دسته: کارآفرینی

  • بزرگترین اشتباهاتی که کار آفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    بزرگترین اشتباهاتی که کار آفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    مسیر کارآفرینی در کنار جذابیت‌های زیادی که ممکن است داشته باشد، با چالش‌های متعددی همراه بوده که هر کسی نمی‌تواند در آن قدم بگذارد. کسی که این مسیر را انتخاب می‌کند، باید ویژگی‌های شخصیتی و مهارتی متعددی داشته و آن‌ها را به خوبی به کار بگیرد تا در این مسیر پرچالش با مشکلات کمتری روبرو شده و بتواند با سهولت بیشتری مسیر را طی نماید. یکی از مهمترین ابزارهایی که در این مسیر می‌تواند به کمک کارآفرینان جوان و تازه‌کار بیاید، آشنایی با داستان‌های کارآفرینی افرادی است که قبلاً در این مسیر قدم گذاشته‌اند. کاهاً از دل این نوشته‌ها و صحبت‌ها نکات بسیار مهمی استخراج می‌شود که شنیدن و توجه کردن به آن‌ها می‌تواند فرد را از مرتکب شدن به یک اشتباه اسف‌بار دور نگه دارد.

    در این نوشتار، «Michael Seibel» که یکی از همکاران شتابدهنده «YCombinator» و از کارآفرینان حاضر در آن است، بر اساس تجربیات خود برخی از بزرگترین اشتباهاتی را معرفی نموده که بنیانگذاران تازه‌کار در زمان شروع شرکت خودشان و در سال اول آغاز مسیر معمولاً مرتکب می‌شوند.

     

    علاقهمندی نسبت به مشکل

    اول از همه، تعداد زیادی از بنیانگذاران به سمت حل مشکلی میروند که خودشان به آن اهمیت زیادی نمی‌دهند. البته این اشتباه مهلکی نیست و کم نیستند بنیانگذاران این چنینی که در مراحل بعدی و با پیشرفت بیشتر کار، شروع به عشق ورزیدن به محصول یا مشکلی می‌کنند که برای حل آن قدم برداشته‌اند. با این وجود، یکی از مواردی که در بسیاری از استارتآپهایی که با شکست روبرو میشوند دیده می‌شود، این است که آنها انگیزه خود را برای ادامه کار بر روی شرکت و ایده آن از دست میدهند. بسیاری از بنیانگذاران به این واقعیت بر میگردند که آنها در حقیقت مشکلی که بر روی آن کار کردهاند را دوست ندارند. 

    البته همیشه هم اینطور نیست که آنها از همان نقطه ابتدایی هیچ علاقه‌ای به ایده‌شان نداشته باشند. در برخی موارد نیز این گذر زمان است که نظر بنیانگذاران را نسبت به ایده‌های اولیه تغییر داده و آن‌ها می‌فهمند که دلبستگی و علاقه چندانی نسبت به چیزی که کار بر روی آن را شروع کرده‌اند، ندارند. آن‌ها در شروع کار برای انتخاب مشکلی تلاش میکنند که فکر میکنند ممکن است مردم آن را بخواهند، یا فکر میکنند که به واسطه این ایده میتوانند خیلی سریع رشد کنند، یا این تصور را دارند که کار فوقالعاده جذاب و خوبی را شروع کردهاند؛ اما گذر زمان به آن‌ها ثابت می‌کند که این چیزی نیست که آنها حاضر باشند بخش قابل توجهی از زمان خود را که گاهاً میتواند پنج سال از زندگیشان یا حتی بیشتر را شامل شود، صرف آن کنند. در واقع آنها هیچ ارتباط عمیقی با مشکل برقرار نکردهاند و همین مسئله به مرور زمان آنها را ناامید و دلسرد می‌کند.

     

    مشتریانی که برای شما اهمیت ندارند

    دومین مسئله، کمک کردن به کاربرانی است که برای شما مهم نیستند. ما تجربه این مورد را در Justin.tv و Twitch داشتیم. در آغاز کار Justin.tv، ما ایده هیجان‌انگیز ساخت ویدیو و پخش و به اشتراکگذاری آنلاین آن را داشتیم. ایدهای که به واسطه آن هر کسی به راحتی می‌توانست به صورت آنلاین ویدیوی خود را با دیگران به اشتراک بگذارد. اما مسئله اینجا بود که ما در حقیقت عشق و علاقه‌ای نسبت به افرادی که از این پلتفرم استفاده می‌کردند نداشتیم. اما زمانی که امت (Emmett) تمرکز ویژهای بر روی بازی‌های ویدیویی گذاشت، همه چیز تا حدودی تغییر کرد و ما شروع به دوست داشتن کاربرانمان کردیم. در واقع امیت خودش از علاقه‌مندان به بازی بود و سایر بازیکنان را دوست داشت و با تمام وجود علاقه‌مند به ساخت چیزهای جدید برای آن‌ها بود و این محور و محرک اصلی برای Twitch شد.

     

    شناخت مناسب از همبنیانگذاران

    مورد بعدی که برای داشتن یک شرکت موفق به آن نیاز جدی و مبرم دارید، انتخاب هم‌بنیانگذارانی است که از آن‌ها شناخت خوبی داشته باشید. البته همه این موارد می‌تواند استثناهایی هم در استارت‌آپ‌ها داشته باشد، اما واقعیت این است که کار استارت‌آپ‌ها به اندازه کافی سخت خواهد بود، پس آن‌ها باید تا حد امکان از امید و آرزو فاصله گرفته و قدم در جایگاه‌های محکم‌تری بگذارند. اینکه شما هم‌بنیانگذار خود را پیش از راه‌اندازی شرکت و حتی پیش از اینکه تصمیم به راه‌اندازی یک استارت‌آپ بگیرید بشناسید، می‌تواند کمک زیادی برای شما تلقی شود. با داشتن یک رابطه قبلی با هم‌بنیانگذاران، شما می‌توانید نسبت به داشتن این حس تا حدودی مطمئن شوید که آیا در رویارویی با شرایط سخت و پیچیده می‌توانید با همراهی یکدیگر به خوبی مسیر را طی نمایید، یا اینکه هم‌بنیانگذار شما در این شرایط به یک باره میدان را خالی می‌کند. یا از آن مهمتر آیا اصلاً شما دو یا چند نفر می‌توانید به خوبی و راحتی با یکدیگر کار کنید یا یک همکاری مشترک برای شما قابل دنبال کردن نیست.

    این رابطه می‌تواند یک دوستی، یک رابطه همکاری در شرکت قبلی، یا یک همکلاسی باشد که با هم پروژه مشترکی را به ثمر رسانده‌اید؛ مواردی که اطلاعات مناسبی از افراد در گذر زمان و در شرایط سخت و پیچیده در اختیار شما قرار می‌دهد، نه اینکه فقط افرادی را انتخاب کنید که دیروز در خیابان با آن‌ها ملاقاتی داشته‌اید.

     

    داشتن گفتگویی شفاف با هم‌بنیانگذاران

    مسئله بعدی که می‌تواند چالش‌ساز شود، این است که مکالمه‌ای شفاف با هم‌بنیانگذاران خود نداشته باشید. گاهی برخی موضوعات بسیار معمولی در استارت‌آپ‌ها هستند که می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتفاقاتی دردناک و تأسف‌برانگیز شوند. آیا هم‌بنیانگذار من هم به همان اندازه‌‌ای که من تلاش می‌کنم، کوشا هست؟ آیا اهدافی که در نظر داریم یکسان است؟ چه کسی مسئول انجام کارهای مهندسی است؟ چه کسی باید روی محصول کار کند؟ چه کسی باید با مشتریان ارتباط برقرار کند؟

    از آنجاکه اغلب بنیانگذاران چنین گفتگوهای شفاف و صادقانه‌ای را در مورد این موضوعات ندارند، در نتیجه با گذر زمان نارضایتی در میان آن‌ها شکل گرفته و اختلافاتی ایجاد می‌شود. وقتی این صحبت‌ها را در همان ابتدای مسیر نداشته باشید، شما در میانه راه و زمانی که سختی‌ها تا یک قدمی از پای درآوردن شما قدم علم کردده‌اند، مجبور به مطرح کردن آن‌ها شده و در نتیجه اختلاف‌ها نمایان‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، همین مسائل به نسبت ساده و پیش پا افتاده منجر به ایجاد وضعیتی بحرانی، تشنج و دعوا منتهی شده و به استارت‌آپ آسیبی جدی وارد ‌کند. بنابراین بسیار مهم است که مکالماتی شفاف و سازمان‌یافته با یکدیگر داشته باشید که برای بحث یا دعوا طراحی نشده باشند؛ مکالمات شما باید به نحوی باشد که واقعاً احساستان را در مورد وضعیت فعلی و اینکه چه کسی باید چه کارهایی را انجام دهد، به اشتراک بگذارد.

     

    راه‌اندازی و شروع

    مورد بعدی که می‌تواند چالش‌ساز شود، عدم راه‌اندازی و شروع جدی شرکت است. زمانی که مردم در مورد راه‌اندازی شرکت خودشان فکر می‌کنند، این تصور را دارند که من قرار است در صدر اخبار قرار بگیرم؛ من قرار است در وب‌سایت‌ها و بلاگ‌های مشهور دنیا قرار بگیرم؛ و از آنجاکه خودشان را برای چنین موقعیتی آماده نمی‌بینند، در نتیجه از راه‌اندازی و شروع کار ترس داشته و حذر می‌کنند.

    یکی از چیزهایی گه ما به افرادی که در این مسیری قدم می‌گذارند می‌گوییم، این است که اول به محصولاتی فکر کنید که ممکن است از آن‌ها استفاده کنید و آن‌ها را دوست داشته باشید. آیا می‌توانید روزهای راه‌اندازی «اسنپ‌چت» را به یاد ‌آورید، روزی که «اینستاگرام» یا «واتس‌آپ» راه‌اندازی شدند را چطور، زمان راه‌اندازی «اوبر» یا «لیفت» در خاطرتان هست؟ باید قبول کنید که روز راه‌اندازی کسب‌وکار شما به هیچ وجه روز بسیار مهمی برای کاربران شما نخواهد بود و این روز فقط به شما بستگی دارد. بنابراین باید در اسرع وقت شرکتتان را راهاندازی کنید و کار را شروع کنید، تا بتوانید محصول خود را در معرض دید مشتریان قرار داده و بفهمید که آیا محصول شما واقعاً مشکل آنها را حل می‌کند یا خیر؟ بنابراین بسیار بهتر است که یک محصول اولیه بسازید و آن را زودتر به نمایش بگذارید تا این اطلاعات مهم را بدست آورید. آن را بیرون در مقابل چشم مشتریان قرار دهید و ببینید آیا آن‌ها میخواهند از آن استفاده کنند؟

    البته استثناهایی هم وجود دارد؛ به عنوان مثال در برخی بازارهای بسیار منظم مانند بانکداری راهاندازی واقعاً سخت بوده و در واقع باید قبل از اینکه حتی اجازه به دست آوردن مشتری داشته باشید، کارتان را به صورت کامل انجام داده باشید. اما در اکثر استارتآپهایی که ما با آنها مواجه میشویم، در واقع میتوان نوعی «MVP» در مدتی کوتاه ساخته و راهاندازی را انجام داد.

     

    تجزیه و تحلیل رفتار مشتریان

    مورد بعدی که باید در مسیر موفقیت استارت‌آپ از آن دوری کنید، استفاده نکردن از تجزیهوتحلیل و اندازهگیری رفتار کاربران است. یکی از این محل‌های مراجعه‌ کاربران که می‌تواند بازخوردهای خوبی در اختیار شما قرار دهد، وبسایت شما است. شما باید تحلیل دقیقی از رفتار کاربران وب‌سایت که ممکن است مشتریان احتمالی آتی شما باشند، به دست آورید. باید قبول کنید که بخشی از مسیر ساخت و توسعه محصول همین اندازه‌گیری‌ها است. شما از همین تجزیه‌وتحلیل‌ها می‌توانید دریابید که مشتریان شما به دنبال استفاده از چه چیزهایی هستند و چه مواردی برای آن‌ها جذابیت ندارد.

    کار واقعی استارتآپها این است که تحت فشار محصول را به دست کاربران برسانند و ببینند آیا آن را دوست دارند یا خیر و سپس بر اساس این بازخوردها مسیر خود را تکرار و طی نموده تا محصول نهایی بهبود یابد.

     

    یافتن اولین کاربران

    مشکل بعدی این است که هیچ ایده‌ای نداشته باشید که اولین کاربران و مشتریان خود را از کجا پیدا کنید. من در این خصوص ایمیل‌های زیادی دریافت می‌کنم و بنیانگذاران زیادی را می‌شناسم که این سؤال برای آن‌ها مطرح است که اولین کاربرانشان را از کجا بیابند. در این مواقع من به آن‌‌ها می‌گویم: «به شدت تعجب می‌کنم که شما مشکلی را انتخاب کرده‌اید و روی آن کار می‌کنید تا راهکاری متناسب پیدا کنید، اما جالب است که نه خودتان با این مشکل روبرو بوده‌اید و نه کسی را می‌شناسید که حل مشکل برایش جذاب باشد.» البته فکر میکنم که این یک سؤال کاملاً متفاوت است که من از کجا میتوانم صد کاربر اول یا هزار کاربر اول خود را پیدا کنم. برای این کار شما ممکن است نیاز به یک کاوش عمیق داشته باشد؛ اما چند کاربر ابتدایی، باید از افرادی باشند که از پیش از این میشناسید یا آن‌ها را قبلاً از طریق دیگری شناسایی کردهاید.

    بزرگترین اشتباهاتی که کارآفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!
    بزرگترین اشتباهاتی که کارآفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    موارد اشاره شده اشتباهات رایجی هستند که استارتآپها باید از آن‌ها دوری کنند. قطعاً شما هم میتوانید استارت‌آپ‌هایی را نام ببرید که برخی از این اشتباهات را مرتکب شده‌اند و با این وجود هنوز هم موفق هستند. احتمالاً استارتآپ‌هایی هم هستند که همه این اشتباهات را مرتکب شده و کاملاً موفق می‌باشند. اما به خاطر داشته باشید که این موارد استثنا بوده و اگر میخواهید شانس موفقیت استارتآپ خودتان را افزایش دهید، بایستی سعی کنید تا این اشتباهات را تا حد امکان به حداقل برسانید.

     

    مرجع: «YCombinator»

  • کسب‌ و کارتان را بیشتر دوست داشته باشید!

    کسب‌ و کارتان را بیشتر دوست داشته باشید!

    کارآفرینی، جاده‌ای طولانی و پیچیده و مملو از مین‌های زمینی و آتش‌سوزی های پیش‌بینی نشده است. در این مسیر، شما باید آمادگی و توانایی لازم برای خنثی نمودن مین‌ها و خاموش کردن آتش‌ها را داشته باشید. کارآفرینی یک سبک زندگی برای افراد ترسو نیست. طبیعت این مسیر و اتفاقاتی که با سرعت بالا در آن اتفاق می‌افتد، این است که شما به ندرت فرصت کافی برای تأمل متفکرانه در همه موقعیت‌ها را خواهید داشت. با این حال، مهم است که در آغاز سال جدید، یک گام به عقب بردارید و به حوزه‌هایی از کسب‌وکارتان که ممکن است نیاز به توجه بیشتری برای دستیابی به اهدافتان داشته باشد، نگاه دقیق‌تری بیندازید.

    در این نوشتار، با رهبران برجسته چند شرکت صحبت شده و از آن‌ها پرسیده شده که چرا فکر می‌کنند ضروری است که هر از چند گاهی یک گام به عقب برداشته و فرآیندهای شرکت را بررسی کنیم. از کجا باید شروع کرد؟ آن‌‌ها شرایط را اینطور توصیف می‌کنند:

    گرگ الکساندر (Greg Alexander)، مدیر عامل «Collective 54» در این خصوص می‌گوید: «کارآفرینان شرکت‌های خود را راه‌اندازی می‌کنند تا رؤیاهایشان را دنبال کنند. با این حال، در تعقیب این رؤیاها، زندگی به صورت یک مانع عمل می‌کند. بین ایمیل‌ها، تماس‌ها و جلسات با مشتریان، مهم است که هر از گاهی به عقب برگردید و سر و صداها را غربال کنید و به خاطر بیاورید که چرا این کسب‌و‌کار را شروع می‌کنید.»

    هارشیت رامش (Harshith Ramesh)، مدیرعامل «Episource» نیز در این خصوص می‌افزاید: «ما تلاش می‌کنیم که وظایف خود را بر اساس ماتریس آیزنهاور، یک جدول ۲×۲ گروه‌بندی شده از وظایف و بر اساس میزان اهمیت و فوریت آن‌ها بررسی کنیم. زمانی که در حال ساختن یک کسب‌وکار هستید – و به ویژه در مراحل اولیه راه‌اندازی کسب‌وکار که در حالت رشد با سرعت بالا قرار دارید- در نهایت تمام وقت خود را در سبدی از فعالیت‌های مهم و فوری صرف می‌کنید. در روزهای اولیه، دنبال نمودن چنین رویه‌ای اشکالی ندارد؛ شما هر کاری که می‌توانید برای به دست آوردن و حفظ مشتریان انجام می‌دهید، سعی می‌کنید زنده بمانید و این مسیر را دنبال می‌کنید. با این حال، باید در نظر داشته باشید که شما با این کار با مشکلاتی هم روبرو می‌شوید.»

    لری کلارک (Larry Clarke)، مدیر عامل شرکت «NanoGuard Technologies»، که از قدرت فناوری برای جلوگیری از هدر رفت مواد غذایی و کمک به بازیابی آن‌ها استفاده می‌کند، یکی از افرادی است که فشارهای سبک زندگی استارت‌آپی را به خوبی درک می‌کند. وقتی از او می‌پرسند که چگونه این کارهای پرفشار را انجام می‌دهد، او پاسخ می‌دهد که: «مانند یک فرفره می‌چرخد».

    در این نوشتار، از نگاه این سه کارآفرین، به این مسئله مهم برای کارآفرینان پرداخته می‌شود. هر سه این کارآفرینان معتقدند که اگر واقعاً کسب‌وکارتان را دوست دارید، الزامی است که گاهی عقب بایستید و خارج از هیاهوهای موجود، به کسب‌وکارتان فکر کنید و تصمیمات درستی را برای آن اتخاذ نمایید.

     

    برای «چه می‌شود اگر …؟»ها جواب خوبی داشته باشید!

    در حالی که یک استارت‌آپ مستلزم آن است که همه در آن پیش‌قدم شده و اندکی از کارها را انجام دهند، اما یک مدیر عامل باید بتواند نیم‌مگاهی هم به گذشته داشته باشد و آنچه کار می‌کند را ارزیابی نماید و بدین شکل، بذر موفقیت را برای آینده بکارد. کلارک در این خصوص می‌گوید: «این به معنای اختصاص زمانی مشخص برای عقب ‌نشستن و بررسی بازار بزرگ‌تر، اهداف بلندمدت کسب‌وکار و نحوه بیان آن‌ها برای خودم و سهامداران است. کسی باید همیشه به این فکر کند که “چه می‌شود اگر ….؟!. اگر این فناوری کار نکند، چه می‌شود؟ اگر بازارها تغییر کنند چه می‌شود؟ اگر فرد دیگری ایده‌ای تحول‌آفرین‌تر و بهتر بیاورد چه می‌شود؟ در واقع باید فردی باشد که برنامه‌های A، B، C و D را برای این اگرها تعریف نماید.»

    استارت‌آپ‌ها به‌خاطر ماهیتشان باید برای این ریسک آماده باشند که بسته به شرایط پیوت کنند. اما وقتی آن‌ها تا حد وسواس بر روی کارشان تمرکز می‌کنند، نمی‌توانند به راحتی این کار را انجام دهند. در چنین شرایطی، ممکن است فرصت‌های مهمی را از دست بدهند. کلارک می‌گوید: «گاهی باید به خودتان وقت بدهید تا ذهنتان به پرواز در بیاید و ارزیابی کند که آیا چیز خوبی را دنبال می‌کنید؟»

     

    از یک مجری به یک متفکر تبدیل شوید!

    رهبران شرکت‌های کوچک ضعیف هستند و ترجیح می‌دهند گه کارها را به سرانجام برسانند؛ بنابراین برای این افراد، تبدیل شدن از یک «مجری» به یک «متفکر» انتقال آسانی نیست. کلارک معتقد است که برای پیاده‌سازی این موضوع، بایستی یک بازه زمانی مشخص را در روز برای ایجاد این تصویر کلیدی و بزرگ یعنی “تفکر” اختصاص داد. وی در این خصوص ابراز داشته: «تلاش اصلی این است که در طول زمان ارزش ایجاد کنید. در نتیجه، ساختن زمان به این معنی است که آن را به خوبی صرف کنید. من در هر روز زمانی را صرف فکر کردن می‌کنم. در این مسیر، در اختیار داشتن ساختار و ابزارهای مناسب، برای داشتن یک رویکرد متفکرانه مفید است. من تخته وایت‌بورد را دوست دارم. همچنین فکر کردن با صدای بلند هم به من کمک می‌کند. داشتن کسی برای گوش دادن به شما و سؤال کردن در خصوص افکار شما، نه به شکلی که سعی کند شما را راهنمایی یا جهت‌دهی کند، بلکه فردی که یک گفتگوی باز ایجاد کند، به روند پیشرفت کمک زیادی می‌کند.»

    رامش هم به صورت هفتگی زمان‌هایی را در تقویم خود برای رسیدگی به این مسائل “مهم و نه فوری” مسدود می‌کند. وی در این مورد می‌گوید: «از نظر تاریخی، شرکت ما بسیار ضعیف بود. با این حال، در چند سال گذشته ما بیش از حد در سازمان خود سرمایه‌گذاری کرده‌ایم، مدیرانی را برای پست‌های کلیدی استخدام کرده‌ایم که یکی از مسئولیت‌های اصلی آن‌ها تمرکز بر اموری از کسب‌و‌کار است که نیاز به توجه بیشتری دارد. ما از مدیران خود می‌خواهیم که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از زمان خود را به این مسائل و چگونگی بهینه‌سازی کسب‌وکار اختصاص دهند. این موضوع اهمیت زیادی دارد که کارآفرینان و رهبران کسب‌وکار کمی وقت بگذارند و عقب بایستند و به آنچه در سبد مهم و غیر فوری است، رسیدگی کنند.»

    کسب‌وکارتان را بیشتر دوست داشته باشید!
    کسب‌وکارتان را بیشتر دوست داشته باشید!

    سؤالات درستی مطرح کنید!

    همانطور که در مورد فرآیندها و رویه‌های کسب‌و‌کار خود فکر می‌کنید، سؤالات زیادی وجود دارد که باید از خودتان بپرسید و برای آن‌ها پاسخ مناسب را پیدا کنید. این اهمیت زیادی دارد که شما در عوض سؤال‌های درست و مناسب، ذهنتان را به سمت مسائل فرعی و غیرمهم منحرف نکنید. چند نمونه از این سؤالات مهم که باید آن‌ها را در نظر بگیرید، عبارتند از:

    1. آیا ما به درستی در تمام زمینه‌های کسب‌و‌کار (مالی، حقوقی، فناوری اطلاعات، فروش و غیره) سرمایه‌گذاری می‌کنیم؟
    2. آیا برنامه و فرهنگ قوی و درستی داریم؟
    3. آیا ما رهبران در حال توسعه هستیم؟
    4. آیا فرآیند استخدام و آموزش قوی داریم؟
    5. آیا پاداش رقابتی و مدیریت عملکرد داریم؟
    6. برنامه سه ساله ما چگونه است؟
    7. بزرگترین خطرات برای کسب‌و‌کار ما چیست؟ آیا برنامه‌ای برای کاهش این خطرات داریم؟
    8. آیا می‌توانیم مشاوران و/یا اعضای هیئت‌مدیره خود را بهبود بخشیم؟

    بنابر تجربه «رامش»، یک کسب‌وکار نمی‌تواند و نباید بیش از حد در مورد پایداری و مقیاس‌پذیری متعصبانه عمل نماید. وی در این خصوص می‌گوید: «در مراحل اولیه رشد یک کسب‌وکار، درک مشتریان، ایجاد راه‌حل‌هایی برای رفع نیازهای آن‌ها و ایجاد درآمد اهمیت بسیار زیادی دارد. اگر آگاهانه تصمیم به حرکت سریع در مراحل اولیه کسب‌و‌کار می‌گیرید، باید این نکته را هم در نظر داشته باشید که در ادامه باید انرژی خود را دوباره متمرکز نموده و تعادل جدیدی برای ایجاد یک کسب‌وکار مقیاس‌پذیر و بلندمدت ایجاد کنید.»

    در حالی که به جلو نگاه می‌کنید، برای نگاه کردن به عقب نیز وقت بگذارید. الکساندر طرح کسب‌وکار خود را که برای اولین بار در سال ۲۰۱۹ نوشته، سالی دو بار بازنگری می‌کند. وی در این خصوص اظهار می‌دارد: «از آن زمان خیلی چیزها تغییر کرده است. بسیاری از فرضیات من اشتباه و برخی از آن‌ها درست بودند. اما چیزی که تغییر نکرده، مأموریت، چشم‌انداز، ارزش‌ها و اهدافی است که قبل از را‌ه‌اندازی کسب‌وکار مطرح کرده بودم. من این‌ها را به خودم یادآوری می‌کنم و واقعیت فعلی را در مقابل آن‌ها بررسی می‌کنم. اگر ما مأموریت، چشم‌انداز، ارزش‌ها و اهدافمان را زندگی نکنیم، باید آن‌ها را دوباره تنظیم کنیم. این‌ها ستاره شمالی هستند و هرگز تغییر نمی‌کنند. اما تاکتیک‌های تجاری همیشه تغییر می‌کنند. باید در نظر داشت که‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ۱۵ سال طول می‌کشد تا به موفقیت یک شبه دست پیدا کنید.»

     

    مرجع: «Forbes»

  • مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان

    مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان

    مقدمه

    با انجام تمرینات کافی، مدیتیشن این پتانسیل را دارد که زندگی شما را با تغییرات جدی روبرو نماید. حتی انجام یک تمرین کوتاه فقط ده دقیقه‌ای در طول روز می‌تواند مزایای تجاری فراتر از کاهش ضربان قلب، کاهش سطح کورتیزول و استراحت بهتر را برای شما به همراه داشته باشد. البته باید این نکته را در نظر داشت که تأثیرات در بین تمرین‌کنندگان مختلف یکسان نیست و هر فرد نتایج متفاوتی به دست می‌آورد.

    جف وارن (Jeff Warren) که یک نویسنده و مربی مدیتیشن است، مدیتیشن و تمرین را برای مخاطبان مختلفی از جمله نیروهای ارتش ایالات متحده، افسران پلیس، مدیران گوگل، نوجوانان حواس‌پرت و هر جمعیت قابل تصور دیگری از مخاطبین در دسترس قرار می‌دهد. در این نوشتار که بر گرفته از یک مصاحبه با وارن است، به دنبال آن هستیم تا با نگاه به کسب‌وکار و کارآفرینی، ویژگی‌های احتمالی و اثرات مدیتیشن را بررسی نموده و دریابیم کارآفرینانی که مدیتیشن را به عنوان بخشی از برنامه روزانه خود قرار می‌دهند، چه ویژگی‌هایی بدست می‌آورند.

    تقویت خلاقیت

    خلاقیت فقط از مشغله، سر و صدا و هیاهو ناشی نمی‌شود. خلاقیت می‌تواند از سکون و سکوت نیز بیرون بیاید. وارن می‌گوید: «وقتی ذهن شما ساکت می‌شود و از الگوهای فکری معمول خارج می‌شود، خود را در دسترس ارتباطات جدید و شگفت‌انگیز قرار می‌دهد. اگر همان کارهای قبل را انجام دهید، بدون شک همان نتایج قبل را هم بدست می‌آورید. پس بهتر است کمی بنشینید، آرام بگیرید و مغز متفکر خود را در مسیر تغییر قرار دهید و آنگاه ببینید چه اتفاقی می‌افتد.»

    او می‌افزود: «ایده‌های عجیب و غریب، از اعماق و بصورت حباب‌وار بالا می‌آیند و تداعی‌های جدید و امکانات جدیدی را ارائه می‌کنند. ساکت شدن مسلماً یکی از بهترین شیوه‌ها برای ایجاد خلاقیت است. فعال بودن در تمام طول روز، مغز شما را در حالت فکر کردن و کار کردن نگه می‌دارد. اما آرامشی که مدیتیشن برایتان به ارمغان می‌آورد، می‌تواند به انتقال این موضوع به یک طرف جدید کمک نموده و فرصت‌هایی را برای پیشرفت‌ها، اکتشافات و ایده‌های جدید باز کند.»

    شاید فکر می کنید که شما زمان کافی برای مدیتیشن ندارید. وارن به شما می‌گوید که شما برای انجام ندادن آن زمان ندارید. او در این خصوص می‌گوید: «بیشتر افرادی که به سراغ مدیتیشن می‌آیند، آن را یک سرمایه‌گذاری در زمان می‌دانند. چیزی که زمان می‌برد و چیزهای زمان‌بر و بیهوده دیگر را از بین می‌برد. چیز غیر شهودی در مورد مدیتیشن این است که در واقع زمان می‌آورد؛ تمرینی که فضای خالی بیشتری برایتان به ارمغان می‌آورد!»

    وارن که از نزدیک این را دیده است، می‌گوید: «مدیتیشن سرمایه‌گذاری در زمان است و شما زمان بیشتری را در ازای آن به ارمغان می‌آورید. شما با صرف زمان اندکی برای اینکه هیچ کاری نکنید، می‌توانید فضا را برای اتفاقات بیشتر باز کنید. این باعث می‌شود تا شما واضح‌تر بتوانید چیزهای مهم را ببینید و آنچه را که برای شما اضطرار ندارند کنار بگذارید و در نتیجه شما به کمک مدیتیشن فضاها و زمان‌های جدیدی برای کار کردن می‌یابید و با یک احمق پرمشغله خداحافظی نموده و با حس اولویت سلام می‌کنید؛ این بدین معنی است که می‌توانید چیزهای بی‌اهمیت را بدون احساس گناه رها کنید.»

    احساس سبک‌تر شدن

    با مدیتیشن شما متوجه می‌شوید که همه چیز را می‌توان ساده‌تر تلقی کرد و این درک عجیبی است. وارن اضافه می‌کند: «اگر شما از بدیهی دانستن و حق خودن دانستن موقعیت‌ها و شرایط مختلف دست بردارید، همه چیز می‌تواند ویژگی طنز و جالبی داشته باشد. قدردان پیچ و خم‌های عجیب زندگی باشید، بدون اینکه به کنترل نتایج، دل ببندید.»

    ترن هوایی کارآفرینی، روزانه پیچ و تاب‌های عجیب و غریبی را به همراه دارد؛ شناخت این الگو در زندگی، به خودی خود می‌تواند به شما کمک کند تا از سواری در عین دیدن جنبه‌های خنده‌دار و حتی به ظاهر سخت لذت ببرید. کافی است تمرین مدیتیشن خود را جدی بگیرید تا خودتان را کمتر جدی بگیرید و به شیوه‌ای سبک‌تر عمل کنید.

    وضوح بیشتر اولویت‌ها

    وارن می‌گوید: «مدیتیشن نسبت سیگنال به نویز را در ذهن ما بهبود می‌بخشد. هر چه بیشتر می‌نشینیم، همه چیز ساکت می‌شود و می‌بینیم چه چیزی مهم است. مشابه تأثیر مدیتیشن بر خلاقیت شما، این کار می‌تواند ارزش‌های شما را هم روشن‌تر نماید و به موجب آن، خود را بیشتر به سمت شفقت یا احساس اهمیت دادن به مردم سوق می‌دهید.»

    آنچه مهم است، پول و دارایی نیست؛ آنچه مهم است تأثیری است که ما بر دیگران از جمله دوستان، خانواده و مشتریان خود می‌گذاریم. اما با سر و صدای ترافیک، اخبار و اعلان‌ها، فراموش کردن این چیزها بسیار آسان است. نشستن در مدیتیشن می‌تواند برخی از رسانه‌ها و تفسیرها را متوقف نموده و وضوح بیشتری را برای ما به ارمغان بیاورد. به گفته وارن، نه تنها از طریق مدیتیشن حس اولویت‌سنجی ما بیشتر می‌شود، بلکه اکنون می‌دانیم که چگونه روی آنچه برای ما اهمیت دارد تمرکز کنیم. بدون اینکه تحت تأثیر هیاهو قرار بگیرید، تشخیص دهید و هدف خود را به کارهای روزمره القا کنید و کسب‌و‌کار خود را بدون سرکوب به پیش ببرید.

    عشق و هدفمندی بیشتر

    مدیتیشن در تمام اشکال مختلف آن، به تمرین‌کنندگان کمک می‌کند تا به عشق بیشتری دسترسی پیدا کنند. اما به قول وارن این یک «عشق خجالت‌آور یا از نوعی که برای پنهان کردن آن تلاش می‌کنیم» نیست، بلکه «بیشتر احساس تمایل به مشارکت در چیزی معنادار است». هر چه بیشتر بنشینید، هر چه بیشتر غوغاها فروکش کند، بیشتر بر دلیل زندگی و کار خود متمرکز می‌شوید.

    وارن معتقد است که حس انجام کار رضایت‌بخش یا تمایل به صرف زمان برای کارهای رضایت‌بخش‌تر از طریق مدیتیشن تقویت می‌شود، زیرا ما به دنبال یافتن معنایی برای اقداماتی هستیم که انجام می‌دهیم. او همچنین معتقد است که مدیتیشن به شما کمک می‌کند تا به “راهبردهایی برای یافتن راه خود” دسترسی پیدا کنید و بدین وسیله، راه روشن‌تر می‌شود.

    کاری را که دوست دارید انجام دهید و کاری را که انجام می‌دهید دوست داشته باشید و از مدیتیشن به عنوان ابزاری برای فهمیدن اینکه دقیقاً چه چیزی را دوست دارید، استفاده کنید.

    بهتر بودن در مذاکره و برقراری ارتباط

    مذاکره با دیگران بدون درک آن‌ها، بعید است که با موفقیت همراه باشد. مدیتیشن به شما کمک می‌کند تا افراد را همانطور که هستند ببینید و در واقع بشنوید که چه می‌گویند. شما می‌توانید درک واضح‌تری از آنچه یک نفر برای آن در مقابل شما ایستاده است به دست آورید و این به شما امکان می‌دهد تا نه تنها آن‌ها را بهتر درک کنید، بلکه به‌طور موثرتری با آن‌ها ارتباط برقرار کنید.

    مدیتیشن کنید تا خود و دیگران را بهتر بشناسید. مدیتیشن کنید تا متوجه ظرافت‌های زبان بدن و لحنتان شوید که نیات و خواسته‌های واقعی یک نفر را آشکار می‌کند. مدیتیشن کنید تا همدلی ایجاد کنید، با افراد دیگر در سطح عمیق‌تری ارتباط برقرار کنید و به موقعیت‌های برد-برد برسید. وارن می‌گوید: «این می‌تواند ما را شنونده‌های بهتری نماید و در نتیجه کمک می‌کند تا ارتباطات بهتری داشته باشیم.»

    شما لازم است برای کنار گذاشتن نفس خود و دیدن دنیا از دریچه چشم دیگران و یافتن بهترین راه رو به جلو برای همه افراد درگیر، به خوبی عمل کنید.

    مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان
    مزایای شگفت‌انگیز مدیتیشن برای کارآفرینان

    حل شدن در یگانگی جهان

    مدیتیشن باعث می‌شود که شما با هر چیز دیگری از جمله درختان و حیوانات ارتباط بیشتری برقرار کنید. احساس اینکه بخشی از چیزی بزرگتر هستید و این بخش «بسیار رضایت‌بخش و گاهی عجیب» است.

    از ایجاد یک کسب‌و‌کار، پیشرفت دنیا و به جا گذاشتن میراثی برای تیم، مشتریان و ساکنان آینده سیاره است. مدیتیشن می‌تواند به شما در انجام مأموریتتان کمک کند. کسب‌و‌کار وسیله‌ای است که از طریق آن بسیاری از اقدامات و پروژه‌ها اتفاق می‌افتد، و زمانی که آگاه‌تر باشید، ارتباطات بیشتر و امکانات بیشتری برای عمل کردن بر روی آن‌ها به روش‌های خلاقانه می‌بینید.

    بدانید که برای انجام چه کاری اینجا هستید و چگونه به همه چیز در کیهان برای ارتباط بیشتر و فرصت‌های تجاری جدید کمک می‌کنید.

    مدیتیشن می‌تواند خلاقیت، زمان بیشتر و اولویت‌های دقیق‌تری به ارمغان بیاورد، اما برای کارآفرینانی که تلاش می‌کنند از هر روز بیشتر استفاده کنند، بسیار فراتر از یک ابزار بهره‌وری است. مدیتیشن می‌تواند افراد کامل‌تری ایجاد کند که از زندگی و کسب‌وکار قدردانی کنند، احساس کنند با کار خود هماهنگ‌تر هستند و با هرکسی که از مسیرشان عبور می‌کند، ارتباط برقرار کنند.

      

    مرجع: «Forbes»

  • از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    پروفسور فردی بوئی (Freddy Boey)، کار آفرین استاد دانشگاه فناوری نانیانگ (NTU) است. او پیش از این در جایگاه رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد «NTU»، این دانشکده را به یکی از بزرگترین و متمرکزترین مجموعه‌های پژوهشی جهان در بخش‌های مختلف علم مواد تبدیل کرد.

    گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    یکی از حوزه‌های کلیدی فعالیت پروفسور بوئی، بکارگیری بایومواد کاربردی برای دستگاه‌های پزشکی بوده و او تاکنون چندین شرکت برای تجاری‌سازی ایمپلنت‌های قلبی عروقی، چشمی و جراحی خود تأسیس کرده است. برخی از اختراعات وی، مانند رترکتور جراحی (surgical tissue retractor)، در ایالات متحده، اروپا، ژاپن، خاورمیانه و هند فروخته شده است.

    بوئی دانشمندی در زمینه مواد است که علاقه زیادی به اختراع دستگاه‌های جدید زیست‌پزشکی دارد. او بیش از ۱۰۰ پتنت به نام خود دارد که مجوز بسیاری از آن‌ها به شرکت‌های نوپا اعطا شده است. در این نوشتار، این دانشمند و محقق فعال در حوزه مهندسی مواد، نقطه نظرات خود را در مورد کارآفرینی و نقشی که دانشگاه‌ها می‌توانند در ایجاد فرهنگ نوآوری ایفا کنند، به اشتراک می‌گذارد.

     

    با اینکه نانیانگ دانشگاه جوانی است، اما امروزه در میان ۲۰ دانشگاه برتر از منظر رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهانی «QS» قرار دارد. راز موفقیت شما چیست؟

    ما طی سال‌های گذشته شروع به سرمایه‌گذاری در تحقیقات کرده‌ایم. دولت سنگاپور به علم و مهندسی به‌عنوان محرک رشد اقتصادی اعتقاد دارد و ما در طی ۱۰ سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵) مجموعاً حدود ۳ میلیارد دلار سنگاپور (حدود ۱.۵ میلیارد پوند) سرمایه‌گذاری داشته‌ایم. این به ما امکان داده تا تعدادی از بهترین دانشمندان جهان را جذب کنیم و در علوم پایه واقعاً خوب باشیم. ما اکنون بالاترین امتیاز استناد را در بین دانشگاه‌های آسیا داریم و سریع‌تر از هر دانشگاه دیگری با سن مشابه، در رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان بالا می‌رویم.

    در عین حال، ما بسیار مفتخریم که یک دانشگاه فناورانه هستیم. ما به دلیل تمرکز بر تبدیل تحقیقات خود به راه‌حل‌های تجاری شناخته شده‌ایم و «NTU» به‌عنوان یکی از دانشگاه‌هایی که بیشتر درگیر صنعت است، امتیاز بسیار بالایی کسب می‌کند. در سال‌های اخیر، ما برنامه‌های تحقیقاتی مشترکی را با شرکای صنعتی بزرگ خود مانند رولز رویس (Rolls Royce)، بی‌ام‌و (BMW)، لاکهید مارتین (Lockheed Martin) و در بخش مواد جانسون متی (Johnson Matthey) از بریتانیا ایجاد کرده‌ایم. بنابراین ما نشان دادیم که می‌توان همزمان روی هر دو تمرکز داشت.

     

    چگونه فرهنگی ایجاد می‌کنید که در آن نوآوری به اندازه دستاوردهای آکادمیک مهم باشد؟

    زمانی که من مسئولیت داشتم، یکی از اولین کارهایی که انجام دادم این بود که دو مسیر برای شناسایی و ارتقاء تعریف کردم؛ یک مسیر سنتی که برای تصدی پست آکادمیک وجود دارد و بر اساس تاریخچه انتشارات، استنادات و تأثیر پژوهش‌ها می‌باشد. اما محققان همچنین می‌توانند از طریق سابقه خوب در نوآوری، پست خود را به دست آورند. این تأثیری فوری داشت و از آن زمان به بعد، من به تشویق افرادی که ثبت اختراع نموده و شرکت‌های نوپا راه‌اندازی می‌کردند، ادامه دادم. در حالی که پیش از آن دانشکده احساس می‌کرد نوآوری اهمیت چندانی ندارد، اما ارائه این مشوق‌ها منجر به تغییر واقعی فرهنگ شد.

    البته انجام هر دو هم امکان‌پذیر است. برخی از محققان ما علاوه بر اینکه سابقه استناد بسیار بالایی دارند، شرکت‌های نوپایی را هم تشکیل داده‌اند. از این مسئله می‌توان اینطور نتیجه گرفت که برخی از اعضای هیئت‌علمی که برای تخصص علمی و مهندسی استخدام کرده‌ایم نیز مبتکرانی عالی هستند.

    در سال ۲۰۰۴، زمانی که من رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد بودم، دانشکده را با ایجاد یک شرکت در سال با تمام بودجه لازم به چالش کشیدم. آن‌ها فکر می‌کردند که من دیوانه هستم. در حال حاضر این مدرسه تعداد زیادی دارایی فکری تولید می‌کند و شرکت‌های بزرگ زیادی را تشکیل می‌دهد، اما در کنار آن استنادهای زیادی هم دارد. این یک فرهنگ نوآوری است که توسط علوم پایه هدایت می‌شود.

     

    چگونه دانشگاه‌ها می‌توانند به محققان کمک کنند تا کار خود را به محصولات تجاری تبدیل کنند؟

    شما باید برای کمک به رشد، گل‌ها را بارور کنید. وقتی برای اولین بار یک شرکت را در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ راه‌اندازی کردم، کسی را نداشتم که به من کمک کند. من به دره سیلیکون رفتم تا با ۱۰ سرمایه‌گذار خطرپذیر مختلف ملاقات کنم. برخی از آن‌ها پس از گذشت پنج دقیقه درب خروج را به من نشان دادند. در نهایت وقتی به سنگاپور برگشتم، اولین سرمایه‌گذاری که دیده بودم با من تماس گرفت و ۱۰ میلیون دلار سنگاپور (حدود ۵ میلیون پوند) به عنوان سرمایه اولیه به من پیشنهاد داد. سپس هیئت توسعه اقتصادی سنگاپور احساس کرد که آن‌ها هم باید کمک کنند، بنابراین آن‌ها نیز این بودجه را با ۱۰ میلیون دلار سنگاپور دیگر توسعه دادند.

    از آن زمان همه چیز خیلی تغییر کرده است. ما صندوق‌های نوآوری داریم که کمک‌های بلاعوضی برای راه‌اندازی ارائه می‌کنند که واقعاً به کاهش خطرات بسیار بالا در ابتدای مسیر کمک می‌کند. در اینجا در «NTU»، ما مرکز نوآوری خود را به نام «NTUitive» تقویت کرده‌ایم، به این معنی که محققان نیازی به مشارکت در کسب‌و‌کار و راه‌اندازی یک شرکت ندارند؛ اساتید می‌توانند روی انجام علوم بزرگ و ایجاد اختراعات خوب تمرکز نمایند و «NTUitive» بقیه موارد را بر عهده می‌گیرد. به نظر من، مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بنابراین بهتر است که آن‌ها بیشتر اختراع کنند و افراد دیگری باشند که شرکت‌ها را اداره کنند.

    ما همچنین یک صندوق بذر کوچک ایجاد کرده‌ایم تا فرصت‌هایی را برای محققان خود ایجاد کنیم که امیدوارکننده‌ترین ایده‌های خود را پیش ببرند. این بودجه اولیه به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به سؤالات کلیدی که سرمایه‌گذاران خطرپذیر قبل از ارائه هرگونه سرمایه‌گذاری از آن‌ها می‌پرسند، پاسخ دهند.

    قطعاً ما شکست‌هایی خواهیم داشت، اما بدون این شکست‌ها موفقیت هم قابل دستیابی نخواهد بود. در حال حاضر از هر ۱۰۰ شکست، به حدود ۱۰ موفقیت می‌رسیم.

     

    چرا سرمایه‌گذاری در حوزه تحقیق‌و‌توسعه برای داشتن یک حرکت موفق مهم است؟

    ما می‌خواهیم به حرکتی با تأثیر بالا دست یابیم و برای این کار شما به علم و فناوری در بالاترین سطح نیاز دارید. این یک ایده ناقص است که اگر روی تحقیقات اساسی تمرکز کنید، نوآوری انجام نمی‌دهید. به‌عنوان مثال، اولین شرکت من یک استنت جدید قلب را تجاری کرد. ما یک محصول موجود را با کمی پیشرفت ارتقا ندادیم، در عوض با جایگزین کردن فلز با یک پلیمر کاملاً زیست تخریب‌پذیر، چیزی کاملاً متفاوت ایجاد کردیم. این یک تغییر بزرگ بود که زمان زیادی به طول انجامید، اما موفق شد و ما اکنون سرمایه‌گذاری خوبی از «Boston Scientific» که یک شرکت بزرگ پزشکی است، بدست آورده‌ایم.

    برای حرکت با تأثیر بالا، به منابع قابل توجهی نیاز دارید – نیروی انسانی مناسب، تجهیزات مناسب – و این کمک می‌کند که «NTU» یکی از بهترین دانشگاه‌های دارای بودجه در جهان باشد. اما دولت انتظار بازدهی قابل توجهی از سرمایه‌گذاری خود دارد. انجام نوآوری تدریجی کافی نیست، بلکه باید تأثیر بسیار بالاتری نسبت به ثبت اختراع وجود داشته باشد. من در مورد ثبت اختراع پرکار نیستم، اما بیشتر پتنت‌های من با اعطای مجوز همراه بوده‌اند. به نظر من، اگر کاری با پتنت‌ها انجام ندهید، ثبت اختراع فقط اتلاف وقت خواهد بود.

    تمرکز باید بر تبدیل «IP» به شرکت‌های جدید باشد و اکنون این امر در سنگاپور با سرعتی اتفاق می‌افتد که به نظر من منطقی است. بوستون و دره سیلیکون تنها دو مکان در جهان هستند که اکوسیستم نوآوری به اندازه کافی قوی دارند و جای تعجب نیست که سنگاپور یک شبه به همان سطح موفقیت دست نیافته است. در حالی که هنوز به سیلیکون ولی یا بوستون نرسیده‌ایم، اما خوب کار می‌کنیم.

     

    بسیاری از اختراعات شما بخش پزشکی را هدف قرار داده است. چه چیزی باعث نوآوری در این زمینه شده است و چه چالش‌هایی برای کارآفرینان وجود دارد؟

    یکی از زمینه‌هایی که واقعاً مؤثر بوده، جهش در توانایی‌های ما برای توصیف مواد است. این مسئله ما را قادر می‌سازد تا چیزهایی را ببینیم که قبلاً برای ما نامرئی بود. این به ما امکان می‌دهد که مواد نانومقیاس را درک کرده و از آن‌ها برای کاربردهای جدید بهره‌برداری کنیم. به عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من از نانومواد برای ارائه روش بهتری به منظور درمان گلوکوم استفاده می‌کند. با نانومواد توانسته‌ایم داروها را مستقیماً در کره چشم وارد کنیم و این امر کارایی داروهایی را که معمولاً برای درمان بیماری استفاده می‌شود، افزایش داده است. در واقع، محصول جدید همان دارو را به روشی متفاوت ارائه می‌کند و نتایج بسیار بهتری را برای بیماران به دنبال دارد.

    یکی از چالش‌های بزرگ، زمان و پول مورد نیاز برای دریافت تأییدیه برنامه‌های پزشکی و درومانی است. بسیاری از شرکت‌ها در حالی که منتظر دریافت تأییدیه هستند، با کمبود پول مواجه می‌شوند. اما در این حوزه پاداش‌ها هم بسیار زیاد است. البته در برخی موارد هم ممکن است درخواست‌ها خیلی سریع تأیید شوند. به‌عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من یک رترکتور جراحی با پوشش مخصوصی ساخت که بدون ایجاد آسیب به پوست چسبیده و می‌توان از آن برای جلوگیری از بسته شدن دهانه جراحی استفاده کرد؛ مقرراتی که این نوع فناوری را پوشش می‌دهد، سخت‌گیری کمتری دارد و از ایده اولیه تا صدور مجوز ثبت اختراع به «Insightra Medical» در کالیفرنیا، فقط سه ماه طول کشید.

     

    چالش‌های مرتبط با ایجاد یک استارت‌آپ مبتنی بر علم مواد، در مقابل استارت‌آپ‌های فعال در حوزه نرم‌افزار و فناوری‌های دیجیتال چیست؟

    نرم‌افزار یک فرصت بزرگ است، اما می‌تواند به یک حباب بزرگ نیز تبدیل شود. در مقابل، بازار مواد ثابت‌تر و تثبیت‌شده‌تر است. همیشه مواد جدید و پیشرفت‌های تحقیقاتی وجود خواهند داشت و در نتیجه همیشه برنامه‌های کاربردی جدید با تأثیرگذاری بالا وجود دارند که نوآوری‌هایی مانند هوافضا، الکترونیک، انرژی و مواد زیستی برای پزشکی را هدایت می‌کنند.

    من در جایی خوانده‌ام که ما فقط ۱۰ درصد از تمام مواد ممکن را کشف کرده‌ایم. فقط به کربن نگاه کنید: زمانی فکر می‌کردیم که فولرن‌ها آخرین مورد هستند، اما بعد از آن گرافن آمد و اکنون محققان شروع به کشف خواص فوق‌العاده جدید ارائه شده توسط سایر مواد دو بعدی کرده‌اند. موارد دیگری نیز وجود دارد که می‌توانیم آن‌ها را به صورت فرصت‌طلبانه برای کاربردهای مختلف به کار ببریم و من بسیار خوشبین هستم که برای سال‌های آینده، استفاده از مواد به روش‌های جدید و متفاوت ادامه می‌یابد.

     

    چرا علم و مهندسی برای سنگاپور بسیار مهم است؟

    ما افراد کافی نداریم، تعداد نوزادان کافی نیستند و جمعیت ما شروع به کاهش خواهد کرد. اما ما همچنان می‌خواهیم تولید ناخالص داخلی خود را با افراد کمتر حفظ کرده و رشد دهیم. این بدان معناست که هر سنگاپوری باید ارزش بیشتری اضافه کند. هر مهندس باید خلاق باشد و از طریق طراحی و نوآوری ثروت بیشتری تولید کند. ما فقط مهندسانی نمی‌خواهیم که بتوانند تجهیزات را نگهداری و راه‌‌‌اندازی کنند. این دلیل اصلی برای آمادگی دولت به منظور صرف پول بسیار زیاد برای تحقیق و نوآوری است؛ اما این یک سرمایه‌گذاری است، نه کمک مالی!

     

    با کاهش جمعیت و رقابت شدید برای دانشجویان با استعداد، چگونه محققین و مهندسان جوان را برای پیوستن به «NTU» جذب می‌کنید؟

    برنامه شاخص ما در «NTU»، برنامه مهندسی رنسانس (Renaissance Engineering Programme) است که در آن به حدود ۷۵ دانش‌آموز دبیرستانی فرصت داده می‌شود تا یک سال از دوره کارشناسی خود را در مؤسسات خارج از کشور از جمله کالج امپریال لندن، دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و … بگذرانند. تأکید ما به این دانش‌آموزان فقط یادگیری مهندسی نیست، بلکه نحوه مدیریت فناوری و نحوه خلاقیت است. این برای آن‌ها بسیار جذاب است و برنامه بسیار رقابتی ایجاد می‌کند.

    ما در برنامه‌های علمی خود نیز همین موضوع را داریم: با حدود ۱۰۰ دانشجو که در مؤسساتی مانند دانشگاه کمبریج در بریتانیا، MIT در ایالات متحده و دانشگاه فنی مونیخ در آلمان وقت می‌گذرانند و ما انتظار داریم بسیاری از آن‌ها به تحصیل خود ادامه دهند. فارغ‌التحصیلان دکتری خارج از کشور وقتی باز می‌گردند، هم ارزش زیادی به آن‌ها اضافه شده و هم باهوش و هم با انگیزه هستند.

     

    جذب دانشجویان و اساتید خارج از کشور به «NTU» چقدر مهم است؟

    تنوع بسیار مهم است. اگر می‌خواهیم بهترین باشیم، نمی‌توانیم استعدادهای پژوهشی را به خطر بیاندازیم. در واقع اکثریت دانشجویان ما در مقطع فوق لیسانس از خارج کشور هستند و در سطح استاد بیش از ۵۰ درصد بین‌المللی هستند. هنگام استخدام هیئت‌علمی باید یک نوار با کیفیت بالا تعیین کنیم، در غیر این صورت همه ضرر می‌کنند.

    یکی از شراکت‌های صنعتی که من ایجاد کردم، با بوش است. آن‌ها ابتدا بین ژاپن و چین انتخاب می‌کردند، اما به دلیل تنوعی که در اینجا داریم، جذب «NTU» شدند. آن‌ها می‌توانند ببینند که وقتی افراد مختلف را کنار هم می‌گذارید، چه ملیت‌های مختلف یا حوزه‌های تخصصی متفاوت، اتفاقات خوبی می‌افتد.

    به همین دلیل، تیم تحقیقاتی من بسیار التقاطی است – از جمله پزشکان، شیمیدانان، محققین مواد و مهندسان با زمینه‌های مختلف – و آن‌ها با هم ایده‌های هوشمندانه زیادی را تولید می‌کنند.

     

    چه توصیه‌ای برای استارت‌آپ‌های جدید دارید؟

    یک تکه کوچک از یک کیک بزرگ، همیشه بهتر از یک تکه بزرگ از یک کیک کوچک است. منظورم این است که همیشه کار گروهی مهم است؛ برای ایجاد کل تصویر، به قطعات زیادی از یک پازل نیاز دارید. مخترع ممکن است فقط دو تکه از پازل را داشته باشد، اما او به پنج یا شش تکه دیگر نیاز دارد تا آن را عملیاتی کند.

    برخی از اساتید جوان و باهوش، بیش از حد صاحب ایده‌های خود هستند. اگر ایده‌هایتان را برای خودتان نگه دارید، چیزی جز یک ایده نخواهد بود و سپس دو سال بعد، یک ایده درخشان فقط یک ایده خوب می‌شود و بعد از چند سال دیگر، ممکن است کاملاً بی‌فایده شود. محققین برای موفقیت، به سرمایه‌گذاران، افرادی با هوش تجاری و شبکه‌هایی برای کمک به بازاریابی و فروش محصولات نیاز دارند. در واقع، گاهی اوقات زمانی که افراد مناسب روی یک ایده کار کنند، حتی دومین ایده می‌تواند به بهترین اختراع تبدیل شود.

    من هرگز یک شرکت را به تنهایی راه‌اندازی نمی‌کنم و همیشه این کار را با تیمی از افراد پیش می‌برم. این بدین معنی است که من غنایم را تقسیم می‌کنم، اما کار از این طریق سرگرم‌کننده‌تر خواهد بود و شرکت‌های بیشتری اجازه کسب موفقیت خواهند داشت. اگرچه برخی از آن‌ها موفق نبوده‌اند، اما می‌توانم بگویم که میزان موفقیت من حدود ۵۰% است. با این حال، من در دانشگاه ماندم زیرا از نظر من مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بهتر است بیشتر اختراع کنید و به دیگران اجازه دهید تا شرکت‌ها را اداره کنند.

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی
    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    به نظر شما فرصت بزرگ بعدی در علم مواد چه خواهد بود؟

    تمام بزرگترین مشکلات پیش روی جهان امروز – چیزهایی مانند آب، انرژی و مراقبت‌های بهداشتی – را می‌توان از طریق مواد بهبود‌یافته حل کرد. چالش بزرگ بعدی جهان، غذا و به ویژه چگونگی حفظ حجم و کیفیت آن برای جمعیت رو به رشد جهانی خواهد بود. علم و مهندسی مواد قبلاً هواپیماها را سبک‌تر و بزرگ‌تر کرده است، تلفن‌های ما را کوچک‌تر و قدرتمندتر کرده است و به‌طور غیرمستقیم به مردم کمک کرده تا بیشتر عمر کنند. اکنون فکر می‌کنم که تحقیقات مواد می‌تواند باعث ماندگاری بیشتر غذای ما شود. ایمنی مواد غذایی، امنیت غذایی، تولید مواد غذایی و نگهداری از آن‌ها فرصت بزرگ بعدی برای علم مواد است. ما در حال ایجاد همکاری‌های تحقیقاتی در این زمینه هستیم، همه این‌ها به علم و فناوری خوب نیاز دارد.

     

    منبع: «IOP Science»

  • پنج راه برای متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا

    پنج راه برای متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا

     روش متمایز کردن استارت‌آپ نسبت به رقبا چطور انجام می شود ؟

    در یک بازار شلوغ، کلید موفقیت کسب‌وکار شما، متمایز کردن آن نسبت به دیگران است. محصولات و خدمات با کیفیت بالا، استراتژی قیمت‌گذاری هوشمند و بازاریابی مؤثر فقط برخی از اصول اولیه هستند. موفق‌ترین کارآفرینان، چند ترفند اضافی دارند که کسب‌وکار آن‌ها را از بقیه متمایز می‌کند. در این نوشتار، به دنبال آن هستید تا پنج مورد از این ترفندها که می‌تواند اختلاف زیادی بین شما و رقبایتان ایجاد نماید را معرفی کنیم.

     

    یک داستان قوی بگویید!

    کسب‌و‌کارها برای موفقیت باید دو کار را انجام دهند: مرتبط باشند و متمایز باشند. استیون هس (Steven Hess) که یکی از هم‌بنیانگذاران «WhiteCap» می‌باشد، بر این باور است که انجام یکی از این دو مورد بدون دیگری منجر به شکست خواهد شد. وی در این خصوص می‌گوید: «مرتبط بودن به خودی خود منجر به تمرکز بر قیمت و قرارگیری اجتناب‌ناپذیر در محیطی یکسان شده که در نتیجه نیازی نیست تا مشتریان به دنبال شما بگردند. متمایز بودن بدون حل مشکل، منجر به حقه‌بازی و ضعف طولانی مدت خواهد شد. شما باید هر دو را در کنار هم انجام دهید. یکی از راه‌های متحد کردن این دو با یکدیگر، داشتن یک داستان قوی است.»

    اما داستان قوی از کجا شکل می‌گیرد؟ این می‌تواند بر داستان بنیانگذاران تمرکز داشته باشد، چه چیزی آن‌ها را به سمت سفر تجاری خود سوق داده است؟ چگونه آن‌ها مشکلی که برای حل آن اقدام نموده‌اند را شناسایی کردند؟ و چگونه این مشکل را به طور منحصر‌به‌فردی حل می‌کنند؟ داستان‌ها را می‌توان از مشتریان هم استخراج کرد. آن‌ها چگونه از محصولات یا خدمات شما استفاده می‌کنند؟ محصول یا خدمت شما چه مشکلی را برای آن‌ها حل می‌کند؟

    هس در این خصوص می‌گوید: «همچنین باید نگاه کنید که رقبایتان چگونه خودشان را معرفی می‌کنند. شما باید روش معرفی آن‌ها را رصد کنید و دقیقاً خودتان را برعکس آن‌ها معرفی کنید. این کار نسبتاً آسانی نیست و ممکن است بنیانگذاران تمایلی به چنین روشی نداشته باشند. در واقع اکثر کسب‌وکارها در این مرحله شکست می‌خورند. چرا تبلیغات اتومبیل، خدمات مالی، مشاورین املاک و غیره همه شبیه به هم هستند؟ به این دلیل که اکثر ما نمی‌خواهیم متمایز شویم. ما از اینکه شکست بخوریم ترس داریم. اما واقعیت این است که اگر دیده نشویم، متمایز نباشیم و یک مشکل واقعی را حل نکنیم، قبلاً شکست خورده‌ایم.»

     

    پیام های خود را بر روی نیازهای مشتریان متمرکز کنید!

    پیام‌های یک شرکت باید بر روی بزرگترین خواسته‌ها و نیازهای مشتریان بالقوه متمرکز شود. پیام شما باید روشن کند که اگر مردم از شما خرید کنند، چه تغییری خواهند دید و بعد از آن چه احساسی خواهند داشت. چارلی دی (Charlie Day)، مشاور رشد کسب‌وکارها در این خصوص می‌گوید: «مهم‌تر از همه، پیامتان باید به مردم اطلاع دهد که اگر از استارت‌آپ شما خرید نکنند، چه چیزی را از دست می‌دهند. زمانی که پیام‌های خود را از تلاش برای رشد یک کسب‌وکار و کسب درآمد به تمرکز بر بزرگترین خواسته‌ها و نیازهای مشتریان تغییر دهید، فروش و رشد برای کسب‌وکارتان حاصل می‌شود و این شما را از دیگران متمایز می‌کند.»

     

    مخاطبانی را هدف قرار دهید که کمتر مورد خطاب قرار می‌گیرند!

    هدف قرار دادن مخاطبینی که کمتر مورد خطاب دیگر رقبایتان قرار گرفته‌اند، می‌تواند یک راهکار قدرتمند برای برجسته شدن استارت‌آپ شما باشد. ولادیسلاو پودولیاکو (Vladislav Podolyako)، بنیانگذار و مدیر عامل «Folderly» در این مورد ابراز داشته: «با تمرکز بر گروهی که شرکت‌های بزرگتر اغلب آن‌ها را نادیده می‌گیرند، می‌توانید خودتان را متمایز نموده و به بازاری منحصر‌به‌فرد و دست نخورده ورود نمایید. استارت‌آپ‌ها با ارائه راه‌حل‌هایی برای نیازها و چالش‌های خاص این مخاطبان، می‌توانند شهرتی قوی ایجاد نموده و پایگاهی از مشتریان وفادار تشکیل دهند.»

    به عنوان مثال، یک استارت‌آپ فعال در حوزه تناسب اندام که افراد مسن را هدف قرار می‌دهد، می‌تواند با ارائه کلاس‌ها، محصولات یا منابع تخصصی برای این قشر خاص برجسته شود. چنین استارت‌آپی با ارائه راهکارهایی خاص مبتنی بر محدودیت‌های فیزیکی افراد مسن و رسیدگی به چالش‌های تناسب اندام آن‌ها، می‌تواند خود را از سایر شرکت‌ها متمایز نموده و یک پایگاه قوی از مشتری وفادار بسازد.

    با این حال، همانطور که پودولیاکو اشاره می‌کند، در خصوص این استراتژی باید به دقت فکر شود. او می‌گوید: «این استارت‌آپ ممکن است فقط با مخاطبان مسن‌تر ارتباط داشته باشد، بنابراین شما باید با آژانس‌های روابط عمومی مختلف همکاری داشته باشید تا موقعیت درست را به دست آورده و به‌طور بالقوه به ایجاد یک برند فرعی فکر کنید.»

     

    استراتژی متمایزی برای رسانه‌های اجتماعی خودتان داشته باشید!

    صدای منحصر‌به‌فرد و سبک ارتباطی متفاوت، شما را در شبکه‌های اجتماعی متمایز می‌کند. با این حال، فقط ایجاد تمایز نباید به آنچه می‌گویید خلاصه شود، بلکه در آنچه انجام می‌دهید هم بایستی تفاوت را ایجاد کنید. کاترین واریلو (Catherine Warrilow)، مدیر عامل «Daysout.com» در این خصوص می‌گوید: «اگر همه رقبا نکاتی از چگونگی اثرگذاری محصولشان را در لینکدین ارائه می‌دهند، شما چند ویدیوی کوتاه هم از پشت صحنه‌ها بسازید. اگر همه در فیسبوک پیشنهادهای ویژه ارائه می‌کنند، شما چند داستان هم مبتنی بر نکات خاص منتشر کنید. خودتان را برای پشتیبانی مشتری در رسانه‌های اجتماعی که مخاطبان شما استفاده می‌کنند، در دسترس قرار دهید.»

     

    به سرعت به تماس‌های مشتریان پاسخ دهید!

    تسهیل مسیر مشتریان برای تماس با شما و دریافت پاسخ سریع و مناسب، برای تعامل و حفظ مشتری حیاتی است. با این حال، کسب‌وکارها به طرز شگفت‌آوری در پاسخ‌گویی به تلفن‌ها، قرار دادن شماره تلفن‌ها در وب‌سایت‌های خود و پاسخ‌گویی به پست‌های صوتی ضعیف عمل می‌کنند. نظرسنجی انجام شده توسط شرکت ارتباطات جهانی «Moneypenny» نشان داده که تماس‌های تلفنی بی‌پاسخ در صدر فهرست نارضایتی‌های مصرف‌کنندگان قرار داشته و ۴۳ درصد از افراد حاضر در این نظرسنجی، به این موضوع اشاره کرده‌اند؛ پس از این مورد، ۳۵ درصد افراد هم به موسیقی انتظار آزاردهنده‌ای اشاره نموده‌اند که در زمان انتظار برای پاسخ باید به آن گوش دهند.

    جوآنا سواش (Joanna Swash)، مدیر عامل گروه «Moneypenny»، می‌گوید: «مشتریان زمانی از تلفن استفاده می‌کنند که یک موضوع فوری یا حساس برای گفت‌وگو دارند، بنابراین شرکت‌ها نمی‌توانند یک تجربه تماس ضعیف را ارائه دهند. اگر آن‌ها این چنین رفتار کنند، کسب‌وکارشان به سوی دیگری کشیده می‌شود. کسب‌وکارها با تسلط بر هنر رسیدگی به تماس‌ها، می‌توانند مشتریان خود را راضی و وفادار نگه داشته و با دنبال کردن این فرآیند، سود نهایی خود را تقویت کنند.»

    مرجع: «Forbes»

     

  • ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    نگاهی به کارآفرینان موفق و داستان‌های مختلفی که آن‌ها در مسیر پرفراز و نشیب خود پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند حاوی درس‌های زیادی برای کارآفرینان جوان باشد. میلیند گادکار (Milind Gadekar)، هم‌بنیان‌گذار «‌CloudOn» یکی از همین کارآفرینان باتجربه است که بیست سال سابقه کاری در موقعیت‌های مختلف مدیریتی، بازاریابی، توسعه محصول و توسعه کسب‌وکارهایی با خطوط تولید چندین میلیون دلاری دارد.

    در این نوشتار، بخش‌هایی از یک گفتگوی دوستانه و صمیمی با میلیند ارائه شده که می‌تواند نکات ارزنده‌ای را برای استارت‌آپ‌ها و بنیان‌گذاران آن‌ها به دنبال داشته باشد. او مطالبی را در خصوص سوابق کاری در استارت‌آپ‌های مختلف، شکل‌گیری و توسعه ایده و مدل کسب‌وکار خودش بیان داشته و در نهایت نکاتی را ویژه کارآفرینان جوانی که تازه به این مسیر قدم گذاشته‌اند، بیان می‌دارد.

    گفتنی است که «CloudOn» در سال ۲۰۰۹ میلادی راه‌اندازی شد و در طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ میلادی، در طی ۴ راند سرمایه‌گذاری، موفق به جذب ۲۶.۱ میلیون دلار گردید. این شرکت نهایتاً در سال ۲۰۱۵ میلادی، توسط دراپ‌باکس خریداری شد.

    کمی در خصوص سوابق کاری خودتان بگویید؟

    من برای مدت زیادی در دره سیلیکون بوده‌ام. خوشبختانه اولین تجارب کارآفرینی خودم را در شرکتی به نام «Atom Network» بدست آوردم. این شرکت اولین ارائه‌دهنده خدمات پهنای باند در ایالات متحده بود و من خیلی زود به تیم محصول آن پیوستم. شرکت عملکرد بسیار خوبی داشت و حتی در مقطعی به دنبال خرید یاهو یا اکسایت (Excite) بود و در نهایت اکسایت را خریداری کرد. اکسایت به من طعم یک استارت‌آپ در مراحل اولیه کاری را چشاند و تأثیر زیادی بر روی من داشت.

    مدتی بعد، به شرکت دیگری به نام «Epinions» پیوستم که روی یک سایت مبتنی بر محتوای تولیدی توسط کاربران متمرکز بود. شرکت در نهایت سهامی عام شد و عملکرد خوبی داشت، اما من پیش از آن آنجا را ترک کرده بودم. سومین استارت‌آپی که در آن درگیر بودم، «P-Cube» بود که در فضای شبکه کار می‌کرد. این شرکت هم با توجه به عملکرد خوبش توسط سیسکو خریداری شد و من به مدت ۴ تا ۵ سال در سیسکو ماندم و پس از آن، مسیرم را از آن‌ها جدا کردم.

    در تمام ۳ شرکت قبلی، من همیشه بخشی از تیم مدیریتی بودم و نفوذ زیادی داشتم، اما هرگز جایی در بالای جدول نبودم. زمانی که فهمیدم هنوز انرژی و دیوانگی لازم برای شروع کاری جدید را دارم، تصمیم گرفتم که شروع کنم. در پایان سال ۲۰۰۹، من سیسکو را ترک کردم و حرکت جدیدی را آغاز کردم.

     

    از شکل‌گیری و توسعه «CloudOn» برایمان بگویید؟

    در آن زمان، ما احساس عمیقی داشتیم که تقاطع فضای ابری و تلفن‌های همراه می‌تواند اختلالات زیادی ایجاد کند. ما بدون اینکه تجربه زیادی در این فضا داشته باشیم به آن ورود کردیم، اما این باور را داشتیم که یک مشکل را شناسایی کرده‌ایم.

    سال اول برای ما خیلی سخت بود اما فناوری خوبی بدست آوردیم و در مسیر خودمان پیش رفتیم. خوشبختانه در همان سال اول «iPad» عرضه شد و چشم‌انداز ما را به شکل جالبی تغییر داد. ما در زمان راه‌اندازی شرکت می‌دانستیم که تلفن‌های همراه به یک دستگاه محاسباتی پیش‌فرض در دست همگان تبدیل می‌شود، اما هیچ پیش‌بینی خاصی از بازار تبلت نداشتیم.

    ما برنامه‌ای توسعه دادیم که دسترسی به دراپ‌باکس را فراهم می‌کرد و اگر شما می‌خواستید یک سند اداری خود را ویرایش کنید، اجازه دسترسی به «Microsoft Office» را می‌داد. در ۱۲ ساعت اول عرضه، به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم و این ما را غافلگیر کرد، زیرا هدف ما چند هزار نفر در ماه اول و شاید صد هزار نفر در سال اول بود. اما ما در ۳۶ ساعت اول، ۱۰۰ هزار کاربر داشتیم. ما به یک نقطه احساس درد کاربران ورود کرده بودیم و همه کاربران برای بالا بردن بهرهوری تبلتهای خودشان به ما نیاز داشتند.

    وقتی موفقیت در ایالات متحده را دیدیم، همین کار را در بازار کانادا کردیم و بدون تبلیغات و بازاریابی و فقط بصورت معرفی دهان به دهان به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم. بعد از آن هم به بازار انگلیس ورود کردیم و تقریباً در همه بازارهای بعدی هم با همین استقبال روبرو شدیم.

    شما چیزهای زیادی را در استارتآپهای خودتان دیدهاید. آموختههای اصلی شما در طول این سالها که میتوانید آن‌ها را با دیگر کارآفرینان به اشتراک بگذارید تا خطاهای کمتری انجام دهند، چیست؟

    وقتی به دوران حرفهای خودم نگاه میکنم، می‌بینم که چیزهای زیادی یاد گرفتهام. زمانی که ما «CloudOn» را راهاندازی کردیم، برای من بسیار مهم بود که ما به عنوان هم‌بنیان‌گذاران، واقعاً هدفمان را مشخص کنیم. آیا به دنبال این هستیم که مشکلی را حل کنیم و آن را به اولین خریدار بفروشیم؟ آیا به دنبال تغییر جهان هستیم؟ هیچ پاسخ کلی برای این سؤالات وجود ندارد. این به خود کارآفرینان بستگی دارد. من افرادی را دیده‌ام که به دنبال درآمد سریع هستند، شرکتی را با همین هدف راه‌اندازی می‌کنند و دقیقاً می‌دانند که خریدار آن‌ها چه کسی است. آنها دقیقاً نقطه درد را شناسایی کرده‌اند.

    ما خیلی رؤیایی‌تر به مسئله نگاه می‌کردیم. می‌گفتیم ما می‌خواهیم دنیا را تغییر دهیم، می‌خواهیم بهره‌وری در آینده را از نو تعریف کنیم. بنابراین شناسایی هدف بسیار مهم است، زیرا من یاد گرفته‌ام که هر چقدر هم برنامه‌ریزی کنید و به مسیرتان فکر کنید، باز هم یک مسیر مستقیم در پیش روی شما قرار ندارد. شما با هزاران مانع روبرو می‌شوید و شرایط هر روز تغییر می‌کند. پس بسیار مهم است که بدانید هدفتان چیست تا بتوانید به سمت آن قدم بردارید.

    هر کارآفرینی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، باید بداند که کارآفرینی مانند یک ورزش تیمی است. این یک ورزش انفرادی نیست. مردم ممکن است به افراد نگاه کنند و بگویند یک چهره ثابت پشت این شرکت قرار دارد، اما واقعیت این است که پشت آن چهره، یک تیم است. تیم شما، چه تیمی از بنیان‌گذاران باشد، چه تیمی از افراد اولیه‌ای که شما گرد هم آورده‌اید، مهمترین مسئله است. در این مسیر ناهموار و غیرمستقیم، شما به تطبیق‌پذیری نیاز دارید و باید بسته به موانعی که با آن‌ها روبرو می‌شوید، توانایی انعطاف‌پذیری و حرکت زیگ‌زاگ را داشته باشید. اگر تیم شما قابلیت مدیریت ریسک و همچنین فداکاری خوبی داشته باشد، در نتیجه ترسی نخواهید داشت. این سخت‌ترین ورزش و کاری است که می‌توانید انجام دهید، اما در عین حال هم سرگرم‌کننده‌ترین گزینه ممکن خواهد بود. من همیشه می‌گویم که اگر کارآفرینی کار ساده‌ای بود، همه می‌توانستند موفقیت‌های بسیار بیشتری به دست بیاورند. این کار بسیار چالشی است، این یک دوی سرعت نیست، این یک ماراتن است. بنابراین داشتن تیم مناسبی که در این مسیر به شما کمک نموده و انرژی مورد نیاز را تأمین کند، بسیار مهم خواهد بود.

    نکته دیگر این‌که کارآفرینی صرفاً در مورد ایده نیست. ما هم در مسیر کاریمان مجبور به تغییر و حرکت‌های زیگ‌زاگی شده‌ایم. حتماً در خصوص شرکت‌هایی مانند فیسبوک هم شنیده‌اید که با یک ایده اولیه شروع کردند و در ادامه آن را تبدیل به ایده دیگری کردند.

    آنچه از تیم هم مهم‌تر است، بازی در یک بازار بزرگ است. مثلاً ما بازاری با فرصت صد میلیارد دلاری را در نظر گرفتیم. شاید با تلاش اول به آن دست پیدا نکنیم. اما این بازار به اندازه‌ای بزرگ است که اگر به حفاری ادامه دهیم، طلا پیدا می‌کنیم و مشکلی را که می‌خواهیم، حل می‌کنیم. اگر یک بازار بسیار خاص را انتخاب کنید، تغییر جهت برای شما دشوار خواهد بود. همه چیز بستگی به این دارد که هدف شما چیست. هدف ما این بود که دنیا را تغییر دهیم و تأثیرات زیادی داشته باشیم و به همین دلیل، بازار بزرگ‌تری را برای بازی انتخاب کردیم.

    و در نهایت، در تیم شما باید پشتکار زیادی وجود داشته باشد. در اینجا، تمام مسیر به استقامت شما گره خورده است، زیرا تعداد افرادی که می‌گویند این کار امکان‌پذیر نیست، افرادی که به کارتان شک دارند، کسانی که کارتان را رد می‌کنند، از موافقان مسیر شما بسیار بیشتر است. شما به هر کدام از شرکت‌های موفق امروزی که نگاه کنید، می‌بینید که آن‌ها هم با موانعی روبرو بوده‌اند. همه آن‌ها با افرادی روبرو شده‌اند که به آن‌ها شک داشتند و می‌گفتند که این کار هرگز موفق نمی‌شود. اما آن‌ها با پشتکار به مسیر خودشان ادامه دادند و در نهایت موفق شدند.

    پس اگر بخواهم صحبت‌های قبلی را خلاصه کنم، نکته کلیدی داشتن یک تیم مناسب، بازی در فضای مناسبی که به اندازه کافی بزرگ باشد، جایی که می‌توان تغییری اعمال کرد و سپس داشتن استقامت و پشتکار است. تسلیم نشوید. اگر جرأت لازم را داشته باشید، این بهترین کار است. اما بدانید که ساده‌ترین کار نیست. بدانید که این کار برای همه نیست.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • توسعه افزودنی‌ های گرافنی برای کاربردهای مختلف؛ معرفی یک استارت‌آپ برزیلی

    گرافن، یک ماده ویژه برای قرن بیست‌و‌یکم است؛ یک نانوماده دو بعدی فوق‌العاده مستحکم، سبک، انعطاف‌پذیر و با رسانایی بالا که از اتم‌های کربن قرار گرفته‌ در یک ساختار شش‌ضلعی تشکیل شده است. در سال ۲۰۰۴ میلادی، کنستانتین نووسلوف (Konstantin Novoselov) و آندره گیم (Andre Geim) از دانشگاه منچستر انگلیس، تصمیم گرفتند که از پتانسیل‌های گرافن در یک ترانزیستور استفاده نموده و بدین وسیله، بدون از دست رفتن خواص ویزه ترانزیستور، آن را نازک و نازک‌تر کنند. این دستاورد، جایزه نوبل فیزیک در سال ۲۰۱۰ میلادی را برای آن‌ها به دنبال داشت و از آن زمان، این ماده به یکی از خواسته‌های بزرگ صنایع جهانی تبدیل شد. به واسطه همین تقاضای فزاینده جهانی، شرکت‌های زیادی دست به کار شده و استارت‌آپ‌های زیادی هم شکل گرفتند که تولید گرافن و ترکیبات آن و آماده‌سازی آن‌ها به عنوان یک محصول نهایی قابل استفاده در صنایع مختلف را در دستور کار خود دارند. شرکت برزیلی گرداو گرافن (Gerdau Graphene)، نمونهای از همین موارد است که تأمینکننده افزودنی‌های گرافنی برای استفاده در کاربردهای مختلف می‌باشد.

    با توجه به موفقیت‌های چشمگیر گردوا در طی سال‌های اخیر و ارائه محصولات متنوع بر پایه گرافن، در این نوشتار نگاهی به مسیر طی شده توسط این استارت‌آپ، محصولات ارائه شده توسط آن، همکاری‌‌های فناورانه و چشم‌انداز پیش روی این شرکت نوپا خواهیم داشت.

     

    گردوا، شرکتی با تمرکز بر خواص ویژه گرافن

    گرافن، ترکیبی عالی از ویژگی‌های مختلفی همچون استحکام، سبکی، انعطاف‌پذیری، شفافیت و هدایت حرارتی و الکتریکی است. گردوا گرافن، این خواص فیزیکی فوق‌العاده را به کاربردهای باورنکردنی تبدیل نموده که می‌تواند به تولید محصولاتی با کیفیت و عملکرد بالاتر تبدیل شده و دستاوردهای رقابتی قابل توجهی در بخش‌های مختلف صنعتی به دنبال داشته باشد. این شرکت، مدعی است گرافن را به راهکارهایی تبدیل می‌کند که می‌تواند انقلابی در بازارهای جهانی به دنبال داشته باشد.

    گردوا گرافن، یک استارت‌آپ زایشی از شرکت بزرگ و مشهور گردوا (Gerdau) است. بر خلاف شرکت مادر که به طور خاص در صنعت فولاد فعالیت دارد، این زیرمجموعه به صورت کاملاً مستقل و با هدف توسعه محصولاتی بر پایه گرافن در مقیاس‌های صنعتی شکل گرفته است. این شرکت که هسته مرکزی آن در سائوپائلو قرار دارد، یک دفتر نیز در ایالات متحده داشته و در صدد آن است که در صنایع مختلفی همچون ساخت‌وساز، خودرو، لاستیک‌، ترموپلاستیک‌ها، رنگ و سنسورها ایفای نقش نماید. این استارت‌آپ نوآور، داشتن یک چشم‌انداز وسیع و فعالیت در حوزه‌هایی که اعداد و ارقام بسیار بالای مالی دارند را از شرکت مادر به ارث برده و بر همین پایه، نگاهی عمیق به صنایع بزرگ دارد.

    گردوا در سال ۲۰۲۰ میلادی، با راه‌اندازی «Gerdau Next» که یک صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر می‌باشد، ورود خود به حوزه‌های غیر فولادی و نوآورانه را آغاز نمود. گردوا گرافن نیز که در سال ۲۰۲۱ کار خود را آغاز نموده، در نتیجه همین رویکرد تشکیل شده و به دنبال ارزش تجاری بسیار بالای گرافن می‌باشد. جولیانو پرادو (Juliano Prado)، رئیس گردوا، در خصوص تشکیل گردوا گرافن می‌گوید: «شکل‌گیری گردوا گرافن یک حرکت استراتژیک دیکر از Gerdau Next است که کسب‌وکار گروه را تنوع بخشیده و به تکمیل زنجیره تأمین فولاد و مشتریان کسب‌وکار ما می‌انجامد. ما در واقع از سال ۲۰۱۹ میلادی در منچستر با گرافن سروکار داریم و پتانسیل‌های قابل توجه آن را می‌شناسیم. به لطف اتحادهای استراتژیکی که گردوا گرافن در آن‌ها حضور دارد، ما مطمئن هستیم که این شرکت یکی از بازیگران کلیدی در این حوزه خواهد بود.»

    گردوا گرافن در معرفی خود اینگونه می‌گوید: «به عنوان بخشی از یک سنت صنعتی صد ساله، ما محکم و قوی متولد شده‌‌ایم. ما چابک هستیم و به مراکز و فناوری‌های پیشرفته تحقیقاتی در حوزه گرافن در برزیل و سراسر جهان متصل شده‌ایم. پلاستیک‌هایی که حتی پایدارتر هستند، لاستیک‌هایی که انعطاف‌پذیری بیشتری دارند، روان‌کننده‌های با کارایی‌های بالاتر و رنگ‌ها و سیمان‌های بسیار کارآمدتر، تنها نمونه‌هایی از محصولاتی هستند که به کمک افزودنی‌های ما قابل دسترس می‌باشند. در میان احتمالات و نوآوری‌های متعدد ممکن، ما در صدد آن هستیم که استفاده از گرافن را تسریع بخشیده و بازار صنعتی جهانی خود را تکامل بخشیم. علاوه بر شرکای استراتژیک محلی و بین‌المللی، ما یک تیم فوق‌العاده از متخصصان در برزیل و انگلیس را در اختیار داریم که همگی متعهد به آغاز عصری جدید هستند.»

     

    محصولاتی که در صنایع مختلف خوش میدرخشند!

    گردوا گرافن به واسطه توانمندی‌ها و تخصص خود و البته بهره گرفتن از پتانسیل‌های شگفت‌انگیز گرافن، در صدد آن است که افزودنی‌های متنوع و پرکاربردی را برای استفاده در صنایع مختلف عرضه نماید. با توجه به رویکرد ویژه این شرکت و نگاه رو به جلوی آن به گرافن و همکاری‌های فناورانه مختلف، تنوع قابل توجهی را می‌توان در میان محصولات شرکت مشاهده نمود که همین موضوع، گردوا گرافن را با وجود عمر بسیار کم آن، در صدر اخبار جهانی قرار داده است. در ادامه، برخی از کاربردهایی که گردوا گرافن بر آن‌ها متمرکز شده است را با هم مرور می‌کنیم.

    الف) بتن

    هنگامی که گرافن روی بتن اعمال می‌شود، مزایایی مانند مقاومت خمشی و فشاری بالاتر و جذب آب کمتر را به دنبال خواهد داشت. این ویژگی‌ها، طول عمر بالاتر سازه‌ها را تضمین نموده و نیاز به نگهداری و مصرف سیمان را کاهش می‌دهد.

    ب) پلیمرها

    گرافن استحکام، مقاومت کششی، خمشی و سایشی و همچنین هدایت حرارتی و الکتریکی را افزایش می‌دهد. این بهبود ویژه در خواص، این اجازه را فراهم نموده که قطعاتی سبک و با خواص مکانیکی و حرارتی برتر تولید شود. همچنین با بکارگیری افزودنی‌های گرافنی، استفاده از ورودی‌های قابل بازیافت بیشتری در فرآیندهای تولید امکان‌پذیر می‌شود. محصولات تولیدی به کمک این افزودنی‌ها، دارای خواص ویژه‌ای مانند ممانعت از تبادل و عبور گازها و عملکرد باکتری‌کشی هستند که استفاده از آن‌ها را برای کاربردهای بسته‌بندی بسیار جذاب می‌کند. گرداو گرافن دایره وسیعی از صنعت پلاستیک را هدف قرار داده و قصد دارد تا افزودنی‌های گرافنی را برای رزین‌های مختلف و همچنین پلاستیکها و پلیمرهای بازیافتی تولید نماید و این شامل «PP»، «PE»، پلی استایرن (PS)، پلی‌کربنات (PC)، «PVC» و … می‌باشد. این شرکت مدعی است که پلاستیکهای تقویت‌شده با گرافن، پتانسیل کاهش مصرف مواد خام را تا ۳۰ درصد دارا می‌باشند.

     ج) الاستومرها

    افزودنی‌های گرافنی، با همراه داشتن خواصی مانند مقاومت برشی، مقاومت شیمیایی، مقاومت در برابر سایش و مقاومت در برابر شرایط آب‌و‌هوایی بالاتر ، به توسعه الاستومرهایی با کارایی بهتر کمک می‌کنند. از این رو، از این مواد می‌توان در تایرها، نوار نقاله‌ها، انواع اجزای خودرو و غیره استفاده نمود. همچنین بکارگیری این افزودنی‌ها، امکان استفاده از مواد اولیه قابل بازیافت بیشتری را در فرآیندهای تولید فراهم می‌کند.

    د) روان کننده‌ها

    هنگامی که گرافن به روغن‌ها و گریس‌ها اضافه می‌شود، منجر به کاهش ضریب اصطکاک شده و در عین حال، مقاومت در برابر اکسیداسیون را افزایش داده و افزایش عمر روان‌کننده را به دنبال خواهد داشت. تحقیقات اخیر حکایت از آن دارد که این افزودنی‌ها علاوه بر ایجاد مزایای قابل توجه از منظر احتراق و کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای، راندمان سوخت را هم افزایش می‌دهند.

    ه) پوشش‌ها

    عملکرد مطلوب افزودنی‌های گرافنی در ممانعت از ورود رطوبت و گازها، ایجاد پوشش‌های ضدخوردگی بسیار کارآمد را ممکن می‌سازد. همچنین این افزودنی‌ها مزایای مختلفی در خواص مکانیکی ایجاد نموده که برای مثال می‌توان به مقاومت در برابر سایش اشاره نمود. سایر عملکردهای گرافن، امکان ایجاد پوشش‌های ضد الکتریسیته ساکن، ضد رسوب، مقاوم در برابر آتش و ضد باکتری را هم فراهم می‌کند.

    و) سنسورهای الکترونیکی

    گرافن رسانایی الکتریکی بالایی داشته و نسبت به تغییرات سطح بسیار حساس است. این ماده، یک گزینه عالی برای کاربرد در انواع حسگرها، مانند سنسورهای فشار و دما، حسگرهای تشخیص گاز و مایع و حسگرهای زیستی می‌باشد.

    ز) رنگ‌ها

    رنگ‌های مجهز به افزودنی‌های گرافنی، به‌طور قابل توجهی نسبت به رنگ‌های سنتی موجود در بازار دوام و مقاومت در برابر سایش بیشتری دارند. این رنگ‌ها، قابلیت استفاده بر روی بتن، سیمان، فلز و آسفالت را داشته و برای کاربردهای مختلفی همچون پیاده‌روها، مسیرهای دوچرخه‌سواری، گاراژها، راه پله‌ها، زمین‌های ورزشی و طیف وسیعی از مناطق تجاری و صنعتی که در معرض سایش قرار دارند، مناسب می‌باشند. شرکت مادر گردوا، در ماه مارس سال جاری میلادی از این رنگ‌های جدید در کف کارخانه‌اش استفاده نموده و آن را برای اولین بار در مقیاس‌های بزرگ بکار گرفته است. در حال حاضر، گردوا گرافن افزودنی‌های خود را به عنوان نمونه‌های اولیه به تولیدکنندگان عمده رنگ در قاره آمریکا به فروش می‌رساند. گفتنی است که این شرکت روی افزودنی‌هایی برای رنگ‌های ضد خوردگی هم مشغول کار است و علاوه بر آن تلاش دارد تا فلزات سنگین و مواد فسیلی را در رنگ‌های سبک و سنگین کاهش دهد.

     

    همکاری‌های فناورانه و شراکت‌ها

    ایده‌ها و راه حل‌های مخرب، هنگامی که با بزرگترین مراجع در این زمینه همراه شوند، می‌توانند با شتابی نمایی همراه گردند. به همین دلیل است که گردوا گرافن یک تیم تحقیق‌و‌توسعه در قلب گرافن، یعنی مرکز نوآوری مهندسی گرافن یا «GEIC» دارد. این مرکز، در سال ۲۰۱۸ میلادی در منچستر افتتاح شده است، شهری که به عنوان سرزمین گرافن و منبع مداوم نوآوری از زمان انقلاب صنعتی شناخته می‌شود. غوطه‌ور شدن در دانش تولید شده توسط «GEIC»، به محققان گردوا گرافن این امکان را می‌دهد تا نمونه‌های اولیه خود را بسیار سریع‌تر و ایمن‌تر آزمایش نموده و بدین وسیله، مزیت رقابتی کسب‌و‌کار خود را افزایش ‌دهند.

    این شرکت، به منظور توسعه محصولات مختلف، ارتباط تنگاتنگی با فعالان حوزه‌های صنعتی هدف برقرار نموده و همین عامل، به آن‌ها کمک می‌کند تا در بهترین زمان، مقرون‌به‌صرفه‌ترین و بهینه‌ترین محصول را برای آن صنعت ارائه نماید. برای مثال، توسعه رنگ مبتنی بر گرافن توسط گردوا گرافن که در دسامبر ۲۰۲۱ میلادی آغاز شد، در نتیجه همکاری این شرکت با شرکت‌ گرافتکس (Grafftex) که یک تولید‌کننده رنگ برزیلی است و پلی‌استل (Polystell) که یک شرکت متمرکز بر تحقیق‌و‌توسعه افزودنی‌های شیمیایی است، با موفقیت روبرو گردید. از آنجایی که گرافن انواع و اشکال مختلفی دارد که هر کدام دارای خواص منحصر‌به‌فردی هستند، تحقیقات و آزمایش‌های قابل توجهی برای تعیین بهترین گرید گرافن مورد نیاز برای تولید یک محصول رنگ برتر مورد نیاز بود. علاوه بر این، افزودنی‌های گرافنی، باید بر اساس فرمول و ترکیبات منحصر‌به‌فرد سازنده رنگ سفارشی می‌شد و به همین دلایل، این همکاری‌های فناورانه سرعت و کیفیت دستیابی به فناوری را به شدت برای گردوا افزایش داد.

    پلاستیکهای تقویت شده با گرافن نیز، در نتیجه همکاریهای این شرکت با مرکز مواد پیشرفته و نانوکامپوزیتهای «SENAI» در سائوپائولو حاصل شده که از سال ۲۰۲۱ میلادی و با بودجه دولت برزیل آغاز گردید. گردوا در حال همکاری با شرکای مختلفی در صنعت پلاستیک و پلیمر بوده تا آنها را به استفاده از افزودنیهای گرافنی در محصولاتشان تشویق نماید و این یکی از بهترین مدلهای همکاری فناورانه بوده که خود میتواند منجر به ایجاد مشتری جدید و همینطور تبلیغات مستقیم در میان فعالان آن صنعت شود.

  • گفتگو با کارآفرینی که رؤیاهای بزرگی در سر داشت!

    گفتگو با کارآفرینی که رؤیاهای بزرگی در سر داشت!

    اوراسترینگ (EverString)، یک شرکت فعال در حوزه تحلیل پیشگویانه (predictive analytics) است که به تیم‌های فروش و بازاریابی کمک می‌کند تا مشتریان بعدی خود را پیش‌بینی کنند. این شرکت در سال ۲۰۱۲ میلادی و با هدف توسعه یک پلتفرم تحلیلی «SaaS» مبتنی بر ابر راه‌اندازی شد که شناسایی و تعامل با مشتریان بالقوه را ممکن می‌ساخت.

    این پلتفرم، برای حرفه‌ای‌های فروش و بازاریابی «B2B» طراحی شد تا مسیر رشد آن‌ها را هدایت نموده و برای توسعه کسب‌وکار آن‌ها، دسترسی به مشتریان جدید، گسترش بازارها و ارائه اولویت‌بندی و بینش‌های عملی به کمکشان بیاید. این ایده جذاب، در سال ۲۰۱۳ میلادی جذب سرمایه ۱.۷ میلیون دلاری را برای بنیان‌گذارانش به دنبال داشت. در سال ۲۰۱۴، یک جذب سرمایه ۱۲ میلیون دلاری در قالب سری «A» مسیر رشد شرکت را دوچندان نمود تا اینکه در سال ۲۰۱۵ میلادی، جذب سرمایه ۶۵ میلیون دلاری شرکت را در مسیری جدید قرار داد. این شرکت در نهایت در سال ۲۰۲۰ میلادی توسط «ZoomInfo» خریداری شد.

    در این نوشتار، وینسنت یانگ (Vincent Yang)، هم‌بنیا‌نگذار اوراسترینگ، داستان خود را در خصوص شکل‌گیری ایده و راه‌اندازی شرکت با ما به اشتراک گذاشته و پندهایی بیان می‌کند که کارآفرینان جوانی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارند، بایستی حتماً آن‌ها را در نظر بگیرند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    زمانی که این شرکت را راه‌اندازی کردم، بیشتر فعالیت‌هایم در حوزه مالی بود. من کارم را در «J.P. Morgan» به عنوان یک بانکدار سرمایه‌گذاری شروع کردم. در آنجا کار اصلی من تجزیه و تحلیل سهام عمومی و سپس تصمیم‌گیری برای خصوصی‌سازی سهم‌ها بود. بعداً به یک شرکت خصوصی به نام «Summit Partners» رفتم و در آنجا هم کارم تجزیه و تحلیل شرکت‌ها بود. من در یک بازه زمانی دو سال و نیمه، حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار شرکت را تجزیه و تحلیل می‌کردم و این تجربه‌ای بود که قبل از راه‌اندازی اوراسترینگ به دست آوردم.

     

    چگونه به ایده راه‌اندازی اوراسترینگ رسیدید؟

    این سوال خوبی است. در اصل رشته من ریاضی بود و زمانی که در  «J.P. Morgan» کار می‌کردم، مهارت‌های تحلیلی زیادی را در تجزیه و تحلیل سهام عمومی به دست آوردم. وقتی هم به «Summit» رفتم، متوجه شدم که برای یک نفر تجزیه و تحلیل ۱۰ هزار شرکت خصوصی کار بسیار دشواری است و برای این کار اطلاعات زیادی وجود ندارد، چراکه کسب‌وکارهای آن‌ها بصورت عمومی نبوده و اطلاعات درآمدیشان در دسترس قرار ندارد. بنابراین من این ایده را داشتم که آیا می‌توان از پردازش زبان‌های طبیعی (national language processing) برای تجزیه و تحلیل شرکت‌ها بدون اینکه هر روز از وب‌سایتشان بازدید کنیم، استفاده کرد. من می‌خواستم بدانم کدام شرکت در حال رشد است و کدام شرکت با معیارهای سرمایه‌گذاری مطابقت دارد. بنابراین شروع به کدنویسی کردم. چند آزمایش ساده انجام دادم و دیدم بسیار خوب کار می‌کند و این واقعاً من را به فکر فرو برد که «فضای جدیدی برای اعمال واقعی داده‌های بزرگ و متن کاوی به‌ویژه تجزیه و تحلیل داده‌های بدون ساختار و کمک به کسب‌وکارها برای تصمیم‌گیری بهتر وجود دارد.»

     

    اجازه دهید در مورد آموخته‌ها و توصیه‌های شما برای کارآفرینانی که اولین بار در این مسیر قدم گذاشته‌اند صحبت کنیم. در سال‌های گذشته چه چیزهایی آموخته‌اید؟

    من در طی این سال‌ها چیزهای بسیار زیادی یاد گرفته‌ام. چطور شروع کنم؛ بگذارید چند چیز را بیان کنم.

    من در مورد استخدام افراد چند اشتباه داشتم. برای افرادی که نخستین بار در مسیر کارآفرینی قدم می‌گذارند، بسیار بسیار مهم است که اصول و انضباط بسیار خوبی در خصوص استخدام داشته باشند. بهترین دوستان دبیرستان خود را استخدام نکنید، عموها و اقوام خودتان را فقط به این دلیل که ۱۵ سال آن‌ها را می‌شناسید استخدام نکنید. فقط به واسطه اینکه افراد در مصاحبه خوب هستند و بدون اینکه آن‌ها را بررسی جامع کرده باشید، اقدام به استخدامشان نکنید. در استخدام باید تابع یک نظم باشید. اگر افراد نامناسبی را استخدام کنید، این به معنای واقعی کلمه می‌تواند شرکتتان را به نابودی بکشاند. استراتژی محصول اگر درست نباشد، در نهایت می‌توانید پیوت کنید، اما استخدام بد می‌تواند یک شرکت را به نابودی بکشاند. بنابراین من فکر می‌کنم که استخدام یک بخش بسیار اساسی در مسیر کارآفرینی است.

    مورد بعدی که می‌توانم به آن توصیه کنم این است که واقعاً رؤیاهای بزرگ داشته باشید. از آنجاکه ما به دنبال استخدام مدیران زیادی هستیم، در نتیجه با افراد متعددی مصاحبه می‌کنیم؛ از آن‌ها می‌خواهیم که بزرگ فکر کنند، از آن‌ها می‌پرسیم که صنعت چگونه خواهد بود. بیشتر مردم توانایی بزرگ فکر کردن را ندارند. شما حتی برای این کار تمرین نمی‌کنید. بنابراین دائماً باید این سؤال را از خودتان بپرسید: «در حال حاضر مایکروسافت وجود دارد، اوراکل وجود دارد، اما محصولات جدیدی که می‌توانند به‌طور کامل مایکروسافت را مختل کنند، چه چیزهایی هستند؟ محصولات جدیدی که می‌توانند کل صنعت CRM را مختل کنند چه چیزهایی هستند؟ محصولات جدیدی که می‌توانند فناوری‌های سنتی را مختل کنند کدامند؟» این‌ها سؤالاتی است که شما باید هر روز به عنوان یک تمرین مغزی از خودتان بپرسید. بزرگ فکر کردن کار بسیار بسیار مهمی است. در روزهای اولیه کار، ما بزرگ فکر نمی‌کردیم و فقط تمرکزمان را بر روی یک موضوع گذاشتیم، بنابراین در نهایت به یک کشتی بزرگ در یک حوض کوچک تبدیل شدیم. ما هرگز نمی‌توانستیم جایی برویم. ترجیحتان این باشد که یک اقیانوس بزرگ را پیدا کنید، چراکه در این شرایط حتی اگر به عنوان یک کشتی کوچک شروع کنید، چون اقیانوس پیش رویتان بسیار بزرگ است راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به تدریج به یک کشتی واقعاً بزرگ و غول‌پیکر تبدیل شوید.

     

    چیزی که شما گفتید بسیار جالب است، زیرا بسیاری از سرمایه‌گذاران می‌گویند: باید از بازاری خاص شروع کنید، جایی که بتوانید سهم بازار بزرگی را ایجاد کنید و شاید هر چند وقت یکبار بتوانید به بازارهای دیگر بروید.

    بدیهی است که باید از کوچک شروع کنید. این قطعاً درست است. اما به نظر من شما باید مطمئن شوید که صنعت به اندازه کافی بزرگ است، می‌تواند بازیگران زیادی را در فضای خودش بگنجاند، فضای زیادی برای رشد وجود دارد، ماژول‌ها و ویژگی‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به آن صنعت بیاورید، صنعت به اندازه کافی قدیمی است که می‌توانید در آن اختلال ایجاد کنید. اگر واقعاً با خیلی خیلی کوچک شروع کنید، بدون اینکه حتی به صنعت نگاه کنید، ممکن است در نهایت ۱۰۰ درصد از سهم بازار صنعت را به دست آورید که در مجموع ۵ میلیون دلار است.

     

    شما گفتید که استخدام یک مسئله کلیدی است. وقتی کسی روبروی شما می‌نشیند و می‌خواهید تست کنید که آیا او فرد مناسبی برای پیوستن به شرکت شما است، روی چه چیزی تمرکز می کنید؟

    این به سطح مسئولیت آتی فرد مصاحبه‌شونده بستگی دارد: یک مهندس تازه‌کار، یک محقق ارشد داده‌ها یا یک متخصص محصول در سطح اجرایی. در هر حال من روی سطوح متوسط ​​و بالاتر تمرکز می‌شوم، زیرا نیروهای جوان‌تر اگرچه مجموعه مهارت‌های خوبی در اختیار دارند، اما در بقیه چیزها نقاط قوت زیادی ندارند. اما سطوح وسط و بالاتر نقاط قابل تمرکزی دارند. من روی اشتباهاتی که آن‌ها مرتکب شده‌اند تمرکز می‌کنم. معمولاً از آن‌ها می‌پرسم چند اشتباه مرتکب شده‌اند و از آن‌ها چه آموخته‌اند؟ اگر آن‌ها بگویند «من هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌ام»، ترجیح می‌دهم به سراغ افراد دیگری بروم که اشتباهات زیادی داشته‌اند تا بتوانم از آن‌ها درس بگیرم. حتی ما در اوراسترینگ هم اشتباه می‌کنیم. این یک فضای جدید است، اگر زیاد خودتان را کش ندهید، هرگز نمی‌توانید رشد کنید. چیزی که فکر می‌کنم بیشترین سود را از آن می‌برم، این است که همیشه به خارج از منطقه امن خودم می‌روم. هر روز چیز جدیدی را امتحان کنید، زیرا این تکامل خود شما و هدف واقعی است. من با دنبال کردن این مسیر دستاوردهای زیادی یاد گرفته‌ام. بنابراین اولین سؤالی که همیشه می‌پرسم این است که «چند اشتباه مرتکب شده‌اید؟»

    سؤال دومی که می‌پرسم این است: «اگر با سرپرست یا همکاران شما در شرکت قبلیتان تماس داشته باشم، آن‌ها در مورد شما چه می‌گویند؟ به نظر شما چه نقدهایی در مورد شما خواهند داشت؟» این واقعاً برای آزمایش این است که آیا آن‌ها خودآگاهی خوبی دارند یا خیر. اگر به اوراکل یا مایکروسافت بپیوندید، شما می‌توانید به راحتی کار کنید، اما اگر به یک شرکت استارت‌آپی بپیوندید پیچیدگی‌هایی وجود دارد چراکه کارهایی که ما انجام می‌دهیم را هیچ‌کس پیش از این انجام نداده است. مطمئناً ما اشتباهاتی خواهیم داشت و به همین دلیل ما کسانی را می‌خواهیم که خودآگاهی بسیار قوی داشته باشند که هر روز بتوانند منعکس کنند و بدانند چه کاری را درست انجام داده‌ایم و چه کاری را اشتباه انجام داده‌ایم. با این کار، کل تیم می‌تواند بسیار رشد کند.

     

    آیا چیز دیگری وجود دارد که بخواهید با مخاطبان ما به اشتراک بگذارید؟

    چیز دیگری که در خصوص راه‌اندازی یک شرکت یاد گرفته‌ام این است که شجاعت شروع کردن را داشته باشم. بیشتر مردم شبکه امن بسیار بالایی برای خودشان دارند. بر اساس سابقه کاری قبلی من در امور مالی، شما با کار در وال‌استریت درآمد نسبتاً بالایی دارید و تا زمانی که اشتباه نکنید، مسیر بسیار مطمئنی برای مدیر عامل شدن در یک شرکت سهامی خصوصی یا چیزی مشابه آن دارید. شما درآمد بالایی دارید، اما اگر در پایان روز یا هنگام مرگ از خودتان بپرسید که چه تأثیری بر جهان گذاشتید، ممکن است فکر کنید «شاید نه خیلی زیاد». اکثر شرکت‌هایی که من می‌بینم، در مراحل اولیه شکست می‌خورند و دلیل اصلی شکست آن‌ها این نیست که محصولشان مناسب نیست، بلکه این است که بنیانگذاران دست از کار می‌کشند. دلیل انصراف بنیانگذاران این است که آن‌ها دائماً در حال ارزیابی هزینه‌های فرصت خود بوده و حقوق احتمالیشان در شرکت‌های دیگر را بررسی می‌کنند. این پل را بسوزانید، هرگز به هزینه‌های فرصت فکر نکنید و به مسیرتان ادامه دهید. فکر می‌کنم این یکی از قوی‌ترین درس‌هایی است که طی این سال‌ها آموخته‌ام. به این سؤال فکر کنید که وقتی می‌میرید چه چیزهایی از شما به جا می‌ماند. چه چیزهایی واقعاً بشر و همه سازمان‌ها را حتی یک قدم کوچک به جلو سوق داده است؟ اگر به این روش فکر ‌کنید، خواهید دید که اداره یک شرکت بهترین گزینه در زندگی است.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    از پژوهش در حوزه علم مواد تا کارآفرینی؛ گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    پروفسور فردی بوئی (Freddy Boey)، استاد دانشگاه فناوری نانیانگ (NTU) است. او پیش از این در جایگاه رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد «NTU»، این دانشکده را به یکی از بزرگترین و متمرکزترین مجموعه‌های پژوهشی جهان در بخش‌های مختلف علم مواد تبدیل کرد.

    گفتگو با یک استاد دانشگاه و کارآفرین سریالی

    یکی از حوزه‌های کلیدی فعالیت پروفسور بوئی، بکارگیری بایومواد کاربردی برای دستگاه‌های پزشکی بوده و او تاکنون چندین شرکت برای تجاری‌سازی ایمپلنت‌های قلبی عروقی، چشمی و جراحی خود تأسیس کرده است. برخی از اختراعات وی، مانند رترکتور جراحی (surgical tissue retractor)، در ایالات متحده، اروپا، ژاپن، خاورمیانه و هند فروخته شده است.

    بوئی دانشمندی در زمینه مواد است که علاقه زیادی به اختراع دستگاه‌های جدید زیست‌پزشکی دارد. او بیش از ۱۰۰ پتنت به نام خود دارد که مجوز بسیاری از آن‌ها به شرکت‌های نوپا اعطا شده است. در این نوشتار، این دانشمند و محقق فعال در حوزه مهندسی مواد، نقطه نظرات خود را در مورد کارآفرینی و نقشی که دانشگاه‌ها می‌توانند در ایجاد فرهنگ نوآوری ایفا کنند، به اشتراک می‌گذارد.

     

    با اینکه نانیانگ دانشگاه جوانی است، اما امروزه در میان ۲۰ دانشگاه برتر از منظر رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهانی «QS» قرار دارد. راز موفقیت شما چیست؟

    ما طی سال‌های گذشته شروع به سرمایه‌گذاری در تحقیقات کرده‌ایم. دولت سنگاپور به علم و مهندسی به‌عنوان محرک رشد اقتصادی اعتقاد دارد و ما در طی ۱۰ سال (از ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۵) مجموعاً حدود ۳ میلیارد دلار سنگاپور (حدود ۱.۵ میلیارد پوند) سرمایه‌گذاری داشته‌ایم. این به ما امکان داده تا تعدادی از بهترین دانشمندان جهان را جذب کنیم و در علوم پایه واقعاً خوب باشیم. ما اکنون بالاترین امتیاز استناد را در بین دانشگاه‌های آسیا داریم و سریع‌تر از هر دانشگاه دیگری با سن مشابه، در رتبه‌بندی دانشگاه‌های جهان بالا می‌رویم.

    در عین حال، ما بسیار مفتخریم که یک دانشگاه فناورانه هستیم. ما به دلیل تمرکز بر تبدیل تحقیقات خود به راه‌حل‌های تجاری شناخته شده‌ایم و «NTU» به‌عنوان یکی از دانشگاه‌هایی که بیشتر درگیر صنعت است، امتیاز بسیار بالایی کسب می‌کند. در سال‌های اخیر، ما برنامه‌های تحقیقاتی مشترکی را با شرکای صنعتی بزرگ خود مانند رولز رویس (Rolls Royce)، بی‌ام‌و (BMW)، لاکهید مارتین (Lockheed Martin) و در بخش مواد جانسون متی (Johnson Matthey) از بریتانیا ایجاد کرده‌ایم. بنابراین ما نشان دادیم که می‌توان همزمان روی هر دو تمرکز داشت.

     

    چگونه فرهنگی ایجاد می‌کنید که در آن نوآوری به اندازه دستاوردهای آکادمیک مهم باشد؟

    زمانی که من مسئولیت داشتم، یکی از اولین کارهایی که انجام دادم این بود که دو مسیر برای شناسایی و ارتقاء تعریف کردم؛ یک مسیر سنتی که برای تصدی پست آکادمیک وجود دارد و بر اساس تاریخچه انتشارات، استنادات و تأثیر پژوهش‌ها می‌باشد. اما محققان همچنین می‌توانند از طریق سابقه خوب در نوآوری، پست خود را به دست آورند. این تأثیری فوری داشت و از آن زمان به بعد، من به تشویق افرادی که ثبت اختراع نموده و شرکت‌های نوپا راه‌اندازی می‌کردند، ادامه دادم. در حالی که پیش از آن دانشکده احساس می‌کرد نوآوری اهمیت چندانی ندارد، اما ارائه این مشوق‌ها منجر به تغییر واقعی فرهنگ شد.

    البته انجام هر دو هم امکان‌پذیر است. برخی از محققان ما علاوه بر اینکه سابقه استناد بسیار بالایی دارند، شرکت‌های نوپایی را هم تشکیل داده‌اند. از این مسئله می‌توان اینطور نتیجه گرفت که برخی از اعضای هیئت‌علمی که برای تخصص علمی و مهندسی استخدام کرده‌ایم نیز مبتکرانی عالی هستند.

    در سال ۲۰۰۴، زمانی که من رئیس دانشکده علوم و مهندسی مواد بودم، دانشکده را با ایجاد یک شرکت در سال با تمام بودجه لازم به چالش کشیدم. آن‌ها فکر می‌کردند که من دیوانه هستم. در حال حاضر این مدرسه تعداد زیادی دارایی فکری تولید می‌کند و شرکت‌های بزرگ زیادی را تشکیل می‌دهد، اما در کنار آن استنادهای زیادی هم دارد. این یک فرهنگ نوآوری است که توسط علوم پایه هدایت می‌شود.

     

    چگونه دانشگاه‌ها می‌توانند به محققان کمک کنند تا کار خود را به محصولات تجاری تبدیل کنند؟

    شما باید برای کمک به رشد، گل‌ها را بارور کنید. وقتی برای اولین بار یک شرکت را در سال ۲۰۰۴-۲۰۰۵ راه‌اندازی کردم، کسی را نداشتم که به من کمک کند. من به دره سیلیکون رفتم تا با ۱۰ سرمایه‌گذار خطرپذیر مختلف ملاقات کنم. برخی از آن‌ها پس از گذشت پنج دقیقه درب خروج را به من نشان دادند. در نهایت وقتی به سنگاپور برگشتم، اولین سرمایه‌گذاری که دیده بودم با من تماس گرفت و ۱۰ میلیون دلار سنگاپور (حدود ۵ میلیون پوند) به عنوان سرمایه اولیه به من پیشنهاد داد. سپس هیئت توسعه اقتصادی سنگاپور احساس کرد که آن‌ها هم باید کمک کنند، بنابراین آن‌ها نیز این بودجه را با ۱۰ میلیون دلار سنگاپور دیگر توسعه دادند.

    از آن زمان همه چیز خیلی تغییر کرده است. ما صندوق‌های نوآوری داریم که کمک‌های بلاعوضی برای راه‌اندازی ارائه می‌کنند که واقعاً به کاهش خطرات بسیار بالا در ابتدای مسیر کمک می‌کند. در اینجا در «NTU»، ما مرکز نوآوری خود را به نام «NTUitive» تقویت کرده‌ایم، به این معنی که محققان نیازی به مشارکت در کسب‌و‌کار و راه‌اندازی یک شرکت ندارند؛ اساتید می‌توانند روی انجام علوم بزرگ و ایجاد اختراعات خوب تمرکز نمایند و «NTUitive» بقیه موارد را بر عهده می‌گیرد. به نظر من، مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بنابراین بهتر است که آن‌ها بیشتر اختراع کنند و افراد دیگری باشند که شرکت‌ها را اداره کنند.

    ما همچنین یک صندوق بذر کوچک ایجاد کرده‌ایم تا فرصت‌هایی را برای محققان خود ایجاد کنیم که امیدوارکننده‌ترین ایده‌های خود را پیش ببرند. این بودجه اولیه به آن‌ها اجازه می‌دهد تا به سؤالات کلیدی که سرمایه‌گذاران خطرپذیر قبل از ارائه هرگونه سرمایه‌گذاری از آن‌ها می‌پرسند، پاسخ دهند.

    قطعاً ما شکست‌هایی خواهیم داشت، اما بدون این شکست‌ها موفقیت هم قابل دستیابی نخواهد بود. در حال حاضر از هر ۱۰۰ شکست، به حدود ۱۰ موفقیت می‌رسیم.

     

    چرا سرمایه‌گذاری در حوزه تحقیق‌و‌توسعه برای داشتن یک حرکت موفق مهم است؟

    ما می‌خواهیم به حرکتی با تأثیر بالا دست یابیم و برای این کار شما به علم و فناوری در بالاترین سطح نیاز دارید. این یک ایده ناقص است که اگر روی تحقیقات اساسی تمرکز کنید، نوآوری انجام نمی‌دهید. به‌عنوان مثال، اولین شرکت من یک استنت جدید قلب را تجاری کرد. ما یک محصول موجود را با کمی پیشرفت ارتقا ندادیم، در عوض با جایگزین کردن فلز با یک پلیمر کاملاً زیست تخریب‌پذیر، چیزی کاملاً متفاوت ایجاد کردیم. این یک تغییر بزرگ بود که زمان زیادی به طول انجامید، اما موفق شد و ما اکنون سرمایه‌گذاری خوبی از «Boston Scientific» که یک شرکت بزرگ پزشکی است، بدست آورده‌ایم.

    برای حرکت با تأثیر بالا، به منابع قابل توجهی نیاز دارید – نیروی انسانی مناسب، تجهیزات مناسب – و این کمک می‌کند که «NTU» یکی از بهترین دانشگاه‌های دارای بودجه در جهان باشد. اما دولت انتظار بازدهی قابل توجهی از سرمایه‌گذاری خود دارد. انجام نوآوری تدریجی کافی نیست، بلکه باید تأثیر بسیار بالاتری نسبت به ثبت اختراع وجود داشته باشد. من در مورد ثبت اختراع پرکار نیستم، اما بیشتر پتنت‌های من با اعطای مجوز همراه بوده‌اند. به نظر من، اگر کاری با پتنت‌ها انجام ندهید، ثبت اختراع فقط اتلاف وقت خواهد بود.

    تمرکز باید بر تبدیل «IP» به شرکت‌های جدید باشد و اکنون این امر در سنگاپور با سرعتی اتفاق می‌افتد که به نظر من منطقی است. بوستون و دره سیلیکون تنها دو مکان در جهان هستند که اکوسیستم نوآوری به اندازه کافی قوی دارند و جای تعجب نیست که سنگاپور یک شبه به همان سطح موفقیت دست نیافته است. در حالی که هنوز به سیلیکون ولی یا بوستون نرسیده‌ایم، اما خوب کار می‌کنیم.

     

    بسیاری از اختراعات شما بخش پزشکی را هدف قرار داده است. چه چیزی باعث نوآوری در این زمینه شده است و چه چالش‌هایی برای کارآفرینان وجود دارد؟

    یکی از زمینه‌هایی که واقعاً مؤثر بوده، جهش در توانایی‌های ما برای توصیف مواد است. این مسئله ما را قادر می‌سازد تا چیزهایی را ببینیم که قبلاً برای ما نامرئی بود. این به ما امکان می‌دهد که مواد نانومقیاس را درک کرده و از آن‌ها برای کاربردهای جدید بهره‌برداری کنیم. به عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من از نانومواد برای ارائه روش بهتری به منظور درمان گلوکوم استفاده می‌کند. با نانومواد توانسته‌ایم داروها را مستقیماً در کره چشم وارد کنیم و این امر کارایی داروهایی را که معمولاً برای درمان بیماری استفاده می‌شود، افزایش داده است. در واقع، محصول جدید همان دارو را به روشی متفاوت ارائه می‌کند و نتایج بسیار بهتری را برای بیماران به دنبال دارد.

    یکی از چالش‌های بزرگ، زمان و پول مورد نیاز برای دریافت تأییدیه برنامه‌های پزشکی و درومانی است. بسیاری از شرکت‌ها در حالی که منتظر دریافت تأییدیه هستند، با کمبود پول مواجه می‌شوند. اما در این حوزه پاداش‌ها هم بسیار زیاد است. البته در برخی موارد هم ممکن است درخواست‌ها خیلی سریع تأیید شوند. به‌عنوان مثال، یکی از شرکت‌های من یک رترکتور جراحی با پوشش مخصوصی ساخت که بدون ایجاد آسیب به پوست چسبیده و می‌توان از آن برای جلوگیری از بسته شدن دهانه جراحی استفاده کرد؛ مقرراتی که این نوع فناوری را پوشش می‌دهد، سخت‌گیری کمتری دارد و از ایده اولیه تا صدور مجوز ثبت اختراع به «Insightra Medical» در کالیفرنیا، فقط سه ماه طول کشید.

    چالش‌های مرتبط با ایجاد یک استارت‌آپ مبتنی بر علم مواد، در مقابل استارت‌آپ‌های فعال در حوزه نرم‌افزار و فناوری‌های دیجیتال چیست؟

    نرم‌افزار یک فرصت بزرگ است، اما می‌تواند به یک حباب بزرگ نیز تبدیل شود. در مقابل، بازار مواد ثابت‌تر و تثبیت‌شده‌تر است. همیشه مواد جدید و پیشرفت‌های تحقیقاتی وجود خواهند داشت و در نتیجه همیشه برنامه‌های کاربردی جدید با تأثیرگذاری بالا وجود دارند که نوآوری‌هایی مانند هوافضا، الکترونیک، انرژی و مواد زیستی برای پزشکی را هدایت می‌کنند.

    من در جایی خوانده‌ام که ما فقط ۱۰ درصد از تمام مواد ممکن را کشف کرده‌ایم. فقط به کربن نگاه کنید: زمانی فکر می‌کردیم که فولرن‌ها آخرین مورد هستند، اما بعد از آن گرافن آمد و اکنون محققان شروع به کشف خواص فوق‌العاده جدید ارائه شده توسط سایر مواد دو بعدی کرده‌اند. موارد دیگری نیز وجود دارد که می‌توانیم آن‌ها را به صورت فرصت‌طلبانه برای کاربردهای مختلف به کار ببریم و من بسیار خوشبین هستم که برای سال‌های آینده، استفاده از مواد به روش‌های جدید و متفاوت ادامه می‌یابد.

     

    چرا علم و مهندسی برای سنگاپور بسیار مهم است؟

    ما افراد کافی نداریم، تعداد نوزادان کافی نیستند و جمعیت ما شروع به کاهش خواهد کرد. اما ما همچنان می‌خواهیم تولید ناخالص داخلی خود را با افراد کمتر حفظ کرده و رشد دهیم. این بدان معناست که هر سنگاپوری باید ارزش بیشتری اضافه کند. هر مهندس باید خلاق باشد و از طریق طراحی و نوآوری ثروت بیشتری تولید کند. ما فقط مهندسانی نمی‌خواهیم که بتوانند تجهیزات را نگهداری و راه‌‌‌اندازی کنند. این دلیل اصلی برای آمادگی دولت به منظور صرف پول بسیار زیاد برای تحقیق و نوآوری است؛ اما این یک سرمایه‌گذاری است، نه کمک مالی!

     

    با کاهش جمعیت و رقابت شدید برای دانشجویان با استعداد، چگونه محققین و مهندسان جوان را برای پیوستن به «NTU» جذب می‌کنید؟

    برنامه شاخص ما در «NTU»، برنامه مهندسی رنسانس (Renaissance Engineering Programme) است که در آن به حدود ۷۵ دانش‌آموز دبیرستانی فرصت داده می‌شود تا یک سال از دوره کارشناسی خود را در مؤسسات خارج از کشور از جمله کالج امپریال لندن، دانشگاه کالیفرنیا، برکلی و … بگذرانند. تأکید ما به این دانش‌آموزان فقط یادگیری مهندسی نیست، بلکه نحوه مدیریت فناوری و نحوه خلاقیت است. این برای آن‌ها بسیار جذاب است و برنامه بسیار رقابتی ایجاد می‌کند.

    ما در برنامه‌های علمی خود نیز همین موضوع را داریم: با حدود ۱۰۰ دانشجو که در مؤسساتی مانند دانشگاه کمبریج در بریتانیا، MIT در ایالات متحده و دانشگاه فنی مونیخ در آلمان وقت می‌گذرانند و ما انتظار داریم بسیاری از آن‌ها به تحصیل خود ادامه دهند. فارغ‌التحصیلان دکتری خارج از کشور وقتی باز می‌گردند، هم ارزش زیادی به آن‌ها اضافه شده و هم باهوش و هم با انگیزه هستند.

     

    جذب دانشجویان و اساتید خارج از کشور به «NTU» چقدر مهم است؟

    تنوع بسیار مهم است. اگر می‌خواهیم بهترین باشیم، نمی‌توانیم استعدادهای پژوهشی را به خطر بیاندازیم. در واقع اکثریت دانشجویان ما در مقطع فوق لیسانس از خارج کشور هستند و در سطح استاد بیش از ۵۰ درصد بین‌المللی هستند. هنگام استخدام هیئت‌علمی باید یک نوار با کیفیت بالا تعیین کنیم، در غیر این صورت همه ضرر می‌کنند.

    یکی از شراکت‌های صنعتی که من ایجاد کردم، با بوش است. آن‌ها ابتدا بین ژاپن و چین انتخاب می‌کردند، اما به دلیل تنوعی که در اینجا داریم، جذب «NTU» شدند. آن‌ها می‌توانند ببینند که وقتی افراد مختلف را کنار هم می‌گذارید، چه ملیت‌های مختلف یا حوزه‌های تخصصی متفاوت، اتفاقات خوبی می‌افتد.

    به همین دلیل، تیم تحقیقاتی من بسیار التقاطی است – از جمله پزشکان، شیمیدانان، محققین مواد و مهندسان با زمینه‌های مختلف – و آن‌ها با هم ایده‌های هوشمندانه زیادی را تولید می‌کنند.

    کارآفرینی

    چه توصیه‌ای برای استارت‌آپ‌های جدید دارید؟

    یک تکه کوچک از یک کیک بزرگ، همیشه بهتر از یک تکه بزرگ از یک کیک کوچک است. منظورم این است که همیشه کار گروهی مهم است؛ برای ایجاد کل تصویر، به قطعات زیادی از یک پازل نیاز دارید. مخترع ممکن است فقط دو تکه از پازل را داشته باشد، اما او به پنج یا شش تکه دیگر نیاز دارد تا آن را عملیاتی کند.

    برخی از اساتید جوان و باهوش، بیش از حد صاحب ایده‌های خود هستند. اگر ایده‌هایتان را برای خودتان نگه دارید، چیزی جز یک ایده نخواهد بود و سپس دو سال بعد، یک ایده درخشان فقط یک ایده خوب می‌شود و بعد از چند سال دیگر، ممکن است کاملاً بی‌فایده شود. محققین برای موفقیت، به سرمایه‌گذاران، افرادی با هوش تجاری و شبکه‌هایی برای کمک به بازاریابی و فروش محصولات نیاز دارند. در واقع، گاهی اوقات زمانی که افراد مناسب روی یک ایده کار کنند، حتی دومین ایده می‌تواند به بهترین اختراع تبدیل شود.

    من هرگز یک شرکت را به تنهایی راه‌اندازی نمی‌کنم و همیشه این کار را با تیمی از افراد پیش می‌برم. این بدین معنی است که من غنایم را تقسیم می‌کنم، اما کار از این طریق سرگرم‌کننده‌تر خواهد بود و شرکت‌های بیشتری اجازه کسب موفقیت خواهند داشت. اگرچه برخی از آن‌ها موفق نبوده‌اند، اما می‌توانم بگویم که میزان موفقیت من حدود ۵۰% است. با این حال، من در دانشگاه ماندم زیرا از نظر من مخترعان خوب به ندرت مدیران اجرایی خوبی هستند. بهتر است بیشتر اختراع کنید و به دیگران اجازه دهید تا شرکت‌ها را اداره کنند.

     

    به نظر شما فرصت بزرگ بعدی در علم مواد چه خواهد بود؟

    تمام بزرگترین مشکلات پیش روی جهان امروز – چیزهایی مانند آب، انرژی و مراقبت‌های بهداشتی – را می‌توان از طریق مواد بهبود‌یافته حل کرد. چالش بزرگ بعدی جهان، غذا و به ویژه چگونگی حفظ حجم و کیفیت آن برای جمعیت رو به رشد جهانی خواهد بود. علم و مهندسی مواد قبلاً هواپیماها را سبک‌تر و بزرگ‌تر کرده است، تلفن‌های ما را کوچک‌تر و قدرتمندتر کرده است و به‌طور غیرمستقیم به مردم کمک کرده تا بیشتر عمر کنند. اکنون فکر می‌کنم که تحقیقات مواد می‌تواند باعث ماندگاری بیشتر غذای ما شود. ایمنی مواد غذایی، امنیت غذایی، تولید مواد غذایی و نگهداری از آن‌ها فرصت بزرگ بعدی برای علم مواد است. ما در حال ایجاد همکاری‌های تحقیقاتی در این زمینه هستیم، همه این‌ها به علم و فناوری خوب نیاز دارد.

     

    منبع: «IOP Science»

  • مهارت‌ هایی که در دنیای پیش‌ بینی‌ ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    مهارت‌ هایی که در دنیای پیش‌ بینی‌ ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    به واسطه عصر فناوری و پیشرفت‌های حاصله در حوزه‌های مختلف، وابستگی ما به فناوری‌های جدید به شدت افزایش یافته و همین مسئله، منجر به کاهش پرورش برخی از مهارت‌های انسانی شده است. عده‌ای بر این باورند که وقتی می‌توانیم کاری را به کمک فناوری انجام داده و بهره‌وری را به بیشترین مقدار خود برسانیم، دیگر چه نیازی به رسیدگی به این مهارت‌ها وجود دارد. این در حالی است که رشد این مهارت‌ها در دنیای غیرقابل پیش‌بینی کنونی، می‌تواند منجر به افزایش توانمندی‌های ما گردد. در این نوشتار، مارگارت هفرنان (Margaret Heffernan)، نویسنده و کارآفرین، نکاتی را با ما در این خصوص در میان گذاشته است. این نوشتار، بخش‌هایی از سخنرانی هفرنن در برنامه «TED» می‌باشد.

    مارگارت در تگزاس به دنیا آمد، در هلند بزرگ شد و در دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. او در همان روزهای اولیه ظهور اینترنت، به یک کارآفرین سریالی تبدیل شد. کتاب «کوری ارادی: چرا در شرایط خطر چیزهای آشکار را نادیده می‌گیریم»، یکی از دستاوردهای ارزشمند این کارآفرین خوش‌فکر است که توسط فایننشال‌تایمز به عنوان یکی از مهم‌ترین کتاب‌های کسب‌وکاری دهه نام‌گذاری شده است. کتاب «یک جایزه بزرگتر: چطور می‌توانیم کاری بهتر از رقابت انجام دهیم»، اثر دیگر این نویسنده است، کتابی که ایده رقابت بهترین‌ها را به اوج می‌رساند را تغییر داد و با نگاهی عمیق‌تر نسبت به آن، بیان داشت در جایی که همکاری بیشتر باشد، رقابت می‌تواند حتی بیهوده و مخرب عمل نماید. مارگارت هفرنان، مدیرعامل سابق پنج کسب‌وکار بوده و بررسی‌های قابل توجهی در خصوص الگوهای فکری مختلف داشته که می‌تواند سازمان‌ها و مدیران آن‌ها را به بیراهه بکشاند. نوشتار حاضر، از سخنرانی اثرگذار وی در «TED» بوده که می‌تواند برای داشتن نگاهی متفاوت نسبت به آینده کمک ویژه‌ای برای کارآفرینان باشد. این نوشتار، به صورت کامل از زبان وی نوشته شده است.

     

    خطر جایگزینی فناوری با مهارتهای لازم

    تیم مدیریتی یک سوپرمارکت‌ زنجیره‌ای در آمریکا، به این نتیجه رسیدند که کسب‌وکارشان به کارآمدی بیشتری نیاز دارد. آن‌ها با آغوشی باز پذیرای تغییرات دیجیتالی شدند و در همین راستا، تیم‌های نظارت بر گوشت، سبزیجات و نان کنار گذاشته شدند و یک سیستم الگوریتمی جایگزین همه آن‌ها شد. حالا به جای اینکه افراد با هم کار کنند، به هر فرد مسئولیتی محول می‌شد و پس از انجام آن، برای دریافت کار بیشتر باز می‌گشت. این یک مدیریت علمی برای استانداردسازی و واگذاری کارها بود. روشی که به نظر خیلی کارآمد بود!

    اما همه چیز به آن خوبی که تصور می‌شد، پیش نرفت. مشکل آنجا بود که الگوریتم تخصیص‌دهنده کارها نمی‌دانست که چه موقع قرار است یک جعبه‌ تخم‌مرغ از دست یک مشتری به زمین بیفتند، نمی‌توانست پیش‌بینی کند که چه موقع یک کودک‌ بازیگوش روی صفحه نمایشگر ضربه می‌زند، یا چه موقع دانش‌آموزان یک دبیرستان در آن اطراف تصمیم می‌گیرند که همگی برای روز بعد به یک نارگیل نیاز دارند.

    بهره‌وری زمانی به خوبی عمل می‌کند که توانایی پیش‌بینی دقیقی از نیازمندی‌ها داشته باشید. اما وقتی چیز‌های غیرقابل انتظار پیش می‌آید، مانند بچه‌ها، مشتریان، نارگیل‌ها و …، دیگر بهره‌وری دوست شما محسوب نمی‌شود!

    توانایی در افتادن با غیرمنتظره‌‌ها، یک مسئله واقعاً حیاتی است. شاید شما بتوانید پیش‌بینی‌های نسبتاً خوبی برای آینده نزدیک داشته باشید، اما استثناها همیشه وجود دارند و همین موارد می‌توانند هنجارهایی ایجاد نمایند. پیشگویان حرفه‌ای،‌ میلی به پیش‌بینی چیزها برای مدت زمان بیش از ۴۰۰ روز ندارند؛ چرا که در طول ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته، بیشتر جهان از حالت پیچیده به سمت بغرنج شدن پیش رفته است. واقعیت این است که اگرچه الگوهایی وجود دارد، اما این الگوها به‌طور منظم تکرار نمی‌شوند؛ تغییرات کوچک هم می‌توانند تأثیرات نامتناسبی بر جا بگذارند. همه این‌ها بدین معنی است که تخصص همیشه هم کارآمد نخواهد بود، چراکه سیستم به سرعت در حال تغییر است.

    پس باید قبول کرد که در حال حاضر موارد متعددی در جهان وجود دارند که قابل پیش‌بینی نیستند. به همین دلیل است که بانک انگلستان می‌گوید یک رکود دیگر در پیش داریم، اما نمی‌دانیم که این اتفاق چه وقت و چرا رخ می‌دهد. ما می‌دانیم که تغییرات آب‌و‌هوایی واقعی است، اما نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که آتش‌های جنگلی از کجا شروع می‌شوند و نمی‌دانیم که کدام کارخانه‌ها  قرار است گرفتار سیل شوند. برای همین است که شرکت‌ها چشم بسته هستند؛ وقتی نی‌ها و کیسه‌ها و بطری‌های پلاستیکی آب یک‌ شبه طرد می‌شوند، سر در گم می‌شوند. در محیطی که با این همه پیش‌بینی ناسازگار است، نگاه صرف به بهره‌وری نه تنها به ما کمک نمی‌کند، بلکه ظرفیت ما را برای سازگاری و پاسخگویی تضعیف می‌کند.

     

    تفکری جایگزین صرف بهره‌وری

    پس اگر بهره‌وری دیگر اصل راهنمای ما نیست، چگونه به آینده بپردازیم؟ واقعاً چه نوع تفکری به ما کمک می‌کند؟ از چه نوع استعدادهایی باید دفاع کنیم؟ جایی در گذشته، ما عادت به فکر کردن زیاد برای مدیریت زمان داشتیم، اما الان باید شروع کنیم که موردی فکر کنیم و برای رویدادهایی مختلف آماده شویم.

    یک نمونه برای این مسئله، ائتلاف آمادگی در مقابل بیماری‌های همه‌گیر یا «CEPI» است. ما می‌دانیم که در آینده با بیماری‌های همه‌گیر بیشتری روبرو می‌شویم، اما نمی‌دانیم کجا، چه‌ وقت یا چگونه با آن‌ها رودررو خواهیم شد. به همین دلیل ما نمی‌توانیم برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم، اما می‌توانیم آماده باشیم. در همین راستا، «CEPI» در حال تولید واکسن‌های گوناگونی برای بیماری‌های مختلف است و این در حالی است‌ که آن‌ها نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کدام واکسن کار می‌کند یا کدام بیماری‌ها شیوع می‌یابند. پس برخی از این واکسن‌ها هرگز استفاده نمی‌شوند. این ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ چون گزینه‌های بیشتری را فراهم می‌کند و این یعنی ما به یک راه حل فناورانه واحد وابسته نمی‌شویم. واکنش‌ها در مقابل بیماری‌های همه‌گیر هم به‌طور گسترده به مردمی بستگی دارد که از آن اطلاع دارند و به هم اعتماد می‌کنند. اما این روابط برای گسترش به زمان نیاز دارد و زمان چیزی است که همیشه وقتی یک بیماری همه‌گیر شروع می‌شود، با محدودیت همراه است. بنابراین «CEPI» روابط، دوستی‌ها و اتحاد‌ها را توسعه می‌دهد، با علم به اینکه شاید برخی از آن‌ها هرگز استفاده نشوند. این ناکارآمد است، شاید هدردادن وقت باشد، اما یک توانمندی خواهد بود.

    شما این تفکر توانمندی را در خدمات مالی هم می‌توانید ببینید. در گذشته بانک‌ها نسبت به آنچه الان نیاز دارند سرمایه کمتری نگه می‌داشتند. به این دلیل که نگه داشتن سرمایه اندک، کارآمدی بیشتری را به دنبال داشت. همین باعث شد که بانک‌ها در ابتدا خیلی شکننده باشند. اکنون نگه ‌داشتن سرمایه بیشتر به نظر ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ زیرا سیستم مالی را در برابر غافلگیری‌ها محافظت می‌کند.

    کشور‌هایی که خیلی در مورد تغییرات آب‌و‌هوایی جدی هستند، می‌دانند که باید راه‌حل‌های چندگانه‌ای اتخاذ کنند؛ شکل‌های مختلفی از انرژی‌های تجدیدپذیر، نه فقط یکی! کشور‌های خیلی پیشرفته، سال‌ها است که روی این موضوع کار می‌کنند و منابع آبی و غذایی و سیستم سلامت خود را تغییر می‌دهند، زیرا آن‌ها می‌دانند که ممکن است اطلاعات خیلی دیرتر از آن بدست بیاید که بتوانند پیش‌بینی خاصی داشته باشند.

    همین رویکرد را می‌توان در جنگ‌های تجاری هم اتخاذ نمود؛ بسیاری از کشورها همین رویکرد را دنبال می‌کنند. آن‌ها به ‌جای وابستگی به یک شریک تجاری بزرگ، تلاش می‌کنند که با همه دوست باشند، زیرا می‌دانند که نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کدام بازارها ممکن است به یک باره بی‌ثبات شوند.‌ مذاکره با همه طرفین زمان‌بر و پرهزینه است، اما توانمندی هم است؛ چون کمک می‌کند که اقتصاد آن‌ها در برابر شوک‌ها مقاومت بیشتری داشته باشد. مخصوصاً این راهی است که کشورهای کوچک به ‌کار می‌گیرند، چون می‌دانند که توانایی مقابله در بازار را ندارند و در نتیجه، بهتر است که دوستان بیشتری داشته باشند.

     

    نیاز به مهارت‌های مختلف در شرایط غیرقابل پیش‌بینی

    در هلند، شغل پرستار خانگی تقریباً همانند سوپرمارکت اجرا می‌شد: کاری استاندارد و نوشته شده بر اساس دقیقه، مثلاً ۹ دقیقه روز دوشنبه، ۷ دقیقه روز چهارشنبه و ۸ دقیقه روز جمعه. پرستاران از این روش متنفر بودند. بنابراین یکی از آ‌ن‌ها به نام جوس دی بلاک (Jos de Blok)، آزمایشی را پیشنهاد کرد. از آنجا که هر بیمار متفاوت است و ما دقیقاً نمی‌دانیم که آن‌ها به چه چیزی نیاز دارند، چرا اتخاذ این تصمیم را به پرستاران واگذار نکنیم؟

    در پی این آزمایش، جوس دریافت که بیماران در نصف زمان قبلی بهبود یافته و هزینه‌ها هم ۳۰ درصد کاهش می‌یابد. وقتی از جوس پرسیدم که چه چیزی در این آزمایش او را شگفت‌زده کرده، خندید و گفت اصلاً ایده‌ای نداشتم که به این سادگی می‌توان به چنین پیشرفت بزرگی دست یافت. چرا که این کار به گونه‌ای نیست که شما با نشستن پشت میز یا نگاه به صفحه کامپیوتر بدانید یا پیش‌بینی کنید. حالا این شیوه از پرستاری در همه هلند و در سراسر جهان اجرا می‌شود. اما در هر کشور جدیدی هنوز آزمایش می‌شود. برای اینکه هر مکان تا حدودی متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی است.

    البته همه این آزمایش‌ها هم کار نمی‌کنند. جوس شیوه مشابهی را برای خدمات آتش‌نشانی آزمایش کرد و دریافت که این روش کار نمی‌کند. چون این سرویس خیلی متمرکز است. آزمایش‌های ناموفق به نظر ناکارآمد می‌آیند، اما آن‌ها تنها راه‌هایی هستند که می‌توانید بفهمید دنیای واقعی چگونه کار می‌کند. اکنون او روی معلم‌ها کار می‌کند. چنین آزمایش‌هایی نیازمند خلاقیت و کمی شجاعت است.

    در انگلیس، یکی از تیم‌های برتر راگبی، سارسنز (Saracens) است. مدیران و مربیان این تیم دریافتند که تمام تمرینات بدنی و اطلاعات آن‌ها عمومی شده است. همه تیم‌ها کار مشابهی انجام می‌دهند. به همین دلیل، آن‌ها خطر یک آزمایش را پذیرفتند. آن‌ها همه تیم را حتی در فصل مسابقات به سفرهای اسکی و دیدن یک پروژه اجتماعی در شیکاگو بردند. کار پرهزینه و وقت‌گیری بود و حتی گذاشتن همه بازیکنان راگبی روی شیب اسکی می‌توانست کمی هم خطرناک باشد. اما آنچه آن‌ها پس از برگشت بدست آوردند، این بود که بازیکنان با یک همبستگی و وفاداری جدید برگشتند و حالا وقتی آن‌ها در زمین بازی زیر فشار زیادی قرار می‌گرفتند، چیزی را به نمایش می‌گذاشتند که مدیران مجموعه آن را «توازن و وقار» می‌نامند. یک فداکاری بی‌سابقه و ناگسستنی نسبت به یکدیگر!

    در یک شرکت فناوری در لندن، مدیرعامل تقریباً هر چیزی که تکانی می‌خورد را اندازه می‌گیرد؛ با این حال، وی نتوانست چیزی پیدا کند که تغییری در بهره‌وری شرکت ایجاد نماید. بنابراین او آزمایشی ترتیب داد و آن را «هفته عشق» نامید. در این برنامه یک هفته‌ای، هر کارمندی باید دنبال چیزهای هوشمندانه، کمک‌‌کننده و خلاقانه‌ای باشد که یک همکار دیگر انجام می‌دهد. وی باید آن‌ها را به دیگران خبر دهد و آن را جشن بگیرد. این کار زمان و تلاش زیادی می‌برد. خیلی‌ها آن را موجب پریشانی و حواس‌پرتی می‌دانند. اما این موضوع واقعاً به کسب‌وکار انرژی می‌دهد و بهره‌وری کل شرکت را بالا می‌برد.

    آمادگی، ایجاد ائتلاف، رؤیاپردازی، آزمایش و شجاعت در دوره غیرقابل پیش‌بینی، منابع فوق‌العاده‌ای برای مقاومت و توانمندی هستند. آن‌ها کارآمد نیستند، اما به ما ظرفیت‌های نامحدودی برای سازگاری، تغییر و اختراع می‌دهند. هرچه ما کمتر در مورد آینده بدانیم، بیشتر به این منابع فوق‌العاده نیاز خواهیم داشت: مهارت‌های مختلف و غیرقابل پیش‌بینی.

    اما با افزایش وابستگی ما به فناوری، این مهارت‌ها را از بین می‌بریم. هر زمانی که از تکنولوژی استفاده می‌کنیم تا به ما برای یک انتخاب یا تصمیم کمک کند، یا احساس کسی را تفسیر کند، یا در یک مکالمه به ما راهنمایی بدهد، کاری که خودمان می‌توانستیم انجام دهیم را به ماشین واگذار می‌کنیم و این یک معامله پرهزینه است. هر چه بیشتر به ماشین اجازه دهیم که به جای ما فکر کند، خودمان کمتر می‌توانیم فکر کنیم.

    هرچه دکترها زمان بیشتری به نتایج دیجیتالی درمان نگاه کنند، وقت کمتری برای نگاه کردن به بیماران صرف می‌کنند. هرچه بیشتر از اپلیکیشن‌های والدین استفاده کنیم، کمتر فرزندانمان را می‌شناسیم. هر چه وقت بیشتری با افرادی بگذرانیم که طبق پیش‌بینی و برنامه‌ریزی دوستشان داریم، کمتر با کسانی مرتبط می‌شویم که با ما متفاوت هستند. هرچه به شفقت کمتر نیاز داشته باشیم، شفقت خودمان هم کمتر می‌شود.

    چیزی که همه این فناوری‌ها تلاش به انجام آن دارند، ایجاد یک مدل استاندارد از یک واقعیت قابل پیش‌بینی در دنیایی است که مملو از شگفتی است. در چنین شرایطی چه چیزی کنار گذاشته می‌شود؟ هر چیزی که قابلیت اندازه‌گیری نداشته باشد. یعنی فقط در مورد چیزهای قابل شمارش است!

    رشد وابستگی ما به تکنولوژی، ما را در خطر این قرار داده که مهارت‌های کمتری داشته باشیم و در نتیجه، در رویارویی با پیچیدگی‌های عمیق و رو به رشد دنیای واقعی آسیب‌پذیرتر باشیم.

    من به سراغ مدیرعاملانی رفتم که کسب‌وکار آن‌ها گرفتار بحران‌های شدید شده و در آستانه فروپاشی قرار گرفته بودند. صحبت با آن‌ها متشکل از مکالماتی صریح و البته نارحت‌کننده بود. بسیاری از آن‌ها با یادآوری آن روزها گریه می‌کردند. من از آن‌ها یک سؤال مهم داشتم و آن این بود که چه چیزی به شما برای عبور از این مرحله کمک کرد؟

    همه آن‌ها دقیقاً جواب مشابهی داشتند. آن‌ها می‌گفتند که این اطلاعات یا فناوری نبود که به کمک من آمد، بلکه دوستان و همکاران من بودند که مرا به پیش بردند. این در حالی است که وقتی با گروهی از مدیران جوان و در حال ترقی صحبت می‌کردم و از آن‌ها می‌پرسیدم که سر کار دوستان شما‌ چه کسانی هستند؟ آن‌ها فقط به من نگاه می‌کردند. آن‌ها سرشان شلوغ است و این مسائل برایشان کارآمد نیست!!!

    متعجب بودم که وقتی طوفان به سراغشان می‌آید، چه کسی به آن‌ها استقامت، شجاعت و خیال‌پردازی می‌دهد؟ هرکسی به شما می‌گوید که در مورد آینده می‌داند، فقط تلاش می‌کند که آن را داشته باشد: یک سرنوشت آشکار ساختگی. حقیقت عمیق‌تر و سخت‌تر این است که آینده ناشناخته است. این است که نمی‌توانیم برای آن نقشه بکشیم، مگر اینکه به آنجا برسیم.

     اما این خوب است. زیرا ما قوه تخیل زیادی داریم، البته اگر از آن استفاده کنیم. ما در اختراع و اکتشاف استعدادهای عمیقی داریم، اگر از آن‌ها استفاده کنیم. ما به اندازه کافی برای اختراع چیزهایی که هرگز ندیده‌ایم، شجاع هستیم. اگر این مهارت‌ها را از دست بدهیم، آنگاه سرگردان می‌شویم. اما اگر آن‌ها را رشد و توسعه دهیم، می‌توانیم هر آینده‌ای که می‌خواهیم را داشته باشیم.

     

    مرجع: «TED»