذرانند. تأکید ما به این دانش‌آموزان فقط یادگیری مهندسی نیست، بلکه نحوه مدیریت فناوری و نحوه خلاقیت است. این برای آن‌ها بسیار جذاب است و برنامه بسیار رقابتی ایجاد می‌کند.

    ما در برنامه‌های علمی خود نیز همین موضوع را داریم: با حدود ۱۰۰ دانشجو که در مؤسساتی مانند دانشگاه کمبریج در بریتانیا، MIT در ایالات متحده و دانشگاه فنی مونیخ در آلمان وقت می‌گذرانند و ما انتظار داریم بسیاری از آن‌ها به تحصیل خود ادامه دهند. فارغ‌التحصیلان دکتری خارج از کشور وقتی باز می‌گردند، هم ارزش زیادی به آن‌ها اضافه شده و هم باهوش و هم با انگیزه هستند.

     

    جذب دانشجویان و اساتید خارج از کشور به «NTU» چقدر مهم است؟

    تنوع بسیار مهم است. اگر می‌خواهیم بهترین باشیم، نمی‌توانیم استعدادهای پژوهشی را به خطر بیاندازیم. در واقع اکثریت دانشجویان ما در مقطع فوق لیسانس از خارج کشور هستند و در سطح استاد بیش از ۵۰ درصد بین‌المللی هستند. هنگام استخدام هیئت‌علمی باید یک نوار با کیفیت بالا تعیین کنیم، در غیر این صورت همه ضرر می‌کنند.

    یکی از شراکت‌های صنعتی که من ایجاد کردم، با بوش است. آن‌ها ابتدا بین ژاپن و چین انتخاب می‌کردند، اما به دلیل تنوعی که در اینجا داریم، جذب «NTU» شدند. آن‌ها می‌توانند ببینند که وقتی افراد مختلف را کنار هم می‌گذارید، چه ملیت‌های مختلف یا حوزه‌های تخصصی متفاوت، اتفاقات خوبی می‌افتد.

    به همین دلیل، تیم تحقیقاتی من بسیار التقاطی است – از جمله پزشکان، شیمیدانان، محققین مواد و مهندسان با زمینه‌های مختلف – و آن‌ها با هم ایده‌های هوشمندانه زیادی را تولید می‌کنند.

     

    چه توصیه‌ای برای استارت‌آپ‌های جدید دارید؟

    یک تکه کوچک از یک کیک بزرگ، همیشه بهتر از یک تکه بزرگ از یک کیک کوچک است. منظورم این است که همیشه کار گروهی مهم است؛ برای ایجاد کل تصویر، به قطعات زیادی از یک پازل نیاز دارید. مخترع ممکن است فقط دو تکه از پازل را داشته باشد، اما او به پنج یا شش تکه دیگر نیاز دارد تا آن را عملیاتی کند.

    برخی از اساتید جوان و باهوش، بیش از حد صاحب ایده‌های خود هستند. اگر ایده‌هایتان را برای خودتان نگه دارید، چیزی جز یک ایده نخواهد بود و سپس دو سال بعد، یک ایده درخشان فقط یک ایده خوب می‌شود و بعد از چند سال دیگر، ممکن است کاملاً بی‌فایده شود. محققین برای موفقیت، به سرمایه‌گذاران، افرادی با هوش تجاری و شبکه‌هایی برای کمک به بازاریابی و فروش محصولات نیاز دارند. در واقع، گاهی اوقات زمانی که افراد مناسب روی یک ایده کار کنند، حتی دومین ایده می‌تواند به بهترین اختراع تبدیل شود.

    من هرگز یک شرکت را به تنهایی راه‌اندازی نمی‌کنم و همیشه این کار را با تیمی از افراد پیش می‌برم. این بدین معنی است که من غنایم را تقسیم می‌کنم، اما کار از این طریق سرگرم‌کننده‌تر خواهد بود و شرکت‌های بیشتری اجازه کسب موفقیت خواهند داشت. اگرچه برخی از آن‌ها موفق نبوده‌اند، اما می‌توانم بگویم که میزان موفقیت من حدود ۵۰% است. با این حال، من در دانشگاه ماندم زیرا از نظر من مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بهتر است بیشتر اختراع کنید و به دیگران اجازه دهید تا شرکت‌ها را اداره کنند.

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی
    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    به نظر شما فرصت بزرگ بعدی در علم مواد چه خواهد بود؟

    تمام بزرگترین مشکلات پیش روی جهان امروز – چیزهایی مانند آب، انرژی و مراقبت‌های بهداشتی – را می‌توان از طریق مواد بهبود‌یافته حل کرد. چالش بزرگ بعدی جهان، غذا و به ویژه چگونگی حفظ حجم و کیفیت آن برای جمعیت رو به رشد جهانی خواهد بود. علم و مهندسی مواد قبلاً هواپیماها را سبک‌تر و بزرگ‌تر کرده است، تلفن‌های ما را کوچک‌تر و قدرتمندتر کرده است و به‌طور غیرمستقیم به مردم کمک کرده تا بیشتر عمر کنند. اکنون فکر می‌کنم که تحقیقات مواد می‌تواند باعث ماندگاری بیشتر غذای ما شود. ایمنی مواد غذایی، امنیت غذایی، تولید مواد غذایی و نگهداری از آن‌ها فرصت بزرگ بعدی برای علم مواد است. ما در حال ایجاد همکاری‌های تحقیقاتی در این زمینه هستیم، همه این‌ها به علم و فناوری خوب نیاز دارد.

     

    منبع: «IOP Science»