برچسب: کارآفرینی

  • از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    پروفسور فردی بوئی (Freddy Boey)، کار آفرین استاد دانشگاه فناوری نانیانگ (NTU) است. او پیش از این در جایگاه رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد «NTU»، این دانشکده را به یکی از بزرگترین و متمرکزترین مجموعه‌های پژوهشی جهان در بخش‌های مختلف علم مواد تبدیل کرد.

    گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    یکی از حوزه‌های کلیدی فعالیت پروفسور بوئی، بکارگیری بایومواد کاربردی برای دستگاه‌های پزشکی بوده و او تاکنون چندین شرکت برای تجاری‌سازی ایمپلنت‌های قلبی عروقی، چشمی و جراحی خود تأسیس کرده است. برخی از اختراعات وی، مانند رترکتور جراحی (surgical tissue retractor)، در ایالات متحده، اروپا، ژاپن، خاورمیانه و هند فروخته شده است.

    بوئی دانشمندی در زمینه مواد است که علاقه زیادی به اختراع دستگاه‌های جدید زیست‌پزشکی دارد. او بیش از ۱۰۰ پتنت به نام خود دارد که مجوز بسیاری از آن‌ها به شرکت‌های نوپا اعطا شده است. در این نوشتار، این دانشمند و محقق فعال در حوزه مهندسی مواد، نقطه نظرات خود را در مورد کارآفرینی و نقشی که دانشگاه‌ها می‌توانند در ایجاد فرهنگ نوآوری ایفا کنند، به اشتراک می‌گذارد.

     

    با اینکه نانیانگ دانشگاه جوانی است، اما امروزه در میان ۲۰ دانشگاه برتر از منظر رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهانی «QS» قرار دارد. راز موفقیت شما چیست؟

    ما طی سال‌های گذشته شروع به سرمایه‌گذاری در تحقیقات کرده‌ایم. دولت سنگاپور به علم و مهندسی به‌عنوان محرک رشد اقتصادی اعتقاد دارد و ما در طی ۱۰ سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵) مجموعاً حدود ۳ میلیارد دلار سنگاپور (حدود ۱.۵ میلیارد پوند) سرمایه‌گذاری داشته‌ایم. این به ما امکان داده تا تعدادی از بهترین دانشمندان جهان را جذب کنیم و در علوم پایه واقعاً خوب باشیم. ما اکنون بالاترین امتیاز استناد را در بین دانشگاه‌های آسیا داریم و سریع‌تر از هر دانشگاه دیگری با سن مشابه، در رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان بالا می‌رویم.

    در عین حال، ما بسیار مفتخریم که یک دانشگاه فناورانه هستیم. ما به دلیل تمرکز بر تبدیل تحقیقات خود به راه‌حل‌های تجاری شناخته شده‌ایم و «NTU» به‌عنوان یکی از دانشگاه‌هایی که بیشتر درگیر صنعت است، امتیاز بسیار بالایی کسب می‌کند. در سال‌های اخیر، ما برنامه‌های تحقیقاتی مشترکی را با شرکای صنعتی بزرگ خود مانند رولز رویس (Rolls Royce)، بی‌ام‌و (BMW)، لاکهید مارتین (Lockheed Martin) و در بخش مواد جانسون متی (Johnson Matthey) از بریتانیا ایجاد کرده‌ایم. بنابراین ما نشان دادیم که می‌توان همزمان روی هر دو تمرکز داشت.

     

    چگونه فرهنگی ایجاد می‌کنید که در آن نوآوری به اندازه دستاوردهای آکادمیک مهم باشد؟

    زمانی که من مسئولیت داشتم، یکی از اولین کارهایی که انجام دادم این بود که دو مسیر برای شناسایی و ارتقاء تعریف کردم؛ یک مسیر سنتی که برای تصدی پست آکادمیک وجود دارد و بر اساس تاریخچه انتشارات، استنادات و تأثیر پژوهش‌ها می‌باشد. اما محققان همچنین می‌توانند از طریق سابقه خوب در نوآوری، پست خود را به دست آورند. این تأثیری فوری داشت و از آن زمان به بعد، من به تشویق افرادی که ثبت اختراع نموده و شرکت‌های نوپا راه‌اندازی می‌کردند، ادامه دادم. در حالی که پیش از آن دانشکده احساس می‌کرد نوآوری اهمیت چندانی ندارد، اما ارائه این مشوق‌ها منجر به تغییر واقعی فرهنگ شد.

    البته انجام هر دو هم امکان‌پذیر است. برخی از محققان ما علاوه بر اینکه سابقه استناد بسیار بالایی دارند، شرکت‌های نوپایی را هم تشکیل داده‌اند. از این مسئله می‌توان اینطور نتیجه گرفت که برخی از اعضای هیئت‌علمی که برای تخصص علمی و مهندسی استخدام کرده‌ایم نیز مبتکرانی عالی هستند.

    در سال ۲۰۰۴، زمانی که من رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد بودم، دانشکده را با ایجاد یک شرکت در سال با تمام بودجه لازم به چالش کشیدم. آن‌ها فکر می‌کردند که من دیوانه هستم. در حال حاضر این مدرسه تعداد زیادی دارایی فکری تولید می‌کند و شرکت‌های بزرگ زیادی را تشکیل می‌دهد، اما در کنار آن استنادهای زیادی هم دارد. این یک فرهنگ نوآوری است که توسط علوم پایه هدایت می‌شود.

     

    چگونه دانشگاه‌ها می‌توانند به محققان کمک کنند تا کار خود را به محصولات تجاری تبدیل کنند؟

    شما باید برای کمک به رشد، گل‌ها را بارور کنید. وقتی برای اولین بار یک شرکت را در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ راه‌اندازی کردم، کسی را نداشتم که به من کمک کند. من به دره سیلیکون رفتم تا با ۱۰ سرمایه‌گذار خطرپذیر مختلف ملاقات کنم. برخی از آن‌ها پس از گذشت پنج دقیقه درب خروج را به من نشان دادند. در نهایت وقتی به سنگاپور برگشتم، اولین سرمایه‌گذاری که دیده بودم با من تماس گرفت و ۱۰ میلیون دلار سنگاپور (حدود ۵ میلیون پوند) به عنوان سرمایه اولیه به من پیشنهاد داد. سپس هیئت توسعه اقتصادی سنگاپور احساس کرد که آن‌ها هم باید کمک کنند، بنابراین آن‌ها نیز این بودجه را با ۱۰ میلیون دلار سنگاپور دیگر توسعه دادند.

    از آن زمان همه چیز خیلی تغییر کرده است. ما صندوق‌های نوآوری داریم که کمک‌های بلاعوضی برای راه‌اندازی ارائه می‌کنند که واقعاً به کاهش خطرات بسیار بالا در ابتدای مسیر کمک می‌کند. در اینجا در «NTU»، ما مرکز نوآوری خود را به نام «NTUitive» تقویت کرده‌ایم، به این معنی که محققان نیازی به مشارکت در کسب‌و‌کار و راه‌اندازی یک شرکت ندارند؛ اساتید می‌توانند روی انجام علوم بزرگ و ایجاد اختراعات خوب تمرکز نمایند و «NTUitive» بقیه موارد را بر عهده می‌گیرد. به نظر من، مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بنابراین بهتر است که آن‌ها بیشتر اختراع کنند و افراد دیگری باشند که شرکت‌ها را اداره کنند.

    ما همچنین یک صندوق بذر کوچک ایجاد کرده‌ایم تا فرصت‌هایی را برای محققان خود ایجاد کنیم که امیدوارکننده‌ترین ایده‌های خود را پیش ببرند. این بودجه اولیه به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به سؤالات کلیدی که سرمایه‌گذاران خطرپذیر قبل از ارائه هرگونه سرمایه‌گذاری از آن‌ها می‌پرسند، پاسخ دهند.

    قطعاً ما شکست‌هایی خواهیم داشت، اما بدون این شکست‌ها موفقیت هم قابل دستیابی نخواهد بود. در حال حاضر از هر ۱۰۰ شکست، به حدود ۱۰ موفقیت می‌رسیم.

     

    چرا سرمایه‌گذاری در حوزه تحقیق‌و‌توسعه برای داشتن یک حرکت موفق مهم است؟

    ما می‌خواهیم به حرکتی با تأثیر بالا دست یابیم و برای این کار شما به علم و فناوری در بالاترین سطح نیاز دارید. این یک ایده ناقص است که اگر روی تحقیقات اساسی تمرکز کنید، نوآوری انجام نمی‌دهید. به‌عنوان مثال، اولین شرکت من یک استنت جدید قلب را تجاری کرد. ما یک محصول موجود را با کمی پیشرفت ارتقا ندادیم، در عوض با جایگزین کردن فلز با یک پلیمر کاملاً زیست تخریب‌پذیر، چیزی کاملاً متفاوت ایجاد کردیم. این یک تغییر بزرگ بود که زمان زیادی به طول انجامید، اما موفق شد و ما اکنون سرمایه‌گذاری خوبی از «Boston Scientific» که یک شرکت بزرگ پزشکی است، بدست آورده‌ایم.

    برای حرکت با تأثیر بالا، به منابع قابل توجهی نیاز دارید – نیروی انسانی مناسب، تجهیزات مناسب – و این کمک می‌کند که «NTU» یکی از بهترین دانشگاه‌های دارای بودجه در جهان باشد. اما دولت انتظار بازدهی قابل توجهی از سرمایه‌گذاری خود دارد. انجام نوآوری تدریجی کافی نیست، بلکه باید تأثیر بسیار بالاتری نسبت به ثبت اختراع وجود داشته باشد. من در مورد ثبت اختراع پرکار نیستم، اما بیشتر پتنت‌های من با اعطای مجوز همراه بوده‌اند. به نظر من، اگر کاری با پتنت‌ها انجام ندهید، ثبت اختراع فقط اتلاف وقت خواهد بود.

    تمرکز باید بر تبدیل «IP» به شرکت‌های جدید باشد و اکنون این امر در سنگاپور با سرعتی اتفاق می‌افتد که به نظر من منطقی است. بوستون و دره سیلیکون تنها دو مکان در جهان هستند که اکوسیستم نوآوری به اندازه کافی قوی دارند و جای تعجب نیست که سنگاپور یک شبه به همان سطح موفقیت دست نیافته است. در حالی که هنوز به سیلیکون ولی یا بوستون نرسیده‌ایم، اما خوب کار می‌کنیم.

     

    بسیاری از اختراعات شما بخش پزشکی را هدف قرار داده است. چه چیزی باعث نوآوری در این زمینه شده است و چه چالش‌هایی برای کارآفرینان وجود دارد؟

    یکی از زمینه‌هایی که واقعاً مؤثر بوده، جهش در توانایی‌های ما برای توصیف مواد است. این مسئله ما را قادر می‌سازد تا چیزهایی را ببینیم که قبلاً برای ما نامرئی بود. این به ما امکان می‌دهد که مواد نانومقیاس را درک کرده و از آن‌ها برای کاربردهای جدید بهره‌برداری کنیم. به عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من از نانومواد برای ارائه روش بهتری به منظور درمان گلوکوم استفاده می‌کند. با نانومواد توانسته‌ایم داروها را مستقیماً در کره چشم وارد کنیم و این امر کارایی داروهایی را که معمولاً برای درمان بیماری استفاده می‌شود، افزایش داده است. در واقع، محصول جدید همان دارو را به روشی متفاوت ارائه می‌کند و نتایج بسیار بهتری را برای بیماران به دنبال دارد.

    یکی از چالش‌های بزرگ، زمان و پول مورد نیاز برای دریافت تأییدیه برنامه‌های پزشکی و درومانی است. بسیاری از شرکت‌ها در حالی که منتظر دریافت تأییدیه هستند، با کمبود پول مواجه می‌شوند. اما در این حوزه پاداش‌ها هم بسیار زیاد است. البته در برخی موارد هم ممکن است درخواست‌ها خیلی سریع تأیید شوند. به‌عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من یک رترکتور جراحی با پوشش مخصوصی ساخت که بدون ایجاد آسیب به پوست چسبیده و می‌توان از آن برای جلوگیری از بسته شدن دهانه جراحی استفاده کرد؛ مقرراتی که این نوع فناوری را پوشش می‌دهد، سخت‌گیری کمتری دارد و از ایده اولیه تا صدور مجوز ثبت اختراع به «Insightra Medical» در کالیفرنیا، فقط سه ماه طول کشید.

     

    چالش‌های مرتبط با ایجاد یک استارت‌آپ مبتنی بر علم مواد، در مقابل استارت‌آپ‌های فعال در حوزه نرم‌افزار و فناوری‌های دیجیتال چیست؟

    نرم‌افزار یک فرصت بزرگ است، اما می‌تواند به یک حباب بزرگ نیز تبدیل شود. در مقابل، بازار مواد ثابت‌تر و تثبیت‌شده‌تر است. همیشه مواد جدید و پیشرفت‌های تحقیقاتی وجود خواهند داشت و در نتیجه همیشه برنامه‌های کاربردی جدید با تأثیرگذاری بالا وجود دارند که نوآوری‌هایی مانند هوافضا، الکترونیک، انرژی و مواد زیستی برای پزشکی را هدایت می‌کنند.

    من در جایی خوانده‌ام که ما فقط ۱۰ درصد از تمام مواد ممکن را کشف کرده‌ایم. فقط به کربن نگاه کنید: زمانی فکر می‌کردیم که فولرن‌ها آخرین مورد هستند، اما بعد از آن گرافن آمد و اکنون محققان شروع به کشف خواص فوق‌العاده جدید ارائه شده توسط سایر مواد دو بعدی کرده‌اند. موارد دیگری نیز وجود دارد که می‌توانیم آن‌ها را به صورت فرصت‌طلبانه برای کاربردهای مختلف به کار ببریم و من بسیار خوشبین هستم که برای سال‌های آینده، استفاده از مواد به روش‌های جدید و متفاوت ادامه می‌یابد.

     

    چرا علم و مهندسی برای سنگاپور بسیار مهم است؟

    ما افراد کافی نداریم، تعداد نوزادان کافی نیستند و جمعیت ما شروع به کاهش خواهد کرد. اما ما همچنان می‌خواهیم تولید ناخالص داخلی خود را با افراد کمتر حفظ کرده و رشد دهیم. این بدان معناست که هر سنگاپوری باید ارزش بیشتری اضافه کند. هر مهندس باید خلاق باشد و از طریق طراحی و نوآوری ثروت بیشتری تولید کند. ما فقط مهندسانی نمی‌خواهیم که بتوانند تجهیزات را نگهداری و راه‌‌‌اندازی کنند. این دلیل اصلی برای آمادگی دولت به منظور صرف پول بسیار زیاد برای تحقیق و نوآوری است؛ اما این یک سرمایه‌گذاری است، نه کمک مالی!

     

    با کاهش جمعیت و رقابت شدید برای دانشجویان با استعداد، چگونه محققین و مهندسان جوان را برای پیوستن به «NTU» جذب می‌کنید؟

    برنامه شاخص ما در «NTU»، برنامه مهندسی رنسانس (Renaissance Engineering Programme) است که در آن به حدود ۷۵ دانش‌آموز دبیرستانی فرصت داده می‌شود تا یک سال از دوره کارشناسی خود را در مؤسسات خارج از کشور از جمله کالج امپریال لندن، دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و … بگذرانند. تأکید ما به این دانش‌آموزان فقط یادگیری مهندسی نیست، بلکه نحوه مدیریت فناوری و نحوه خلاقیت است. این برای آن‌ها بسیار جذاب است و برنامه بسیار رقابتی ایجاد می‌کند.

    ما در برنامه‌های علمی خود نیز همین موضوع را داریم: با حدود ۱۰۰ دانشجو که در مؤسساتی مانند دانشگاه کمبریج در بریتانیا، MIT در ایالات متحده و دانشگاه فنی مونیخ در آلمان وقت می‌گذرانند و ما انتظار داریم بسیاری از آن‌ها به تحصیل خود ادامه دهند. فارغ‌التحصیلان دکتری خارج از کشور وقتی باز می‌گردند، هم ارزش زیادی به آن‌ها اضافه شده و هم باهوش و هم با انگیزه هستند.

     

    جذب دانشجویان و اساتید خارج از کشور به «NTU» چقدر مهم است؟

    تنوع بسیار مهم است. اگر می‌خواهیم بهترین باشیم، نمی‌توانیم استعدادهای پژوهشی را به خطر بیاندازیم. در واقع اکثریت دانشجویان ما در مقطع فوق لیسانس از خارج کشور هستند و در سطح استاد بیش از ۵۰ درصد بین‌المللی هستند. هنگام استخدام هیئت‌علمی باید یک نوار با کیفیت بالا تعیین کنیم، در غیر این صورت همه ضرر می‌کنند.

    یکی از شراکت‌های صنعتی که من ایجاد کردم، با بوش است. آن‌ها ابتدا بین ژاپن و چین انتخاب می‌کردند، اما به دلیل تنوعی که در اینجا داریم، جذب «NTU» شدند. آن‌ها می‌توانند ببینند که وقتی افراد مختلف را کنار هم می‌گذارید، چه ملیت‌های مختلف یا حوزه‌های تخصصی متفاوت، اتفاقات خوبی می‌افتد.

    به همین دلیل، تیم تحقیقاتی من بسیار التقاطی است – از جمله پزشکان، شیمیدانان، محققین مواد و مهندسان با زمینه‌های مختلف – و آن‌ها با هم ایده‌های هوشمندانه زیادی را تولید می‌کنند.

     

    چه توصیه‌ای برای استارت‌آپ‌های جدید دارید؟

    یک تکه کوچک از یک کیک بزرگ، همیشه بهتر از یک تکه بزرگ از یک کیک کوچک است. منظورم این است که همیشه کار گروهی مهم است؛ برای ایجاد کل تصویر، به قطعات زیادی از یک پازل نیاز دارید. مخترع ممکن است فقط دو تکه از پازل را داشته باشد، اما او به پنج یا شش تکه دیگر نیاز دارد تا آن را عملیاتی کند.

    برخی از اساتید جوان و باهوش، بیش از حد صاحب ایده‌های خود هستند. اگر ایده‌هایتان را برای خودتان نگه دارید، چیزی جز یک ایده نخواهد بود و سپس دو سال بعد، یک ایده درخشان فقط یک ایده خوب می‌شود و بعد از چند سال دیگر، ممکن است کاملاً بی‌فایده شود. محققین برای موفقیت، به سرمایه‌گذاران، افرادی با هوش تجاری و شبکه‌هایی برای کمک به بازاریابی و فروش محصولات نیاز دارند. در واقع، گاهی اوقات زمانی که افراد مناسب روی یک ایده کار کنند، حتی دومین ایده می‌تواند به بهترین اختراع تبدیل شود.

    من هرگز یک شرکت را به تنهایی راه‌اندازی نمی‌کنم و همیشه این کار را با تیمی از افراد پیش می‌برم. این بدین معنی است که من غنایم را تقسیم می‌کنم، اما کار از این طریق سرگرم‌کننده‌تر خواهد بود و شرکت‌های بیشتری اجازه کسب موفقیت خواهند داشت. اگرچه برخی از آن‌ها موفق نبوده‌اند، اما می‌توانم بگویم که میزان موفقیت من حدود ۵۰% است. با این حال، من در دانشگاه ماندم زیرا از نظر من مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بهتر است بیشتر اختراع کنید و به دیگران اجازه دهید تا شرکت‌ها را اداره کنند.

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی
    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    به نظر شما فرصت بزرگ بعدی در علم مواد چه خواهد بود؟

    تمام بزرگترین مشکلات پیش روی جهان امروز – چیزهایی مانند آب، انرژی و مراقبت‌های بهداشتی – را می‌توان از طریق مواد بهبود‌یافته حل کرد. چالش بزرگ بعدی جهان، غذا و به ویژه چگونگی حفظ حجم و کیفیت آن برای جمعیت رو به رشد جهانی خواهد بود. علم و مهندسی مواد قبلاً هواپیماها را سبک‌تر و بزرگ‌تر کرده است، تلفن‌های ما را کوچک‌تر و قدرتمندتر کرده است و به‌طور غیرمستقیم به مردم کمک کرده تا بیشتر عمر کنند. اکنون فکر می‌کنم که تحقیقات مواد می‌تواند باعث ماندگاری بیشتر غذای ما شود. ایمنی مواد غذایی، امنیت غذایی، تولید مواد غذایی و نگهداری از آن‌ها فرصت بزرگ بعدی برای علم مواد است. ما در حال ایجاد همکاری‌های تحقیقاتی در این زمینه هستیم، همه این‌ها به علم و فناوری خوب نیاز دارد.

     

    منبع: «IOP Science»

  • ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    نگاهی به کارآفرینان موفق و داستان‌های مختلفی که آن‌ها در مسیر پرفراز و نشیب خود پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند حاوی درس‌های زیادی برای کارآفرینان جوان باشد. میلیند گادکار (Milind Gadekar)، هم‌بنیان‌گذار «‌CloudOn» یکی از همین کارآفرینان باتجربه است که بیست سال سابقه کاری در موقعیت‌های مختلف مدیریتی، بازاریابی، توسعه محصول و توسعه کسب‌وکارهایی با خطوط تولید چندین میلیون دلاری دارد.

    در این نوشتار، بخش‌هایی از یک گفتگوی دوستانه و صمیمی با میلیند ارائه شده که می‌تواند نکات ارزنده‌ای را برای استارت‌آپ‌ها و بنیان‌گذاران آن‌ها به دنبال داشته باشد. او مطالبی را در خصوص سوابق کاری در استارت‌آپ‌های مختلف، شکل‌گیری و توسعه ایده و مدل کسب‌وکار خودش بیان داشته و در نهایت نکاتی را ویژه کارآفرینان جوانی که تازه به این مسیر قدم گذاشته‌اند، بیان می‌دارد.

    گفتنی است که «CloudOn» در سال ۲۰۰۹ میلادی راه‌اندازی شد و در طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ میلادی، در طی ۴ راند سرمایه‌گذاری، موفق به جذب ۲۶.۱ میلیون دلار گردید. این شرکت نهایتاً در سال ۲۰۱۵ میلادی، توسط دراپ‌باکس خریداری شد.

    کمی در خصوص سوابق کاری خودتان بگویید؟

    من برای مدت زیادی در دره سیلیکون بوده‌ام. خوشبختانه اولین تجارب کارآفرینی خودم را در شرکتی به نام «Atom Network» بدست آوردم. این شرکت اولین ارائه‌دهنده خدمات پهنای باند در ایالات متحده بود و من خیلی زود به تیم محصول آن پیوستم. شرکت عملکرد بسیار خوبی داشت و حتی در مقطعی به دنبال خرید یاهو یا اکسایت (Excite) بود و در نهایت اکسایت را خریداری کرد. اکسایت به من طعم یک استارت‌آپ در مراحل اولیه کاری را چشاند و تأثیر زیادی بر روی من داشت.

    مدتی بعد، به شرکت دیگری به نام «Epinions» پیوستم که روی یک سایت مبتنی بر محتوای تولیدی توسط کاربران متمرکز بود. شرکت در نهایت سهامی عام شد و عملکرد خوبی داشت، اما من پیش از آن آنجا را ترک کرده بودم. سومین استارت‌آپی که در آن درگیر بودم، «P-Cube» بود که در فضای شبکه کار می‌کرد. این شرکت هم با توجه به عملکرد خوبش توسط سیسکو خریداری شد و من به مدت ۴ تا ۵ سال در سیسکو ماندم و پس از آن، مسیرم را از آن‌ها جدا کردم.

    در تمام ۳ شرکت قبلی، من همیشه بخشی از تیم مدیریتی بودم و نفوذ زیادی داشتم، اما هرگز جایی در بالای جدول نبودم. زمانی که فهمیدم هنوز انرژی و دیوانگی لازم برای شروع کاری جدید را دارم، تصمیم گرفتم که شروع کنم. در پایان سال ۲۰۰۹، من سیسکو را ترک کردم و حرکت جدیدی را آغاز کردم.

     

    از شکل‌گیری و توسعه «CloudOn» برایمان بگویید؟

    در آن زمان، ما احساس عمیقی داشتیم که تقاطع فضای ابری و تلفن‌های همراه می‌تواند اختلالات زیادی ایجاد کند. ما بدون اینکه تجربه زیادی در این فضا داشته باشیم به آن ورود کردیم، اما این باور را داشتیم که یک مشکل را شناسایی کرده‌ایم.

    سال اول برای ما خیلی سخت بود اما فناوری خوبی بدست آوردیم و در مسیر خودمان پیش رفتیم. خوشبختانه در همان سال اول «iPad» عرضه شد و چشم‌انداز ما را به شکل جالبی تغییر داد. ما در زمان راه‌اندازی شرکت می‌دانستیم که تلفن‌های همراه به یک دستگاه محاسباتی پیش‌فرض در دست همگان تبدیل می‌شود، اما هیچ پیش‌بینی خاصی از بازار تبلت نداشتیم.

    ما برنامه‌ای توسعه دادیم که دسترسی به دراپ‌باکس را فراهم می‌کرد و اگر شما می‌خواستید یک سند اداری خود را ویرایش کنید، اجازه دسترسی به «Microsoft Office» را می‌داد. در ۱۲ ساعت اول عرضه، به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم و این ما را غافلگیر کرد، زیرا هدف ما چند هزار نفر در ماه اول و شاید صد هزار نفر در سال اول بود. اما ما در ۳۶ ساعت اول، ۱۰۰ هزار کاربر داشتیم. ما به یک نقطه احساس درد کاربران ورود کرده بودیم و همه کاربران برای بالا بردن بهرهوری تبلتهای خودشان به ما نیاز داشتند.

    وقتی موفقیت در ایالات متحده را دیدیم، همین کار را در بازار کانادا کردیم و بدون تبلیغات و بازاریابی و فقط بصورت معرفی دهان به دهان به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم. بعد از آن هم به بازار انگلیس ورود کردیم و تقریباً در همه بازارهای بعدی هم با همین استقبال روبرو شدیم.

    شما چیزهای زیادی را در استارتآپهای خودتان دیدهاید. آموختههای اصلی شما در طول این سالها که میتوانید آن‌ها را با دیگر کارآفرینان به اشتراک بگذارید تا خطاهای کمتری انجام دهند، چیست؟

    وقتی به دوران حرفهای خودم نگاه میکنم، می‌بینم که چیزهای زیادی یاد گرفتهام. زمانی که ما «CloudOn» را راهاندازی کردیم، برای من بسیار مهم بود که ما به عنوان هم‌بنیان‌گذاران، واقعاً هدفمان را مشخص کنیم. آیا به دنبال این هستیم که مشکلی را حل کنیم و آن را به اولین خریدار بفروشیم؟ آیا به دنبال تغییر جهان هستیم؟ هیچ پاسخ کلی برای این سؤالات وجود ندارد. این به خود کارآفرینان بستگی دارد. من افرادی را دیده‌ام که به دنبال درآمد سریع هستند، شرکتی را با همین هدف راه‌اندازی می‌کنند و دقیقاً می‌دانند که خریدار آن‌ها چه کسی است. آنها دقیقاً نقطه درد را شناسایی کرده‌اند.

    ما خیلی رؤیایی‌تر به مسئله نگاه می‌کردیم. می‌گفتیم ما می‌خواهیم دنیا را تغییر دهیم، می‌خواهیم بهره‌وری در آینده را از نو تعریف کنیم. بنابراین شناسایی هدف بسیار مهم است، زیرا من یاد گرفته‌ام که هر چقدر هم برنامه‌ریزی کنید و به مسیرتان فکر کنید، باز هم یک مسیر مستقیم در پیش روی شما قرار ندارد. شما با هزاران مانع روبرو می‌شوید و شرایط هر روز تغییر می‌کند. پس بسیار مهم است که بدانید هدفتان چیست تا بتوانید به سمت آن قدم بردارید.

    هر کارآفرینی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، باید بداند که کارآفرینی مانند یک ورزش تیمی است. این یک ورزش انفرادی نیست. مردم ممکن است به افراد نگاه کنند و بگویند یک چهره ثابت پشت این شرکت قرار دارد، اما واقعیت این است که پشت آن چهره، یک تیم است. تیم شما، چه تیمی از بنیان‌گذاران باشد، چه تیمی از افراد اولیه‌ای که شما گرد هم آورده‌اید، مهمترین مسئله است. در این مسیر ناهموار و غیرمستقیم، شما به تطبیق‌پذیری نیاز دارید و باید بسته به موانعی که با آن‌ها روبرو می‌شوید، توانایی انعطاف‌پذیری و حرکت زیگ‌زاگ را داشته باشید. اگر تیم شما قابلیت مدیریت ریسک و همچنین فداکاری خوبی داشته باشد، در نتیجه ترسی نخواهید داشت. این سخت‌ترین ورزش و کاری است که می‌توانید انجام دهید، اما در عین حال هم سرگرم‌کننده‌ترین گزینه ممکن خواهد بود. من همیشه می‌گویم که اگر کارآفرینی کار ساده‌ای بود، همه می‌توانستند موفقیت‌های بسیار بیشتری به دست بیاورند. این کار بسیار چالشی است، این یک دوی سرعت نیست، این یک ماراتن است. بنابراین داشتن تیم مناسبی که در این مسیر به شما کمک نموده و انرژی مورد نیاز را تأمین کند، بسیار مهم خواهد بود.

    نکته دیگر این‌که کارآفرینی صرفاً در مورد ایده نیست. ما هم در مسیر کاریمان مجبور به تغییر و حرکت‌های زیگ‌زاگی شده‌ایم. حتماً در خصوص شرکت‌هایی مانند فیسبوک هم شنیده‌اید که با یک ایده اولیه شروع کردند و در ادامه آن را تبدیل به ایده دیگری کردند.

    آنچه از تیم هم مهم‌تر است، بازی در یک بازار بزرگ است. مثلاً ما بازاری با فرصت صد میلیارد دلاری را در نظر گرفتیم. شاید با تلاش اول به آن دست پیدا نکنیم. اما این بازار به اندازه‌ای بزرگ است که اگر به حفاری ادامه دهیم، طلا پیدا می‌کنیم و مشکلی را که می‌خواهیم، حل می‌کنیم. اگر یک بازار بسیار خاص را انتخاب کنید، تغییر جهت برای شما دشوار خواهد بود. همه چیز بستگی به این دارد که هدف شما چیست. هدف ما این بود که دنیا را تغییر دهیم و تأثیرات زیادی داشته باشیم و به همین دلیل، بازار بزرگ‌تری را برای بازی انتخاب کردیم.

    و در نهایت، در تیم شما باید پشتکار زیادی وجود داشته باشد. در اینجا، تمام مسیر به استقامت شما گره خورده است، زیرا تعداد افرادی که می‌گویند این کار امکان‌پذیر نیست، افرادی که به کارتان شک دارند، کسانی که کارتان را رد می‌کنند، از موافقان مسیر شما بسیار بیشتر است. شما به هر کدام از شرکت‌های موفق امروزی که نگاه کنید، می‌بینید که آن‌ها هم با موانعی روبرو بوده‌اند. همه آن‌ها با افرادی روبرو شده‌اند که به آن‌ها شک داشتند و می‌گفتند که این کار هرگز موفق نمی‌شود. اما آن‌ها با پشتکار به مسیر خودشان ادامه دادند و در نهایت موفق شدند.

    پس اگر بخواهم صحبت‌های قبلی را خلاصه کنم، نکته کلیدی داشتن یک تیم مناسب، بازی در فضای مناسبی که به اندازه کافی بزرگ باشد، جایی که می‌توان تغییری اعمال کرد و سپس داشتن استقامت و پشتکار است. تسلیم نشوید. اگر جرأت لازم را داشته باشید، این بهترین کار است. اما بدانید که ساده‌ترین کار نیست. بدانید که این کار برای همه نیست.

     

    مرجع: «Cleverism»