کلماتی که در ارتباطات کاری خود استفاده میکنید، تأثیر زیادی بر درک دیگران از شما به عنوان یک رهبر خواهد داشت. به عنوان یک کارآفرین، واقعاً کار آسانی است که خودتان را در میانه همه چیز قرار داده و به عنوان یک پایه و بنیان و فردی معرفی کنید که شرکت را تأسیس نموده و همه چیز را خودش ساخته است. اما چیز مهمی که هر کارآفرین و فردی که در این مسیر قدم میگذارد باید به خوبی بداند، این است که شما کسبوکارتان را خودتان به تنهایی نمیسازید؛ شما باید اعتبار این کار را با همه افرادی که به نحوی در این مسیر با شما شریک و همراه بودهاند، تقسیم کنید تا همه احساس احترام و انگیزه برای تلاشهای روزانه خود به عنوان بخشی از شرکت داشته باشند. همه چیز با حذف کلمه “من” از دایره لغات شما شروع میشود و این کار بسیار مؤثر خواهد بود.
در این نوشتار، به دنبال آن هستیم که تفاوت دو کلمه “من” و “ما” را در معنای لغتی شرح داده و برداشت دیگران و احساسی که به آنها با شنیدن این کلمات دست میدهد را تشریح نماییم. شاید باور کردنی نباشد که یک تغییر کلمه، چقدر میتواند برای کسبوکار شما تغییرات جدید و مثبتی به دنبال داشته باشد!
تعریف «من» در مقابل «ما»
بر اساس فرهنگهای لغت مختلف، وقتی از کلمه “من” استفاده میشود، محوریت برای یک فرد و شخص خودمان خواهد بود. این در حالی است که کلمه “ما” گروهی از افراد را شامل شده که “من” را هم در بر میگیرد. به تفاوت فاحش بین این دو کلمه، باید به خوبی توجه داشته باشید: شما با استفاده از کلمه “من”، این حس را ایجاد میکنید که همه کسبوکارتان را خودتان ساختهاید؛ در طرف مقابل، بکارگیری کلمه “ما” به وضوح به دیگران میگوید که شما بخشی از تیمی هستید که به اندازه شما در ساختن موفقیتهای شرکت سرمایهگذاری داشتهاند.
این جایگزینی برای ارتباطات شما چه معنایی دارد؟
اگر به تنهایی کار نمیکنید و صفر تا صد همه کسبوکارتان خودتان نیستید، لازم است کلمه “من” را کنار بگذارید. حتی اگر همه کارها را خودتان به تنهایی انجام میدهید و یک تیم یک نفره هستید، باز هم به احتمال زیاد با سایر شرکای خارجی (مانند سرمایهگذاران، بانکداران، حسابداران، وکلا، پیمانکاران، آژانسها) در ظرفیتهای مختلفی همکاری دارید. همه افرادی که به هر شکلی در تیم کاری یا در مجموعههای همکار دیگر با شما همراه هستند و ایفای نقش مینمایند، نیاز به ایجاد این احساس دارند که نقش آنها در تلاش برای موفقیت شرکت به خوبی دیده شده و برای آن ارزش قائل میشود. بنابراین همه ما در مکالمات روزمره خود در خصوص کسبوکار، بایستی کلمه «من» را با «ما» عوض کنیم.
در مورد چه ارتباطاتی صحبت میکنیم؟
همه ارتباطات باید اصلاح شده و کلمه “من” از آنها حذف شود. مکالمات شفاهی از طریق تلفن، ارتباطات کتبی از طریق ایمیل، مطالب شرکتی که تلاشهای کسبوکار را توصیف میکند و … همگی باید تغییر کنند. اساساً شما باید برای استفاده از کلمه “من”، برای خودتان یک جریمه تعریف کنید؛ مثلاً هر بار از کلمه “من” استفاده کردید، خودتان را یک دلار جریمه کنید و همه این جریمهها را در یک قلک یا ظرف جمعآوری کنید و هر از گاهی نگاهی به تعداد دفعاتی که دچار این اشتباه شدهاید بیندازید. برای برخی از کارآفرینان، همین مبلغ در نهایت میتواند به عنوان سرمایه اولیه مورد نیاز برای کسبوکار مورد استفاده قرار گیرد.
نتیجه این جایگزینی کلمات چه خواهد بود؟
ایجاد این تغییر، تأثیری ماندگار بر تیم شما خواهد داشت. دیگر در معرض خطر تلقی شدن به عنوان یک فرد خودشیفته غیرقابل ارتباط نخواهید بود. در عوض، انگیزه بهتری در تیم خود ایجاد میکنید، حس ارزشمندی را در کارکنان خود که به موفقیت شرکت متعهد هستند القا میکنید و وفاداری طولانیمدت آنها و خودتان را نسبت به کسبوکارتان ارتقا میدهید.
به عنوان رهبر یک تیم کاری، بجای کلمه «من» از «ما» استفاده کنید!
آیا فکر میکنید شما مشکل استفاده از “من” را ندارید؟
اگر بر این باور هستید که شما اینگونه رفتار نمیکنید و کلمه “ما” را همیشه به “من” ترجیح میدهید، کافیست به چند ایمیل آخری که برای تیمتان نوشتهاید نگاهی بیندازید. آیا کلمه “من” را جایی در آنها میبینید؟ شما به احتمال زیاد از این کلمه استفاده زیادی داشتهاید! دست از این کار بردارید! قبل از اینکه ارتباط شرکتی بعدی خود را برقرار نمایید، ابتدا آن را با دقت مرور کنید تا مطمئن شوید کلمه “من” در هیچ کجای آن یافت نمیشود.
افکار بسته
برای کارآفرینانی که سالها در مرکز دنیای خود بودهاند، ترک کردن این عادت بد واقعاً کار سختی است. اما اگر در مورد حذف کلمه “من” از دایره لغات خود مصر باشید، تیم شما متوجه آن خواهند شد و برای این تغییر رویکرد که آنها را در موفقیت جمعی خود (نه موفقیت فردی خود) شریک نمودهاید، از شما قدردانی خواهند کرد. همین کار ساده باعث میشود تا آنها با شما (نه برای شما)، به عنوان رهبری که ارزش آنچه تیم در ساخت شرکت (نه شرکت شما) ایفا میکند را میشناسد و قدردان آن است، به سختی و با تلاش زیادی کار میکنند.
استرس برای هر فرد متفاوت است. سیستم عصبی برخی افراد به محرکهایی مانند دفتر کار پر سر و صدا حساستر است، در حالیکه برخی دیگر به سختی متوجه شلوغی اطراف خود میشوند. اما به طور کلی افراد موفقی که در محیطهایی با مقادیر ثابت استرس کار میکنند، در معرض افزایش خطر فرسودگی شغلی قرار دارند.
حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس و حفظ عملکرد خوب، میتواند برای هر فردی (حتی افراد حرفهای) بسیار چالشبرانگیز باشد. لزومی ندارد که شما در یک موقعیت رهبری قرار داشته باشید یا در خط مقدم ارتش خدمت کنید تا چنین حجمی از استرس را تجربه کنید. هر کسی میتواند با یک محیط کاری پر استرس مواجه شود که بین منابع و خواستههای موجود فاصله قابل توجهی وجود دارد. با این حال، راههایی برای تنظیم احساسات در حین برآورده کردن انتظارات عملکردی وجود دارد که میتواند برای گذر از چنین وضعیت اسفباری بسیار مؤثر باشد. در این میان، یادگیری از کسانی که هر روز این کار را انجام میدهند، میتواند کمک بسیار زیادی نماید. در این نوشتار، چند نکته کلی در مورد نحوه کنترل استرس و حفظ آرامش در محیطهای استرسزای کاری ارائه شده که برای همه افرادی که در مسیر کارآفرینی و استارتآپی وارد شده و خود را در پیش روی حجم زیادی از فشارهای کاری و استرس قرار میدهند، بسیار مفید خواهد بود.
روی هدف خود متمرکز شوید!
استرس از بسیاری جهات حواس شما را پرت میکند. این حواسپرتی میتواند منجر به ایجاد حس غرقشدن گردد. احتمالاً شما هم در حین رویارویی با عوامل استرسزای مختلف، متوجه سه رویکرد و حالت کلی خودتان برای پاسخ به شرایط شدهاید: جنگیدن، فرار کردن یا یخ کردن و قفل شدن. این روش بدن شما برای واکنش به چیزی است که آن را به عنوان یک تهدید شناسایی میکند.
در صورتی که سیستم عصبی و مغز شما دچار فشار بیش از حد شود، سعی میکند تا از موقعیت فرار کرده یا حتی ممکن است از کار بیفتد. هر یک از این پاسخها دلایل بیولوژیکی و روانی در پشت خود دارند. با این حال، آنها میتوانند شما را از ادامه انجام کار باز دارند.
در محیطهای کاری پر استرس، ممکن است نتوانید جلوی تپش قلبتان را بگیرید. اما شما میتوانید یاد بگیرید که از طریق واکنشهای بدنتان به کار کردن ادامه دهید. یکی از راههای کلیدی برای انجام این کار، تمرکز بر هدف است. این مأموریت میتواند کاری باشد که اکنون باید انجام شود (مانند واکنش در شرایط بحرانی)، یا کاری طولانیمدت (مانند ایجاد یک شرکت موفق). تمرکز بر هر انگیزهای که میتواند شما را در رسیدن به اهداف عملکردی یاری نماید، در زمانهای استرسزا بسیار مهم و کارساز خواهد بود.
پزشکان جراح مثال خوبی از کار کردن در یک شرایط استرسزا هستند. آنها اگرچه در حین عمل جراحی جان بیمار را در دست خود میگیرند، اما با تمرکز بر عملکرد و هدف، خودشان را آرام نگه میدارند. دکتر بنجامین دامب (Benjamin Domb) که یک جراح ارتوپد متخصص در پزشکی ورزشی و بنیانگذار مؤسسه آمریکایی هیپ (American Hip Institute) است، در این خصوص میگوید: «بیشترین استرس ناشی از نگرانی در مورد گذشته یا آینده است. یکی از چیزهایی که من در مورد جراح بودن دوست دارم، این است که نیاز به تمرکز کامل روی زمان حال و کار انجام شده دارد. در جراحی جایی برای سرگردانی و استرس ناشی از پشیمانی یا اضطراب وجود ندارد.»
متمرکز ماندن، صرف نظر از موقعیت، میتواند برای هر کسی که در محیط پر استرس کار میکند، مفید باشد. صرف زمان برای آرام ماندن و توجه به آنچه در لحظه مورد نیاز است، میتواند احتمال عملکرد بالا و بدست آوردن نتایج موفقیتآمیز را افزایش دهد.
به خودتان برای پردازش زمان بدهید!
وقتی کسی با احساسات شدید به سراغ شما میآید، طبیعی است که بخواهید با احساسات مشابه به وی پاسخ دهید. همه انسانها، بهویژه آنهایی که سطح بالایی از همدلی دارند، به سختی میتوانند احساسات دیگران را دفع کنند. با این حال، بایستی در نظر داشته باشید که وقتی خیلی سریع تحت تأثیر قرار گرفته و احساساتتان تغییر میکند، این میتواند تأثیراتی منفی بر عملکرد شما داشته باشد.
بدون شک محیطهای کاری خستهکننده و سخت میتوانند تأثیر خود را بگذارند. همچنین اگر موقعیتهای استرسزا مانند مراقبت از یکی از اعضای سالخورده خانواده یا فرزندان در خارج از محل کار داشته باشید هم میتواند شرایط را بغرنجتر نماید. با این حال، پاسخ با خشم نسبت به موقعیتهای کاری پرتنش، راه ایدهآلی برای مقابله با آنها نیست. اغلب بهتر است مقداری زمان برای پردازش آنچه اتفاق میافتد صرف کنید. برداشتن یک گام به عقب، به شما فرصت میدهد تا با تفکری استراتژیک، به یک موقعیت بسیار پربار نزدیکتر شوید.
بسته به موقعیت، ممکن است بتوانید چند ساعت به خودتان فرصت دهید تا احساسات را پردازش کنید. برای مثال، قبل از پاسخ دادن به یک ایمیل یا یک تماس تلفنی پرتنش، زمانی را برای تصمیمگیری در مورد بهترین راهحل اختصاص دهید. سناریوهای دیگر مانند داشتن مکالماتی بیدرنگ، ممکن است فضای مثبت زیادی ایجاد نکند، در حالی که شما میتوانید نفس عمیقی کشیده و از طرف مقابل سؤالاتی بپرسید و بدین شکل چند لحظهای برای خودتان فرصت بخرید.
محرکهای استرس را در خودتان شناسایی کنید!
همه افراد سطح تحمل استرس یکسانی ندارند. این بدین معناست که شما و همکارانتان ممکن است به عوامل استرسزا نگاه یکسانی نداشته باشید. شاید یکی از همسالان شما با شیفتهای ۱۴ ساعته چندین روز متوالی مشکلی نداشته باشد، اما این برنامه کاری برای شما ممکن نبوده و بر توانایی شما برای ارائه خدمات درجه یک به مشتریان تأثیر بگذارد.
درک این موضوع که شیفتهای طولانیمدت زیاد بر شما تأثیر منفی میگذارد، میتواند به شما کمک کند تا به راه حلهایی برای کاهش اثرات فکر کنید. شما میتوانید با رئیس خود در مورد راهکارهای احتمالی صحبت کنید و بتوانید برنامهریزی متفاوتی داشته باشید. اگر این امکانپذیر نیست، حتماً زمانی که از کارتان دور هستید فرصت استراحت کافی را به خودتان اختصاص دهید. این ممکن است به معنای مذاکره مجدد در مورد برخی تعهدات خانوادگی یا محدود کردن تعداد خواستههای شخصی باشد که خواهان برآورده کردن آنها هستید.
برای برخی دیگر ممکن است محرکهای استرسزا در محل کار، مواردی مانند مسئولیتهای رقابتی باشند. این سناریو بدون توجه به رتبه، ممکن است برای بسیاری از مدیران اتفاق بیفتد. چنین شرایطی به این دلیل است که مدیران در طول زمان با مشکلات متعددی روبرو میشوند، آنها گزارشهای مستقیمی دارند و مافوق برای راهحل به آنها مراجعه میکند. تعیین مرزها، پرداختن به هر موضوع به صورت جداگانه و ابراز نیاز به حمایت، راههایی برای حفظ آرامش تحت فشار هستند.
حفظ آرامش در یک محیط کاری پر استرس
خونسردی خود را حفظ کنید!
همیشه نمیتوانید محیط کاری پر استرس را کنترل کنید. هر کسی که در بخش مراقبتهای بهداشتی و خدمات عمومی کار میکند، میتواند دفعات پرتکرار عدم تعادل بین منابع و حجم کار را گزارش دهد. برخی از مشاغل به طور طبیعی مسئولیتهایی را در بر میگیرند که در آن ریسکها زیاد است. این فشارها میتوانند واکنشهای فیزیکی و عاطفی را تحریک نموده و از حصول نتایج قابل قبول جلوگیری کنند.
با این حال، میتوانید قدرت تشخیص اینکه بدنتان چه زمانی به استرس واکنش نشان میدهد را یاد بگیرید و به دلیل آن توجه کنید. تکنیکهایی مانند تمرکز بر مأموریت به شما کمک میکند تا در موقعیتهای ناراحتکننده و پرتنش به کارتان ادامه دهید. فقط این نکته مهم را در نظر داشته باشید که حفظ خونسردی، در خصوص از بین بردن همه عوامل استرسزا نیست، بلکه در مورد تغییر نحوه مدیریت آنها است.
موفقیت با یک استارتآپ در بالاترین سطح، مستلزم فداکاری زیادی در سایر بخشهای زندگی است. شما بایستی با این فداکاریها مشکلی نداشته باشید و تعادلی که برایتان منطقی است را ایجاد کنید. اگر خانواده جوانی دارید، راهاندازی یک استارتآپ واقعاً کار سختی است، زیرا یک استارتآپ موفق و در حال رشد، همه چیز زندگی شما را مصرف میکند؛ حتی ممکن است شما مجبور شوید که همه چیز غیر از استارتآپ خودتان را برای مدتی کنار بگذارید. این میتواند بوی جهنم را در زندگی شخصی شما پخش کند.
این تصمیمی است که باید به تنهایی بگیرید و هیچکس دیگری نمیتواند شما را مجبور به اتخاذ این تصمیم یا رد نمودن آن نماید. این تصمیمی است که شما به عنوان یک بنیانگذار میگیرید. فقط به یاد داشته باشید، اینکه شما میتوانید همه چیز را در کنار هم داشته باشید، یک افسانه است. اینکه بتوانید همه دوستانتان را در کنارتان داشته باشید و زندگی شخصیتان عالی به پیش رود و در عین حال استارتآپی با رشد فوقالعاده سریع داشته باشید، دروغی است که نباید اجازه دهید دیگران به شما بگویند و شما هم نباید آن را باور کنید. هر کسی که واقعاً کار بزرگی انجام میدهد، چیز دیگری را در زندگیش قربانی میکند و این تعادل برای افراد مختلف متفاوت است.
شما باید تعادلی را که برای شما مناسب است پیدا کنید و با افراد دیگری که موارد مشابهی را پشت سر گذاشتهاند صحبت کنید. اگر جوان هستید و خانواده تشکیل ندادهاید، شریک زندگی ندارید و تنها کاری که میخواهید انجام دهید این است که کار کنید، با افرادی که در موقعیت مشابهی قرار داشتهاند صحبت کنید که چگونه آن کار را بدون فرسودگی به پیش بردهاند. اگر در جایی از زندگی هستید که در آن شریک هستید و فرزندانی دارید، با شخص دیگری صحبت کنید که پیش از شما در آن موقعیت قرار داشته و کارهایی که اکنون شما میخواهید انجام دهید را قبلاً انجام داده است. ببینید چگونه این کار را انجام دادهاند و آیا از کسبوکارشان راضی بودهاند و برای این تصمیمی که گرفتهاند چه معاملهای با زندگیشان داشتند.
در مرحله بعدی با افرادی صحبت کنید که قبلاً در آن موقعیت بودهاند، اما اکنون مسیرشان را تغییر داده و در موقعیت دیگری قرار گرفتهاند. با چند نفر از افراد مختلف در مورد اینکه چگونه این کار را انجام دادهاند صحبت کنید و سپس تصمیم خودتان را بگیرید. همه باید نوعی تعادل مناسب را پیدا کنند. فقط به خودتان دروغ نگویید که میتوانید همه چیز را داشته باشید.
تصمیم بگیرید که چه چیزی برایتان مهمتر است و چه چیزی شما را خوشحالتر میکند. شما نمیتوانید تصور کنید که آنچه دیگران را خوشحال میکند یا به نظر میرسد دیگران را خوشحال میکند، شما را هم خوشحال کند. برخی با بودن کنار دوستان و فامیل خوشحالتر هستند، برخی همین که یک فرد ارزشمند در جامعه باشند خوشحالشان میکند، برخی هم رئیسجمهور شدن چیزی است که سالها برای آن تلاش میکنند و با رسیدن به آن خوشحال میشوند. در این بین، برخی هم هستند که با مدیریت یک شرکت بزرگ یا راهاندازی یکی از بزگترین شرکتهای جهان خوشحال میشوند! پس به یاد داشته باشید که همه با یک چیز مشترک شاد نمیشوند؛ فقط باید چیزی را پیدا کنید که برایتان مهمتر است و بر اساس آن برای ادامه مسیر کار و زندگیتان تصمیم بگیرید.
انگیزهای فراتر از پول
برخی در پاسخ به اینکه شادی برای افراد مختلف در چیزهای متفاوتی تعریف میشود، میگویند: «این درست است، اما در کنار همه اینها یک الزام مهم وجود دارد و آن پول است. و این چیزی است که در مسیر کارآفرینی میتوان به آن دست پیدا کرد.» اگر پای صحبت کارآفرینان و بنیانگذاران موفق بنشینید، متوجه خواهید شد که این پول نیست که آنها را خوشحال میکند. وقتی با افرادی صحبت میکنید که شرکتهای بزرگی ساختهاند، چیزی که بیشتر از همه به آن افتخار میکنند، این نیست که چقدر پول به دست آوردهاند. آنچه بیش از همه به آن افتخار میکنند، تأثیری است که بر جهان داشتهاند و تغییری است که در شیوه زندگی انسانها ایجاد نمودهاند. این چیزی است که در مورد استارتآپها بسیار دیوانهکننده است. به این فکر کنید که گوگل چقدر سریع بر تعداد زیادی از افراد تأثیر گذاشته است. این چیزی است که واقعاً انسان را هیجانزده و علاقهمند برای ورود به مسیر کارآفرینی میکند.
یک استارتآپ میتواند آینده جهان را تحت تأثیر قرار دهد و این مسئله مهمی است که برخی از بنیانگذاران را برای قدم گذاشتن در این مسیر تحریک میکند. شما باید این سؤال را از خودتان بکنید که چگونه میخواهید آینده را بازنویسی کنید؟ برخی از بنیانگذاران استارتآپی وقتی با این سؤال روبرو میشوند، میگویند: «من فقط یک استارتآپ هستم. ما واقعاً نمیتوانیم روش کار دنیا را تغییر دهیم.» اگر شما هم واقعاً همینطور فکر میکنید، بهتر است نگاهی به آنچه شرکتهای بزرگ بر سر دنیا آوردهاند داشته باشید. اپل مطمئناً یکی از شرکتهایی است که موفق به تغییر مسیر دنیا شد. مایکروسافت از دیگر مواردی است که این کار را انجام داد. سیسکو هم همینکار را کرد. بوئینگ هم تحولی عجیب بوجود آورد و روش کار جهان را تغییر داد. اما فراموش نکنید که همه این شرکتها وقتی شروع کردند، چیزی نبودند؛ آنها به مرور زمان تغییر کردند و در نهایت موفق شدند که مسیر تاریخ بشر را اساساً تغییر دهند.
مخاطرات عدم تعادل بین کار و زندگی
یکی از پیچیدهترین چالشهایی که یک کارآفرین با آن روبرو میشود، حفظ تعادل بین کار و زندگی است. مانند بسیاری از ما، کارآفرینان هم سرگرمیهایی در خارج از دفتر کار و گروه بزرگی از دوستان و خانواده دارند که از گذراندن وقت با آنها لذتبخش است. یکی از ویژگیهایی که کارآفرینان را از دیگر افراد متمایز میکند، ذهنیتی است که آنها برای رشد یک شرکت دارند. حرکت به جلو، غلبه بر موانع و رسیدن به موفقیت، به انگیزه، پشتکار و تعهد زیادی نیاز دارد. چنین ذهنیتی بدین معنی است که حتی وقتی سایر همکاران محیط کار را ترک میکنند و به سراغ زندگی شخصی و تفریحاتشان میروند، آنها به کار کردن ادامه میدهند، تا دیروقت در دفتر کار میمانند و حتی آخر هفتهها هم کار میکنند. این همان چالش بزرگی است که حفظ تعادل بین کار و زندگی را برای آنها به شدت دشوار مینماید.
اگر این مشکل زودتر برطرف نشود، میتواند به سرعت منجر به فرسودگی شغلی و حتی مشکلات سلامت روان شود. به همین دلیل است که تعادل بین کار و زندگی برای کارآفرینان اهمیت زیادی دارد. باید راهی برای با انگیزه ماندن پیدا کنید و در عین حال با افراد و چیزهایی که از آنها لذت میبرید، وقت بگذرانید.
نتایج یک مطالعه نشان داده افرادی که بیش از ۵۵ ساعت در هفته کار میکنند، ۱.۴ برابر بیشتر از افرادی که ساعات کمتری کار میکنند، در معرض ابتلا به فیبریلاسیون دهلیزی هستند. فیبریلاسیون دهلیزی یک نوع بیماری قلبی است که میتواند منجر به سکته مغزی، نارسایی قلبی و انواع خاصی از زوال عقل شود.
مطالعه قدرتمند دیگری نشان داده افرادی که زندگی خود را در محیطهای کاری پراسترس سپری میکنند، بیش از ۱۵ درصد بیشتر از افرادی که احساس کنترل در شغل خود داشتهاند، در معرض مرگ قرار میگیرند.
چگونه تعادل را حفظ کنیم؟!
کارآفرینان معمولاً در شرایطی هستند که در مورد کار ۲۴ ساعته فکر میکنند. هنگامی که شما در کار شبانهروزی غوطهور هستید، تعادل کار و زندگی خود را از دست میدهید. در نتیجه زمانی متوجه احساس خستگی، بیانگیزگی و فرسودگی میشوید که خیلی دیر است. لذا این اهمیت زیادی دارد که برای ایجاد تعادل بین کار و زندگی خود تلاش کنید و نکاتی را در نظر بگیرید که هم بتوانید به عنوان یک کارآفرین سخت کار کنید و هم بتوانید از زندگی خودتان لذت کافی ببرید.
اولین و مهمترین کاری که باید انجام دهید، این است که برای خودتان حد و مرزهایی تعریف کنید. این کار خیلی ساده است. کافی است برای خودتان یک قانون وضع کنید که ایمیلهایتان را قبل از ساعت ۷ صبح یا بعد از ۷ بعد از ظهر بررسی نکنید. اگر در یک دفتر کار میکنید، یک برنامه منظم برای خودتان ایجاد کنید، خواه ۹ تا ۵ باشد، ۱۰ تا ۶ یا هر ساعتی که بهترین کار را برای شما دارد و سایر زمانها را به هیچ وجه به کار اختصاص ندهید. اگر میدانید که امروز باید برای یک جلسه بعد از ساعت کاری یا تماس تلفنی باید تا دیر وقت کار کنید، پس به خودتان اجازه دهید که صبح همان روز کمی دیرتر به دفتر بروید. به همکارانتان در مورد این قوانین شخصی بگویید، تا آنها هم بتوانند به شما کمک کنند که مسئولیتپذیر باشید.
دومین کار این است که برای زمانهای شخصیتان برنامهریزی داشته باشید. اگر برای دور کردن خود از محل کار مشکل دارید، سعی کنید برای زمانهای غیرکاری برنامهریزی داشته باشید. اگر بعد از کار با دوستان برنامهریزی میکنید، مانند هر جلسه دیگری این زمان را در تقویم خود ثبت کنید تا بتوانید به آن پایبند باشید. این کار به شما کمک میکند تا وسوسه نشوید که مجدد به سمت برنامههای کاری منحرف شوید. ایده دیگر این است که از استراحت ناهار خود برای رفتن به باشگاه، نوشیدن قهوه با یک دوست یا انجام کارهایی که به تعویق انداختهاید، استفاده کنید. بیرون رفتن از دفتر در زمان ظهر، یک راهکار عالی برای شارژ مجدد و بهبود بهرهوری برای بعد از ظهر است.
کارآفرینان و چالش بزرگی به نام حفظ تعادل بین کار و زندگی
نکته مهم دیگر این است که “نه گفتن“ را برای خودتان راحت کنید. بسیاری از کارآفرینان برای نه گفتن به چیزهای مختلف مشکل دارند، خواه انجام کار اضافی، رفتن به یک کنفرانس یا پذیرفتن یک دعوتنامه کلیدی لحظه آخری! در حالی که استفاده از فرصتهای جدید میتواند برای کسبوکار شما شگفتانگیز باشد، اما اگر مراقب نکنید این فرصتها میتوانند بهعنوان بلیط یک طرفهای برای فرسودگی شغلی عمل کنند. شما بهتر از هر فرد دیگری میدانید که در حال حاضر چقدر کار در ظرفتان قرار دارد، بنابراین فقط در صورتی که میتوانید این کارها را بدون استرس انجام دهید، به سراغ انجام کارهای بیشتر بروید. وقتی کسی از شما میخواهد که کار بیشتری انجام دهید و بلافاصله این درخواست موجب اضطرابتان میشود، این نشانه خوبی است که احتمالاً باید آن را رد کنید.
کارآفرین بودن و شروع به کار کردن برای خودتان، یک تجربه باورنکردنی است؛ اما این مسیر هم مانند هر شغل دیگر، چالشهایی را به همراه دارد. داشتن مهارتهایی برای مدیریت این چالشها، از جمله ایجاد تعادل بین کار و زندگی، کلید رشد و مدیریت یک کسبوکار موفق است.
اعتماد به نفس، از ابزارهای بسیار مهمی است که برای جایجای زندگی، از تصمیمگیری و انتخاب گرفته تا قضاوت و انجام کارهای جدید به آن نیاز داریم. اعتماد به نفس، میتواند یک احساس کلی از باور و اعتماد به تواناییهای خود در کنترل زندگی باشد یا به موقعیتهایی خاص مربوط شود. به عنوان مثال، شما ممکن است در یک زمینه تخصصی اعتماد به نفس بالایی داشته باشید، اما در زمینههای دیگری اعتماد به نفستان آنچنان خوب نباشد. داشتن سطح سالمی از اعتماد به نفس، به شما کمک میکند تا در زندگی شخصی و حرفهای خود موفقتر باشید. بهعنوان مثال، بر اساس مطالعات انجام گرفته، افرادی که اعتماد به نفس بالاتری دارند، از نظر تحصیلی پیشرفت بیشتری خواهند داشت. علاوه بر این، اعتماد به نفس میتواند در انگیزه لازم برای پیگیری و دنبال نمودن اهداف شما نقش داشته باشد. سطح اعتماد به نفس شما، حتی بر نحوه ارائه خودتان به دیگران نیز تأثیر میگذارد.
حال کافی است همه این تفاسیر را برای زمانی در نظر بگیرید که تصمیم به شروع کارآفرینی داشته باشید. به عنوان یک کارآفرین، زمانی که متغیرهای زیادی در پیش رویتان قرار گرفته که میتوانند موفقیت یا شکست کسبوکار شما را به دنبال داشته باشند، داشتن اعتماد به نفس مسئلهای بسیار چالشبرانگیز و مهم خواهد بود. ممکن است فکر کنید وقتی به موفقیت تجاری دست یابید، اعتماد به نفس شما هم افزایش مییابد، اما واقعیت این است که اعتماد به خود و آنچه توانایی انجام آن را دارید، همان چیزی است که در وهله اول برای دستیابی به موفقیت به آن نیاز خواهید داشت.
با در نظر گرفتن اینکه زندگی و کار یک کارآفرین، در مورد فشار آوردن مداوم به مرزهای موجود و فراتر رفتن از منطقه راحتی است، حرف زدن از اعتماد به نفس، بسیار راحتتر از داشتن آن است. در مسیر کارآفرینی، برای ایجاد شک و تردید، کافی است چیزی طبق برنامه پیش نرود یا یک فرد مهم مثل سرمایهگذار به شما «نه» بگوید یا کسی بگوید که «شما از پس این کار بر نمیآیید». در چنین شرایطی، این اعتماد به نفس است که به شما کمک میکند جلو بروید، فرصتها را شناسایی کنید، آنها را به چنگ بیاورید و ثابت کنید که از عهده آنها بر میآیید.
به عنوان یک رهبر استارتآپی، کار کردن بر روی اعتماد به نفس، بخش مهمی از توسعه شخصی و رشد رهبری شما است. رهبری که اعتماد به نفس لازم را داشته باشد، میتواند بر دیگران تأثیر گذاشته و آنها را به سمتی ببرد که به دیدگاههای او باور کنند. با این حال، باید قبول کرد که اعتماد به نفس پایین، یک چالش کلیدی است که بسیاری از کارآفرینان با آن دستوپنجه نرم میکنند. در این نوشتار، به چند نکته مهم اشاره شده که میتواند اعتماد به نفس شما را افزایش داده و احتمال موفقیت شما را بالاتر ببرد. با در نظر گرفتن این نکات، میتوانید شک و تردیدهای خود را از بین برده و سطح اعتماد به نفستان را برای همه چیز، از گرفتن تصمیمات کسبوکاری تا سخنرانی در جمع یا حضور در موقعیتهای اجتماعی مختلف افزایش دهید.
۱. به باورهای خود محدودکننده گوش ندهید!
باورهای محدودکننده، ممکن است در زمان کودکی و توسط والدین یا سایر اطرافیان بزرگسال به زندگی ما ورود کنند. چنین باورهایی، ممکن است این حس را در ما ایجاد کنند که ما امکان کار کردن روی موضوعات خاصی را نداشته یا حتی اینطور القا کنند که برخی کارها اصلاً قابل انجام نیستند. اما باید به یاد داشته باشیم که ما زمانی بچههای مشتاقی بودیم که باور داشتیم میتوانیم هر کاری انجام دهیم!
این بسیار مهم است که تا جای ممکن، افکار منفی را که دلایلی برای عدم انجام کارها ایجاد میکنند، ساکت کنید. در عوض، موقعیتی که به نظرتان چندان مناسب نیست را دنبال کنید یا چیز جدیدی را امتحان کنید و ببینید چه اتفاقی میافتد. اگر در این کار موفق شوید، میتوانید برای همیشه بسیاری از باورهای خود محدودکننده را از بین ببرید.
۲. برای اطلاعات دقیق، همیشه به حافظه خود تکیه نکنید!
اگرچه حافظه ما در موقعیتهای خاص به خوبی میتواند به کمکمان بیاید، اما در عین حال میتواند بدترین دشمن ما هم باشد. این مسئله از آنجا ناشی میشود که سوگیری تأیید یا «Confirmation Bias» میتواند حافظه ما را شکل بدهد.
با گذر زمان، حافظه و مغز ما اطلاعات را به همان روش اصلی که مطابق با آن آفریده شده ذخیره نمیکند. آنچه ما میبینیم و به یاد میآوریم، بر اساس باورها، ارزشها و ادراکی است که از قبل در ما وجود داشته است. اگر شما اعتماد به نفس پایینی داشته باشید، مغزتان تمایل به تأیید این ایدهها داشته و عدم اعتماد به نفس شما را تقویت میکند. از این پس، هر بار که رویداد خاصی را به یاد بیاورید، به جنبههای بد آن، مانند اشتباهاتی که مرتکب شدهاید فکر میکنید.
برای مقابله با چنین واکنشهایی، بر روی عزت نفس و اعتماد به نفس خودتان کار کنید. این بسیار مهم است که دیدگاههای متفاوتی در مورد موقعیتها به دست بیاورید. این دیدگاهها، از طریق افرادی که مورد احترام و تحسین شما هستند، مانند یکی از اعضای خانواده، دوست، همکار یا مربی قابل دسترس خواهد بود. اعتماد و احترام شما به شخصی که دیدگاه را ارائه نموده، به شما کمک میکند تا افکارتان را در مورد آن موضوع بررسی مجدد نمایید. این تأثیرات بیرونی، میتواند به بازاندیشی در مورد مسائل و تمرکز مجدد روی نکات مثبت منجر شده که بسیار ارزشمند میباشند.
۳. از خودگویی منفی خودداری کنید!
افکار منفی، به اعتماد به نفس آسیب میزنند. این در حالی است که شما با استفاده از جملات تأکیدی مثبت، میتوانید برای تغییر ذهنیت خود اقدام نموده و بدین شکل، عزت نفس خود را افزایش دهید. خودگویی مثبت، راهی برای مقابله با چالشها و موانع گذشته که تبدیل به موانعی برای مسیر پیش روی شما شدهاند، خواهد بود.
شما با یادآوری تواناییها و دستاوردهای خود، میتوانید از ترس، شک، تردید و تثبیت اشتباهات گذشته جلوگیری کنید. این صحبتها، با ایجاد تأمل در مورد آنچه میتوانید انجام دهید یا اینکه چگونه میتوانید راهحل ممکن را پیدا کنید، به شما کمک میکند تا از پس چالش برآیید. شما با داشتن گفتگوهای فعالانه با خود در مورد کارهایی که میتوانید انجام دهید، تمرکزتان را بر ترس از عدم توانایی حل مشکل متوقف میکنید.
۴. افکار مثبت را در مقابل افکار منفی قرار دهید!
فقدان اعتماد به نفس، اغلب از افکار منفی خود ما ناشی میشود. این افکار، تصور ما از خودمان و ارزشهایمان را نابود میکند. اگرچه خلاص شدن از شر چنین افکاری آنچنان هم آسان نیست، اما برای انجام این کار باید هر فکر منفی را با چندین فکر مثبت خفه کنید. جملات تأکیدی مثبتی داشته باشید که با خودتان تکرار کنید و حتی آنها را با صدای بلند اعلام کنید. قبل از گفتن یا فکر کردن به هر چیزی، به مفاهیم مثبت فکر کنید.
البته این کار به معنای نادیده گرفتن یا سرکوب افکار منفی نیست، زیرا آنها همچنان در کنار شما خواهند بود تا اعتماد به نفستان را دوباره و در جایگاهی دیگر به چالش بکشند. پس پیش از اینکه آنها را با یک گفتگوی درونی متشکل از ایدههای مثبت، دستاوردها و تواناییهایتان جایگزین کنید، افکار بد و عدم اعتماد به نفس را بپذیرید.
۵. کنجکاو باشید!
کنجکاوی به رشد شما کمک میکند. مهمتر از آن، کنجکاوی به شما انگیزه میدهد تا چیزهای جدید را امتحان کنید و برای پذیرش دیدگاهها و ایدههای تازه آماده باشید. داشتن تجربه رویارویی با چیزها، دیدگاهها و ایدههای جدید، میتواند به افزایش اعتماد به نفس منجر شود.
کنجکاو بودن، برای ذهن شما چیزهای جدیدی فراهم نموده تا با تمرکز فعال روی آنها، درگیر نکات مثبت بماند. همچنین کنجکاوی میتواند شما را به مسیرهای جدیدی هدایت کند که پیش از این نمیدانستید دستیابی و ورود به آنها ممکن است. با انجام این کار، میتوانید زندگی خود را برای بهتر شدن تغییر دهید. هر نتیجه مثبتی که ایجاد کنید، به نوبه خود به ایجاد اعتماد به نفس شما هم کمک میکند.
۶. با رویارویی با ترسهای خود، کنترلتان را به دست آورید!
هنگامی که احساس میکنیم کنترل خود را در دست داریم، یک حس اطمینان و راحتی در اطرافمان وجود دارد. این در حالی است که ترس زمانی به سراغمان میآید که بیش از همیشه احساس میکنیم که کنترلی روی خودمان نداریم. در چنین شرایطی، اگرچه عجیب و دستنیافتنی به نظر میرسد، اما باید به سمت چیزی که ما را ترسانده و احساس خطر در ما ایجاد کرده حرکت نموده و به آن نزدیک شویم. با این کار، ما فعالانه به دنبال چیزی میرویم که ما را میترساند و وقتی این کار را انجام دهیم، میتوانیم تهدید و ترس را از بین ببریم.
انجام چنین اقداماتی، از آنجا که منجر به ایجاد حس توانایی بیشتر میشود، در نتیجه افزایش اعتماد به نفس را به همراه خواهد داشت. علاوه بر این، به شرطی که در زمان حرکت به دنبال آن ترسها هیچ اتفاق بدی برای ما نیفتد، این یک برد بوده که به کارت امتیازی اعتماد به نفس ما اضافه میشود.
۷. مشخص کنید در چه جاهایی اعتماد به نفس ندارید و چه چیزی میتواند به شما اعتماد به نفس بدهد!
این بسیار مهم است که حوزههای خاصی که در آنها احساس اطمینان ندارید را شناسایی و تعریف کنید. آیا این به دانش و تجربه شما در انجام کارهای مرتبط با کسبوکارتان مربوط است؟ آیا با صحبت کردن در جمع و برقراری ارتباط چشمی با غریبهها مشکل دارید؟
حتی زمانی که میدانید در کجا کمبود دارید هم ایجاد اعتماد به نفس میتواند چالشبرانگیز باشد. با این وجود، دانستن این موضوع به شما کمک میکند تا انرژی خود را در زمینههای مناسبی متمرکز کنید. علاوه بر این، شما با تمرکز بر مناطقی که قبلاً اعتماد به نفس خوبی داشتهاید، میتوانید تلاش خود را برای داشتن اعتماد به نفس بیشتر تقویت کنید. فکر کردن در مورد موقعیتهایی که در آنها احساس قدرت دارید، به شما کمک میکند تا دوباره از آن احساسات یا اقدامات برای مناطقی که هنوز در آن احساس شک دارید استفاده کنید.
۸. خودتان را مقایسه نکنید!
وقتی دیگران و دستاوردهای آنها را در رسانههای اجتماعی میبینید، به راحتی میتوانید اعتماد به نفس خود را از دست بدهید. با مقایسه خود با دیگران، ممکن است فکر کنید که شکست خوردهاید یا ارزشی ندارید، زیرا به نظر میرسد که دیگران پول، تحسین و موفقیت بیشتری به دست آوردهاند.
در نتیجه مقایسه کردن، هیچ چیز خوبی بدست نمیآید. قبول کنید که شما جای آنها نیستید، و داستان آنها متفاوت است. شما نمیدانید که آنها ممکن است چند بار شکست خورده یا اشتباه کرده باشند. از آنجاکه مسیر و زندگی شما کاملاً متفاوت است، قضاوت فقط بر اساس بخشهای قابل مشاهده و بسیار ویرایش شده زندگی دیگران، اصلاً منطقی نیست.
اگر باید مقایسه کنید، از خودتان به عنوان مقیاس اندازهگیری استفاده کنید. وقتی این کار را انجام میدهید، میتوانید ببینید که چه مسیری را آمدهاید و در آن چه بردها و پیشرفتهایی بدست آمده است. این دستاوردها، چیزهایی هستند که شما را برای انجام بهتر امور، در مسیر تلاش نگه میدارند.
۹. مهارتها و تجربههای جدید به دست آورید!
با شرکت در دورههایی که به شما در کسب مهارتهای جدید کمک میکند، در زمینههایی که احساس کمبود دارید تغییراتی ایجاد کنید. سپس آن مهارتها را به کار بگیرید و تجربیات جدیدی کسب کنید. همانطور که در آن مهارتها بهتر میشوید و تواناییهای خود را گسترش میدهید، اعتماد به نفس شما به طور طبیعی افزایش مییابد. برای ایجاد اعتماد به نفس بیشتر، به منابع دیگری مانند پادکستها، کنفرانسها، کتابها و مربیان هم مراجعه کنید.
در پایان این را در نظر داشته باشید که شما قدرت تصمیمگیری و انتخاب دارید و به همین دلیل، داشتن اعتماد به نفس، از خود شما شروع شده و به خود شما هم پایان مییابد. به خودتان یادآوری کنید که میتوانید اعتماد به نفس را انتخاب کنید. هنگامی که شروع به باور خود کنید، سطح اعتماد به نفس همراه با موفقیت، شادی و رضایت بالا میرود.
دلایل زیادی برای موفقیت کسبوکارها وجود دارد که شاید یکی از مهمترین آنها، حفظ نیروی کار با انگیزه و شاد باشد. در پایان روز، کارمندان خوشحال، کارکنان مولد و با بهرهوری بیشتری هستند. زندگی پشت میز در حوزههای مختلف فناوری، هنجاری همراه با ساعات طولانی کار است که میتواند بسیار دردناک باشد. برای اینکه هر کارمند در بهترین سطح خود عمل کند، شادی و مباحثه آنها در محل کار یک امر بسیار ضروری است.
رهبران شاد و خوشحال، نقشی بزرگ و اساسی در ارتقای شادی کارکنان دارند. در واقع، وجود رهبران شاد و خوشحال، در کنار پارامترهایی همچون حقوق و پاداشهای رقابتی، محیط کار راحت، برنامههای انعطافپذیر و ساختار تیمی، همگی راههای مفیدی برای کمک به کارمندان به منظور لذت بردن از کارشان میباشند. دکتر ادواردز دمینگ (Edwards Deming) در خصوص مدیریت سیستم و نقش آن برای افزایش شادی کارکنان میگوید: «بایستی هدف کلی مدیریت، ایجاد سیستمی باشد که در آن همه از کار خود لذت ببرند.»
یک مطالعه موردی صورت گرفته توسط شاون آکور (Shawn Achor) که در «Harvard Business Review » منتشر شده، نشان میدهد که وقتی کارمندان خوشحال یا راضی باشند، هم بهرهوری و هم فروش نزدیک به ۴۰ درصد افزایش مییابد. او در این خصوص میگوید: «این موضوع در شرکت خودم یعنی Rentec صادق است، جایی که ما رضایت شغلی کارکنان را به همان اندازه رضایت مشتری در اولویت قرار میدهیم. ما تیم نسبتاً کوچکی داریم که به افزایش سطح مشارکت همه کارکنان کمک میکند. در اینجا تصمیمات و ابتکارات شرکت همیشه با در نظر گرفتن رضایت کارکنان اتخاذ میشود. نتایج این رویکرد واضح است: ما به یک شرکت چند میلیون دلاری تبدیل شدهایم و از زمان تأسیس خود، افزایش بهرهوری و نرخ نگهداری ۹۲ درصدی را تجربه کردهایم و تا به امروز، تنها یک کارمند شرکت را به مقصد دیگری ترک کرده است. در واقع، اولین کارمندان ما هنوز هم اینجا کار میکنند.»
در این نوشتار، در تلاشیم تا برخی از نکات مهم و کلیدی که برای افزایش شادی و ایجاد فضای مناسب کاری در میان کارمندان لازم است را مرور کنیم.
ایجاد انرژی مثبت در محیط کار
ار آنجاکه انرژی مسری است، در نتیجه تعامل بین کارکنان، میتواند بر خلق و خوی همه آنها در محل کار تأثیر بگذارد. انرژی مثبت رهبران نیز خود را در نیروی کار نشان میدهد. برعکس آن نیز صادق است و به همین دلیل است که رهبران فناوری، باید انرژی منفی را در محل کار کنار بگذارند.
کارکنان شما باید هر روز در محل کار احساس امنیت، راحتی و در نهایت شادی داشته باشند. انرژی مثبت، از یک فرهنگ مناسب موجود در میان کارکنان حاصل میشود. از طریق همین فرهنگ، همه احساس مسئولیت میکنند که مثبت باشند و آن را به دیگران هم عرضه میکنند. این بدان معناست که کل تیم پیوند لذتبخشی دارند که تضمینکننده خوشحالی آنها خواهد بود. سازمان به عنوان یک کل نیز، از این مسئله سود میبرد، چراکه یک کارمند شاد، یک نیروی مولد خواهد بود.
باید در نظر داشتن که در راستای رسیدن به اهداف کسبوکار، داشتن کار تیمی یک مسئله ضروری و گریزناپذیر است. ایجاد فرصتهای منظمی برای تعاملات مثبت افراد با یکدیگر، مانند یک پذیرایی در دفتر کار یا یک ناهار در روزهای تعطیل یا داشتن بازیهایی که کل تیم با هم درگیر آن شوند، میتواند اثر قابل توجهی در رفتار افراد با یکدیگر داشته باشد. اگر بودجه و زمان شما محدود است، حتی حرکات سادهای مانند جشن تولد یا یک جشن موفقیت در محل دفتر کار هم میتواند محیط و روحیه تیمی را بهبود بخشد. فعالیتهای اجتماعی، چه بزرگ و چه کوچک، میتوانند تیمها را درگیر نموده و با انگیزه نگه دارند.
استفاده از نقاط قوت کارکنان
هیچکس از حس مفید نبودن یا عدم دریافت قدردانی خوشحال نمیشود. بنابراین رهبران فناوری باید شایستگیهای اصلی هر کارمند را در نظر داشته باشند. مطالعات اخیر نشان داده که شادی کارمندان، به نحوه ارتباط آنها با تیم نیز بستگی زیادی داشته و از چنین جایگاهی است که آنها آینده خود را در شرکت و ماندن یا ترک آن ارزیابی میکنند.
کارمندان فناوری، نیاز به تضمینهابی در مورد رشد شغلی خود دارند. رهبران میتوانند با سپردن مسئولیتهای بیشتر به آنها شروع کنند. مسئولیت به آنها اجازه میدهد تا با لذت بردن از شرایط شغلی، در نقشهای مختلف رشد کنند. هنگام تخصیص نقشها، مراقب باشید که کارمندان را در نقشهایی که با شایستگیهای آنها تناسب ندارد، قرار ندهید چراکه این میتواند اثرات منفی زیادی به دنبال داشته باشد.
کمک برای حفظ تعادل بین کار و زندگی
هر اندازه که محل کار مکانی سرگرمکننده و جذاب باشد، اما نمیتواند جایگزین بخشهای دیگر زندگی شود. کارمندان فعال در حوزه فناوری، به دلیل شرایط شغلی خود، با مشکلات زیادی برای حفظ تعادل بین کار و زندگی مواجه میباشند. رهبران خوشحال، اهمیت تعادل کار و زندگی را میدانند و میتوانند به کارکنان خود نیز کمک کنند تا به آن دست یابند. در بسیاری از مواقع، کارکنان تشخیص نمیدهند که چه زمانی در حال فرسودگی هستند. این در حالی است که استرس مزمن محل کار، یک سندرم جدی است. کمک به کارکنان برای رشد و کنترل مهارتهای هوش هیجانی خود و تشخیص استرس محل کار، یک مهارت ارزشمند است که به آنها کمک میکند تا از فرسودگی شغلی جلوگیری کنند.
ایجاد ساعات کاری انعطافپذیر و یا ایجاد راهی برای لذت بردن از زندگی به دور از محیط دفتر، برخی از راهکارهایی هستند که برای ارتقای تعادل بین کار و زندگی میتوان به آنها تکیه کرد. علاوه بر این، رهبران با برنامهریزی رویدادهای مختلف، میتوانند به کارمندان کمک کنند تا برای تفریح بیرون بروند. این قبیل کارها، به شکستن یکنواختی، احساس اجبار و فدا شدن بخشی از زندگی غلبه میکند. همچنین برونسپاری برخی از کارها، میتواند کارمندان را از برخی وظایف راحت نموده و به آنها امکان دهد تا زمان بیشتری برای خانواده داشته باشند.
در نظر گرفتن نظرات کارمندان
کارمندان دوست دارند احساس کنند که جزئی از تیم هستند؛ بنابراین، رهبران باید نظرات آنها را در نظر گرفته و از آنها قدردانی کنند. رهبران بزرگ درک میکنند که برای یک تیم فناوری خوشحال، آورده همه افراد مهم است. بخشی از حمایت از کارمندان، این است که به آنها اجازه بدهیم تا نظراتشان را بیان کنند. رهبران باید کارکنان را به مشارکت در تصمیماتی که بر کار آنها تأثیر میگذارد، وادار کنند. تیم باید هر ایده را به طور انتقادی ارزیابی کند تا از نکات مثبت و منفی آن مطلع شوند.
علاوه بر این، شرکتها باید بر ایجاد روابط معنادار با همکاران خود تمرکز داشته باشند. از آنجایی که اکثر ما بخش زیادی از زندگی خود را در محل کار میگذرانیم، داشتن روابط رضایتبخش، میتواند به طرز چشمگیری بر روحیه و نگرش شما تأثیر بگذارد. اطمینان از ترویج رویدادهای شبکهای شرکت، اهدای جوایز و برگزاری رویدادهای تقدیر و معرفی افراد به عنوان بازیکنان تیم، استراتژیهای مهمی برای این امر هستند.
نیروی کار امروزی، به طور فزایندهای خواستار شفافیت، انعطافپذیری و شناخت است. به عنوان مالک یک کسبوکار، بسیار مهم است که با غریزه خود مبارزه نموده و فرض کنید که همه به «جایزه مشارکت» نیاز دارند. این واقعیت ساده را در نظر بگیرید: وقتی رضایت کارکنان را در اولویت قرار میدهید، بهرهوری هم بالا میرود.
به طور خلاصه، رهبران فناوری خوشحال بهطور قابل توجهی به شادی کارکنان کمک میکنند. نقش آنها، حصول اطمینان از این است که همه احساس عضویت در تیم دارند و هیچ قطع ارتباطی وجود ندارد. رهبران از طریق توانایی خود در گرد هم آوردن همه و حمایت از آنها، میتوانند شادی کارکنان را ارتقا دهند.
پرداخت و پاداش
مسلماً مسئله پرداخت و پاداش یکی از مهمترین عوامل در رضایت کارکنان است. ارائه پاداشهای متناسب با شغل و مسئولیت افراد و همچنین در نظر گرفتن هزینههایی که رقبا و شرکتهای خارجی در منطقه شما حاضر به پرداخت به نیروی انسانی هستند، از عوامل بسیار مهمی است که میتواند در ایجاد رضایت کارمندان اثر قابل توجهی داشته باشد.
تأمین مزایای اضافی مثل بیمههای تکمیلی درمانی و پاداشهای مختلف، میتوانند جذابیت محیط کار را برای افراد افزایش دهند. باید در نظر داشت که همیشه هم پاداش به صورت نقدی نبوده و گاهاً میتواند با پرداخت هزینههای آموزش یا سفر یا حتی هزینه برخی کارهای تفریحی پوشش داده شود. شما باید از جامع و رقابتی بودن بستههای پاداش خودتان مطمئن شده و در عین حال رصد کنید که چه چیز دیگری میتوانید ارائه دهید تا در موج مشاغلی که در حال استخدام هستند، شما را برجسته نماید.
در نظر گرفتن انگیزههایی همچون ارائه سهام به کارمندان اولیه و کلیدی هم، یکی از مواردی است که خصوصاً استارتآپها باید توجه بسیار زیادی به آن داشته باشند چراکه آنها در ابتدای مسیر کاری خودشان نمیتوانند نیروهای ماهر و کلیدی را با هزینههایی معقول و در رقابت با شرکتهای بزرگ جذب نمایند و لذا مواردی مثل اعطای سهام، میتواند جذابیت ویژهای برای این قبیل افراد ایجاد نموده و امیدواری آنها را برای ادامه کار افزایش دهد.
به طور خلاصه، در نظر داشته باشید که صرف زمان برای ایجاد رضایت و مشارکت در کارکنان، بسیار سودمند بوده و این قبیل استراتژیها، باید به عنوان بخشی از برنامه رشد کلی در شرکت وجود داشته باشد.
به واسطه عصر فناوری و پیشرفتهای حاصله در حوزههای مختلف، وابستگی ما به فناوریهای جدید به شدت افزایش یافته و همین مسئله، منجر به کاهش پرورش برخی از مهارتهای انسانی شده است. عدهای بر این باورند که وقتی میتوانیم کاری را به کمک فناوری انجام داده و بهرهوری را به بیشترین مقدار خود برسانیم، دیگر چه نیازی به رسیدگی به این مهارتها وجود دارد. این در حالی است که رشد این مهارتها در دنیای غیرقابل پیشبینی کنونی، میتواند منجر به افزایش توانمندیهای ما گردد. در این نوشتار، مارگارت هفرنان (Margaret Heffernan)، نویسنده و کارآفرین، نکاتی را با ما در این خصوص در میان گذاشته است. این نوشتار، بخشهایی از سخنرانی هفرنن در برنامه «TED» میباشد.
مارگارت در تگزاس به دنیا آمد، در هلند بزرگ شد و در دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. او در همان روزهای اولیه ظهور اینترنت، به یک کارآفرین سریالی تبدیل شد. کتاب «کوری ارادی: چرا در شرایط خطر چیزهای آشکار را نادیده میگیریم»، یکی از دستاوردهای ارزشمند این کارآفرین خوشفکر است که توسط فایننشالتایمز به عنوان یکی از مهمترین کتابهای کسبوکاری دهه نامگذاری شده است. کتاب «یک جایزه بزرگتر: چطور میتوانیم کاری بهتر از رقابت انجام دهیم»، اثر دیگر این نویسنده است، کتابی که ایده رقابت بهترینها را به اوج میرساند را تغییر داد و با نگاهی عمیقتر نسبت به آن، بیان داشت در جایی که همکاری بیشتر باشد، رقابت میتواند حتی بیهوده و مخرب عمل نماید. مارگارت هفرنان، مدیرعامل سابق پنج کسبوکار بوده و بررسیهای قابل توجهی در خصوص الگوهای فکری مختلف داشته که میتواند سازمانها و مدیران آنها را به بیراهه بکشاند. نوشتار حاضر، از سخنرانی اثرگذار وی در «TED» بوده که میتواند برای داشتن نگاهی متفاوت نسبت به آینده کمک ویژهای برای کارآفرینان باشد. این نوشتار، به صورت کامل از زبان وی نوشته شده است.
خطر جایگزینی فناوری با مهارتهای لازم
تیم مدیریتی یک سوپرمارکت زنجیرهای در آمریکا، به این نتیجه رسیدند که کسبوکارشان به کارآمدی بیشتری نیاز دارد. آنها با آغوشی باز پذیرای تغییرات دیجیتالی شدند و در همین راستا، تیمهای نظارت بر گوشت، سبزیجات و نان کنار گذاشته شدند و یک سیستم الگوریتمی جایگزین همه آنها شد. حالا به جای اینکه افراد با هم کار کنند، به هر فرد مسئولیتی محول میشد و پس از انجام آن، برای دریافت کار بیشتر باز میگشت. این یک مدیریت علمی برای استانداردسازیو واگذاری کارها بود. روشی که به نظر خیلی کارآمد بود!
اما همه چیز به آن خوبی که تصور میشد، پیش نرفت. مشکل آنجا بود که الگوریتم تخصیصدهنده کارها نمیدانست که چه موقع قرار است یک جعبه تخممرغ از دست یک مشتری به زمین بیفتند، نمیتوانست پیشبینی کند که چه موقع یک کودک بازیگوش روی صفحه نمایشگر ضربه میزند، یا چه موقع دانشآموزان یک دبیرستان در آن اطراف تصمیم میگیرند که همگی برای روز بعد به یک نارگیل نیاز دارند.
بهرهوری زمانی به خوبی عمل میکند که توانایی پیشبینی دقیقی از نیازمندیها داشته باشید. اما وقتی چیزهای غیرقابل انتظار پیش میآید، مانند بچهها، مشتریان، نارگیلها و …، دیگر بهرهوری دوست شما محسوب نمیشود!
توانایی در افتادن با غیرمنتظرهها، یک مسئله واقعاً حیاتی است. شاید شما بتوانید پیشبینیهای نسبتاً خوبی برای آینده نزدیک داشته باشید، اما استثناها همیشه وجود دارند و همین موارد میتوانند هنجارهایی ایجاد نمایند. پیشگویان حرفهای، میلی به پیشبینی چیزها برای مدت زمان بیش از ۴۰۰ روز ندارند؛ چرا که در طول ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته، بیشتر جهان از حالت پیچیده به سمت بغرنج شدن پیش رفته است. واقعیت این است که اگرچه الگوهایی وجود دارد، اما این الگوها بهطور منظم تکرار نمیشوند؛ تغییرات کوچک هم میتوانند تأثیرات نامتناسبی بر جا بگذارند. همه اینها بدین معنی است که تخصص همیشه هم کارآمد نخواهد بود، چراکه سیستم به سرعت در حال تغییر است.
پس باید قبول کرد که در حال حاضر موارد متعددی در جهان وجود دارند که قابل پیشبینی نیستند. به همین دلیل است که بانک انگلستان میگوید یک رکود دیگر در پیش داریم، اما نمیدانیم که این اتفاق چه وقت و چرا رخ میدهد. ما میدانیم که تغییرات آبوهوایی واقعی است، اما نمیتوانیم پیشبینی کنیم که آتشهای جنگلی از کجا شروع میشوند و نمیدانیم که کدام کارخانهها قرار است گرفتار سیل شوند. برای همین است که شرکتها چشم بسته هستند؛ وقتی نیها و کیسهها و بطریهای پلاستیکی آب یک شبه طرد میشوند، سر در گم میشوند. در محیطی که با این همه پیشبینی ناسازگار است، نگاه صرف به بهرهوری نه تنها به ما کمک نمیکند، بلکه ظرفیت ما را برای سازگاری و پاسخگویی تضعیف میکند.
تفکری جایگزین صرف بهرهوری
پس اگر بهرهوری دیگر اصل راهنمای ما نیست، چگونه به آینده بپردازیم؟ واقعاً چه نوع تفکری به ما کمک میکند؟ از چه نوع استعدادهایی باید دفاع کنیم؟ جایی در گذشته، ما عادت به فکر کردن زیاد برای مدیریت زمان داشتیم، اما الان باید شروع کنیم که موردی فکر کنیم و برای رویدادهایی مختلف آماده شویم.
یک نمونه برای این مسئله، ائتلاف آمادگی در مقابل بیماریهای همهگیر یا «CEPI» است. ما میدانیم که در آینده با بیماریهای همهگیر بیشتری روبرو میشویم، اما نمیدانیم کجا، چه وقت یا چگونه با آنها رودررو خواهیم شد. به همین دلیل ما نمیتوانیم برای آنها برنامهریزی کنیم، اما میتوانیم آماده باشیم. در همین راستا، «CEPI» در حال تولید واکسنهای گوناگونی برای بیماریهای مختلف است و این در حالی است که آنها نمیتوانند پیشبینی کنند که کدام واکسن کار میکند یا کدام بیماریها شیوع مییابند. پس برخی از این واکسنها هرگز استفاده نمیشوند. این ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ چون گزینههای بیشتری را فراهم میکند و این یعنی ما به یک راه حل فناورانه واحد وابسته نمیشویم. واکنشها در مقابل بیماریهای همهگیر هم بهطور گسترده به مردمی بستگی دارد که از آن اطلاع دارند و به هم اعتماد میکنند. اما این روابط برای گسترش به زمان نیاز دارد و زمان چیزی است که همیشه وقتی یک بیماری همهگیر شروع میشود، با محدودیت همراه است. بنابراین«CEPI»روابط، دوستیها و اتحادها را توسعه میدهد، با علم به اینکه شاید برخی از آنها هرگز استفاده نشوند. این ناکارآمد است، شاید هدردادن وقت باشد، اما یک توانمندی خواهد بود.
شما این تفکر توانمندی را در خدمات مالی هم میتوانید ببینید. در گذشته بانکها نسبت به آنچه الان نیاز دارند سرمایه کمتری نگه میداشتند. به این دلیل که نگه داشتن سرمایه اندک، کارآمدی بیشتری را به دنبال داشت. همین باعث شد که بانکها در ابتدا خیلی شکننده باشند. اکنون نگه داشتن سرمایه بیشتر به نظر ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ زیرا سیستم مالی را در برابر غافلگیریها محافظت میکند.
کشورهایی که خیلی در مورد تغییرات آبوهوایی جدی هستند، میدانند که باید راهحلهای چندگانهای اتخاذ کنند؛ شکلهای مختلفی از انرژیهای تجدیدپذیر، نه فقط یکی! کشورهای خیلی پیشرفته، سالها است که روی این موضوع کار میکنند و منابع آبی و غذایی و سیستم سلامت خود را تغییر میدهند، زیرا آنها میدانند که ممکن است اطلاعات خیلی دیرتر از آن بدست بیاید که بتوانند پیشبینی خاصی داشته باشند.
همین رویکرد را میتوان در جنگهای تجاری هم اتخاذ نمود؛ بسیاری از کشورها همین رویکرد را دنبال میکنند. آنها به جای وابستگی به یک شریک تجاری بزرگ، تلاش میکنند که با همه دوست باشند، زیرا میدانند که نمیتوانند پیشبینی کنند که کدام بازارها ممکن است به یک باره بیثبات شوند. مذاکره با همه طرفین زمانبر و پرهزینه است، اما توانمندی هم است؛ چون کمک میکند که اقتصاد آنها در برابر شوکها مقاومت بیشتری داشته باشد. مخصوصاً این راهی است که کشورهای کوچک به کار میگیرند، چون میدانند که توانایی مقابله در بازار را ندارند و در نتیجه، بهتر است که دوستان بیشتری داشته باشند.
نیاز به مهارتهای مختلف در شرایط غیرقابل پیشبینی
در هلند، شغل پرستار خانگی تقریباً همانند سوپرمارکت اجرا میشد: کاری استاندارد و نوشته شده بر اساس دقیقه، مثلاً ۹ دقیقه روز دوشنبه، ۷ دقیقه روز چهارشنبه و ۸ دقیقه روز جمعه. پرستاران از این روش متنفر بودند. بنابراین یکی از آنها به نام جوس دی بلاک (Jos de Blok)، آزمایشی را پیشنهاد کرد. از آنجا که هر بیمار متفاوت است و ما دقیقاً نمیدانیم که آنها به چه چیزی نیاز دارند، چرا اتخاذ این تصمیم را به پرستاران واگذار نکنیم؟
در پی این آزمایش، جوس دریافت که بیماران در نصف زمان قبلی بهبود یافته و هزینهها هم ۳۰ درصد کاهش مییابد. وقتی از جوس پرسیدم که چه چیزی در این آزمایش او را شگفتزده کرده، خندید و گفت اصلاً ایدهای نداشتم که به این سادگی میتوان به چنین پیشرفت بزرگی دست یافت. چرا که این کار به گونهای نیست که شما با نشستن پشت میز یا نگاه به صفحه کامپیوتر بدانید یا پیشبینی کنید. حالا این شیوه از پرستاری در همه هلند و در سراسر جهان اجرا میشود. اما در هر کشور جدیدی هنوز آزمایش میشود. برای اینکه هر مکان تا حدودی متفاوت و غیرقابل پیشبینی است.
البته همه این آزمایشها هم کار نمیکنند. جوس شیوه مشابهی را برای خدمات آتشنشانی آزمایش کرد و دریافت که این روش کار نمیکند. چون این سرویس خیلی متمرکز است. آزمایشهای ناموفق به نظر ناکارآمد میآیند، اما آنها تنها راههایی هستند که میتوانید بفهمید دنیای واقعی چگونه کار میکند. اکنون او روی معلمها کار میکند. چنین آزمایشهایی نیازمند خلاقیت و کمی شجاعت است.
در انگلیس، یکی از تیمهای برتر راگبی، سارسنز (Saracens) است. مدیران و مربیان این تیم دریافتند که تمام تمرینات بدنی و اطلاعات آنها عمومی شده است. همه تیمها کار مشابهی انجام میدهند. به همین دلیل، آنها خطر یک آزمایش را پذیرفتند. آنها همه تیم را حتی در فصل مسابقات به سفرهای اسکی و دیدن یک پروژه اجتماعی در شیکاگو بردند. کار پرهزینه و وقتگیری بود و حتی گذاشتن همه بازیکنان راگبی روی شیب اسکی میتوانست کمی هم خطرناک باشد. اما آنچه آنها پس از برگشت بدست آوردند، این بود که بازیکنان با یک همبستگی و وفاداری جدید برگشتند و حالا وقتی آنها در زمین بازی زیر فشار زیادی قرار میگرفتند، چیزی را به نمایش میگذاشتند که مدیران مجموعه آن را «توازن و وقار» مینامند. یک فداکاری بیسابقه و ناگسستنی نسبت به یکدیگر!
در یک شرکت فناوری در لندن، مدیرعامل تقریباً هر چیزی که تکانی میخورد را اندازه میگیرد؛ با این حال، وی نتوانست چیزی پیدا کند که تغییری در بهرهوری شرکت ایجاد نماید. بنابراین او آزمایشی ترتیب داد و آن را «هفته عشق» نامید. در این برنامه یک هفتهای، هر کارمندی باید دنبال چیزهای هوشمندانه، کمککننده و خلاقانهای باشد که یک همکار دیگر انجام میدهد. وی باید آنها را به دیگران خبر دهد و آن را جشن بگیرد. این کار زمان و تلاش زیادی میبرد. خیلیها آن را موجب پریشانی و حواسپرتی میدانند. اما این موضوع واقعاً به کسبوکار انرژی میدهد و بهرهوری کل شرکت را بالا میبرد.
آمادگی، ایجاد ائتلاف، رؤیاپردازی، آزمایش و شجاعت در دوره غیرقابل پیشبینی، منابع فوقالعادهای برای مقاومت و توانمندی هستند. آنها کارآمد نیستند، اما به ما ظرفیتهای نامحدودی برای سازگاری، تغییر و اختراع میدهند. هرچه ما کمتر در مورد آینده بدانیم، بیشتر به این منابع فوقالعاده نیاز خواهیم داشت: مهارتهای مختلف و غیرقابل پیشبینی.
اما با افزایش وابستگی ما به فناوری، این مهارتها را از بین میبریم. هر زمانی که از تکنولوژی استفاده میکنیم تا به ما برای یک انتخاب یا تصمیم کمک کند، یا احساس کسی را تفسیر کند، یا در یک مکالمه به ما راهنمایی بدهد، کاری که خودمان میتوانستیم انجام دهیم را به ماشین واگذار میکنیم و این یک معامله پرهزینه است. هر چه بیشتر به ماشین اجازه دهیم که به جای ما فکر کند، خودمان کمتر میتوانیم فکر کنیم.
هرچه دکترها زمان بیشتری به نتایج دیجیتالی درمان نگاه کنند، وقت کمتری برای نگاه کردن به بیماران صرف میکنند. هرچه بیشتر از اپلیکیشنهای والدین استفاده کنیم، کمتر فرزندانمان را میشناسیم. هر چه وقت بیشتری با افرادی بگذرانیم که طبق پیشبینی و برنامهریزی دوستشان داریم، کمتر با کسانی مرتبط میشویم که با ما متفاوت هستند. هرچه به شفقت کمتر نیاز داشته باشیم، شفقت خودمان هم کمتر میشود.
مهارتهایی که در دنیای پیشبینیناپذیر کنونی نیاز داریم!
چیزی که همه این فناوریها تلاش به انجام آن دارند، ایجاد یک مدل استاندارد از یک واقعیت قابل پیشبینی در دنیایی است که مملو از شگفتی است. در چنین شرایطی چه چیزی کنار گذاشته میشود؟ هر چیزی که قابلیت اندازهگیری نداشته باشد. یعنی فقط در مورد چیزهای قابل شمارش است!
رشد وابستگی ما به تکنولوژی، ما را در خطر این قرار داده که مهارتهای کمتری داشته باشیم و در نتیجه، در رویارویی با پیچیدگیهای عمیق و رو به رشد دنیای واقعی آسیبپذیرتر باشیم.
من به سراغ مدیرعاملانی رفتم که کسبوکار آنها گرفتار بحرانهای شدید شده و در آستانه فروپاشی قرار گرفته بودند. صحبت با آنها متشکل از مکالماتی صریح و البته نارحتکننده بود. بسیاری از آنها با یادآوری آن روزها گریه میکردند. من از آنها یک سؤال مهم داشتم و آن این بود که چه چیزی به شما برای عبور از این مرحله کمک کرد؟
همه آنها دقیقاً جواب مشابهی داشتند. آنها میگفتند که این اطلاعات یا فناوری نبود که به کمک من آمد، بلکه دوستان و همکاران من بودند که مرا به پیش بردند. این در حالی است که وقتی با گروهی از مدیران جوان و در حال ترقی صحبت میکردم و از آنها میپرسیدم که سر کار دوستان شما چه کسانی هستند؟ آنها فقط به من نگاه میکردند. آنها سرشان شلوغ است و این مسائل برایشان کارآمد نیست!!!
متعجب بودم که وقتی طوفان به سراغشان میآید، چه کسی به آنها استقامت، شجاعت و خیالپردازی میدهد؟ هرکسی به شما میگوید که در مورد آینده میداند، فقط تلاش میکند که آن را داشته باشد: یک سرنوشت آشکار ساختگی. حقیقت عمیقتر و سختتر این است که آینده ناشناخته است. این است که نمیتوانیم برای آن نقشه بکشیم، مگر اینکه به آنجا برسیم.
اما این خوب است.زیرا ما قوه تخیل زیادی داریم، البته اگر از آن استفاده کنیم. ما در اختراع و اکتشاف استعدادهای عمیقی داریم، اگر از آنها استفاده کنیم. ما به اندازه کافی برای اختراع چیزهایی که هرگز ندیدهایم، شجاع هستیم. اگر این مهارتها را از دست بدهیم، آنگاه سرگردان میشویم. اما اگر آنها را رشد و توسعه دهیم، میتوانیم هر آیندهای که میخواهیم را داشته باشیم.
گرافن، یک ماده ویژه برای قرن بیستویکم است؛ یک نانوماده دو بعدی فوقالعاده مستحکم، سبک، انعطافپذیر و با رسانایی بالا که از اتمهای کربن قرار گرفته در یک ساختار ششضلعی تشکیل شده است. در سال ۲۰۰۴ میلادی، کنستانتین نووسلوف (Konstantin Novoselov) و آندره گیم (Andre Geim) از دانشگاه منچستر انگلیس، تصمیم گرفتند که از پتانسیلهای گرافن در یک ترانزیستور استفاده نموده و بدین وسیله، بدون از دست رفتن خواص ویزه ترانزیستور، آن را نازک و نازکتر کنند. این دستاورد، جایزه نوبل فیزیک در سال ۲۰۱۰ میلادی را برای آنها به دنبال داشت و از آن زمان، این ماده به یکی از خواستههای بزرگ صنایع جهانی تبدیل شد. به واسطه همین تقاضای فزاینده جهانی، شرکتهای زیادی دست به کار شده و استارتآپهای زیادی هم شکل گرفتند که تولید گرافن و ترکیبات آن و آمادهسازی آنها به عنوان یک محصول نهایی قابل استفاده در صنایع مختلف را در دستور کار خود دارند. شرکت برزیلی گرداو گرافن (Gerdau Graphene)، نمونهای از همین موارد است که تأمینکننده افزودنیهای گرافنی برای استفاده در کاربردهای مختلف میباشد.
با توجه به موفقیتهای چشمگیر گردوا در طی سالهای اخیر و ارائه محصولات متنوع بر پایه گرافن، در این نوشتار نگاهی به مسیر طی شده توسط این استارتآپ، محصولات ارائه شده توسط آن، همکاریهای فناورانه و چشمانداز پیش روی این شرکت نوپا خواهیم داشت.
گردوا، شرکتی با تمرکز بر خواص ویژه گرافن
گرافن، ترکیبی عالی از ویژگیهای مختلفی همچون استحکام، سبکی، انعطافپذیری، شفافیت و هدایت حرارتی و الکتریکی است. گردوا گرافن، این خواص فیزیکی فوقالعاده را به کاربردهای باورنکردنی تبدیل نموده که میتواند به تولید محصولاتی با کیفیت و عملکرد بالاتر تبدیل شده و دستاوردهای رقابتی قابل توجهی در بخشهای مختلف صنعتی به دنبال داشته باشد. این شرکت، مدعی است گرافن را به راهکارهایی تبدیل میکند که میتواند انقلابی در بازارهای جهانی به دنبال داشته باشد.
گردوا گرافن، یک استارتآپ زایشی از شرکت بزرگ و مشهور گردوا (Gerdau) است. بر خلاف شرکت مادر که به طور خاص در صنعت فولاد فعالیت دارد، این زیرمجموعه به صورت کاملاً مستقل و با هدف توسعه محصولاتی بر پایه گرافن در مقیاسهای صنعتی شکل گرفته است. این شرکت که هسته مرکزی آن در سائوپائلو قرار دارد، یک دفتر نیز در ایالات متحده داشته و در صدد آن است که در صنایع مختلفی همچون ساختوساز، خودرو، لاستیک، ترموپلاستیکها، رنگ و سنسورها ایفای نقش نماید. این استارتآپ نوآور، داشتن یک چشمانداز وسیع و فعالیت در حوزههایی که اعداد و ارقام بسیار بالای مالی دارند را از شرکت مادر به ارث برده و بر همین پایه، نگاهی عمیق به صنایع بزرگ دارد.
گردوا در سال ۲۰۲۰ میلادی، با راهاندازی «Gerdau Next» که یک صندوق سرمایهگذاری خطرپذیر میباشد، ورود خود به حوزههای غیر فولادی و نوآورانه را آغاز نمود. گردوا گرافن نیز که در سال ۲۰۲۱ کار خود را آغاز نموده، در نتیجه همین رویکرد تشکیل شده و به دنبال ارزش تجاری بسیار بالای گرافن میباشد. جولیانو پرادو (Juliano Prado)، رئیس گردوا، در خصوص تشکیل گردوا گرافن میگوید: «شکلگیری گردوا گرافن یک حرکت استراتژیک دیکر از Gerdau Next است که کسبوکار گروه را تنوع بخشیده و به تکمیل زنجیره تأمین فولاد و مشتریان کسبوکار ما میانجامد. ما در واقع از سال ۲۰۱۹ میلادی در منچستر با گرافن سروکار داریم و پتانسیلهای قابل توجه آن را میشناسیم. به لطف اتحادهای استراتژیکی که گردوا گرافن در آنها حضور دارد، ما مطمئن هستیم که این شرکت یکی از بازیگران کلیدی در این حوزه خواهد بود.»
گردوا گرافن در معرفی خود اینگونه میگوید: «به عنوان بخشی از یک سنت صنعتی صد ساله، ما محکم و قوی متولد شدهایم. ما چابک هستیم و به مراکز و فناوریهای پیشرفته تحقیقاتی در حوزه گرافن در برزیل و سراسر جهان متصل شدهایم. پلاستیکهایی که حتی پایدارتر هستند، لاستیکهایی که انعطافپذیری بیشتری دارند، روانکنندههای با کاراییهای بالاتر و رنگها و سیمانهای بسیار کارآمدتر، تنها نمونههایی از محصولاتی هستند که به کمک افزودنیهای ما قابل دسترس میباشند. در میان احتمالات و نوآوریهای متعدد ممکن، ما در صدد آن هستیم که استفاده از گرافن را تسریع بخشیده و بازار صنعتی جهانی خود را تکامل بخشیم. علاوه بر شرکای استراتژیک محلی و بینالمللی، ما یک تیم فوقالعاده از متخصصان در برزیل و انگلیس را در اختیار داریم که همگی متعهد به آغاز عصری جدید هستند.»
محصولاتی که در صنایع مختلف خوش میدرخشند!
گردوا گرافن به واسطه توانمندیها و تخصص خود و البته بهره گرفتن از پتانسیلهای شگفتانگیز گرافن، در صدد آن است که افزودنیهای متنوع و پرکاربردی را برای استفاده در صنایع مختلف عرضه نماید. با توجه به رویکرد ویژه این شرکت و نگاه رو به جلوی آن به گرافن و همکاریهای فناورانه مختلف، تنوع قابل توجهی را میتوان در میان محصولات شرکت مشاهده نمود که همین موضوع، گردوا گرافن را با وجود عمر بسیار کم آن، در صدر اخبار جهانی قرار داده است. در ادامه، برخی از کاربردهایی که گردوا گرافن بر آنها متمرکز شده است را با هم مرور میکنیم.
الف) بتن
هنگامی که گرافن روی بتن اعمال میشود، مزایایی مانند مقاومت خمشی و فشاری بالاتر و جذب آب کمتر را به دنبال خواهد داشت. این ویژگیها، طول عمر بالاتر سازهها را تضمین نموده و نیاز به نگهداری و مصرف سیمان را کاهش میدهد.
ب) پلیمرها
گرافن استحکام، مقاومت کششی، خمشی و سایشی و همچنین هدایت حرارتی و الکتریکی را افزایش میدهد. این بهبود ویژه در خواص، این اجازه را فراهم نموده که قطعاتی سبک و با خواص مکانیکی و حرارتی برتر تولید شود. همچنین با بکارگیری افزودنیهای گرافنی، استفاده از ورودیهای قابل بازیافت بیشتری در فرآیندهای تولید امکانپذیر میشود. محصولات تولیدی به کمک این افزودنیها، دارای خواص ویژهای مانند ممانعت از تبادل و عبور گازها و عملکرد باکتریکشی هستند که استفاده از آنها را برای کاربردهای بستهبندی بسیار جذاب میکند. گرداو گرافن دایره وسیعی از صنعت پلاستیک را هدف قرار داده و قصد دارد تا افزودنیهای گرافنی را برای رزینهای مختلف و همچنین پلاستیکها و پلیمرهای بازیافتی تولید نماید و این شامل «PP»، «PE»، پلی استایرن (PS)، پلیکربنات (PC)، «PVC» و … میباشد. این شرکت مدعی است که پلاستیکهای تقویتشده با گرافن، پتانسیل کاهش مصرف مواد خام را تا ۳۰ درصد دارا میباشند.
ج) الاستومرها
افزودنیهای گرافنی، با همراه داشتن خواصی مانند مقاومت برشی، مقاومت شیمیایی، مقاومت در برابر سایش و مقاومت در برابر شرایط آبوهوایی بالاتر ، به توسعه الاستومرهایی با کارایی بهتر کمک میکنند. از این رو، از این مواد میتوان در تایرها، نوار نقالهها، انواع اجزای خودرو و غیره استفاده نمود. همچنین بکارگیری این افزودنیها، امکان استفاده از مواد اولیه قابل بازیافت بیشتری را در فرآیندهای تولید فراهم میکند.
د) روان کنندهها
هنگامی که گرافن به روغنها و گریسها اضافه میشود، منجر به کاهش ضریب اصطکاک شده و در عین حال، مقاومت در برابر اکسیداسیون را افزایش داده و افزایش عمر روانکننده را به دنبال خواهد داشت. تحقیقات اخیر حکایت از آن دارد که این افزودنیها علاوه بر ایجاد مزایای قابل توجه از منظر احتراق و کاهش انتشار گازهای گلخانهای، راندمان سوخت را هم افزایش میدهند.
ه) پوششها
عملکرد مطلوب افزودنیهای گرافنی در ممانعت از ورود رطوبت و گازها، ایجاد پوششهای ضدخوردگی بسیار کارآمد را ممکن میسازد. همچنین این افزودنیها مزایای مختلفی در خواص مکانیکی ایجاد نموده که برای مثال میتوان به مقاومت در برابر سایش اشاره نمود. سایر عملکردهای گرافن، امکان ایجاد پوششهای ضد الکتریسیته ساکن، ضد رسوب، مقاوم در برابر آتش و ضد باکتری را هم فراهم میکند.
و) سنسورهای الکترونیکی
گرافن رسانایی الکتریکی بالایی داشته و نسبت به تغییرات سطح بسیار حساس است. این ماده، یک گزینه عالی برای کاربرد در انواع حسگرها، مانند سنسورهای فشار و دما، حسگرهای تشخیص گاز و مایع و حسگرهای زیستی میباشد.
ز) رنگها
رنگهای مجهز به افزودنیهای گرافنی، بهطور قابل توجهی نسبت به رنگهای سنتی موجود در بازار دوام و مقاومت در برابر سایش بیشتری دارند. این رنگها، قابلیت استفاده بر روی بتن، سیمان، فلز و آسفالت را داشته و برای کاربردهای مختلفی همچون پیادهروها، مسیرهای دوچرخهسواری، گاراژها، راه پلهها، زمینهای ورزشی و طیف وسیعی از مناطق تجاری و صنعتی که در معرض سایش قرار دارند، مناسب میباشند. شرکت مادر گردوا، در ماه مارس سال جاری میلادی از این رنگهای جدید در کف کارخانهاش استفاده نموده و آن را برای اولین بار در مقیاسهای بزرگ بکار گرفته است. در حال حاضر، گردوا گرافن افزودنیهای خود را به عنوان نمونههای اولیه به تولیدکنندگان عمده رنگ در قاره آمریکا به فروش میرساند. گفتنی است که این شرکت روی افزودنیهایی برای رنگهای ضد خوردگی هم مشغول کار است و علاوه بر آن تلاش دارد تا فلزات سنگین و مواد فسیلی را در رنگهای سبک و سنگین کاهش دهد.
همکاریهای فناورانه و شراکتها
ایدهها و راه حلهای مخرب، هنگامی که با بزرگترین مراجع در این زمینه همراه شوند، میتوانند با شتابی نمایی همراه گردند. به همین دلیل است که گردوا گرافن یک تیم تحقیقوتوسعه در قلب گرافن، یعنی مرکز نوآوری مهندسی گرافن یا «GEIC» دارد. این مرکز، در سال ۲۰۱۸ میلادی در منچستر افتتاح شده است، شهری که به عنوان سرزمین گرافن و منبع مداوم نوآوری از زمان انقلاب صنعتی شناخته میشود. غوطهور شدن در دانش تولید شده توسط «GEIC»، به محققان گردوا گرافن این امکان را میدهد تا نمونههای اولیه خود را بسیار سریعتر و ایمنتر آزمایش نموده و بدین وسیله، مزیت رقابتی کسبوکار خود را افزایش دهند.
این شرکت، به منظور توسعه محصولات مختلف، ارتباط تنگاتنگی با فعالان حوزههای صنعتی هدف برقرار نموده و همین عامل، به آنها کمک میکند تا در بهترین زمان، مقرونبهصرفهترین و بهینهترین محصول را برای آن صنعت ارائه نماید. برای مثال، توسعه رنگ مبتنی بر گرافن توسط گردوا گرافن که در دسامبر ۲۰۲۱ میلادی آغاز شد، در نتیجه همکاری این شرکت با شرکت گرافتکس (Grafftex) که یک تولیدکننده رنگ برزیلی است و پلیاستل (Polystell) که یک شرکت متمرکز بر تحقیقوتوسعه افزودنیهای شیمیایی است، با موفقیت روبرو گردید. از آنجایی که گرافن انواع و اشکال مختلفی دارد که هر کدام دارای خواص منحصربهفردی هستند، تحقیقات و آزمایشهای قابل توجهی برای تعیین بهترین گرید گرافن مورد نیاز برای تولید یک محصول رنگ برتر مورد نیاز بود. علاوه بر این، افزودنیهای گرافنی، باید بر اساس فرمول و ترکیبات منحصربهفرد سازنده رنگ سفارشی میشد و به همین دلایل، این همکاریهای فناورانه سرعت و کیفیت دستیابی به فناوری را به شدت برای گردوا افزایش داد.
پلاستیکهای تقویت شده با گرافن نیز، در نتیجه همکاریهای این شرکت با مرکز مواد پیشرفته و نانوکامپوزیتهای«SENAI» در سائوپائولو حاصل شده که از سال ۲۰۲۱ میلادی و با بودجه دولت برزیل آغاز گردید. گردوا در حال همکاری با شرکای مختلفی در صنعت پلاستیک و پلیمر بوده تا آنها را به استفاده از افزودنیهای گرافنی در محصولاتشان تشویق نماید و این یکی از بهترین مدلهای همکاری فناورانه بوده که خود میتواند منجر به ایجاد مشتری جدید و همینطور تبلیغات مستقیم در میان فعالان آن صنعت شود.
استارتآپها به دلایل مختلفی ممکن است با شکست روبرو شوند. برخی از مهمترین دلایل شکست استارتآپها در گزارش ارائه شده توسط «CB Insights» لیست شده که ما هم به طور مفصل در چندین مقاله متوالی به آنها پرداختهایم. در میان دلایل متعدد لیست شده در این گزارش، همانطور که واضح به نظر میرسد، مهمترین دلیل کمبود بازار است و ۴۲ درصد از کارآفرینان استارتآپی، عدم توجه به نیاز بازار را در صدر فهرست مهمترین دلایل شکست در نظر گرفتهاند. علاوه بر این دلیل اصلی، در فهرست یاد شده دلایل دیگری مانند «کاربرپسند نبودن محصول» یا «نادیده گرفتن مشتری» نیز وجود داشته که به ارتباط نادرست بین شرکت و مشتری اشاره دارند.
یکی از مسائل بسیار مهمی که بنیانگذاران استارتآپی به خوبی به آن توجه ندارند، تناسب مشکل-راه حل است. اینجا یک سؤال بسیار مهم خودنمایی میکند: چرا تناسب مشکل-راه حل مهم است؟ شاید بهترین جواب برای این سؤال، این باشد که استارتآپها زمان یا سرمایه کافی برای تولید چیزی که نیاز بازار را برآورده نمیکند، در اختیار ندارند.
استیو جابز، به نکته بسیار مهمی در خصوص خواستههای مشتری اشاره دارد: «این وظیفه مشتری شما نیست که بداند چه چیزی میخواهد.» این سخن استیو جابز، به این معنا نیست که شما نباید با مشتریان خودتان درگیر شوید، بلکه منظور این است که طراحی محصول وظیفه مشتری نیست. شما مسئول آن هستید! مشتری فقط میتواند بگوید که چه مشکلی دارد، اما نمیتواند محصول نهایی را طراحی کند.
اش مایورا (Ash Maurya) هم به خوبی به جنبه دیگری از این مسئله اشاره نموده که میتواند به بزرگترین ریسک یک استارتآپ تبدیل شود: «بزرگترین خطر برای استارتآپها ساختن چیزی است که هیچکس خواهان آن نیست.»
با توجه به اهمیت بسیار زیاد تناسب مشکل-راه حل، در این نوشتار در صدد آن هستیم تا بر درک چگونگی ارتباط دو چیز با یکدیگر متمرکز شویم: ساخت محصولی که مردم خواهان آن هستند و ساختن چیزی که در واقع یک مشکل را حل میکند.
مشکل – راه حل
اکنون که میدانید چرا یک استارتآپ به تناسب مشکل- راهحل نیاز دارد، میتوانیم به درک آن بپردازیم. برای این کار باید این سه سوال را از خودتان بپرسید:
آیا مورد نیاز است؟ آیا مشتریان واقعاً به آن نیاز دارند؟
آیا مناسب رشد و ترقی است؟ آیا هزینه آن را میپردازند؟
آیا امکانپذیر است؟ آیا میتوانم آن را بسازم؟
اتفاقی که در اغلب مواقع رخ میدهد این است که استارتآپها با یک عقبگرد کارشان را شروع میکنند. آنها به جای اینکه در وهله اول این سؤال برایشان مطرح باشد که آیا به آن نیاز است یا خیر، کارشان را با این سؤال آغاز میکنند که آیا ساختن آن امکانپذیر است؟ آنها به این فکر میکنند که حتی اگر محصول یا ایدهشان در حال حاضر به خوبی کار نکند، بعد از طی شدن فرایندهای تولیدی مطلوبیت لازم را پیدا میکند و در این بین، فقط به شدنی و امکانپذیر بودن کار فکر میکنند.
قبل از شروع تولید انبوه، شما باید مطمئن شوید که در حال حل یک مشکل واقعی هستید و مردم حاضر به پرداخت هزینه راه حل ارائه شده توسط شما میباشند. این جمله که «اگر آن را بسازید، آنها به سمت شما میآیند»، لزوماً دستیافتنی نیست. یک استارتآپ باید تلاش کند تا شکاف موجود در بازار را پر نماید و برای این منظور، باید سؤالات زیر را در نظر داشته باشد:
مشکل چیست؟
چه کسی مشکل دارد؟
در حال حاضر چگونه آن را حل میکند؟
راه حل شما چیست؟
چگونه استارتآپ شما منحصربهفرد است؟
پاسخ به این پرسشها، به استارتآپ کمک میکند تا تناسب مشکل-راه حل را برای خود توسعه و بهبود دهد. در ادامه، به بررسی این ۵ سوالی پرداخته که یک استارتآپ باید در هنگام توسعه محصول جدید حتماً از خود پرسیده و برای آنها جواب مناسبی داشته باشد.
۱. مشکل چیست؟
اولین قدم، شناسایی مشکل است. مشتریان شما برای انجام کاری که به طور خاص نیاز به انجام آن دارند، محصولاتی را خریداری میکنند. تنها راه برای فهمیدن اینکه آنها برای چه چیزی حاضر به پرداخت هستند یا روی آن سرمایهگذاری میکنند، صحبت با آنها است.
گفتگو با مشتریان، بهترین راه برای درک واقعی فرآیند تصمیمگیری و ترجیحات آنها است. شما میتوانید این کار را به روشهای مختلفی انجام دهید که در ادامه به برخی از آنها اشاره شده است:
مصاحبههای همدلانه: هرچه با افراد بیشتری صحبت کنید، تعریف محصول شما بهتر خواهد بود.
مشاهدات: یک محل کار را رصد کنید و ناکارآمدیهای آن را پیدا کنید.
ثبت خاطرات: از مشتری بالقوه خود بخواهید تا برایتان بنویسد که در مورد چه چیزی ناامید شده یا نیاز به توضیح و شفافسازی دارد.
نقشهبرداری از سفر مشتری: این شبیه به ثبت خاطرات است، اما در عوض این شرکت یا مصاحبهکننده است که آنچه مشتری فکر میکند یا انجام میدهد را ثبت میکند.
همانطور که میبینید، راههای زیادی برای پاسخ به این سوال وجود دارد: مشکل چیست؟ آشنایی با ناکارآمدیها و مشکلات زندگی مشتری، برای برداشتن گامهای بعدی اهمیت زیادی دارد.
۲. مشتری شما کیست؟
ممکن است بعید به نظر برسد که بعد از انجام مصاحبهها و تلاش برای فهمیدن اینکه آنها چه میخواهند، هنوز هم از خودتان بپرسید که مشتری شما کیست. اما واقعیت این است که مطرح شدن این سؤال، در مرحله دوم قرار میگیرد؛ زیرا همه چیز در مورد پالایش گروه مشتریان شما است. اینگونه در مورد آن فکر کنید: مرحله اول مصاحبه با مشتریان بالقوه بوده و مرحله دوم پالایش این است که مشتریان واقعی شما چه کسانی هستند.
هنگامی که مکالمات بیشتری داشته باشید، متوجه میشوید که همه مشتریان مشکلات یکسانی ندارند. بر اساس عوامل مختلفی مانند مسائل جغرافیایی، جمعیتشناختی، رفتاری و …، افراد به بخشها و گروههای مختلفی تقسیم میشوند.
شما باید بدانید که میخواهید به کدام بخش کمک بیشتری کنید یا میخواهید کار خود را با کمک به کدام بخش شروع کنید. اینکه بدانید در ابتدا میخواهید به کدام بخش کمک کنید، از این جنبه حائز اهمیت میباشد که نمیتوانید به صورت همزمان به همه کمک کنید. این اشتباه رایجی است که استارتآپها در ابتدای کار مرتکب میشوند و دوست دارند به بخشهای مختلف پاسخگو بوده و همه مشتریان با سلایق و نیازمندیهای مختلف را راضی نمایند. ایده بهینه این است که با یک محصول و برای یک گروه از جمعیت مشخص کار خودتان را شروع کنید. اگر این کار مؤثر باشد، میتوانید به بخشهای دیگر هم آن را گسترش دهید. با این مدل عملکردی، شما از رقیق شدن تلاشها به دلیل وجود داشتن بخشهای متعددی از مشتریان جلوگیری میکنید.
۳. در حال حاضر چگونه مشکلشان را حل میکنند؟
اغلب اوقات، برای هر مشکلی که سعی در حل آن دارید، راه حلی وجود داشته و مشتریان باید بین این انتخاب موجود و اختراع استارتآپ یکی را انتخاب کنند. گاهی اوقات، این جایگزینی به بازاریابی متقاعدکننده و گسترده نیاز دارد. به عنوان مثال، هنری فورد باید مشتریانش را متقاعد میکرد که سرعت ماشینش از اسب بیشتر است و این کار آسانی نبود!
شناخت رقبای حال حاضر، بخش مهمی از دانستن نحوه حل مشکلات مشتریان است. معمولاً رقابت برای یک استارتآپ به ۳ دسته کلی محصول موجود، ترکیبی از ۲-۳ محصول و یا راه حل موقتی تقسیم میشود. نوع رقابت موجود، به بازار و محصول بستگی دارد.
همچنین یافتن تعادل بین اندازه مشکل مهم است. استارتآپها نباید ابتدا سعی در حل یک مشکل بزرگ داشته باشند، اما در عین حال آنها نمیخواهند مشکل کوچکی را هدف قرار دهند که مشتریان برای رفع آن حاضر به پرداخت هزینه نمیباشند.
۴. راه حل شما چیست؟
کلید تعریف راه حل جدید، درک مسئله است. به طور کلی دو نمونه از استارتآپهای جدید وجود دارد: برافکن و مخرب (disruptive) و غیر برافکن (non disruptive). نمونهای از راه حلهای غیرمخرب، برند وسایل آشپزخانه «OXO» است که به جای اختراع دوباره این ابزارها، فقط آنها را کاربرپسندتر نموده و با ظاهری جذابتر ارائه میکند. حتی با وجود اینکه «OXO» چیز جدیدی اختراع نکرد، اما آنها قبل از برندسازی خود تحقیقات زیادی انجام دادند و سعی کردند تا نیازهای مردم را درک نموده و محصولاتی طراحی کنند که مردم دوست دارند برای خودشان خریداری کنند.
نمونهای از اختراعات برافکن، خودروی تسلا است. آنها با توسعه یک خودروی برقی مقرونبهصرفه، صنعت نفتوگاز را مختل کردهاند. تسلا به یک نیاز بازار پاسخ میدهد: مردم میخواهند دوستدار محیطزیست باشند و در عین حال، خودرویی کارآمد داشته باشند.
۵. شما چگونه منحصربهفرد هستید؟
یک استارتآپ باید ترکیبی باشد از آنچه به خوبی انجام میدهد و آنچه مشتری خواهان آن است. شما باید یک ارزش پیشنهادی منحصربهفرد داشته باشید که کاملاً شما را از آنچه رقبایتان انجام میدهند جدا سازد. استارتآپها باید خود را از رقبایشان متمایز کنند تا هم از نظر سرمایهگذاران و هم از نظر مشتریان متمایز شوند.
موفق بودن، اغلب به معنای یادگیری از افرادی است که قبلاً به اهداف خود رسیدهاند. اگرچه داشتن یک مربی موهبت شگفتانگیزی برای یک کارآفرین است، اما همه امکلان لازم برای پیدا کردن چنین فرد مناسبی را ندارند. اگر هنوز راهنمای کسبوکار شخصی خود را پیدا نکردهاید، در این نوشتار ۲۱ نکته برای کارآفرینان جوان و مشتاق ارائه شده که میتواند به شما برای شروع کارتان کمک کند.
۱. خودتان را به چالش بکشید.
ریچارد برانسون (Richard Branson) میگوید بزرگترین انگیزهاش این است که به به چالش کشیدن خود ادامه دهد. او با زندگی مانند یک تحصیل طولانی دانشگاهی رفتار میکند، جایی که میتواند هر روز بیشتر بیاموزد. شما هم میتوانید!
۲. کاری را انجام دهید که به آن اهمیت میدهید.
شکی نیست که راهاندازی یک کسبوکار زمان زیادی طول میکشد. استیو جابز (Steve Jobs) خاطرنشان کرده که تنها راه برای رضایت در زندگی، انجام کاری است که واقعاً به آن اعتقاد دارید.
۳. ریسک کنید.
ما هرگز نتیجه تلاش خود را نمیدانیم، مگر اینکه واقعاً آن را انجام دهیم. جف بزوس (Jeff Bezos) در این خصوص میگوید که از شکستهایش پشیمان نخواهد شد، اما از تلاش نکردنها پشیمان میشود.
۴. به خودت ایمان داشته باش!
همانطور که هنری فورد (Henry Ford) میگوید: چه فکر کنی که میتوانی و چه فکر کنی که نمیتوانی، حق با تو است. باور داشته باشید که میتوانید موفق شوید و از میان موانع مختلف، راههایی پیدا میکنید. اگر این کار را نکنید، فقط بهانهجویی میکنید.
۵. چشم انداز داشته باشید.
دیوید کارپ (David Karp)، بنیانگذار و مدیر عامل تامبلر (Tumblr)، خاطرنشان میکند که کارآفرین کسی است که چشماندازی برای چیزی داشته و میل به ایجاد آن دارد. دید خود را همیشه روشن نگه دارید.
۶. افراد مناسب را پیدا کنید.
کسی که با او هستید، همان کسی است که شما خواهید شد. رید هافمن (Reid Hoffman)، یکی از بنیانگذاران لینکدین، خاطرنشان کرده که سریعترین راه برای تغییر خود، معاشرت با افرادی است که در همان مسیری قرار دارند که شما میخواهید در آن باشید.
۷. با ترسهای خود روبرو شوید.
غلبه بر ترس آسان نیست، اما کاری است که باید انجام شود. آریانا هافینگتون (Arianna Huffington) گفته که نترسی مانند یک ماهیچه است، هر چه بیشتر آن را تمرین کنید، قویتر میشود.
۸. اقدام کنید.
دنیا پر از ایدههای بزرگ است، اما موفقیت فقط از طریق عمل به دست میآید. والت دیزنی (Walt Disney) زمانی گفته که سادهترین راه برای شروع این است که صحبت کردن را کنار بگذارید و شروع به انجام کار کنید. این برای موفقیت شما نیز صادق است.
۹. وقت بگذارید.
هیچکس بلافاصله موفق نمیشود؛ همه زمانی مبتدی بودهاند. همانطور که استیو جابز عاقلانه اشاره کرده، اگر با دقت نگاه کنید، بیشتر موفقیتهای یک شبه، زمان زیادی به طول انجامیده است.از سرمایهگذاری زمان در شرکت خود نترسید.
۱۰. انرژی را مدیریت کنید نه زمان.
انرژی شما کاری که میتوانید با زمان خود انجام دهید را محدود میکند، پس آن را عاقلانه مدیریت کنید.
۱۱. یک تیم عالی بسازید.
هیچکس به تنهایی در کسبوکار موفق نمیشود؛ کسانی که چنین روشی را دنبال میکنند، هر بار به یک تیم بزرگ میبازند. تیم خود را برای تقویت موفقیتتان بسازید.
۱۲. شخصیتها را استخدام کنید.
همانطور که تیم خود را میسازید، افراد را بر اساس شخصیت و ارزشها استخدام کنید. همیشه میتوانید مهارتهای فردی را آموزش دهید، اما نمیتوانید ارزشهای کسی را با شرکتتان مطابقت دهید.
۱۳. برای افزایش سرمایه برنامهریزی کنید.
یک سرمایهگذار خطرپذیر به نام ریچارد هاروچ (Richard Harroch)، این توصیه را برای کارآفرینان آینده دارد: «تقریباً همیشه جذب سرمایه سختتر و زمانبرتر از چیزی است که فکر میکردی،. پس برای آن برنامهریزی کنید.»
۱۴. اهداف خود را بشناسید.
رایان آلیس (Ryan Allis)، یکی از بنیانگذاران «iContact»، خاطرنشان کرده ابنکه نقطه پایان را هر روز در ذهن خودتان مرور کنید، تضمین میکند که برای رسیدن به آن کار کنید. اهدافی را تعیین کنید و هر روز آنها را به خودتان یادآوری کنید.
۱۵. از اشتباهاتان درس بگیرید.
بسیاری از کارآفرینان اشتباهات را بهترین معلم خود میدانند. وقتی از اشتباهات خود درس میگیرید، حتی اگر در ابتدا شکست بخورید، اما به موفقیت نزدیکتر میشوید.
۱۶. مشتری خودتان را بشناسید.
دیو توماس (Dave Thomas)، بنیانگذار «Wendy’s»، شناخت مشتری را یکی از سه کلید موفقیت عنوان نموده است. کسانی را که بهتر از هر کس دیگری به آنها خدمت میکنید بشناسید و راهحلهای مورد نیاز را به آنها ارائه دهید.
۱۷. از گلایهها درس بگیرید.
بیل گیتس اشاره کرده که ناراضیترین مشتریان، بزرگترین منبع یادگیری هستند. اجازه دهید مشتریان ناراضی به شما یاد بدهند که خلأهای خدمات شما کجا است.
۱۸. نظر مشتریان را بخواهید.
فرض اینکه مشتریان چه میخواهند یا نیاز دارند؛ هرگز به موفقیت منجر نمیشود. شما باید مستقیماً از آنها بپرسید و سپس با دقت به آنچه میگویند گوش دهید.
۱۹. عاقلانه خرج کنید.
وقتی برای کسبوکارتان پول خرج میکنید، مراقب باشید که آن را عاقلانه خرج کنید. خرج کردن بیش از حد برای چیزهای احمقانه و زود تمام شدن سرمایه، کار آسانی است.
۲۰. صنعت خود را درک کنید.
تونی هسیه (Tony Hsieh)، بنیانگذار «Zappos»، گفته: «بازیهایی را که نمیفهمید، انجام ندهید، حتی اگر میبینید که افراد زیادی از آنها کسب درآمد میکنند». درک واقعی صنعت شما، کلید موفقیتتان است.
۲۱. بیش از حد انتظار ارائه دهید.
لری پیج (Larry Page)، کارآفرینان را تشویق میکند تا بیش از آنچه مشتریان انتظار دارند، ارائه دهند. این یک راه عالی برای جلب توجه در صنعت و ایجاد پیروانی وفادار است.
احتمالاً ۱۰۰ دلیل برای عالی بودن شرکت شما وجود دارد، اما مردم فقط میتوانند چند مورد از آنها را پس از ارائه شما به خاطر بسپارند. با این وجود، باید بر روی ۵ تا ۷ مورد از ایدههایی تمرکز کنید که مردم باید در مورد شما بدانند. این موارد، همانهایی هستند که میخواهید سرمایهگذاران در مورد شما به خاطر بسپارند. شما بسیار خوششانس هستید اگر در میان صدها شرکتی که خود را به سرمایهگذاران معرفی میکنند، فقط یک یا دو مورد از ویژگیها و ایدههایی که شما دارید، در خاطر آنها بماند. بنابراین اگر فقط نکات خود را به وضوح بیان کنید، بهتر از ۹۹% از استارتآپها عمل خواهید کرد. در این راه، باید چند کار مهم برای خودتان و معرفی ایدهها و ویژگیهایتان انجام دهید:
خوانا کردن؛
ساده کردن؛
واضح و آشکار کردن.
باید این نکته مهم را در نظر داشت که خیلی ساده میتوانیم مردم را وادار کنیم که متوجه موضوع مورد نظر ما نشوند. فقط کافی است که:
آن را ناخوانا کنیم؛
آن را پیچیده کنیم؛
و در نهایت آن را به صورت غیرواضح معرفی کنیم.
پس باید به این نکته تأکید کنیم که اسلایدهای شما نباید ناخوانا، پیچیده یا غیرواضح باشند. تعداد اسلایدهایتان را آنقدر زیاد نکنید که برای یک «Demo Day» و با توجه به ذیق وقت، مجبور شوید اسلایدها را رد کنید؛ با طولانی کردن اسلایدها، چیزی شبیه یک مقاله تصویری در فایلهای پاورپوینتتان ایجاد نکنید.
در ادامه، تلاش داریم تا بر روی سه ویژگی مهم خوانا بودن، ساده بودن و واضح و آشکار بودن تمرکز ویژه داشته و الزاماتی که در این خصوص باید در اسلایدهای ارائه در نظر بگیرید را معرفی کنیم.
خوانایی
شاید یکی از سادهترین و بدیهیترین اصولی که بسیاری از افراد در فایلهای ارائه به آنها توجه نمیکنند، خوانا بودن نوشتههایی است که در اسلایدها آورده شده است. افراد گاهی به دلیل توضیحات بیش از حد موجود در اسلایدها، مجبور به کوچک کردن فونتها میشوند؛ یا گاهی برای زیباتر نمودن بصری اسلایدها، از فونتهایی استفاده میکنند که خیلی هم متداول و خوانا نیستند. گاهی هم این دید کلی به اشتباه وجود دارد که من خودم آنجا هستم و همه چیزهای آورده شده در اسلاید را به زبان میآورم، پس اگر جایی هم خوانا نبود یا فونتها بیش از حد کوچک بود، هیچ مسئلهای پیش نمیآید. اما مسئله در زمان ارائه ایده و جذب سرمایه، به این سادگیها هم نیست. شما زمان زیادی ندارید، شاید این فرصت به این زودیها هم تکرار نشود، سرمایهگذاران بالقوه شما از سنین مختلف و میزان مشغله متفاوتی هستند. در چنین شرایطی، لازم است از فرصت پیش آمده به نحو احسن استفاده نموده و از اسلایدها به عنوان یک ابزار کمکی برای جلب توجه و قانع نمودن افراد در یک فرصت اندک استفاده کنید.
اگر حاضرین در جلسه ارائه شما نتوانند اسلایدهایتان را بخوانند، قادر به درک آنها هم نخواهند بود. در یک روز دمو، اتاق با بیش از ۵۰۰ نفر پر میشود و همه آنها نمیتوانند در ردیف جلو بنشینند. علاوه بر این، تعداد زیادی از حاضرین افراد مسنی هستند که ممکن است مشکلات بینایی هم داشته باشند. اسلایدهای خوانا، باید به گونهای باشند که حتی افراد مسنی که در ردیفهای عقب نشسته و مشکل بینایی هم دارند، در دیدن آن با مسئلهای روبرو نشوند. به این منظور، باید موارد زیر در نظر گرفته شود:
از سایزهای بزرگ استفاده کنید.
متنها را بصورت «Bold» بیاورید.
از یک فونت ساده استفاده کنید.
از یک پسزمینه و کنتراست خوب استفاده کنید.
علاوه بر موارد کلی اشاره شده در بالا، در نظر داشته باشید متنهایی که در بالای اسلاید آورده شوند، از ردیفهای عقب راحتتر خوانده میشوند.
سادگی
همیشه پیچیده کردن مسائل برای شما کارساز نخواهد بود. باید این نکته مهم را در نظر داشته باشید که درک ایدههای ساده، آسانتر است. اما این دقیقا به چه معنا است؟
ایدهای ساده، مواردی هستند که با ایدههای دیگر در هم تنیده نیستند. آنها صرفاً یک ایده هستند. یک اسلاید ساده، باید تنها یک ایده را بیان کند. اسلایدهای خود را با ایدههای متعدد شلوغ نکنید. با شلوغ کردن اسلایدها، شما آنها را پیچیده میکنید و درک آن را برای مخاطب سختتر میکنید. شاید ایده شما جنبههای مختلف و پیچیده زیادی داشته باشد و شما دوست داشته باشید همه آنها را بیان کنید تا تمایزتان را با تمام ایدههای ارائه شده دیگر نشان دهید، اما در بسیاری از موارد اشاره به تعداد زیادی از این ایدهها، صرفاً منجر به پیچیده شدن مسئله برای مخاطبین شما خواهد شد. گاهی این تلاش برای به رخ کشیدن پیچیدگی مسئله، نه تنها مثبت نیست، بلکه منجر به ایجاد مشکلات جدی در درک موضوع توسط سرمایهگذاران میگردد.
برخی از ایدهها ممکن است برای بیان نیاز به بیش از یک اسلاید داشته باشند، اما شما باید سخت تلاش کنید تا آن را در یک اسلاید بگنجانید. به یاد داشته باشید که شما تعداد اسلاید زیادی را نمیتوانید ارائه کنید. از آنجایی که شما فقط ۵ تا ۷ ایده مهم دارید که میخواهید به سرمایهگذاران معرفی کنید، نباید اسلایدهای زیادی داشته باشید. در حالت ایدهآل، اسلایدهای روز دمو باید فقط حدود ۵ تا ۷ مورد باشد، یعنی یک اسلاید به ازای هر ایده!
هنگامی که تصمیم گرفتید چه ایدهای را میخواهید در یک اسلاید معرفی کنید، باید مطمئن شوید که مخاطبان آن ایده را بدرستی درک میکنند. بهترین راهی که به افراد کمک میکند تا یک ایده معرفی شده در هر اسلاید را درک کنند، این است که آن را آشکار کنید.
واضح و آشکار بودن
اسلایدهای واضح، اسلایدهایی هستند که با یک نگاه قابل درک میباشند. در اینجا یک تست ساده وجود دارد که میتوانید از آن برای آزمایش واضح بودن اسلایدهایتان استفاده کنید: آن را به یک غریبه نشان دهید و از او بخواهید معنی آن را به شما بگوید. اگر آنها بلافاصله ایده شما را درک نکنند، شما باختهاید و باید به فکر اسلایدهای جایگزین باشید.
در واقع ایده هایی که واضح باشند، بسیار سریع درک میشوند و این مسئله درک سریعتر، برای شما اهمیت زیادی دارد. اما چرا ما به سرعت درک اهمیت میدهیم؟ مسئله این است که شما برای یک روز دمو با مواردی روبرو هستید که کار را برای شما دشوار میکند:
شما مهلت بسیار کمی در اختیار دارید (حدود ۲ دقیقه و ۳۰ ثانیه) و نمیتوانید طلب وقت اضافی برای صحبتهای بیشتر بکنید. پس در همین مهلت اندک، باید امکان درک موضوع را برای حاضرین فراهم کنید.
مردم به راحتی حواسشان پرت میشود و اگر شما از ابزار اسلایدها به خوبی استفاده نکنید، نه تنها بر این چالش غلبه نمیکنید، بلکه خودتان به آنها میگویید که من چیز جذابی برای ارائه ندارم، پس به کارهای دیگرتان برسید.
شاید فکر کنید افرادی که برای سرمایهگذاری آمدهاند میخواهند پولشان را خرج کنند، همه حواسشان شش دنگ در حین ارائه جمع خواهد بود. اما واقعیت چیز دیگری است. در واقع، حواس سرمایهگذاران حتی راحتتر از افراد دیگر هم پرت میشود. آنها بیحوصله هستند و کارهای زیادی هم دارند. در همین راستا، اگر آنها فوراً منظور شما را دریافت نکنند، ترجیح میدهند که در عوض گوش دادن به ارائه شما، ایمیلهایشان را چک و بررسی کنند.
شما نمیتوانید سرمایهگذاران را مجبور کنید که تمام مدت به شما خیره شده و به شما گوش دهند. صادقانه بگوییم، آنها در طی چنین روزی با بیش از ۱۰۰ ارائه مختلف روبرو میشوند و حتی اگر شما هم جای آنها باشید و هیچ کار دیگری غیر از گوش دادن به ارائهها نداشته باشید، قطعاً تمرکز بر روی همه آنها برایتان کار بسیار دشواری خواهد بود. کمی همدلی داشته باشید! راه تسهیل و مرتفع نمودن چنین چالشی، این است که مطمئن شوید هر اسلایدتان میتواند فوراً درک شود. به این ترتیب، آنها در همان حینی که ایمیلهایشان را چک میکنند، ایدههای شما را هم دریافت میکنند. یعنی اساس باید به این شکل باشد که حتی در میان هزاران حواسپرتی احتمالی آنها، تنها یک ثانیه نگاه به اسلایدهای شما، به وضوح موضوع را به آنها منتقل نموده و در نتیجه، در صورت جذاب بودن موضوع برای آنها، از آن به بعد بیشتر به شما توجه میکنند.
یک راه ساده برای بیان ایده به صورت واضح و آشکار، خوانا و ساده کردن اسلایدها است. راه دیگری که میتوانیم اسلایدها را آشکار کنیم، جلوگیری از حواسپرتی در اسلایدها است. این بار منظور از حواسپرتی، موارد محیطی یا بیحوصلگی و مشغله افراد نیست، بلکه منظور حواسپرتی ناشی از اطلاعات ارائه شده در اسلایدها است. گاهی همین اطلاعاتی که در اسلایدها ارائه میکنید، انیمیشنهایی که میگذارید و چیزهایی که بطور کلی فکر میکنید ارائه شما را زیباتر و پربارتر میکند، بار منفی بسیار سنگینی برای شما به دنبال داشته و حواس سرمایهگذاران احتمالیتان را پرت میکند.
یک قانون تعامل انسانی به نام قانون هیک (Hick’s Law) وجود دارد که توضیح میدهد چگونه هر قطعه از اطلاعاتی که به یک مشکل اضافه میکنیم، هزینههایی به دنبال دارد. در واقع، افزایش تعداد انتخابها، زمان لازم برای تصمیمگیری را لگاریتمی افزایش میدهد.
خیلی از مواقع ما بر این باوریم که ارائه یک نمودارد کمک زیادی به ما میکند. اما واقعیت این است که نمودارها گاهاً مانند پیچوخمهای کوچکی برای ایدهها هستند. آنها میتوانند مسیر رسیدن به ایدهای را که میخواهید بیان کنید، بسیار طولانی کنند و این دقیقاً برعکس چیزی است که هدف اولیه شما بوده است. شما نمیخواهید سرمایهگذاران وقت خود را برای کشف نمودارهای شما تلف کنند. شما میخواهید سرمایهگذاران فوراً بفهمند که چرا شما عالی هستید. بنابراین مسیر رسیدن به ایده باید مستقیم و سریع باشد.
البته موارد دیگری هم وجود دارد که باید در اسلایدهای خودتان از آنها اجتناب کنید:
متن خیلی زیاد؛
توضیحات و تذکرات بیش از حد؛
اشاره بیش از حد به نامهای تجاری در هر اسلاید؛
عکسهایی بدون عنوان و شرح؛
انیمیشن و تصاویر متحرک؛
طنزهای ظریف یا تصادفی؛
اساساً سعی نکنید اسلایدها را به چیزی تبدیل کنید که افراد به یاد میآورند.سرمایهگذاران روی تیمها سرمایهگذاری میکنند، نه اسلایدها. اسلایدهای شما باید ایدههای شما را واضحتر نشان دهند. اجازه ندهید اسلایدهای شما سرمایهگذاران را از آنچه با صدای بلند میگویید منحرف کنند. شما میخواهید آنها تحت تأثیر شما قرار بگیرند، نه تحت تأثیر اسلایدهایتان. البته یک استثنا هم برای این قاعده وجود دارد: وقتی هدف شما نشان دادن پیچیدگی موضوع یا غلبه بر مخاطب است. این معمولاً زمانی اتفاق میافتد که یک استارتآپ میخواهد در مورد مشکلی صحبت کند که در حال حل کردن آن است.
اگر فقط این سه کار را انجام دهید، ارائهای خواهید داشت که احتمالاً همه میتوانند آن را درک کنند و از آنجایی که درک پایه و اساس برای هیجانزده کردن کسی است که بخواهد بعد از آن با شما صحبت کند، نقطه خوبی برای شروع است.