دسته: داستان کسب و کار

  • بزرگترین اشتباهاتی که کار آفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    بزرگترین اشتباهاتی که کار آفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    مسیر کارآفرینی در کنار جذابیت‌های زیادی که ممکن است داشته باشد، با چالش‌های متعددی همراه بوده که هر کسی نمی‌تواند در آن قدم بگذارد. کسی که این مسیر را انتخاب می‌کند، باید ویژگی‌های شخصیتی و مهارتی متعددی داشته و آن‌ها را به خوبی به کار بگیرد تا در این مسیر پرچالش با مشکلات کمتری روبرو شده و بتواند با سهولت بیشتری مسیر را طی نماید. یکی از مهمترین ابزارهایی که در این مسیر می‌تواند به کمک کارآفرینان جوان و تازه‌کار بیاید، آشنایی با داستان‌های کارآفرینی افرادی است که قبلاً در این مسیر قدم گذاشته‌اند. کاهاً از دل این نوشته‌ها و صحبت‌ها نکات بسیار مهمی استخراج می‌شود که شنیدن و توجه کردن به آن‌ها می‌تواند فرد را از مرتکب شدن به یک اشتباه اسف‌بار دور نگه دارد.

    در این نوشتار، «Michael Seibel» که یکی از همکاران شتابدهنده «YCombinator» و از کارآفرینان حاضر در آن است، بر اساس تجربیات خود برخی از بزرگترین اشتباهاتی را معرفی نموده که بنیانگذاران تازه‌کار در زمان شروع شرکت خودشان و در سال اول آغاز مسیر معمولاً مرتکب می‌شوند.

     

    علاقهمندی نسبت به مشکل

    اول از همه، تعداد زیادی از بنیانگذاران به سمت حل مشکلی میروند که خودشان به آن اهمیت زیادی نمی‌دهند. البته این اشتباه مهلکی نیست و کم نیستند بنیانگذاران این چنینی که در مراحل بعدی و با پیشرفت بیشتر کار، شروع به عشق ورزیدن به محصول یا مشکلی می‌کنند که برای حل آن قدم برداشته‌اند. با این وجود، یکی از مواردی که در بسیاری از استارتآپهایی که با شکست روبرو میشوند دیده می‌شود، این است که آنها انگیزه خود را برای ادامه کار بر روی شرکت و ایده آن از دست میدهند. بسیاری از بنیانگذاران به این واقعیت بر میگردند که آنها در حقیقت مشکلی که بر روی آن کار کردهاند را دوست ندارند. 

    البته همیشه هم اینطور نیست که آنها از همان نقطه ابتدایی هیچ علاقه‌ای به ایده‌شان نداشته باشند. در برخی موارد نیز این گذر زمان است که نظر بنیانگذاران را نسبت به ایده‌های اولیه تغییر داده و آن‌ها می‌فهمند که دلبستگی و علاقه چندانی نسبت به چیزی که کار بر روی آن را شروع کرده‌اند، ندارند. آن‌ها در شروع کار برای انتخاب مشکلی تلاش میکنند که فکر میکنند ممکن است مردم آن را بخواهند، یا فکر میکنند که به واسطه این ایده میتوانند خیلی سریع رشد کنند، یا این تصور را دارند که کار فوقالعاده جذاب و خوبی را شروع کردهاند؛ اما گذر زمان به آن‌ها ثابت می‌کند که این چیزی نیست که آنها حاضر باشند بخش قابل توجهی از زمان خود را که گاهاً میتواند پنج سال از زندگیشان یا حتی بیشتر را شامل شود، صرف آن کنند. در واقع آنها هیچ ارتباط عمیقی با مشکل برقرار نکردهاند و همین مسئله به مرور زمان آنها را ناامید و دلسرد می‌کند.

     

    مشتریانی که برای شما اهمیت ندارند

    دومین مسئله، کمک کردن به کاربرانی است که برای شما مهم نیستند. ما تجربه این مورد را در Justin.tv و Twitch داشتیم. در آغاز کار Justin.tv، ما ایده هیجان‌انگیز ساخت ویدیو و پخش و به اشتراکگذاری آنلاین آن را داشتیم. ایدهای که به واسطه آن هر کسی به راحتی می‌توانست به صورت آنلاین ویدیوی خود را با دیگران به اشتراک بگذارد. اما مسئله اینجا بود که ما در حقیقت عشق و علاقه‌ای نسبت به افرادی که از این پلتفرم استفاده می‌کردند نداشتیم. اما زمانی که امت (Emmett) تمرکز ویژهای بر روی بازی‌های ویدیویی گذاشت، همه چیز تا حدودی تغییر کرد و ما شروع به دوست داشتن کاربرانمان کردیم. در واقع امیت خودش از علاقه‌مندان به بازی بود و سایر بازیکنان را دوست داشت و با تمام وجود علاقه‌مند به ساخت چیزهای جدید برای آن‌ها بود و این محور و محرک اصلی برای Twitch شد.

     

    شناخت مناسب از همبنیانگذاران

    مورد بعدی که برای داشتن یک شرکت موفق به آن نیاز جدی و مبرم دارید، انتخاب هم‌بنیانگذارانی است که از آن‌ها شناخت خوبی داشته باشید. البته همه این موارد می‌تواند استثناهایی هم در استارت‌آپ‌ها داشته باشد، اما واقعیت این است که کار استارت‌آپ‌ها به اندازه کافی سخت خواهد بود، پس آن‌ها باید تا حد امکان از امید و آرزو فاصله گرفته و قدم در جایگاه‌های محکم‌تری بگذارند. اینکه شما هم‌بنیانگذار خود را پیش از راه‌اندازی شرکت و حتی پیش از اینکه تصمیم به راه‌اندازی یک استارت‌آپ بگیرید بشناسید، می‌تواند کمک زیادی برای شما تلقی شود. با داشتن یک رابطه قبلی با هم‌بنیانگذاران، شما می‌توانید نسبت به داشتن این حس تا حدودی مطمئن شوید که آیا در رویارویی با شرایط سخت و پیچیده می‌توانید با همراهی یکدیگر به خوبی مسیر را طی نمایید، یا اینکه هم‌بنیانگذار شما در این شرایط به یک باره میدان را خالی می‌کند. یا از آن مهمتر آیا اصلاً شما دو یا چند نفر می‌توانید به خوبی و راحتی با یکدیگر کار کنید یا یک همکاری مشترک برای شما قابل دنبال کردن نیست.

    این رابطه می‌تواند یک دوستی، یک رابطه همکاری در شرکت قبلی، یا یک همکلاسی باشد که با هم پروژه مشترکی را به ثمر رسانده‌اید؛ مواردی که اطلاعات مناسبی از افراد در گذر زمان و در شرایط سخت و پیچیده در اختیار شما قرار می‌دهد، نه اینکه فقط افرادی را انتخاب کنید که دیروز در خیابان با آن‌ها ملاقاتی داشته‌اید.

     

    داشتن گفتگویی شفاف با هم‌بنیانگذاران

    مسئله بعدی که می‌تواند چالش‌ساز شود، این است که مکالمه‌ای شفاف با هم‌بنیانگذاران خود نداشته باشید. گاهی برخی موضوعات بسیار معمولی در استارت‌آپ‌ها هستند که می‌توانند منجر به شکل‌گیری اتفاقاتی دردناک و تأسف‌برانگیز شوند. آیا هم‌بنیانگذار من هم به همان اندازه‌‌ای که من تلاش می‌کنم، کوشا هست؟ آیا اهدافی که در نظر داریم یکسان است؟ چه کسی مسئول انجام کارهای مهندسی است؟ چه کسی باید روی محصول کار کند؟ چه کسی باید با مشتریان ارتباط برقرار کند؟

    از آنجاکه اغلب بنیانگذاران چنین گفتگوهای شفاف و صادقانه‌ای را در مورد این موضوعات ندارند، در نتیجه با گذر زمان نارضایتی در میان آن‌ها شکل گرفته و اختلافاتی ایجاد می‌شود. وقتی این صحبت‌ها را در همان ابتدای مسیر نداشته باشید، شما در میانه راه و زمانی که سختی‌ها تا یک قدمی از پای درآوردن شما قدم علم کردده‌اند، مجبور به مطرح کردن آن‌ها شده و در نتیجه اختلاف‌ها نمایان‌تر می‌شود. در چنین شرایطی، همین مسائل به نسبت ساده و پیش پا افتاده منجر به ایجاد وضعیتی بحرانی، تشنج و دعوا منتهی شده و به استارت‌آپ آسیبی جدی وارد ‌کند. بنابراین بسیار مهم است که مکالماتی شفاف و سازمان‌یافته با یکدیگر داشته باشید که برای بحث یا دعوا طراحی نشده باشند؛ مکالمات شما باید به نحوی باشد که واقعاً احساستان را در مورد وضعیت فعلی و اینکه چه کسی باید چه کارهایی را انجام دهد، به اشتراک بگذارد.

     

    راه‌اندازی و شروع

    مورد بعدی که می‌تواند چالش‌ساز شود، عدم راه‌اندازی و شروع جدی شرکت است. زمانی که مردم در مورد راه‌اندازی شرکت خودشان فکر می‌کنند، این تصور را دارند که من قرار است در صدر اخبار قرار بگیرم؛ من قرار است در وب‌سایت‌ها و بلاگ‌های مشهور دنیا قرار بگیرم؛ و از آنجاکه خودشان را برای چنین موقعیتی آماده نمی‌بینند، در نتیجه از راه‌اندازی و شروع کار ترس داشته و حذر می‌کنند.

    یکی از چیزهایی گه ما به افرادی که در این مسیری قدم می‌گذارند می‌گوییم، این است که اول به محصولاتی فکر کنید که ممکن است از آن‌ها استفاده کنید و آن‌ها را دوست داشته باشید. آیا می‌توانید روزهای راه‌اندازی «اسنپ‌چت» را به یاد ‌آورید، روزی که «اینستاگرام» یا «واتس‌آپ» راه‌اندازی شدند را چطور، زمان راه‌اندازی «اوبر» یا «لیفت» در خاطرتان هست؟ باید قبول کنید که روز راه‌اندازی کسب‌وکار شما به هیچ وجه روز بسیار مهمی برای کاربران شما نخواهد بود و این روز فقط به شما بستگی دارد. بنابراین باید در اسرع وقت شرکتتان را راهاندازی کنید و کار را شروع کنید، تا بتوانید محصول خود را در معرض دید مشتریان قرار داده و بفهمید که آیا محصول شما واقعاً مشکل آنها را حل می‌کند یا خیر؟ بنابراین بسیار بهتر است که یک محصول اولیه بسازید و آن را زودتر به نمایش بگذارید تا این اطلاعات مهم را بدست آورید. آن را بیرون در مقابل چشم مشتریان قرار دهید و ببینید آیا آن‌ها میخواهند از آن استفاده کنند؟

    البته استثناهایی هم وجود دارد؛ به عنوان مثال در برخی بازارهای بسیار منظم مانند بانکداری راهاندازی واقعاً سخت بوده و در واقع باید قبل از اینکه حتی اجازه به دست آوردن مشتری داشته باشید، کارتان را به صورت کامل انجام داده باشید. اما در اکثر استارتآپهایی که ما با آنها مواجه میشویم، در واقع میتوان نوعی «MVP» در مدتی کوتاه ساخته و راهاندازی را انجام داد.

     

    تجزیه و تحلیل رفتار مشتریان

    مورد بعدی که باید در مسیر موفقیت استارت‌آپ از آن دوری کنید، استفاده نکردن از تجزیهوتحلیل و اندازهگیری رفتار کاربران است. یکی از این محل‌های مراجعه‌ کاربران که می‌تواند بازخوردهای خوبی در اختیار شما قرار دهد، وبسایت شما است. شما باید تحلیل دقیقی از رفتار کاربران وب‌سایت که ممکن است مشتریان احتمالی آتی شما باشند، به دست آورید. باید قبول کنید که بخشی از مسیر ساخت و توسعه محصول همین اندازه‌گیری‌ها است. شما از همین تجزیه‌وتحلیل‌ها می‌توانید دریابید که مشتریان شما به دنبال استفاده از چه چیزهایی هستند و چه مواردی برای آن‌ها جذابیت ندارد.

    کار واقعی استارتآپها این است که تحت فشار محصول را به دست کاربران برسانند و ببینند آیا آن را دوست دارند یا خیر و سپس بر اساس این بازخوردها مسیر خود را تکرار و طی نموده تا محصول نهایی بهبود یابد.

     

    یافتن اولین کاربران

    مشکل بعدی این است که هیچ ایده‌ای نداشته باشید که اولین کاربران و مشتریان خود را از کجا پیدا کنید. من در این خصوص ایمیل‌های زیادی دریافت می‌کنم و بنیانگذاران زیادی را می‌شناسم که این سؤال برای آن‌ها مطرح است که اولین کاربرانشان را از کجا بیابند. در این مواقع من به آن‌‌ها می‌گویم: «به شدت تعجب می‌کنم که شما مشکلی را انتخاب کرده‌اید و روی آن کار می‌کنید تا راهکاری متناسب پیدا کنید، اما جالب است که نه خودتان با این مشکل روبرو بوده‌اید و نه کسی را می‌شناسید که حل مشکل برایش جذاب باشد.» البته فکر میکنم که این یک سؤال کاملاً متفاوت است که من از کجا میتوانم صد کاربر اول یا هزار کاربر اول خود را پیدا کنم. برای این کار شما ممکن است نیاز به یک کاوش عمیق داشته باشد؛ اما چند کاربر ابتدایی، باید از افرادی باشند که از پیش از این میشناسید یا آن‌ها را قبلاً از طریق دیگری شناسایی کردهاید.

    بزرگترین اشتباهاتی که کارآفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!
    بزرگترین اشتباهاتی که کارآفرینان تازه‌کار مرتکب می‌شوند!

    موارد اشاره شده اشتباهات رایجی هستند که استارتآپها باید از آن‌ها دوری کنند. قطعاً شما هم میتوانید استارت‌آپ‌هایی را نام ببرید که برخی از این اشتباهات را مرتکب شده‌اند و با این وجود هنوز هم موفق هستند. احتمالاً استارتآپ‌هایی هم هستند که همه این اشتباهات را مرتکب شده و کاملاً موفق می‌باشند. اما به خاطر داشته باشید که این موارد استثنا بوده و اگر میخواهید شانس موفقیت استارتآپ خودتان را افزایش دهید، بایستی سعی کنید تا این اشتباهات را تا حد امکان به حداقل برسانید.

     

    مرجع: «YCombinator»

  • داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی

    داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی

    مقدمه

    راجان کومار (Rajan Kumar) و کارلوس مونوز (Carlos Munoz)، به واسطه باوری که به باتری‌ها داشتند، در سال ۲۰۱۷ میلادی تصمیم به راه‌اندازی یک استارت‌آپ نوآور در زمینه مواد مورد نیاز برای باتری‌ها گرفتند. کومار که فارغ‌التحصیل دکترای نانومهندسی است، عاشق باتری‌ها بوده و آن‌ها را برای آینده تکنولوژیکی حیاتی می‌داند. او مشتاقانه در این خصوص می‌گوید: «باتری‌ها مانند جادویی هستند که به تلفن‌های همراه، اتومبیل‌ها، وسایل الکترونیکی و همه وسایل اطراف ما جان می‌بخشند.» آتیوس سیستم (Ateios Systems)، بر اساس همین باور بنیانگذارانش تأسیس شد.

    کومار و مونوز، با همکاری پروفسور جوزف وانگ (Joseph Wang) و پروفسور شرلی منگ (Shirley Meng) و همچنین سایر همکاران در دانشگاه کالیفرنیا سن دیگو (UC San Diego)، اولین باتری چاپی را ابداع کردند که انعطاف‌پذیر و قابل شارژ بود.

    این تیم، باتری‌های نازک را با ترکیب یک ماده پلیمری فوق الاستیک ساخته شده از ایزوپرن که یکی از مواد اصلی لاستیک است و پلی استایرن که یک ماده رزین مانند است، انعطاف‌پذیر و قابل کشش ساختند. همچنین افزودن اکسید بیسموت به ترکیبات مورد استفاده آن‌ها، باعث شد تا باتری‌ها قابل شارژ باشند. این تیم از تکنیک‌های استاندارد چاپ برای ساخت دستگاه استفاده کرد، روشی که به کاهش قابل توجه هزینه کمک نمود.

     

    در این نوشتار، شرحی از داستان شکل‌گیری این استارت‌آپ، حضور در یک برنامه شتابدهی و دستاوردهای حاصل شده توسط آن‌ها ارائه گردیده که برای افرادی که در صدد ورود به مسیر کارآفرینی در حوزه‌های فناوری‌ها سخت هستند، می‌تواند دانستنی‌های زیادی داشته باشد.

    شروعی در حین دانشجویی

    وقتی کومار و دیگر دانشجوی دانشگاه سن دیگو یعنی کارلوس مونوز، با هیجان از قابلیت‌های فناوری جدید اقدام به تأسیس آتیوس در سال ۲۰۱۷ نمودند، همزمان به عنوان یکی از ۵ گروه منتخب، موفق به ورود به برنامه شتابدهی «IGE» شدند.

     

    این فرصت یکساله که با ۵۰۰۰۰ دلار بودجه برای هر تیم همراه بود، بر کمک به کارآفرینان برای اعتبارسنجی فناوری‌ها و مدل‌های تجاری آن‌ها از طریق آزمایش میدانی نمونه‌های اولیه تمرکز داشت. ورود به این برنامه شتابدهی، آن‌ها را به مؤسسه کوالکام (QI) متصل نمود. کومار در خصوص این گام مثبت در راه‌ندازی کسب‌وکارش می‌گوید: «QI یک تجربه واقعاً عالی بود. داشتن فضای آزمایشگاهی برای خودم و قابلیت کار بر روی آتیوس سیستم، لحظه‌ای افتخارآمیز بود. داشتن فضایی در محوطه دانشگاه در حالی که در حال اتمام تحصیلاتم در مقطع دکتری بودم، بسیار راحت بود. من به معنای واقعی کلمه می‌توانستم با دوچرخه به همه چیز برسم. و رامش رائو (Ramesh Rao)، مدیر QI و لاولا (Lovella) مدیر مشارکت و توسعه QI پشتیبان‌های بزرگی برای ما بودند، مسائل را حل می‌کردند و نسبت به کاری که می‌خواستیم انجام دهیم باز بودند و همه این‌ها بی‌سابقه بود.»

     

    یادگیری سریع

    چالش‌هایی که خیلی زود در پیش پای بنیان‌گذاران آتیوس قرار گرفت، شامل مدیریت افراد، ساختن سیستم‌ها و درک نحوه عملکرد یک آزمایشگاه بود؛ مواردی که پیش از این هیچ یک از آن‌ها در یک برنامه درسی استاندارد مهندسی چیزی در خصوص آن یاد نگرفته بودند.

    به‌عنوان بخشی از کمک‌های شتابدهنده فناوری «IGE»، کومار و مونوز در دوره‌های آموزشی دقیقی در زمینه کشف مشتری، توسعه مدل کسب‌وکار، جمع‌آوری سرمایه و موارد دیگر حضور یافتند و آن‌ها تشویق شدند تا در مورد آنچه کمبود داشتند، فکر کنند و در صورت نیاز، درخواست کمک کنند.

    کومار به ویژه می‌خواست مهارت‌های خود را در مدیریت یک تیم بهبود ببخشد. با در نظر گرفتن این موضوع، او با جان پاسکال (Jon Pascale)، مربی فوتبال «UC San Diego» تماس گرفت و از او پرسید که آیا می‌تواند برای پاسکال یک فنجان قهوه بخرد.

    کومار در خصوص جایگاه مدیرعاملی می‌گوید: «اگر به یک مدیر عامل فکر می‌کنید، کار مدیر عامل این است که مربی باشد، نه بازیکن. ما قرار است مردم را راهنمایی کنیم. گفتگوی من با پاسکال چشمانم را باز کرد. او به من دیدگاه مثبتی در مورد مبارزاتم و نوع مهارت‌هایم داد و همچنین مرا با مربیش مرتبط کرد و این برای پیشرفت من خوب بود.»

    همچنین این برنامه شتابدهی کومار و مونوز را وارد میدان کرد و آن‌ها با مشتریان باتری وارد صحبت شدند، افرادی که نگرانی‌هایشان به طور چشمگیری با نگرانی‌های آکادمیک که آن‌ها پیش از این بخوبی می‌شناختند، متفاوت بود. کومار در این خصوص می‌گوید: «مواد هیجان‌انگیز زیادی مانند نانولوله‌های کربنی یا سیلیکون وجود دارند که موضوعات مقالات منتشر شده هستند. اما اگر نانولوله‌های کربنی ۱۰ برابر گران‌تر از مواد فعلی باشند، هیچ‌کس آن‌ها را خریداری نخواهد کرد. این یک طرز فکر بسیار مهم است که باید هنگام ساخت راه‌حل به یک مهندس اضافه شود. شما باید به جنبه تجاری هم فکر کنید.»

    با ترکیب این دیدگاه جدید، آن‌ها در پایان سال خود در برنامه «IGE»، با یک دوراهی مواجه شدند. در نتیجه مکالمات صورت گرفته با مشتریان، کومار به این نتیجه رسید که از نظر تقاضا، حالا برای فناوری باتری آن‌ها خیلی زود است و شاید تا ۱۰ سال آینده این فناوری مطرح نباشد.

    از سوی دیگر، همین مکالمات نیازی برآورده نشده را مشخص کرده بود. کومار می‌گوید: «من یک مشکل بزرگ را در نحوه تولید باتری‌ها کشف کردم و به این نتیجه رسیدم که می‌خواهم روی آن کار کنم.»

     

    باتری در مقابل نیمه هادی‌ها

    کومار که در کالج روی نیمه‌هادی‌ها تمرکز کرده بود، می‌دانست که استارت‌آپ‌های نیمه‌هادی می‌توانند از امکانات مشترکی مانند اتاق تمیز «QI Nano3» یا سایر زیرساخت‌های مرتبطی که در سراسر کشور وجود داشت، استفاده کنند. علاوه بر این، دولت ایالات متحده برای سال‌ها در کنسرسیومی به نام «SEMATECH» برای «فناوری تولید نیمه‌رسانا» سرمایه‌گذاری کرده بود که در آن شرکت‌ها و تأمین‌کنندگان با هم همکاری داشتند تا صنعت را به جلو ببرند. شرکت‌های توسعه دهنده تراشه‌های جدید نیازی به جمع‌آوری بودجه برای ساخت یک مرکز کامل نداشتند. آن‌ها بر مدل «فابل» (fabless) تکیه داشتند که در آن تراشه‌های خود را در امکانات مشترک طراحی نموده و با شرکت‌هایی مانند «Taiwan Semiconductor Manufacturing Company» یا «GlobalFoundries» برای ساخت و مقیاس‌سازی شریک می‌شدند.

     

    با این همه، استارت‌آپ‌های فعال در حوزه باتری داستان متفاوتی داشتند. کومار تنها یک مرکز استفاده مشترک را که به توسعه باتری در کل آمریکا اختصاص داده شده است، شناسایی کرد: مرکز نوآوری باتری در جنوب ایندیانا. کومار در این خصوص ابراز می‌دارد: «صنعت به مدلی دشوار تکیه کرده است که در آن استارت‌آپ‌های باتری قبل از اینکه بدانند راه‌حلشان جواب می‌دهد و با قیمت مناسب به فروش می‌رسد یا خیر، باید ۱۰ تا ۲۰ میلیون دلار جمع‌آوری کنند تا تأسیسات خود را بسازند. ما به بسترهای آزمایشی نیاز داریم که به شرکت‌ها اجازه ‌دهد تا راه‌حل‌های خود را در برابر شرکت‌های متصدی آزمایش کنند و سپس اگر بتوانند عملکرد را نشان دهند، پولی را به دست آورند و راه‌حل خود را به مقیاس برسانند.»

    کومار معتقد است از آنجاکه ایالات متحده ۸۷ درصد از باتری مورد نیاز خود را از چین وارد می‌کند، باید یک استراتژی قوی برای ترویج استارت‌آپ‌های این حوزه در پیش بگیرد: «ما واقعاً باید مشابه ذهنیتی که برای نیمه‌هادی‌ها وجود دارد، برای باتری‌ها هم سرمایه‌گذاری کنیم، زیرا جنبه‌های اقتصادی، اجتماعی و حتی نظامی دارند. کشور در نیمه‌هادی‌ها سرمایه‌گذاری کرده است، زیرا تراشه‌ها در اکثر سلاح‌ها گنجانده شده‌اند. این در حالی است که در میدان جنگ باتری‌ها یکسان هستند و هر سرباز ۱۶ تا ۲۰ پوند باتری حمل می‌کند.»

    قلمرو جدید

    در سال ۲۰۱۸، زمانی که مهلت آن‌ها در برنامه «IGE» پایان یافته بود، کومار و مونوز گزینه‌های محدود خود را بررسی کردند. آن‌ها می‌توانستند در کالیفرنیا بمانند و سعی کنند سرمایه‌های مخاطره‌آمیز زیادی جمع‌آوری کنند، یا می‌توانستند شرکت را به جنوب ایندیانا منتقل کنند، جایی که به ابزارهای مورد نیاز برای جهش کسب‌و‌کار به سطح بعدی دسترسی داشتند. آن‌ها تصمیم گرفتند که شرکت را منتقل کنند و کومار در این خصوص اعتراف می‌کند که مکان جدید، حداقل برای دنیای استارت‌آپ‌ها، «وسط ناکجاآباد» بود.

    مرکز نوآوری باتری در جنوب ایندیانا، یک مرکز ۴۰۰۰۰ فوت مربعی است که ماموریت آن سرعت بخشیدن به نوآوری در زمینه فناوری باتری از طریق تمام جنبه‌های چرخه عمر باتری است. در این مرکز، شرکت‌کنندگان به راحتی به قابلیت‌های تولید، عرضه و آزمایش در یک محیط آزمایشی واقعی دسترسی دارند.

    در این مرکز جدید، تسهیلات مشترک مجموعه‌ای از امکانات جدید را در اختیار آتیوس سیستم قرار داد. کومار توضیح می‌دهد: «در اصل، این مرکز ترکیبی از فضای آزمایشگاهی و فضای اتاق خشک (مانند اتاق تمیز) برای تولید آزمایشی است. ما همچنین فضای آزمایشگاهی مشخصی داریم که در آن همه تجهیزات و مواد خود را داریم و اتاق خشک مشترک است. باتری‌ها روی یک آزمایشگاه سیار ساخته می‌شوند، بنابراین ما در آزمایشگاه در اتاق‌های خشک خود می‌چرخیم، کار را انجام می‌دهیم و بعد از اتمام کار بیرون می‌رویم.»

     

    در دسترس بودن این منابع، با جامعه حمایتی از همکاران متمرکز بر باتری در این مرکز، کومار و همکارانش را قادر می‌سازد تا در یک توانمندی جدید شرکت پیشرفت کنند. کومار می‌گوید: «ما تعدادی مشتری برای باتری انعطاف‌پذیر داریم، اما ما روی تولید تمرکز کرده‌ایم و این چیزی است که تاثیر بزرگی خواهد داشت. کاری که ما در تولید انجام می‌دهیم بر هر باتری تأثیر می‌گذارد – از باتری‌های کوچک گرفته تا باتری‌های دوچرخه‌های الکترونیکی و حتی خودروها. من به مشتریان می‌گویم: من می‌توانم عملکرد باتری‌های شما را افزایش دهم و در عین حال به کاهش هزینه‌ها کمک کنم و این فناوری نیز تمیزتر خواهد شد.»

    جذب سرمایه

    آتیوس علاوه بر بودجه‌های تأمین شده از طریق کمک‌های بلاعوض، جذب سرمایه مخاطره‌آمیز ۲.۵ میلیون دلاری نیز داشته است و کومار خاطرنشان کرده که امیدوار است این پول در کنار ابزارهای مشترک مرکز نوآوری باتری، طی نمودن راهی طولانی را برای این شرکت ممکن نماید.

     

    آتیوس اخیراً نیز خبر از حمایت مالی ۲.۴ میلیون دلاری وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا داده است. این حمایت مالی در راستای کمک به بهبود عملکرد و تولید مواد باتری دریافت شده که در انواع کاربردهای نظامی قابل استفاده می‌باشد. کومار در خصوص این جذب سرمایه و فرصت‌های پیش رو به واسطه این همکاری جدید ابراز داشته: «این یک افتخار باورنکردنی برای تیم ما است که روی یک راه حل حیاتی باتری برای نظامیان ما که اغلب نیازمند استفاده از ابزارهای مختلف هستند، کار می‌کنیم. دانش حاصل از انعقاد این قرارداد، توسعه برنامه‌های کاربردی تجاری و پروژه‌های آزمایشی ما با شرکایمان را تسریع خواهد کرد.» حمایت وزارت دفاع آمریکا، آتیوس را قادر می‌سازد تا توسعه مواد پیشرفته و فرآیندهای تولید خود را در آمریکای شمالی تسریع نموده و زنجیره تأمین داخلی باتری‌ها را تقویت کند.

    داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی
    داستان توسعه یک استارت‌آپ فعال‌ها در حوزه باتری نظامی

    دارایی‌های فکری

    سرمایه‌گذاری‌های این شرکت در بهبود تولید، شامل صدور مجوز از آزمایشگاه ملی «Oak Ridge» است. این فناوری استفاده از پرتوهای الکترونی را به جای حلال‌های سمی در ساخت الکترودهای باتری ممکن ساخته و فرآیند را سریع‌تر، کم‌هزینه‌‌تر و بدون انتشار می‌نماید. کومار خاطرنشان می‌کند: «این نوآوری کلیدی ماست. ما آن فناوری را در این مرکز بدست آوردیم و آن را با یک محصول باتری که در حال ارائه به مشتریان و شرکای تولیدی هستیم، نشان دادیم. علاوه بر این، ما مشکلات مختلفی را در فرآیند تولید شناسایی کرده‌ایم و در آنجا نیز شروع به نوآوری هستیم. به عنوان مثال ما برای بهبود عملکرد باتری، اختراع چسبندگی پوشش را ثبت کرده‌ایم. ما در حال ساختن یک حصار از مالکیت فکری مختلف بر روی مواد، نرم‌افزار و سخت‌افزار هستیم تا باتری‌های بهتر و با هزینه کمتری بسازیم.»

    قدرت تیم

    کومار علاوه بر قدردانی از منابع تأمین شده توسط مرکز نوآوری باتری، سخاوتمندانه در مورد به اشتراک گذاشتن اعتبار حرکت فعلی  آتیوس با تیم خود صحبت می‌کند. وی در این خصوص می‌گوید: «کارکنان این شرکت در طول سال‌ها تغییر کرده است و مونوز  روی استارت‌آپی در زمینه مهندسی زیستی تمرکز نموده که به دلیل تغییر نیازها در طول همه‌گیری کووید-۱۹، تغییر کاربری داده است. با این وجود، تیم آتیوس به هشت نفر رسیده است.»

     

    کومار در خصوص قدرت تیم و کار تیمی می‌گوید: «من می‌دانم که مدیر عامل اعتبار زیادی دریافت می‌کند، اما در پایان روز این تیم من است که کارهای سخت را اجرا می‌کند. این افراد در حال ساخت باتری‌ها و تحویل آن‌ها به مشتریان هستند. آن‌ها ابزارهای واقعاً خوبی دارند، آن‌ها توانسته‌اند یاد بگیرند، روند را تطبیق دهند و رشد کنند. به همین دلیل است که ما بسیار موفق هستیم. به دلیل تیم است که ما داستان بسیار خوبی برای گفتن داریم.»

     

    مرجع: «Today UCSD»

  • همه چیز در خصوص تیم کاری است؛ گفتگو با مدیرعامل نیترو

    همه چیز در خصوص تیم کاری است؛ گفتگو با مدیرعامل نیترو

    مسیر کارآفرینی، مسیری پر از فراز و نشیب و مملو از چالش‌های فراوانی است که شناخت آن‌ها پیش از قدم گذاشتن در مسیر یا رویارویی با آن‌ها، می‌تواند کمک بزرگی باشد. از همین رو است که درس‌های کارآفرینی افراد موفق و ناموفقی که قبلاً در این مسیر قدم گذاشته‌اند، می‌تواند به‌عنوان ابزار آموزشی بسیار خوبی برای کارآفرینان تازه‌کار مورد استفاده قرار گیرد.

    سام چندلر (Sam Chandler) بنیان‌گذار و مدیرعامل شرکت نیترو (Nitro)، در گفتگویی دوستان و صمیمانه، از داستان خود در خصوص نحوه بدست آوردن ایده، تأسیس شرکت، استراتژی بازاریابی و مدل تجاری آن می‌گوید. همچنین چندلر با توجه به تجاربی که در این مسیر به دست آورده توصیه‌هایی در خصوص استخدام، جذب سرمایه و شناخت بازار برای کارآفرینان جوان بیان می‌کند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    شرکت‌های دیگری راه‌اندازی می‌کردم. من مدت زیادی است که این کار را انجام می‌دهم. اولین شرکتم را که در حوزه خدمات وب بود، در ۱۶ سالگی و در دوران دبیرستان در تاسمانی راه‌اندازی کردم. دومین شرکتم را هم که بر بازاریابی ایمیلی متمرکز بود، چند سال بعد در ملبورن استرالیا شروع کردم. سپس نیترو را در سال ۲۰۰۵ میلادی تأسیس کردیم که در حوزه بهبود دسترسی به اسناد و مدارک فعالیت دارد.

    Sam Chandler

    بیشتر بنیان‌گذاران استارت‌آپی یک تم خاص را دنبال می‌کنند، برای شما چه ارتباطی بین این سه استارت‌آپ وجود دارد؟

    به نظر من همه چیز در مورد افراد است. من از دومین استارت‌آپ خودم، به هم‌بنیان‌گذار نیترو رسیدم؛ چیزی که به نوعی در آن شرکت و این شرکت ثابت است، تلاش ما برای ساختن تیمی است که در طولانی‌مدت با هم کار کنند. بنابراین، اگر فناوری خاصی مد نظر نباشد، به نظر من این افراد هستند که تم ثابت خواهند بود. از نقطه نظر فناوری یا محصول، همان چیزی که در مورد نیترو صدق می‌کند، در شرکت قبلی هم صادق بود، تلاش ما این است که کسب‌وکارها را راحت‌تر کنیم و کسب‌وکار خودمان را بر این مبنا بنیان می‌گذاریم. شرکت دوم ما، تماماً در صدد ارائه ابزارهای بازاریابی ایمیلی بسیار غنی و قدرتمندتری بود که به کمک تیم‌های بازاریابی می‌آمد و نیترو هم در تلاش است که کار با اسناد و مدارک را برای مشاغل آسان‌تر کند.

     

    مشکلی که نیترو سعی در حل آن دارد را چگونه شناسایی کردید؟

    در سال ۲۰۰۴ میلادی، تیم مؤسس ما مشاهده کرد که اکثر مشاغل در کار کردن با اسناد، بسیار ناکارآمد عمل می‌کنند. آن‌ها یا اصلاً از اسناد دیجیتال استفاده نمی‌کردند یا تا حد امکان از آن‌ها پرهیز می‌کردند. بنابراین بخش بزرگی از مأموریت ما، کمک به کسب‌وکارها برای انتقال از حالت کاغذی به دیجیتال و سپس انتقال به روش‌های قدرتمندتر کار با اسناد الکترونیکی بود. ما تلاش می‌کنیم تا کسب‌و‌کارها را با کارهایی که معمولاً هر روز با اسناد انجام می‌دهند، بهره‌ورتر کنیم.

    ما دو محصول کلیدی داریم. یکی «Nitro Pro» که جایگزینی برای «Adobe Acrobat» است و نزدیک به ۵۰۰ هزار کسب‌و‌کار در ۲۰۰ کشور جهان با آن کار می‌کنند. این محصول جاافتاده و بالغ، به عنوان بخشی از تجهیزات عملیاتی در تیم‌های کاری سازمان‌ها وجود داشته و همانطور که نرم‌افزارهای مایکروسافت آفیس بر روی سیستم‌ها مورد نیاز است، «Nitro Pro» هم اهمیت زیادی دارد. محصول دوم هم «Nitro Cloud» است که در حوزه به اشتراک‌گذاری اسناد مورد استفاده قرار می‌گیرد.

     

    چگونه مشتریانتان را به دست می‌آورید؟ آیا مستقیماً اقدام به جذب آن‌ها می‌کنید یا از نوعی مشارکت در توزیع استفاده می‌کنید؟ برای مثال با فردی که محصولات مایکروسافت زیادی می‌فروشد همکاری نموده و برای توزیع بیشتر از او کمک می‌گیرید؟

    بله ما چنین مشارکت‌هایی داریم. چند سال پیش قراردادی را با لنوو امضا کردیم و امروز نرم‌افزارهای ما از قبل روی دستگاه‌های لنوو در سراسر جهان بارگذاری شده است. «Nitro Pro»، در دو مدل رایگان و پولی عرضه می‌شود. کسانی که لپ‌تاپ‌های لنوو را خریداری می‌کنند، این نرم‌افزار برای یک دوره آزمایشی ۳۰ روزه، به صورت کاملاً کاربردی در اختیار خواهند داشت و پس از این زمان، فقط به قابلیت‌های رایگان آن دسترسی داشته و اگر بخواهند می‌توانند آن را به حالت غیررایگان ارتقاء دهند.

    Sam Chandler

    بسیاری از استارت‌آپ‌ها نیازمند همکاری با شرکایی برای توزیع محصولاتشان هستند. توصیه شما برای آن‌ها چیست؟ چطور شرکای مناسبی پیدا کنند و چطور آن‌ها را متقاعد کنند؟

    اگرچه این همکاری‌ها می‌توانند عالی باشند، اما ممکن است با سختی‌های زیادی هم همراه شوند. در روزهای ابتدایی، چیزی که بیشتر استارت‌آپ‌ها با آن دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند، اعتباری است که برای ایجاد مشارکت‌های بسیار بزرگ و مهم لازم است. اگر استارت‌آپی هستید که فقط شش ماه از عمرش می‌گذرد و هنوز در یک اتاق مشغول کار هستید، شانس بستن یک قرارداد چند میلیون دلاری با یک شرکت بسیار بزرگ مانند شرکت‌های حاضر در فهرست «Fortune 500» یا چیزی شبیه آن‌ها، بسیار اندک است. اگر ما هم سال‌ها پیش برای بستن قرداد با لنوو تلاش می‌کردیم، قطعاً شانسی نداشتیم. به نظر من، شراکت‌ها زمانی کار می‌کنند که مقیاس و اعتبار کافی، شهرت، برند و بازار کافی در اختیار داشته باشید و بتوانید چیز بسیار جالبی را به یک شریک بزرگ ارائه کنید و در چنین شرایطی است که این نوع مشارکت‌های بزرگ، می‌توانند کاملاً تحول‌آفرین باشند. اما در عین حال، شما باید مراقب شراکت‌هایتان باشید. اگرچه برای شرکت‌های کوچک بسیار وسوسه‌انگیز است که شروع به همکاری‌ با شرکای بزرگ کنند، اما شرایطی را تصور کنید که این همکاری تمام منبع درآمد و ارزش‌افزایی شما می‌شود و پس از آن به هر دلیلی، شراکت از بین رفته و به تبع آن می‌توان گفت که دیگر کسب‌وکاری هم وجود نخواهد داشت. ما در طول این سال‌ها کاملاً مراقب این مسئله بوده‌ایم. ما هرگز به دنبال مشارکت‌های قابل توجه نبودیم، تا زمانی که احساس کردیم در مقیاسی هستیم که می‌توانیم آن‌ها را همراهی نموده و آن‌ها فقط درصد کمی از درآمد ما را تشکیل می‌دهند.

     

    استراتژی شما برای ورود به بازار چه بود؟

    در اوایل کار، با سئو و بهینه‌سازی موتورهای جستجو موفقیت‌هایی به دست آوردیم و فقط به این دلیل که اولین جایگزین برای «Adobe Acrobat» بودیم، ترافیک ارگانیک قابل توجهی دریافت کردیم. هنگامی که مردم برای جایگزین «Adobe Acrobat» جستجو می‌کردند، به ما می‌رسیدند. ما از نظر ارگانیک و سئو بسیار قوی بودیم . می‌دانستیم که از طریق داشتن محتوای مناسب، می‌توانیم مشتریان بالقوه‌ای داشته‌ باشیم.

    مسئله دیگری که در ادامه کار متوجه آن شدیم، ، این بود که اگر ویژگی‌ها و قابلیت‌های خاصی را به صورت رایگان ارائه کنیم، چقدر می‌توانیم محبوب‌تر باشیم. در دنیای نرم‌افزارها، به این کار فریمیوم (freemium) می‌گویند. کسب‌وکارهای فریمیوم خوب، نتیجه هزاران بهینه‌سازی هستند. شما از جایی شروع می‌کنید و سپس تغییر می‌دهید و تغییر می‌دهید و بهینه‌سازی می‌کنید تا در نهایت به نقطه مطلوبی می‌رسید. ما اساساً به طور انحصاری یک شرکت آنلاین بودیم، جایی که پیش از داشتن یک تیم فروش، بین ۵ تا ۱۰ میلیون دلار درآمد داشت. ما یک پلتفرم تجارت الکترونیک بودیم و این راهی بسیار موفق و با حاشیه سود خوبی بود. برخی از بازارها با لمس صفر می‌توانند بسیار بزرگ شوند، اما من فکر می‌کنم که با این مدل، در بازارهای خاص، نه در همه جا، محدودیت‌هایی وجود دارد. چند سال بعد، ما تصمیم گرفتیم که یک تیم فروش داخلی نیز ایجاد کنیم.

     

    آیا برای فروش به شرکت‌های مختلف مدل متفاوتی را دنبال می‌کنید؟

    دقیقاً همینطور است. ما به صورت بسیار مؤثری به شرکت‌های کوچک و متوسط در سراسر جهان فروش داریم و این کار هم به صورت آنلاین و هم توسط تیم‌های فروش ما انجام می‌شود. اما برای فروش به شرکت‌های بزرگ‌تر و زمانی که حجم معامله ۱۰ تا ۲۰ برابر بزرگتر از فروش به یک «SME» می‌شود، نیاز به فرایندهای مشاوره فروش هم وجود دارد.

     

    شما دفاتر بین‌المللی زیادی دارید و خودتان اینجا در سانفرانسیسکو نشسته‌اید. چگونه آن تیم‌ها را مدیریت می‌کنید؟

    واقعاً کار خیلی سختی است. سانفرانسیسکو رقابتی‌ترین منطقه جهان و بازار استعدادها است و به همین دلیل، مکان واقعاً دشوار و گرانی برای ایجاد و حفظ تیم است. ما خوش‌شانس بودیم که در ابتدا یک شرکت استرالیایی بودیم و بنابراین همیشه یک دید جهانی داشتیم. ما از روز اول، یک مهندس در اروپای مرکزی داشتیم. ما در روسیه نیز فعالیم. داشتن یک تیم توزیع شده، انعطاف‌پذیری خوبی به ما می‌دهد. برخی از این تیم‌ها هزینه بیشتر و برخی هم هزینه‌های کمتری دارند، برخی مجموعه مهارت‌های خاصی دارند و برخی مجموعه مهارت‌های دیگری را به همراه دارند و این چیزی است که برای یک شرکت جهانی لازم است.

    اما مدیریت تیم‌های جهانی کار سختی است. شما باید زمان و پول زیادی صرف کنید تا آن را عملیاتی کنید. شما باید افرادی داشته باشید که هر چند وقت یکبار بین دفاتر بچرخند. شما باید برای سیستم‌های کنفرانس ویدیویی و صفحه‌ نمایش‌های بزرگی که احساس نزدیکی افراد به هم را ایجاد کند، پول خرج کنید.

     

    قبل از اینکه تصمیم برای ورود به بازار بگیرید، چگونه آن را تحلیل کردید؟ اندازه بازار را چگونه تخمین زدید؟ آیا ورود شما به این بازار منطقی بود؟

    در بازار، رفتن به دنبال فرصت‌های ناشناخته، کاری منطقی است. ما برای فرصت بازار «Nitro Pro»، به اندازه بازار آکروبات نگاه کردیم که در آن زمان، در سال‌های ۲۰۰۴-۲۰۰۵ میلادی، در حدود ۶۰۰ میلیون دلار در سال بود. بازار بزرگی در پیش روی ما بود و ما فکر می‌کردیم که می‌توانیم بخشی از آن را بدست بیاوریم و توانستیم آن را کاملاً واقع‌بینانه اندازه‌گیری کنیم.

     

    شما داستان‌های جالبی در مسیر کارآفرینی خودتان داشته‌اید، خصوصاً در خصوص خودراه‌اندازی کسب‌وکار (بوت‌استرپینگ) و افزایش سرمایه. چه توصیه‌هایی می‌توانید برای کارآفرینان تازه‌کار داشته باشید؟

    سؤال خوبی است و البته هیچ پاسخ درست یا غلطی برای آن وجود ندارد. ما تصمیم گرفتیم که برای مدت طولانی به شکل بوت‌استرپینگ ادامه دهیم یا پول بسیار کمی جمع کنیم. این راه سختی برای ایجاد کسب‌وکار است، کارها بیشتر طول می‌کشد، سخت‌تر است و بیشتر زمان‌ها در حاشیه زندگی می‌کنید چراکه تنها راه رشد، ایجاد یک جریان نقدینگی است. به همین دلیل، هر ماه باید دلارهای جدیدی برای رشد کسب‌وکارتان به صورت مؤثر خرج کنید. چیزی که در مورد بوت‌استرپینگ وجود دارد، این است که شما باید منظم باشید، بسیار فشرده عمل کنید، کنترل‌ها را در دست بگیرید، پول نقد را تماشا کنید، بازار را تماشا کنید و با همه افراد ارتباط برقرار کنید. اگر برای لحظه‌ای تمرکز خودتان را از دست بدهید، ممکن است همه چیز را از دست بدهید.

    احتمالاً بوت‌استرپینگ برای ما تصمیم خوبی بود. ما شرکت را در ملبورن استرالیا راه‌اندازی کردیم، جایی که بازارهای سرمایه‌گذاری خطرپذیر خیلی بزرگ نبودند. ما واقعاً گزینه‌های زیادی نداشتیم و تا حدی مجبور به انجام آن شدیم. اما دیدگاه ما در این زمان با  زمانی که کارمان را شروع کردیم متفاوت است. ما توسط فرصت‌های بازار هدایت می‌شویم. فکر می‌کنم ساده‌ترین راه برای در نظر گرفتن اینکه آیا به سرمایه‌های خطرپذیر نیاز دارید یا نه، این است که ببینید آیا فرصت بازار گسترده‌ای در مقابل خودتان دارید و آیا قبل از از بین رفتن آن فرصت می‌توانید به یک تراز مناسب دست پیدا کنید. برای بیشتر کارآفرینان، نقطه‌ای وجود دارد که در آن به جمع‌آوری پول فکر می‌کنند و به نظرم اگر کشش کافی برای نشان دادن دارید و می‌توانید آن را با فرصت‌های بزرگ بازار مرتبط کنید، باید به طور جدی آن را در نظر بگیرید. این کار، اجرای شما را تسریع می‌کند، به شما امکان می‌دهد تا به سرعت استخدام کنید، به شما امکان می‌دهد تا به دنبال فرصت‌های بزرگ بازار بروید؛ موارد زیادی که در صورت عدم جذب سرمایه، مجبور می‌شوید چند سالی برای آن‌ها صبر کنید. لازم نیست از همان ابتدا پول زیادی جمع‌آوری کنید، می‌توانید انتخاب کنید که به مدت ۳ یا ۶ ماه بصورت بوت‌استرپینگ پیش بروید و سعی کنید ایده خودتان را با تیم مؤسس تثبیت نموده و بالا ببرید. سپس اگر فکر می‌کنید که یک فرصت بزرگ در بازار دارید و باور دارید که باید سریع حرکت کنید، آنگاه برای جمع‌آوری پول اقدام کنید.

     

    شما گفتید که از یک طرف باید یک بازار بسیار بزرگ پیدا کنید، اما چطور می‌توانیم این کار را انجام دهیم؟ از طرف دیگر، گفتید اگر پنجره فرصت خیلی زود بسته ‌شود، بدین معنی است که افراد زیادی در تلاشند تا بخشی از این بازار بزرگ را بدست آورند. چگونه این را تعریف می‌کنید؟ پنجره فرصت تا کی باز است؟

    من فکر می‌کنم چند ملاحظه وجود دارد. در هر بازاری چند بازیکن پیشرو هستند که شرایط را تعیین می‌کنند. شما به روش‌های مختلفی می‌توانید به این موقعیت‌ها دست پیدا کنید. همه چیز به استراتژی ورود به بازار و استراتژی محصول شما مربوط می‌شود. داشتن بهترین محصول، بزرگترین برند و بهترین استراتژی توزیع، سه اصل بسیار مهم برای رسیدن به این موقعیت‌ها است. البته تعداد کمی از کسب‌و‌کارها هر سه مورد را در کنار هم دارند. حتی برخی از بازیکنان پیشرو، در حوزه‌هایی که همه ما با آن‌ها آشنا هستیم، ممکن است فقط یکی از این دو مورد را داشته باشند.

    شما باید به تمایز محصول منحصربه‌فرد خودتان فکر کنید، چه چیزی در مورد محصول شما هست که واقعاً آن را متمایز می‌کند، چیزی که فکر می‌کنید برای طولانی‌مدت در آن خوب خواهید بود. باید به برندتان هم نگاه کنید و دریابید که آیا در آن فضا فرصتی برای برندسازی و جا گرفتن در ذهن خریدار وجود دارد. سپس می‌توانید به توزیع هم نگاه کنید، زیرا شرکت‌های زیادی هستند که شاید یکی از دو مورد اول را داشته باشند، اما در خصوص توزیع به نتیجه خوبی نمی‌رسند.

     

    در خصوص استخدام، چه توصیه‌ای برای جوانان جویای کارآفرینی دارید؟

    فکر می‌کنم این مهم‌ترین موضوع برای کارآفرینان است. اما متأسفانه خیلی نمی‌توان به این موضوع پرداخت و مسائلی وجود دارد که باید در نتیجه تجربه کردن به دست بیاید.

    اولین توصیه من این است که در مورد روند خود بسیار منضبط باشید. به عنوان مثال، ما در برهه‌ای حدود ۶۰ نفر را جذب کردیم، در حالی که حدود ۷۰۰۰ متقاضی در بالای قیف وجود داشت. بنابراین، ما فقط ۱ درصد از کل را استخدام می‌کنیم و برای این کار، به یک فرآیند واقعاً دقیق برای مصاحبه نیاز داریم. توصیه من این است که در این مورد بسیار منظم باشید، یک فرآیند ایجاد کنید، به آن پایبند باشید و اجازه ندهید هیچ میانبری وجود داشته باشد. از کاندیداها بخواهید به شما ثابت کنند که می‌توانند کار مد نظر شما را انجام دهند. مردم ممکن است در خصوص یک بازی خوب صحبت کنند، اما در واقع نتوانند آنچه را می‌گویند انجام دهند. به اندازه‌ای که منطقی است، افراد زیادی را در فرآیند استخدام درگیر کنید. به کل تیمتان قدرت بدهید تا در فرآیند استخدام نظر بدهند. تناسب فرهنگی هم مسئله بسیار مهمی است. شما باید افرادی را استخدام کنید که حاضرید با آن‌ها کار کنید.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    ۳ اصل مهم: تیم، بازار و پشتکار؛ گفتگو با یک کارآفرین

    نگاهی به کارآفرینان موفق و داستان‌های مختلفی که آن‌ها در مسیر پرفراز و نشیب خود پشت سر گذاشته‌اند، می‌تواند حاوی درس‌های زیادی برای کارآفرینان جوان باشد. میلیند گادکار (Milind Gadekar)، هم‌بنیان‌گذار «‌CloudOn» یکی از همین کارآفرینان باتجربه است که بیست سال سابقه کاری در موقعیت‌های مختلف مدیریتی، بازاریابی، توسعه محصول و توسعه کسب‌وکارهایی با خطوط تولید چندین میلیون دلاری دارد.

    در این نوشتار، بخش‌هایی از یک گفتگوی دوستانه و صمیمی با میلیند ارائه شده که می‌تواند نکات ارزنده‌ای را برای استارت‌آپ‌ها و بنیان‌گذاران آن‌ها به دنبال داشته باشد. او مطالبی را در خصوص سوابق کاری در استارت‌آپ‌های مختلف، شکل‌گیری و توسعه ایده و مدل کسب‌وکار خودش بیان داشته و در نهایت نکاتی را ویژه کارآفرینان جوانی که تازه به این مسیر قدم گذاشته‌اند، بیان می‌دارد.

    گفتنی است که «CloudOn» در سال ۲۰۰۹ میلادی راه‌اندازی شد و در طی سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ میلادی، در طی ۴ راند سرمایه‌گذاری، موفق به جذب ۲۶.۱ میلیون دلار گردید. این شرکت نهایتاً در سال ۲۰۱۵ میلادی، توسط دراپ‌باکس خریداری شد.

    کمی در خصوص سوابق کاری خودتان بگویید؟

    من برای مدت زیادی در دره سیلیکون بوده‌ام. خوشبختانه اولین تجارب کارآفرینی خودم را در شرکتی به نام «Atom Network» بدست آوردم. این شرکت اولین ارائه‌دهنده خدمات پهنای باند در ایالات متحده بود و من خیلی زود به تیم محصول آن پیوستم. شرکت عملکرد بسیار خوبی داشت و حتی در مقطعی به دنبال خرید یاهو یا اکسایت (Excite) بود و در نهایت اکسایت را خریداری کرد. اکسایت به من طعم یک استارت‌آپ در مراحل اولیه کاری را چشاند و تأثیر زیادی بر روی من داشت.

    مدتی بعد، به شرکت دیگری به نام «Epinions» پیوستم که روی یک سایت مبتنی بر محتوای تولیدی توسط کاربران متمرکز بود. شرکت در نهایت سهامی عام شد و عملکرد خوبی داشت، اما من پیش از آن آنجا را ترک کرده بودم. سومین استارت‌آپی که در آن درگیر بودم، «P-Cube» بود که در فضای شبکه کار می‌کرد. این شرکت هم با توجه به عملکرد خوبش توسط سیسکو خریداری شد و من به مدت ۴ تا ۵ سال در سیسکو ماندم و پس از آن، مسیرم را از آن‌ها جدا کردم.

    در تمام ۳ شرکت قبلی، من همیشه بخشی از تیم مدیریتی بودم و نفوذ زیادی داشتم، اما هرگز جایی در بالای جدول نبودم. زمانی که فهمیدم هنوز انرژی و دیوانگی لازم برای شروع کاری جدید را دارم، تصمیم گرفتم که شروع کنم. در پایان سال ۲۰۰۹، من سیسکو را ترک کردم و حرکت جدیدی را آغاز کردم.

     

    از شکل‌گیری و توسعه «CloudOn» برایمان بگویید؟

    در آن زمان، ما احساس عمیقی داشتیم که تقاطع فضای ابری و تلفن‌های همراه می‌تواند اختلالات زیادی ایجاد کند. ما بدون اینکه تجربه زیادی در این فضا داشته باشیم به آن ورود کردیم، اما این باور را داشتیم که یک مشکل را شناسایی کرده‌ایم.

    سال اول برای ما خیلی سخت بود اما فناوری خوبی بدست آوردیم و در مسیر خودمان پیش رفتیم. خوشبختانه در همان سال اول «iPad» عرضه شد و چشم‌انداز ما را به شکل جالبی تغییر داد. ما در زمان راه‌اندازی شرکت می‌دانستیم که تلفن‌های همراه به یک دستگاه محاسباتی پیش‌فرض در دست همگان تبدیل می‌شود، اما هیچ پیش‌بینی خاصی از بازار تبلت نداشتیم.

    ما برنامه‌ای توسعه دادیم که دسترسی به دراپ‌باکس را فراهم می‌کرد و اگر شما می‌خواستید یک سند اداری خود را ویرایش کنید، اجازه دسترسی به «Microsoft Office» را می‌داد. در ۱۲ ساعت اول عرضه، به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم و این ما را غافلگیر کرد، زیرا هدف ما چند هزار نفر در ماه اول و شاید صد هزار نفر در سال اول بود. اما ما در ۳۶ ساعت اول، ۱۰۰ هزار کاربر داشتیم. ما به یک نقطه احساس درد کاربران ورود کرده بودیم و همه کاربران برای بالا بردن بهرهوری تبلتهای خودشان به ما نیاز داشتند.

    وقتی موفقیت در ایالات متحده را دیدیم، همین کار را در بازار کانادا کردیم و بدون تبلیغات و بازاریابی و فقط بصورت معرفی دهان به دهان به برنامه شماره ۱ در اپاستور تبدیل شدیم. بعد از آن هم به بازار انگلیس ورود کردیم و تقریباً در همه بازارهای بعدی هم با همین استقبال روبرو شدیم.

    شما چیزهای زیادی را در استارتآپهای خودتان دیدهاید. آموختههای اصلی شما در طول این سالها که میتوانید آن‌ها را با دیگر کارآفرینان به اشتراک بگذارید تا خطاهای کمتری انجام دهند، چیست؟

    وقتی به دوران حرفهای خودم نگاه میکنم، می‌بینم که چیزهای زیادی یاد گرفتهام. زمانی که ما «CloudOn» را راهاندازی کردیم، برای من بسیار مهم بود که ما به عنوان هم‌بنیان‌گذاران، واقعاً هدفمان را مشخص کنیم. آیا به دنبال این هستیم که مشکلی را حل کنیم و آن را به اولین خریدار بفروشیم؟ آیا به دنبال تغییر جهان هستیم؟ هیچ پاسخ کلی برای این سؤالات وجود ندارد. این به خود کارآفرینان بستگی دارد. من افرادی را دیده‌ام که به دنبال درآمد سریع هستند، شرکتی را با همین هدف راه‌اندازی می‌کنند و دقیقاً می‌دانند که خریدار آن‌ها چه کسی است. آنها دقیقاً نقطه درد را شناسایی کرده‌اند.

    ما خیلی رؤیایی‌تر به مسئله نگاه می‌کردیم. می‌گفتیم ما می‌خواهیم دنیا را تغییر دهیم، می‌خواهیم بهره‌وری در آینده را از نو تعریف کنیم. بنابراین شناسایی هدف بسیار مهم است، زیرا من یاد گرفته‌ام که هر چقدر هم برنامه‌ریزی کنید و به مسیرتان فکر کنید، باز هم یک مسیر مستقیم در پیش روی شما قرار ندارد. شما با هزاران مانع روبرو می‌شوید و شرایط هر روز تغییر می‌کند. پس بسیار مهم است که بدانید هدفتان چیست تا بتوانید به سمت آن قدم بردارید.

    هر کارآفرینی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، باید بداند که کارآفرینی مانند یک ورزش تیمی است. این یک ورزش انفرادی نیست. مردم ممکن است به افراد نگاه کنند و بگویند یک چهره ثابت پشت این شرکت قرار دارد، اما واقعیت این است که پشت آن چهره، یک تیم است. تیم شما، چه تیمی از بنیان‌گذاران باشد، چه تیمی از افراد اولیه‌ای که شما گرد هم آورده‌اید، مهمترین مسئله است. در این مسیر ناهموار و غیرمستقیم، شما به تطبیق‌پذیری نیاز دارید و باید بسته به موانعی که با آن‌ها روبرو می‌شوید، توانایی انعطاف‌پذیری و حرکت زیگ‌زاگ را داشته باشید. اگر تیم شما قابلیت مدیریت ریسک و همچنین فداکاری خوبی داشته باشد، در نتیجه ترسی نخواهید داشت. این سخت‌ترین ورزش و کاری است که می‌توانید انجام دهید، اما در عین حال هم سرگرم‌کننده‌ترین گزینه ممکن خواهد بود. من همیشه می‌گویم که اگر کارآفرینی کار ساده‌ای بود، همه می‌توانستند موفقیت‌های بسیار بیشتری به دست بیاورند. این کار بسیار چالشی است، این یک دوی سرعت نیست، این یک ماراتن است. بنابراین داشتن تیم مناسبی که در این مسیر به شما کمک نموده و انرژی مورد نیاز را تأمین کند، بسیار مهم خواهد بود.

    نکته دیگر این‌که کارآفرینی صرفاً در مورد ایده نیست. ما هم در مسیر کاریمان مجبور به تغییر و حرکت‌های زیگ‌زاگی شده‌ایم. حتماً در خصوص شرکت‌هایی مانند فیسبوک هم شنیده‌اید که با یک ایده اولیه شروع کردند و در ادامه آن را تبدیل به ایده دیگری کردند.

    آنچه از تیم هم مهم‌تر است، بازی در یک بازار بزرگ است. مثلاً ما بازاری با فرصت صد میلیارد دلاری را در نظر گرفتیم. شاید با تلاش اول به آن دست پیدا نکنیم. اما این بازار به اندازه‌ای بزرگ است که اگر به حفاری ادامه دهیم، طلا پیدا می‌کنیم و مشکلی را که می‌خواهیم، حل می‌کنیم. اگر یک بازار بسیار خاص را انتخاب کنید، تغییر جهت برای شما دشوار خواهد بود. همه چیز بستگی به این دارد که هدف شما چیست. هدف ما این بود که دنیا را تغییر دهیم و تأثیرات زیادی داشته باشیم و به همین دلیل، بازار بزرگ‌تری را برای بازی انتخاب کردیم.

    و در نهایت، در تیم شما باید پشتکار زیادی وجود داشته باشد. در اینجا، تمام مسیر به استقامت شما گره خورده است، زیرا تعداد افرادی که می‌گویند این کار امکان‌پذیر نیست، افرادی که به کارتان شک دارند، کسانی که کارتان را رد می‌کنند، از موافقان مسیر شما بسیار بیشتر است. شما به هر کدام از شرکت‌های موفق امروزی که نگاه کنید، می‌بینید که آن‌ها هم با موانعی روبرو بوده‌اند. همه آن‌ها با افرادی روبرو شده‌اند که به آن‌ها شک داشتند و می‌گفتند که این کار هرگز موفق نمی‌شود. اما آن‌ها با پشتکار به مسیر خودشان ادامه دادند و در نهایت موفق شدند.

    پس اگر بخواهم صحبت‌های قبلی را خلاصه کنم، نکته کلیدی داشتن یک تیم مناسب، بازی در فضای مناسبی که به اندازه کافی بزرگ باشد، جایی که می‌توان تغییری اعمال کرد و سپس داشتن استقامت و پشتکار است. تسلیم نشوید. اگر جرأت لازم را داشته باشید، این بهترین کار است. اما بدانید که ساده‌ترین کار نیست. بدانید که این کار برای همه نیست.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • مهارت‌هایی که در دنیای پیش‌بینی‌ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    مهارت‌هایی که در دنیای پیش‌بینی‌ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    به واسطه عصر فناوری و پیشرفت‌های حاصله در حوزه‌های مختلف، وابستگی ما به فناوری‌های جدید به شدت افزایش یافته و همین مسئله، منجر به کاهش پرورش برخی از مهارت‌های انسانی شده است. عده‌ای بر این باورند که وقتی می‌توانیم کاری را به کمک فناوری انجام داده و بهره‌وری را به بیشترین مقدار خود برسانیم، دیگر چه نیازی به رسیدگی به این مهارت‌ها وجود دارد. این در حالی است که رشد این مهارت‌ها در دنیای غیرقابل پیش‌بینی کنونی، می‌تواند منجر به افزایش توانمندی‌های ما گردد. در این نوشتار، مارگارت هفرنان (Margaret Heffernan)، نویسنده و کارآفرین، نکاتی را با ما در این خصوص در میان گذاشته است. این نوشتار، بخش‌هایی از سخنرانی هفرنن در برنامه «TED» می‌باشد.

    مارگارت در تگزاس به دنیا آمد، در هلند بزرگ شد و در دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. او در همان روزهای اولیه ظهور اینترنت، به یک کارآفرین سریالی تبدیل شد. کتاب «کوری ارادی: چرا در شرایط خطر چیزهای آشکار را نادیده می‌گیریم»، یکی از دستاوردهای ارزشمند این کارآفرین خوش‌فکر است که توسط فایننشال‌تایمز به عنوان یکی از مهم‌ترین کتاب‌های کسب‌وکاری دهه نام‌گذاری شده است. کتاب «یک جایزه بزرگتر: چطور می‌توانیم کاری بهتر از رقابت انجام دهیم»، اثر دیگر این نویسنده است، کتابی که ایده رقابت بهترین‌ها را به اوج می‌رساند را تغییر داد و با نگاهی عمیق‌تر نسبت به آن، بیان داشت در جایی که همکاری بیشتر باشد، رقابت می‌تواند حتی بیهوده و مخرب عمل نماید. مارگارت هفرنان، مدیرعامل سابق پنج کسب‌وکار بوده و بررسی‌های قابل توجهی در خصوص الگوهای فکری مختلف داشته که می‌تواند سازمان‌ها و مدیران آن‌ها را به بیراهه بکشاند. نوشتار حاضر، از سخنرانی اثرگذار وی در «TED» بوده که می‌تواند برای داشتن نگاهی متفاوت نسبت به آینده کمک ویژه‌ای برای کارآفرینان باشد. این نوشتار، به صورت کامل از زبان وی نوشته شده است.

     

    خطر جایگزینی فناوری با مهارتهای لازم

    تیم مدیریتی یک سوپرمارکت‌ زنجیره‌ای در آمریکا، به این نتیجه رسیدند که کسب‌وکارشان به کارآمدی بیشتری نیاز دارد. آن‌ها با آغوشی باز پذیرای تغییرات دیجیتالی شدند و در همین راستا، تیم‌های نظارت بر گوشت، سبزیجات و نان کنار گذاشته شدند و یک سیستم الگوریتمی جایگزین همه آن‌ها شد. حالا به جای اینکه افراد با هم کار کنند، به هر فرد مسئولیتی محول می‌شد و پس از انجام آن، برای دریافت کار بیشتر باز می‌گشت. این یک مدیریت علمی برای استانداردسازی و واگذاری کارها بود. روشی که به نظر خیلی کارآمد بود!

    اما همه چیز به آن خوبی که تصور می‌شد، پیش نرفت. مشکل آنجا بود که الگوریتم تخصیص‌دهنده کارها نمی‌دانست که چه موقع قرار است یک جعبه‌ تخم‌مرغ از دست یک مشتری به زمین بیفتند، نمی‌توانست پیش‌بینی کند که چه موقع یک کودک‌ بازیگوش روی صفحه نمایشگر ضربه می‌زند، یا چه موقع دانش‌آموزان یک دبیرستان در آن اطراف تصمیم می‌گیرند که همگی برای روز بعد به یک نارگیل نیاز دارند.

    بهره‌وری زمانی به خوبی عمل می‌کند که توانایی پیش‌بینی دقیقی از نیازمندی‌ها داشته باشید. اما وقتی چیز‌های غیرقابل انتظار پیش می‌آید، مانند بچه‌ها، مشتریان، نارگیل‌ها و …، دیگر بهره‌وری دوست شما محسوب نمی‌شود!

    توانایی در افتادن با غیرمنتظره‌‌ها، یک مسئله واقعاً حیاتی است. شاید شما بتوانید پیش‌بینی‌های نسبتاً خوبی برای آینده نزدیک داشته باشید، اما استثناها همیشه وجود دارند و همین موارد می‌توانند هنجارهایی ایجاد نمایند. پیشگویان حرفه‌ای،‌ میلی به پیش‌بینی چیزها برای مدت زمان بیش از ۴۰۰ روز ندارند؛ چرا که در طول ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته، بیشتر جهان از حالت پیچیده به سمت بغرنج شدن پیش رفته است. واقعیت این است که اگرچه الگوهایی وجود دارد، اما این الگوها به‌طور منظم تکرار نمی‌شوند؛ تغییرات کوچک هم می‌توانند تأثیرات نامتناسبی بر جا بگذارند. همه این‌ها بدین معنی است که تخصص همیشه هم کارآمد نخواهد بود، چراکه سیستم به سرعت در حال تغییر است.

    پس باید قبول کرد که در حال حاضر موارد متعددی در جهان وجود دارند که قابل پیش‌بینی نیستند. به همین دلیل است که بانک انگلستان می‌گوید یک رکود دیگر در پیش داریم، اما نمی‌دانیم که این اتفاق چه وقت و چرا رخ می‌دهد. ما می‌دانیم که تغییرات آب‌و‌هوایی واقعی است، اما نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که آتش‌های جنگلی از کجا شروع می‌شوند و نمی‌دانیم که کدام کارخانه‌ها  قرار است گرفتار سیل شوند. برای همین است که شرکت‌ها چشم بسته هستند؛ وقتی نی‌ها و کیسه‌ها و بطری‌های پلاستیکی آب یک‌ شبه طرد می‌شوند، سر در گم می‌شوند. در محیطی که با این همه پیش‌بینی ناسازگار است، نگاه صرف به بهره‌وری نه تنها به ما کمک نمی‌کند، بلکه ظرفیت ما را برای سازگاری و پاسخگویی تضعیف می‌کند.

     

    تفکری جایگزین صرف بهره‌وری

    پس اگر بهره‌وری دیگر اصل راهنمای ما نیست، چگونه به آینده بپردازیم؟ واقعاً چه نوع تفکری به ما کمک می‌کند؟ از چه نوع استعدادهایی باید دفاع کنیم؟ جایی در گذشته، ما عادت به فکر کردن زیاد برای مدیریت زمان داشتیم، اما الان باید شروع کنیم که موردی فکر کنیم و برای رویدادهایی مختلف آماده شویم.

    یک نمونه برای این مسئله، ائتلاف آمادگی در مقابل بیماری‌های همه‌گیر یا «CEPI» است. ما می‌دانیم که در آینده با بیماری‌های همه‌گیر بیشتری روبرو می‌شویم، اما نمی‌دانیم کجا، چه‌ وقت یا چگونه با آن‌ها رودررو خواهیم شد. به همین دلیل ما نمی‌توانیم برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم، اما می‌توانیم آماده باشیم. در همین راستا، «CEPI» در حال تولید واکسن‌های گوناگونی برای بیماری‌های مختلف است و این در حالی است‌ که آن‌ها نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کدام واکسن کار می‌کند یا کدام بیماری‌ها شیوع می‌یابند. پس برخی از این واکسن‌ها هرگز استفاده نمی‌شوند. این ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ چون گزینه‌های بیشتری را فراهم می‌کند و این یعنی ما به یک راه حل فناورانه واحد وابسته نمی‌شویم. واکنش‌ها در مقابل بیماری‌های همه‌گیر هم به‌طور گسترده به مردمی بستگی دارد که از آن اطلاع دارند و به هم اعتماد می‌کنند. اما این روابط برای گسترش به زمان نیاز دارد و زمان چیزی است که همیشه وقتی یک بیماری همه‌گیر شروع می‌شود، با محدودیت همراه است. بنابراین «CEPI» روابط، دوستی‌ها و اتحاد‌ها را توسعه می‌دهد، با علم به اینکه شاید برخی از آن‌ها هرگز استفاده نشوند. این ناکارآمد است، شاید هدردادن وقت باشد، اما یک توانمندی خواهد بود.

    شما این تفکر توانمندی را در خدمات مالی هم می‌توانید ببینید. در گذشته بانک‌ها نسبت به آنچه الان نیاز دارند سرمایه کمتری نگه می‌داشتند. به این دلیل که نگه داشتن سرمایه اندک، کارآمدی بیشتری را به دنبال داشت. همین باعث شد که بانک‌ها در ابتدا خیلی شکننده باشند. اکنون نگه ‌داشتن سرمایه بیشتر به نظر ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ زیرا سیستم مالی را در برابر غافلگیری‌ها محافظت می‌کند.

    کشور‌هایی که خیلی در مورد تغییرات آب‌و‌هوایی جدی هستند، می‌دانند که باید راه‌حل‌های چندگانه‌ای اتخاذ کنند؛ شکل‌های مختلفی از انرژی‌های تجدیدپذیر، نه فقط یکی! کشور‌های خیلی پیشرفته، سال‌ها است که روی این موضوع کار می‌کنند و منابع آبی و غذایی و سیستم سلامت خود را تغییر می‌دهند، زیرا آن‌ها می‌دانند که ممکن است اطلاعات خیلی دیرتر از آن بدست بیاید که بتوانند پیش‌بینی خاصی داشته باشند.

    همین رویکرد را می‌توان در جنگ‌های تجاری هم اتخاذ نمود؛ بسیاری از کشورها همین رویکرد را دنبال می‌کنند. آن‌ها به ‌جای وابستگی به یک شریک تجاری بزرگ، تلاش می‌کنند که با همه دوست باشند، زیرا می‌دانند که نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کدام بازارها ممکن است به یک باره بی‌ثبات شوند.‌ مذاکره با همه طرفین زمان‌بر و پرهزینه است، اما توانمندی هم است؛ چون کمک می‌کند که اقتصاد آن‌ها در برابر شوک‌ها مقاومت بیشتری داشته باشد. مخصوصاً این راهی است که کشورهای کوچک به ‌کار می‌گیرند، چون می‌دانند که توانایی مقابله در بازار را ندارند و در نتیجه، بهتر است که دوستان بیشتری داشته باشند.

     

    نیاز به مهارت‌های مختلف در شرایط غیرقابل پیش‌بینی

    در هلند، شغل پرستار خانگی تقریباً همانند سوپرمارکت اجرا می‌شد: کاری استاندارد و نوشته شده بر اساس دقیقه، مثلاً ۹ دقیقه روز دوشنبه، ۷ دقیقه روز چهارشنبه و ۸ دقیقه روز جمعه. پرستاران از این روش متنفر بودند. بنابراین یکی از آ‌ن‌ها به نام جوس دی بلاک (Jos de Blok)، آزمایشی را پیشنهاد کرد. از آنجا که هر بیمار متفاوت است و ما دقیقاً نمی‌دانیم که آن‌ها به چه چیزی نیاز دارند، چرا اتخاذ این تصمیم را به پرستاران واگذار نکنیم؟

    در پی این آزمایش، جوس دریافت که بیماران در نصف زمان قبلی بهبود یافته و هزینه‌ها هم ۳۰ درصد کاهش می‌یابد. وقتی از جوس پرسیدم که چه چیزی در این آزمایش او را شگفت‌زده کرده، خندید و گفت اصلاً ایده‌ای نداشتم که به این سادگی می‌توان به چنین پیشرفت بزرگی دست یافت. چرا که این کار به گونه‌ای نیست که شما با نشستن پشت میز یا نگاه به صفحه کامپیوتر بدانید یا پیش‌بینی کنید. حالا این شیوه از پرستاری در همه هلند و در سراسر جهان اجرا می‌شود. اما در هر کشور جدیدی هنوز آزمایش می‌شود. برای اینکه هر مکان تا حدودی متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی است.

    البته همه این آزمایش‌ها هم کار نمی‌کنند. جوس شیوه مشابهی را برای خدمات آتش‌نشانی آزمایش کرد و دریافت که این روش کار نمی‌کند. چون این سرویس خیلی متمرکز است. آزمایش‌های ناموفق به نظر ناکارآمد می‌آیند، اما آن‌ها تنها راه‌هایی هستند که می‌توانید بفهمید دنیای واقعی چگونه کار می‌کند. اکنون او روی معلم‌ها کار می‌کند. چنین آزمایش‌هایی نیازمند خلاقیت و کمی شجاعت است.

    در انگلیس، یکی از تیم‌های برتر راگبی، سارسنز (Saracens) است. مدیران و مربیان این تیم دریافتند که تمام تمرینات بدنی و اطلاعات آن‌ها عمومی شده است. همه تیم‌ها کار مشابهی انجام می‌دهند. به همین دلیل، آن‌ها خطر یک آزمایش را پذیرفتند. آن‌ها همه تیم را حتی در فصل مسابقات به سفرهای اسکی و دیدن یک پروژه اجتماعی در شیکاگو بردند. کار پرهزینه و وقت‌گیری بود و حتی گذاشتن همه بازیکنان راگبی روی شیب اسکی می‌توانست کمی هم خطرناک باشد. اما آنچه آن‌ها پس از برگشت بدست آوردند، این بود که بازیکنان با یک همبستگی و وفاداری جدید برگشتند و حالا وقتی آن‌ها در زمین بازی زیر فشار زیادی قرار می‌گرفتند، چیزی را به نمایش می‌گذاشتند که مدیران مجموعه آن را «توازن و وقار» می‌نامند. یک فداکاری بی‌سابقه و ناگسستنی نسبت به یکدیگر!

    در یک شرکت فناوری در لندن، مدیرعامل تقریباً هر چیزی که تکانی می‌خورد را اندازه می‌گیرد؛ با این حال، وی نتوانست چیزی پیدا کند که تغییری در بهره‌وری شرکت ایجاد نماید. بنابراین او آزمایشی ترتیب داد و آن را «هفته عشق» نامید. در این برنامه یک هفته‌ای، هر کارمندی باید دنبال چیزهای هوشمندانه، کمک‌‌کننده و خلاقانه‌ای باشد که یک همکار دیگر انجام می‌دهد. وی باید آن‌ها را به دیگران خبر دهد و آن را جشن بگیرد. این کار زمان و تلاش زیادی می‌برد. خیلی‌ها آن را موجب پریشانی و حواس‌پرتی می‌دانند. اما این موضوع واقعاً به کسب‌وکار انرژی می‌دهد و بهره‌وری کل شرکت را بالا می‌برد.

    آمادگی، ایجاد ائتلاف، رؤیاپردازی، آزمایش و شجاعت در دوره غیرقابل پیش‌بینی، منابع فوق‌العاده‌ای برای مقاومت و توانمندی هستند. آن‌ها کارآمد نیستند، اما به ما ظرفیت‌های نامحدودی برای سازگاری، تغییر و اختراع می‌دهند. هرچه ما کمتر در مورد آینده بدانیم، بیشتر به این منابع فوق‌العاده نیاز خواهیم داشت: مهارت‌های مختلف و غیرقابل پیش‌بینی.

    اما با افزایش وابستگی ما به فناوری، این مهارت‌ها را از بین می‌بریم. هر زمانی که از تکنولوژی استفاده می‌کنیم تا به ما برای یک انتخاب یا تصمیم کمک کند، یا احساس کسی را تفسیر کند، یا در یک مکالمه به ما راهنمایی بدهد، کاری که خودمان می‌توانستیم انجام دهیم را به ماشین واگذار می‌کنیم و این یک معامله پرهزینه است. هر چه بیشتر به ماشین اجازه دهیم که به جای ما فکر کند، خودمان کمتر می‌توانیم فکر کنیم.

    هرچه دکترها زمان بیشتری به نتایج دیجیتالی درمان نگاه کنند، وقت کمتری برای نگاه کردن به بیماران صرف می‌کنند. هرچه بیشتر از اپلیکیشن‌های والدین استفاده کنیم، کمتر فرزندانمان را می‌شناسیم. هر چه وقت بیشتری با افرادی بگذرانیم که طبق پیش‌بینی و برنامه‌ریزی دوستشان داریم، کمتر با کسانی مرتبط می‌شویم که با ما متفاوت هستند. هرچه به شفقت کمتر نیاز داشته باشیم، شفقت خودمان هم کمتر می‌شود.

    مهارت‌هایی که در دنیای پیش‌بینی‌ناپذیر کنونی نیاز داریم!
    مهارت‌هایی که در دنیای پیش‌بینی‌ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    چیزی که همه این فناوری‌ها تلاش به انجام آن دارند، ایجاد یک مدل استاندارد از یک واقعیت قابل پیش‌بینی در دنیایی است که مملو از شگفتی است. در چنین شرایطی چه چیزی کنار گذاشته می‌شود؟ هر چیزی که قابلیت اندازه‌گیری نداشته باشد. یعنی فقط در مورد چیزهای قابل شمارش است!

    رشد وابستگی ما به تکنولوژی، ما را در خطر این قرار داده که مهارت‌های کمتری داشته باشیم و در نتیجه، در رویارویی با پیچیدگی‌های عمیق و رو به رشد دنیای واقعی آسیب‌پذیرتر باشیم.

    من به سراغ مدیرعاملانی رفتم که کسب‌وکار آن‌ها گرفتار بحران‌های شدید شده و در آستانه فروپاشی قرار گرفته بودند. صحبت با آن‌ها متشکل از مکالماتی صریح و البته نارحت‌کننده بود. بسیاری از آن‌ها با یادآوری آن روزها گریه می‌کردند. من از آن‌ها یک سؤال مهم داشتم و آن این بود که چه چیزی به شما برای عبور از این مرحله کمک کرد؟

    همه آن‌ها دقیقاً جواب مشابهی داشتند. آن‌ها می‌گفتند که این اطلاعات یا فناوری نبود که به کمک من آمد، بلکه دوستان و همکاران من بودند که مرا به پیش بردند. این در حالی است که وقتی با گروهی از مدیران جوان و در حال ترقی صحبت می‌کردم و از آن‌ها می‌پرسیدم که سر کار دوستان شما‌ چه کسانی هستند؟ آن‌ها فقط به من نگاه می‌کردند. آن‌ها سرشان شلوغ است و این مسائل برایشان کارآمد نیست!!!

    متعجب بودم که وقتی طوفان به سراغشان می‌آید، چه کسی به آن‌ها استقامت، شجاعت و خیال‌پردازی می‌دهد؟ هرکسی به شما می‌گوید که در مورد آینده می‌داند، فقط تلاش می‌کند که آن را داشته باشد: یک سرنوشت آشکار ساختگی. حقیقت عمیق‌تر و سخت‌تر این است که آینده ناشناخته است. این است که نمی‌توانیم برای آن نقشه بکشیم، مگر اینکه به آنجا برسیم.

     اما این خوب است. زیرا ما قوه تخیل زیادی داریم، البته اگر از آن استفاده کنیم. ما در اختراع و اکتشاف استعدادهای عمیقی داریم، اگر از آن‌ها استفاده کنیم. ما به اندازه کافی برای اختراع چیزهایی که هرگز ندیده‌ایم، شجاع هستیم. اگر این مهارت‌ها را از دست بدهیم، آنگاه سرگردان می‌شویم. اما اگر آن‌ها را رشد و توسعه دهیم، می‌توانیم هر آینده‌ای که می‌خواهیم را داشته باشیم.

     

    مرجع: «TED»

  • استفاده از «MOF»ها برای جذب کربن؛ گفتگو با مدیران یک شرکت نانویی

    استفاده از «MOF»ها برای جذب کربن؛ گفتگو با مدیران یک شرکت نانویی

    شرکت پرومتان پارتیکلز (Promethean Particles) که در سال ۲۰۰۷ میلادی راهاندازی شده، به‌طور ویژه بر روی تولید نانومواد با هدف اصلی کربن‌زدایی فعالیت دارد. این شرکت در تولید نانومواد، دو اصل مهم را در سرلوحه خود قرار داده است: تولید مقیاس و صرفه اقتصادی، دو نکته مهمی که برای تجاری‌سازی محصولات اهمیت بسیار زیادی داشته و بدون داشتن آن‌ها شکست عرضه محصولات جدید به بازار حتمی خواهد بود. در این نوشتار، سلینا آمبروس (Selina Ambrose) مدیر فنی این شرکت و جیمز استفنسون (James Stephenson) مدیرعامل آن، در خصوص عملکرد این شرکت، آینده نانوفناوری، اهمیت «MOF»ها و کاربرد آن‌ها در جذب کربن نکات مهم و ارزنده‌ای را بیان می‌کنند.

     

    لطفاً خودتان را معرفی کنید و کمی در خصوص سوابق کاریتان بگویید.

    سلینا: من سلینا آمبروس، مدیر فنی پرومتان هستم. من مسئولیت نظارت بر تمام فعالیت‌های تحقیق‌و‌توسعه و همچنین توسعه محصولات جدید شرکت را دارم. مدیریت و نظارت تیم فنی، از مسئولیت‌های اصلی من در پرومتان است. من برای مدت ۱۰ سال است که در این شرکت مشغول به کار می‌باشم و پیش از آن هم در حال گذراندن دوره دکتری در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه ناتینگهام بودم. دوره دکتری من توسط پرومتان حمایت می‌شد و اساساً در آن زمان از فناوری اختصاصی این شرکت برای توسعه نانومواد استفاده می‌کردم و عمدتاً به دنبال سنتز نانوموادی بودم که می‌توان از آن‌ها برای کاربردهای زیست‌پزشکی استفاده کرد.

    جیمز: من هم جیمز استپسون، مدیر اجرایی پرومتان هستم و حدود دو سال (از سپتامبر ۲۰۲۰) است که در این شرکت مشغول به کار می‌باشم. من ۲۵ سال تجربه فعالیت در صنعت مواد شیمیایی دارم. در اواسط دهه ۹۰ فوق لیسانسم را در رشته مهندسی شیمی در دانشگاه سوانسی گذراندم، اما تنها حدود چهار سال را صرف «مهندسی واقعی» کردم. من به سرعت به سمت فروش، بازاریابی و مدیریت کسب‌و‌کار رفتم، زیرا به سایر عملکردها و فعالیت‌های غیرتولیدی و غیرمهندسی که شرکت‌های شیمیایی مشغول آن بودند علاقه بیشتری داشتم. این باعث شد که دوره «MBA» را در مدرسه بازرگانی منچستر بگذرانم. قبل از پرومتان، همیشه برای شرکت‌های بزرگ آمریکایی کار می‌کردم. تجربه قبلی من در مورد جوهرهای مبتنی بر نانوذرات سیلیکونی برای الکترونیک چاپی بود. هنگامی که فرصت همکاری با پرومتان پیش آمد، احساس کردم که فرصتی مناسب و هیجان‌انگیز در پیش رویم قرار گرفته است.

     

    پرومتان بزرگترین کارخانه تولید پیوسته نانومواد در جهان را اداره می‌کند. چه چیزی در فرآیندهای شما وجود دارد که امکان ساخت چندین ماده را در چنین مقیاس بزرگی به روشی مقرون‌به‌صرفه ممکن نموده است؟

    سلینا: ما سیستم‌های راکتوری داریم که برای عملکرد پیوسته با استفاده از سنتز هیدروترمال یا سولوترمال (solvothermal) طراحی شده‌اند. این اساساً به این معنی است که ما از آب داغ تحت فشار یا حلال‌های آلی داغ تحت فشار، به عنوان محیط واکنش برای ساختن ذرات استفاده می‌کنیم. ما بر خلاف سایرین که از بچ‌ها استفاده می‌کنند، از جریان پیوسته استفاده می‌کنیم. من دوست دارم که این دو را به دوش و وان تشبیه کنم، چیزی که به خوبی مقایسه را ممکن می‌سازد. ما پیشران‌ها و مواد اولیه مایع خودمان را داریم که در سیستم راکتور وارد می‌شوند و ترکیبی از فشارها و دماهای بالا را استفاده می‌کنیم تا ذرات را به کمک رویکرد “پایین به بالا” تولید کنیم. سپس محصول خود را به صورت مایع دیسپرس شده از سیستم جمع‌آوری می‌کنیم.

    از آنجایی که ما توانایی کنترل نرخ جریان، فشار و دما را داریم، یک فاز اختلاط بسیار آشفته در راکتور خواهیم داشت. در آنجا انرژی زیادی وجود داشته که منجر به هسته‌زایی بسیار سریع ذرات می‌شود. این در حالی است که در بسیاری از سایر روش‌های سنتز، شما باید به آرامی محفظه خود را گرم کنید و به این ترتیب، تشکیل ذرات کاملاً آهسته انجام می‌شود. در مقایسه با این روش‌ها، سیستم ما این کار را بسیار سریع انجام داده و زمان واکنش برای ایجاد ذرات بسیار کوتاه‌تر خواهد بود و این مزیت‌های اقتصادی زیادی برای تولید در مقیاس‌های بالا به دنبال خواهد داشت. به دلیل این زمان‌های واکنش کوتاه که می‌تواند از چند ثانیه یا چند دقیقه باشد، برخلاف ساعت‌ها یا روزها که در فناوری‌های رقبای ما مورد نیاز است، ما نرخ توان عملیاتی بسیار بالایی داریم و هزینه‌های تولیدمان بسیار مطلوب‌تر است. راز اصلی در طراحی راکتورهای ما است.

    از نظر تطبیق‌پذیری نیز می‌توان گفت که راکتورهای ما اساساً مشابه میکسرها بوده و بنابراین از نظر قابلیت استفاده از معرف‌های مختلف کاملاً انعطاف‌پذیر می‌باشند. بسیاری از پیشران‌های مختلف را می‌توان با راکتور یکسان، زیرساخت‌ها و طراحی‌های یکسان مورد استفاده قرار داده و در نتیجه می‌توان محصولات مختلفی تولید نمود.

     

    چارچوب‌های فلزی-آلی (MOF) چیست و چه چیزی ویژگی‌های آن‌ها را منحصر به فرد می‌کند؟

    سلینا: چارچوب‌های فلزی-آلی یا «MOF»ها دسته‌ای از ترکیبات هستند که از مراکز فلزی تشکیل شده و توسط لیگاندهای آلی یا پیوند‌دهنده‌ها برای ایجاد ساختاری بسیار متخلخل و قفس‌مانند به هم می‌پیوندند. آن‌ها به دلیل سطوح داخلی بسیار زیاد، برای جداسازی شیمیایی یا کاربردهای کاتالیزوری جذابیت زیادی دارند. سطوح این سازه‌های قفس‌مانند، از حدود ۱۰۰۰ مترمربع بر گرم تا ۱۰۰۰۰ مترمربع بر گرم گزارش شده است. ما در مورد مساحتی معادل چندین زمین فوتبال در یک قاشق چای خوری پودر صحبت می‌کنیم و این سطوحی بسیار قابل توجه است.

    این جذابیت از آنجا نشأت گرفته که «MOF»ها پتانسیل ظرفیت جذب بسیار بالایی دارند. شما برای کاربردهای جذب گاز، بهطور بالقوه میتوانید گاز زیادی را به کمک این مواد جذب کنید. «MOF»ها، مراکز فلزی و لیگاندهای آلی یا پیونددهنده‌های آنها را میتوان به گونهای تنظیم کرد که انتخابپذیری برای جذب مولکولهای خاص داشته باشند و این ویژگی منحصربهفردی است. برای مثال اگر جذب دیاکسیدکربن را در جریان گاز دودکش مد نظر قرار داشته باشید، میتوان جاذب «MOF» را طوری طراحی و تنظیم کرد که بهطور انتخابی «CO2» را جذب کرده و با گازهای دیگر کاری نداشته باشد. «MOF»ها برای کاربردهای صنعتی بسیار جالب هستند، زیرا تمایل دارند مولکولها را از طریق جذب فیزیکی به جای جذب شیمیایی جذب کنند. در جذب شیمیایی، تمایل به ایجاد پیوندهای شیمیایی بسیار قوی بین حلال و مواد جذب شده وجود دارد، در حالی که جذب فیزیکی پیوند ضعیفتری را تشکیل میدهد. پس در جذب فیزیکی برای جذب یا جدا کردن مولکول و بازسازی مواد جاذب به انرژی بسیار کمتری نیاز است.

    جیمز: کشف «MOF»ها در حدود دهه ۹۰ آغاز شد و تا کنون بیش از ۹۰۰۰۰ ترکیب مختلف از مراکز فلزی و لیگاندهای مختلف در گزارشها معرفی شدهاند. یکی از چیزهایی که از منظر تاریخی مشهود است، این است که «MOF»ها عمدتاً در دانشگاهها توسعه یافتهاند. من با این موضوع کمی شوخی میکنم، اما واقعیت این است که بسیاری از «MOF»ها به نام یک فرد یا یک مؤسسه دانشگاهی نام‌گذاری شدهاند. به نظر میرسد که این مواد کمی جامعه را هیجانزده کرده‌اند، اما ما گاهی اوقات احساس میکنیم که برخی از آنها صرفاً از منظر نوآوری قابل توجه میباشند نه از منظر یک ابزار صنعتی پایدار.

    برای اینکه «MOF»های جاذب دیاکسیدکربن داشته باشیم که عملکردی موفقیتآمیز دارند، باید تعدادی از جنبههای مختلف مد نظر قرار گیرد. آنها فقط نیازی به داشتن ظرفیت جذب بالا ندارند، بلکه باید برای «CO2» انتخابی عمل کنند و این بدین معنی است که باید سایر اجزای موجود در جریان گاز را نادیده بگیرند. وقتی به حل مشکل سیاره فکر می‌کنیم، آنها باید ویژگی‌های مهم دیگری همچون مصرف انرژی کمتر، سازگاری با محیطزیست و غیرسمی بودن را نیز داشته باشند.

    در حالی که برخی از توسعهدهندگان «MOF» ممکن است به دنبال ارائه رکوردهای بالا برای جذب دیاکسیدکربن با یک چارچوب آلی-فلزی عجیب و غریب باشند، اما منحصربهفرد بودن آن همیشه با عملیاتی بودن و قابلیت مقیاس آن برای میلیونها تن مرتبط نیست. بسیاری از عوامل کلیدی دیگر در مورد آنها وجود دارد که امروزه واقعاً در نظر گرفته نمیشوند. اینجا است که ما در پرومتان نه تنها مزایای زیادی برای کاربران پاییندستی به ارمغان میآوریم، بلکه به کشف و بهینهسازی «MOF»ها نیز کمک میکنیم.

    در حالی که «MOF»ها به دلیل قابلیتها و عملکرد قابل توجه، موادی بسیار امیدوارکننده هستند، اما یکی از دلایل اصلی رایج نبودن آنها این است که راهکارهایی بسیار گرانقیمت میباشند. بدون فناوری پرومتان، «MOF»ها فقط در مقیاسهای گرم و در بهترین حالت کیلوگرم در دسترس خواهند بود؛ در حالی که امروزه نیاز به مقیاسهای چند تنی بوده تا شرکتها بتوانند توسعه معنادار برنامه کاربردی جذب کربن را شروع کنند.

     

    سیستمهای سنتی جذب کربن مبتنی بر حلال با چه محدودیتهایی مواجه هستند؟

    سلینا: فناوریهای سنتی جذب کربن مبتنی بر آمینهای حلال مایع هستند. من قبلاً در مورد جذب شیمیایی در مقابل جذب فیزیکی صحبت کردم و این در اینجا صدق میکند؛ آمینهای مایع معمولاً از جذب شیمیایی استفاده میکنند و پیوندهای شیمیایی بسیار قوی بین دیاکسیدکربن جذب شده و خود آمین تشکیل میشود. شکستن این پیوندها و آزاد کردن دیاکسیدکربن و بازسازی آمین مایع انرژی زیادی نیاز دارد. اعداد موجود بسیار حیرتانگیز است، چیزی در حدود ۳۰ درصد از خروجی یک نیروگاه برای بازسازی آمین مورد نیاز است. با شرایط کنونی جهان و حجم زیاد انتشار گازهای گلخانهای، مشکل آبوهوا به قدری بزرگ شده است که حل آن نیازمند فناوریهای این چنینی است. آمینها میتوانند این کار را انجام دهند و فناوری خوبی در چنین موقعیتی می‌باشند، اما واضح است که ما نیاز به چیزی بهتر داریم و در این نقطه است که «MOF»ها ورود میکنند.

    در «MOF»ها مکانیسم جذب و پیوند «CO2» یک فرآیند فیزیکی است که پیوند ضعیفتری را تشکیل میدهد. در نتیجه وقتی نوبت به بازسازی «MOF»ها و آزادسازی دیاکسیدکربن برای ذخیرهسازی یا استفاده میرسد، به انرژی بسیار کمتری نیاز است. بر اساس محاسباتی که ما انجام دادهایم، انرژی مورد نیاز تقریباً نصف آمینهای مایع است. بهطور بالقوه، وقتی صحبت از بکارگیری چیزی مانند «MOF» در مقابل فناوری فعلی میشود، صرفهجویی زیادی در مصرف انرژی وجود دارد.

    همچنین باید این مسئله را هم در نظر داشت که به دلیل اینکه آمین‌ها یک فرآیند شیمیایی برای جذب و دفع دارند، در نتیجه وارد واکنش شده و ممکن است منجر به تشکیل محصولات جانبی نامطلوب شوند. از طرف برخی از ذینفعانی که با آن‌ها صحبت کرده‌ایم و کاربران فعلی فناوری‌های آمین، این محصولات فرعی که بعضاً خطرناک هستند مشکل بزرگ بعدی می‌باشند. آن‌ها باید به روشی ایمن دفع شوند و این هم به معنای هزینه‌های بیشتر است. این در حالی است که «MOF»ها این مشکل را نخواهند داشت.

    جیمز: برای بیان این موضوع به صورت عملی، اجازه دهید به مثالی با استفاده از اعداد نگاه کنیم. فرض کنید شما یک تولیدکننده برق هستید و قرار است یک نیروگاه جدید بسازید که هزینهای معادل یک میلیارد پوند دارد. شما آن نیروگاه را برای تولید ۱۰۰۰ مگاوات طراحی میکنید. اما زمانی که یک سیستم سنتی جذب کربن را نصب و راهاندازی کردید، ۳۰ تا ۳۵ درصد از توان خروجی نیروگاه شما فقط صرف آن خواهد شد. بنابراین در ازای هزینه انجام شده و در حالی که شما قرار است ۱۰۰۰ مگاوات دریافت کنید، فقط ۶۵۰-۷۰۰ مگاوات دریافت می‌کنید و این بدین معنی است که هزینه تمام شده شما برای هر مگاوات به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. پس زمانی که اعداد و ارقام به میان می‌آیند، جنبه مالی هم در کنار مسائل زیست‌محیطی به وضوح اهمیت می‌یابد و این ترکیب، چیزی است که مردم را به جستجوی راه‌حل‌های کم مصرف‌تر مانند «MOF»ها برای جذب دی‌اکسیدکربن سوق می‌دهد. ما می‌دانیم که آمین‌های نسل کنونی هم در آینده‌ای نزدیک به حد بهره‌وری انرژی خود می‌رسند، با این وجود ما می‌خواهیم روی گزینه‌های جایگزین کار کنیم؛ زیرا نمی‌خواهیم آن کار را در نقطه‌ای شروع کنیم که به آن محدودیت رسیده است.

     

    چگونه می‌توان از «MOF»ها برای جذب مؤثرتر کربن به روشی با بهره‌وری بیشتر انرژی استفاده کرد؟

    سلینا: همانطور که قبلاً توضیح دادم، کاهش مصرف انرژی در هنگام بازسازی «MOF» به ویژه در مقایسه با آمین‌های فعلی، مزیت اصلی این فناوری است. همچنین «MOF»ها در مقایسه با آمین‌ها بسیار قوی‌تر هستند و می‌توان آن‌ها را چندین بار بازیافت و بازسازی کرد. هنگامی که به جذب کربن و استفاده از جاذب‌ها فکر می‌کنیم، باید به کل چرخه نگاه کنیم. ما می‌‌دانیم که در حال حاضر آمین‌ها پس از استفاده یا مصرف باید دور ریخته شوند. این در حالی است که «MOF»ها را می‌توان بازیابی نمود. ما می‌خواهیم آن‌ها را به قطعات فلزی و پیوند دهنده‌های آن‌ها تجزیه کنیم، سپس دوباره آن‌ها را متبلور کنیم تا «MOF»های تازه‌ای برای استفاده دوباره ایجاد کنیم. به این ترتیب، آن‌ها احتمالاً تطبیق‌پذیری بهتری با محیط‌زیست دارند.

    در مورد چرخه زندگی، ما می‌دانیم که جذب کربن باید همراه با ذخیره‌سازی و یا استفاده از «CO2» جذب شده باشد. ما در حال کار با شرکت‌هایی هستیم که در استفاده از دی‌اکسیدکربن تخصص دارند و به دنبال این هستیم که ببینیم چگونه بخش‌های مختلف زنجیره ارزش را با هم هماهنگ کنیم و مطمئن شویم که در پایان فرآیند جذب، «CO2» به خوبی به مصرف رسیده و کل فرایند از منظر انرژی کارآمد خواهد بود. تا حد ممکن اگر بتوان کاری بجز پمپاژ زیرزمینی برای استفاده از دی‌اکسید کربن انجام داد، ایده‌آل خواهد بود. بنابراین مهم است که رویکرد اقتصاد دایره‌ای را در پیش بگیریم و از منابع و انرژی به طور مؤثر استفاده کنیم.

    جیمز: به نظر من وقتی به جذب کربن به عنوان یک کل نگاه می‌کنیم، هنوز استراتژی‌های ناآگاهانه زیادی در خصوص شرکت‌ها، کاری که انجام ‌می‌دهند و چرایی و چگونگی آن وجود دارد. بسیاری از شرکت‌ها برای بهبود اثرگذاری خود در شرایط زیست‌محیطی و نشان دادن رویکرد متعهدانه‌تر به پایداری، تحت فشارهای مختلفی قرار دارند. به همان اندازه که جذب کربن مهم است، بسیاری از جنبه‌های دیگر هم وجود دارد که باید در اولویت قرار بگیرند. صنایع باید در مرحله اول کارایی بیشتری داشته باشند و سپس تغییر سوخت و دور شدن از منابع انرژی مبتنی بر کربن باید مد نظر قرار گیرد. واقعیت این است که جهان در حال حاضر سالانه ۳۶ گیگاتن دی‌اکسید‌کربن در جو منتشر می‌کند. صرفه‌جویی در مصرف انرژی، تعویض سوخت و حرکت به سمت الکتریکی شدن، مسائلی ضروری هستند.

    در آینده قابل پیش‌بینی، هنوز بخش قابل توجهی از این دی‌اکسیدکربن تولید می‌شود و به همین دلیل است که ما به «MOF»های جاذب کربن نیاز داریم. ما نمی‌خواهیم این تصور را ایجاد کنیم که همه فناوری‌های دیگر بد هستند و «MOF» برای جذب کربن تنها راه است. اگر می‌خواهیم تأثیر معناداری بر تغییرات آب‌وهوایی داشته باشیم، باید با راه‌حل‌های فناوری دیگر رقابت و همکاری داشته باشیم.

    برای ما بسیار آسان است که فقط روی فرآیند جذب تمرکز کنیم، اما مشتریان ما در حال حاضر سؤالات درستی را در مورد استفاده نهایی می‌پرسند. ما اغلب می‌شنویم: «وقتی CO2 را جذب کردید و دوباره تولید کردید، چه کاری انجام می‌شود.» پس از افزایش بهره‌وری انرژی و روی آوردن به منابع انرژی با کربن کمتر، جذب کربن گزینه حائز اهمیت بعدی است؛ ترجیح می‌دهیم شاهد استفاده بیشتر از «CO2» در برنامه‌های فعلی و آینده باشیم. ما در زنجیره ارزش نوظهور خود نمی‌توانیم فقط در دام این بیفتیم که بگوییم: «بله، شخص دیگری آن را کشف خواهد کرد.» ما می‌دانیم که شرکت‌های متعددی در این زمینه کار می‌کنند یا به آن ورود خواهند کرد، اما احتمالاً این موضع کمی غیرمسئولانه است.

     

    به نظر شما نانومواد چقدر برای نوآوری صنعتی در آینده اهمیت خواهند داشت؟

    سلینا: پرومتان یکی از اعضای انجمن نانوتکنولوژی آمریکا است. ما با سایر تولیدکنندگان نانومواد تعامل داریم و احساس خاصی نسبت به بخش نانو پیدا کرده‌ایم. از دیدگاه من نانو برای مدتی طولانی دچار بدفهمی شده است. نگرانی‌های ایمنی یا مسائلی در مورد فرمول‌بندی و ترکیب نانومواد در محصولات وجود داشته و به همین دلیل، پذیرش فناوری‌های نانو و نانومواد، ۱۰ تا ۲۰ سال گذشته به تعویق افتاده است؛ اما من فکر می‌کنم که این رویکرد در حال تغییر است. برای درک این موضوع، در اروپا انجمن «The Nano Safety Cluster» کارهای زیادی انجام داده و کمیسیون اروپا بودجه زیادی را برای تحقیقات ایمنی نانو اختصاص داده است.

    من فکر می‌کنم برای کالاهای مصرفی و کاربردهای مبتنی بر مصرف‌کننده نهایی همچنان ممکن است برخی حواشی وجود داشته باشد و آن هم عمدتاً به این دلیل است که تصویر رسانه‌ای ضعیفی از نانو ارائه شده و هنوز هم برخی مقررات مصرف‌کننده وجود دارد که محصولات نانویی را متوقف نموده و در نتیجه به عنوان مانعی برای بازار عمل می‌کنند. به ویژه برای «SME»ها، ورود محصولات به این نوع بازارها یک چالش جدی است.

    جیمز: به نظر من در حال حاضر مشکل پذیرش گسترده‌تر نانومواد این است که بسیاری از شرکت‌های فعال در این حوزه تا حدودی در مراحل اولیه کار خود هستند و ترکیب کلی نانومواد در کاربردهای نهایی هنوز نسبتاً نوپا است. مشتریان واقعاً علاقه چندانی به “خوب” بودن نانومواد ندارند. آن‌ها علاقه‌مند هستند که بدانند این مواد چه مزایایی برای آن‌ها به ارمغان می‌آورند و چگونه آن‌ها را قادر می‌سازند تا ارزش بیشتری ایجاد کنند. من فکر می‌کنم هنوز هم پتانسیل رشد زیادی وجود دارد. این بر عهده تولیدکنندگان فعلی نانومواد است تا کارهایی که انجام می‌دهند را به زبان مشتریان خود بیان کنند تا مزایایی که قرار است آن‌ها دریافت کنند، به وضوح درک شود.

    رشد و توسعه پرومتان در دهه آتی را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

    جیمز: در تمام دوران حرفه‌ایم، هرگز چنین حجمی از درخواست‌های ناخواسته برای اطلاعات و کمک ندیده‌ام. حتی با وجود اینکه معتقدیم فناوری راکتور فعلی ما نسبت به سایر تولیدکنندگان نانومواد و «MOF»ها ظرفیت بالاتری را در اختیار ما قرار می‌دهد، اما هنوز هم تنها بخش کوچکی از آنچه در نهایت مورد نیاز است را در اختیار داریم. اکنون پرومتان عمدتاً بر روی «MOF»ها برای جذب کربن متمرکز شده است و وظیفه اصلی ما این است که همچنان نشان دهیم مسیری برای تبدیل شدن «MOF»ها به یک فناوری قابل دوام وجود دارد. سپس فراتر از آن، همه چیز در مورد افزایش مقیاس است.

    خوشبختانه فناوری ما بسیار کارآمد مقیاس می‌شود. ما برای توسعه ۱۰۰ برابری ظرفیت، نیازی به ۱۰۰ برابر نمودن هزینه و تلاش نداریم. ما پیش از این گام‌های مهم دیگری هم در خصوص طرح‌های راکتور جدید برداشته‌ایم که ظرفیت و اقتصاد تولید پرومتان را تا حد زیادی افزایش می‌دهد. با این حال، کار شماره یک ما ادامه نمایش عملکرد «MOF»ها در برنامه‌های جذب کربن است که می‌خواهیم در آن‌ها موفق باشیم.

    با نگاه به آینده، من همکاری‌های صنعتی بسیار بیشتری را با شرکت‌های مهندسی، مصرف‌کنندگان نهایی و انتشاردهنده‌های دی‌اکسیدکربن پیش‌بینی می‌کنم. ما برخی از این همکاری‌ها را در حال حاضر هم در دست اجرا داریم که نمونه‌ای از آن، پروژه اولیه‌ای به نام «PICASSO» است که با «Drax» و دانشگاه ناتینگهام داشته‌ایم. این یک فرصت عالی است و ما با قرار دادن «MOF»ها در یک محیط مرتبط و دیدن عملکرد آن‌ها، سطح آمادگی فناوری خود را ارتقا می‌دهیم.

    ما می‌خواهیم این مسیر را ادامه دهیم تا فناوری را از طریق سیستم‌های بزرگ‌تر و خودکارتر پیش ببریم و آن‌ها را به سمت مقیاس تجاری سوق دهیم. هنگامی که ما شروع به رسیدن به «TRL»های بالاتر، یعنی ۷-۹ می‌کنیم، آنگاه ادامه رشد شرکت از طریق سرمایه‌گذاری بیشتر و رشد ارگانیک را خواهیم داشت.

     

    مرجع: «AZOM»

  • همه چیز در شروع کردن و یادگیری ختم می‌شود؛ گفتگو با هم‌بنیان‌گذار «Scribd»

    همه چیز در شروع کردن و یادگیری ختم می‌شود؛ گفتگو با هم‌بنیان‌گذار «Scribd»

    وبسایت «Scribd»، یک پلتفرم نامحدود است که دسترسی به بهترین کتب دیجیتال، کتب صوتی، اخبار و مقالات مجلات، اسناد و موارد دیگر را در اختیار کاربران قرار می‌دهد. این شرکت، در سال ۲۰۰۷ میلادی، توسط تریپ آدلر (Trip Adler)، جارد فریدمن (Jared Friedman) و تیخون برنستام (Tikhon Bernstam) راه‌اندازی شده و در طی این مدت، موفقیت‌های قابل توجهی بدست آورده است.

    بنیانگذاران شرکت در ماه می همان سال ۲۰۰۷ میلادی موفق به یک جذب سرمایه بذر ۴۰ هزار دلاری شدند و از آن به عنوان یک پشتوانه اولیه استفاده نمودند. ایده خوب و عملکرد قابل تحسین آن‌ها، در ماه ژوئن همان سال یک جذب سرمایه ۳.۷ میلیون دلاری را در قالب سری «A» برایشان به دنبال داشت. جذب سرمایه ۹ میلیون دلاری بعدی در سال ۲۰۰۸، ۱۳ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۱، ۲۲ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۵ و در نهایت ۵۸ میلیون دلاری در سال ۲۰۱۹، مجموع جذب سرمایه این شرکت را به ۱۰۵.۸ میلیون دلار رسانده است.

    در این نوشتار، تریپ آدلر که یکی از هم‌بنیانگذاران و مدیرعامل «Scribd» است، از داستان کارآفرینی خود، تأسیس این شرکت موفق و مدل کسب‌و‌کار آن گفته و توصیه‌هایی برای کارآفرینان جوان ارائه می‌کند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    من درست بعد از کالج کار خودم را شروع کردم، پس بهتر است کمی به عقب‌تر برگردم. پس از دوران مدرسه به هاروارد رفتم و در آنجا بیوفیزیک خواندم. درست در سال آخر بود که تصمیم گرفتم یک شرکت برای خودم راه‌اندازی کنم. بنابراین دست به کار شدم و ایده‌هایم را مطرح کردم؛ یک هم‌بنیانگذار پیدا کردم؛ با هم به «YCombinator» رفتیم؛ و سپس از آنجا هم خارج شدیم.

    چرا یک شرکت مرتبط با بیوفیزیک راه‌اندازی نکردید؟

    سؤال خوبی است. این در واقع برنامه اولیه و اصلی من بود. اما متوجه شدم که برای راه‌اندازی یک شرکت در حوزه بیوفیزیک، به زمان و تحصیلات بیشتری نیاز دارم. من در عین حال ایده‌های زیادی برای شرکت‌های اینترنتی داشتم و می‌دانستم که می‌توانم خیلی سریع به آن‌ها برسم. من برای راه‌اندازی یک شرکت اینترنتی بسیار هیجان زده بودم و واقعاً نمی‌توانستم بیش از آن صبر کنم. بنابراین، تصمیم گرفتم که فقط کارم را شروع کنم. شاید در درازمدت بتوانم به یک شرکت بیوفیزیک برگردم، اما در حال حاضر از کار در فضای اینترنت لذت می‌برم.

     

    چگونه تصمیم گرفتید که کدام یک از این صدها ایده را دنبال کنید؟

    ما یک دوره زمانی یک یا شاید یک و نیم سال را فقط صرف امتحان ایده‌های مختلف کردیم. این یک تجربه یادگیری واقعاً مهم برای ما بود؛ ما به یک ایده می‌رسیدیم، آن را می‌ساختیم، آزمایش می‌کردیم و درباره آن فکر می‌کردیم. آن تجربه‌های آزمون و خطا، به ما چیزهای زیادی در مورد نحوه راه‌اندازی یک شرکت و نحوه برخورد با ایده‌های مختلف آموزش داد. ما چندین ایده را بررسی کردیم که یکی از آن‌ها اساساً بسیار شبیه چیزی است که اوبر (Uber) و لیفت (Lyft) در حال کار بر اساس آن هستند، یک سرویس اشتراک‌گذاری خودرو که از طریق تلفن‌های همراه قابل هماهنگ شدن بود. ما خیلی جلوتر از زمانی بودیم که دنبال کردن آن منطقی باشد. ما همچنین یک سایت طبقه‌بندی شده دانشگاهی ایجاد کردیم و آن را در هاروارد راه‌اندازی نمودیم، اما متوجه شدیم که واقعاً این ایده مقیاس‌پذیر نیست و به همین دلیل از آن عبور کردیم. سپس یک سری ایده‌های دیگر را امتحان کردیم و در نهایت به «Scribd» رسیدیم.

    بنابراین شما مدل‌های مختلف کسب‌وکار را آزمایش کردید تا به یکی از آنها با بیشترین کشش برسید؟

    این ترکیبی بود از آنچه کشش اولیه داشت، آنچه ما فکر می‌کردیم مقیاس‌پذیر می‌شود، آنچه فرصت بزرگی در آن نهفته بود، آنچه متکی به یک مدل کسب‌وکار خوب بود و آنچه به خوبی نیاز کاربران در آن دیده می‌شد؛ در واقع، بسیاری از این چیزها ترکیب شدند، اما قطعاً کشش یکی از مهمترین موارد بود. اگر شما در اوایل نتوانید کمی کشش به دست آورید، این بدین معنی است که آن چیز کار نمی‌کند.

     

    مدل کسب‌وکار فعلی «Scribd» چگونه کار می‌کند؟

    در حال حاضر، ما یک سرویس اشتراک هستیم. ما به شما اجازه می‌دهیم که کتاب‌ها و دیگر انواع محتوای نوشتاری را با قیمتی اندک در ماه بخوانید. شما یک هزینه ثابت ماهانه می‌پردازید و سپس می‌توانید هر نوع محتوایی را در هر دستگاهی که دوست دارید بخوانید. این پلتفرم، یک مدل «Netflix» یا «Spotify» است که برای کتاب پیاده‌سازی شده است. ما از کاربران یک مبلغ ثابت ماهیانه دریافت می‌کنیم و از این طریق کسب درآمد داریم و سپس به ناشران و نویسندگان بر اساس فعالیت خواندن کاربران پرداخت می‌کنیم. ما اکوسیستمی داریم که در آن ناشران و نویسندگان به پولشان می‌رسند و کاربران هم می‌توانند تجربه فوق‌العاده‌ای داشته باشند.

     

    اکثر مخاطبین ما کارآفرینان و افرادی هستند که برای اولین بار به راه‌اندازی یک شرکت برای خودشان فکر می‌کنند. چه توصیه‌ای می‌توانید برای آن‌ها داشته باشید؛ اگر مجبور بودید همه چیز را دوباره شروع کنید، چه کار متفاوتی انجام می‌دادید؟

    این سوال بزرگی است! و من فکر می‌کنم که هر ۳ ماه یکبار پاسخ خودم را به این موضوع تغییر می‌دهم، زیرا همیشه در حال یادگیری هستم. درست زمانی که فکر می‌کنم و احساس می‌کنم که همه چیز را در مورد کارآفرینی می‌دانم، متوجه می‌شوم که کاملاً در اشتباه بوده‌ام. می‌فهمم که باید بیشتر یاد بگیرم. بنابراین، اولین توصیه من این است که فقط به یادگیری ادامه دهید.

    رسانه‌ها اغلب موفقیت استارت‌آپ‌ها را اینطور نشان می‌دهند که شرکت برنامه خودش را راه‌اندازی می‌کند و فقط یک سال بعد، فیس‌بوک آن را به قیمت یک میلیون دلار می‌خرد. گاهی اوقات چنین اتفاقی می‌افتد، اما این واقعاً یک استثنا است. هر کسی می‌تواند یک شرکت واقعاً بزرگ بسازد و برای این کار اگر خوش‌شانس باشید، فقط به زمان و یادگیری نیاز دارید. بنابراین، اگر برای اولین بار تلاش کرده‌اید و به نتیجه درستی نرسیده‌اید، حتی اگر یک سال یا چند سال طول بکشد و فقط به تلاشتان ادامه دهید، در نهایت به آنچه می‌خواهید می‌رسید. دائماً یاد بگیرید و دائماً تلاش کنید تا در نهایت چیزی را بیابید که کاربران آن را دوست دارند، قابل مقیاس است، توجهات را به خود جلب می‌کند و به یک کسب‌وکار بزرگ تبدیل می‌شود.

     

    اگر برادر کوچکت از تو بپرسد وقتی شرکتی را راه‌اندازی می‌کنم چه کاری باید انجام دهم و چه کاری نباید انجام دهم، چه جوابی به او می‌دهی؟

    اولین کار فقط شروع کردن است. این احتمالاً سخت‌ترین مرحله است، زیرا اکثر مردم فقط از شروع می‌ترسند. شما نیاز دارید که قدم اول را بردارید و نسبت به کاری که انجام می‌دهید، اعتماد به نفس داشته باشید. هنگام انجام کارها باید با اعتماد به نفس و جدی باشید. اما در عین حال هم فقط متواضع باشید و همانطور که پیش می‌روید یاد بگیرید، زیرا احتمالاً اولین قدمی که بر می‌دارید، یک اشتباه انجام می‌دهید. فقط باید از این اشتباهات درس بگیرید و سپس مسیر خودتان را تغییر دهید و به مرحله بعدی بروید. کل موضوع این است که باید شروع کنید، واقعاً مصمم باشید و همانطور که پیش می‌روید به یادگیری ادامه بدهید.

     

    برای کارآفرینان جوانی که به تأمین مالی شرکت خود فکر می‌کنند، چه توصیه‌ای می‌توانید داشته باشید؟

    اول از همه، مردم اغلب فکر می‌کنند که تأمین مالی شرکتشان چالش بسیار بزرگی است، اما اینکه فکر کنند با تأمین مالی موفق می‌شوند، واقعاً درست نیست. شما اغلب نسبت به آنچه فکر می‌کنید، به پول کمتری نیاز دارید. شما می‌توانید بدون تأمین مالی زیاد، پیشرفت قابل توجهی داشته باشید و فقط در صورتی باید پول جمع‌آوری کنید که واقعاً از آن استفاده کنید. امروزه شرکت‌های زیادی در سیلیکون ولی وجود دارند که پول زیادی جمع نموده و فقط آن را خرج می‌کنند. اما در واقع، آن‌ها با پولشان کار مفیدی انجام نداده‌اند. این یک راه واقعاً اشتباه است. توصیه کلی من، به تأخیر انداختن جمع‌آوری پول و همینطور جمع‌آوری پولی کمتر از نیازتان است، زیرا این شما را مجبور می‌کند که واقعاً شرکت خوبی بسازید.

    اگر می‌خواهید تأمین مالی داشته باشید، بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که یک کسب‌وکار خوب بسازید. اگر یک کسب‌وکار واقعاً خوب، با نیاز واقعی کاربر و کشش واقعی بسازید و یک مدل کسب‌و‌کار واقعی داشته باشید، سرمایه‌گذاران خودشان به سراغ شما می‌آیند و این کار بسیار آسانی است. اگر در ردیابی سرمایه‌گذاران مشکل دارید، احتمالاً به این معنی است که فقط باید روی ایجاد کسب‌و‌کار خودتان تمرکز کنید، نه اینکه لزوماً زمان بیشتری را برای جذب سرمایه‌گذاران صرف کنید.

    برخی از استارت‌آپ‌ها مثلاً شش ماه روی جمع‌آوری پول تمرکز می‌کنند و از کسب‌وکارشان غافل می‌شوند و برخی هم فقط کسب‌وکارشان را می‌سازند و از تأمین مالی غافل می‌شوند، چه توصیه‌ای برای مدیریت زمان با تمرکز بر کسب‌و‌کار و تأمین مالی دارید؟

    شما مطمئناً می‌خواهید زمان بیشتری را برای ساختن کسب‌و‌کارتان صرف کنید. اگر می‌خواهید تأمین مالی داشته باشید، این کار هم زمان می‌برد. شما معمولاً باید خیال سرمایه‌گذاران را بابت دادن پول به شرکتتان راحت کنید و برای این کار، باید مدتی را صرف کل فرآیند کنید. بهترین کاری که می‌توان انجام داد این است که وقتی تصمیم به تأمین مالی برای شرکتتان گرفتید، صد درصد توانتان را بر روی این کار متمرکز کنید، کار را به سرعت به سرانجام برسانید و به محض اینکه کارتان تمام شد، به ساختن کسب‌وکارتان باز گردید. شما به خصوص در اوایل فرایندهای کاریتان لازم نیست که شش ماه را برای جمع‌آوری پول صرف کنید؛ شاید اگر تصمیم به عرضه عمومی یا چیزی مشابه آن داشته باشید، صرف زمان بیشتر لازم باشد، اما در ابتدای کار یک استارت‌آپ، واقعاً باید مدت زمان بسیار کمتری صرف این کار شود.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • رمز موفقیت: داشتن افراد برجسته و روابط خوب؛ گفتگو با برایان ونگ

    رمز موفقیت: داشتن افراد برجسته و روابط خوب؛ گفتگو با برایان ونگ

    برایان ونگ (Brian Wong) در ونکوور کانادا به دنیا آمد و در همانجا بزرگ شد؛ بعد از آن به سانفرانسیسکو نقل مکان کرد تا در شرکتی به نام دیگ (Digg) مشغول به کار شود. دیگ در آن زمان شرکت بسیار بزرگی بود و تقریباً اندازه مشابه ردیت (Reddit) داشت. اما متأسفانه دیگ در نهایت شکست خورد و برایان هم بعد از شش ماه از کارش اخراج شد. پس از اخراج از کار، او وقت آزاد زیادی داشت که برای کار بعدیش بیشتر فکر کند. در همین بین بود که ایده «Kiip» به ذهنش خطور کرد. ایده او راه‌اندازی یک پلتفرم پاداش‌دهی برای تبلیغات بود که می‌توانست برای کاربران تلفن‌های همراه جذابیت زیادی داشته باشد. او کار بر روی ایده را شروع کرد و کم‌کم با برخی از سرمایه‌گذاران خطرپذیر آشنا شد و سرمایه اولیه مورد نیاز را تأمین کرد و در همین زمان بود که شرکت را راه‌اندازی نمود.

    برایان در زمان راه‌اندازی شرکت کمی جوانتر از حد معمول بود و به دلیل جهشی خواندن برخی از سال‌های تحصیل، در ۱۸ سالگی از کالج فارغ‌التحصیل شده بود. برایان «Kiip» را در ۱۹ سالگی راه‌اندازی کرد. او اولین سرمایه مورد نیاز شرکت را در همان سال تأسیس، یعنی سال ۲۰۱۰ جذب نمود: یک تأمین مالی ۳۰۰ هزار دلاری که شروع خوبی برای او و هم‌بنیان‌گذارانش بود. شروع قوی آن‌ها در سال بعد دو دور جذب سرمایه جدید را برایشان به دنبال داشت: یکی به ارزش ۴.۱ میلیون دلار و دیگری به ارزش ۳۵۰ هزار دلار. سال ۲۰۱۲ نیز این مسیر رشد با جدیت طی شد و نماد خوب آن را در جذب سرمایه ۱۲ میلیون دلاری شرکت می‌توان دید. آن‌ها مجموعاً تا سال ۲۰۱۶، موفق به جذب سرمایه ۳۲ میلیون دلاری شدند.

    در این نوشتار، بخش‌هایی از یک مصاحبه با برایان ونگ آورده شده که در آن وی برخی توصیه‌های کارآفرینی ارائه نموده که برای هر فردی که اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارد، اطلاعاتی ارزشمند خواهد بود.

     

    شما یک کارآفرین جوان و در عین حال با چند سال سابقه کارآفرینی هستید. خوانندگان ما هم عمدتاً برای اولین بار قدم در مسیر کارآفرینی می‌گذارند. چه نوع مشاوره‌ای می‌توانید به آن‌ها ارائه دهید؟ شاید در خصوص جمع‌آوری سرمایه در سنین پایین و شاید وضعیتی که در آن زمان داشتید بتوانید کمی با ما صحبت کنید و اینکه اگر بخواهید شرکتتان را دوباره راه‌اندازی کنید، چه کارهای متفاوتی نسبت به قبل انجام می‌دهید؟

    سؤال فوق‌العاده‌ای است. من به آن‌ها می‌گویم که راه‌اندازی یک شرکت و سپس رشد یا گسترش آن، دو چیز بسیار متفاوت است. راه‌اندازی یک شرکت بسیار آسان‌تر است (حداقل برای من که این طور بود). شما ایده‌ای عالی دارید، می‌توانید همه را در اطراف خودتان جمع کنید، چند مشتری اولیه به دست می‌آورید و بدین شکل فقط شروع خوبی خواهید داشت. برای برخی افراد شروع کردن بسیار سخت است، اما برای من آسان بود. با این وجود افزایش مقیاس کمی دشوارتر بود. شما باید درباره استخدام افراد مناسب، حفظ رشد مشتری، داشتن پیام‌های مناسب در بازار و برخورد با رقبا فکر کنید و این‌ها چالش‌های زیادی هستند که در ادامه مسیر رشد با آن‌ها روبرو می‌شوید. بنابراین، توصیه‌ای که من برای جمع‌آوری پول دارم، این است که در ابتدا آنقدرها هم سخت نیست. تا زمانی که تیم فوق‌العاده‌ و شگفت‌انگیزی در کنار خودتان داشته باشید و خودتان را با آن‌ها احاطه کنید، افزایش سرمایه برایتان کار سختی نخواهد بود. افراد نابغه و هر کسی را که فکر می‌کنید برای حل مشکلات می‌تواند عالی باشد، به تیم خودتان بیاورید. اگر افراد مناسبی داشته باشید، بالا بردن سرمایه همیشه آسان است. شما ممکن است تجربه یا سابقه کافی نداشته باشید، اما اگر افرادی که شرکت خود را با آن‌ها راه‌اندازی می‌کنید این تجربه را داشته باشند، مسیر بسیار ساده‌تر خواهد بود. بنابراین، دوباره هم می‌گویم که داشتن افراد مناسب بسیار مهم است.

    نکته دیگری که شدیداً توصیه می‌کنم، این است که هر تصمیمی که شما در حال حاضر می‌گیرید، بر روی ۳ یا ۴ سال آینده شما اثرگذار خواهد بود. پس حواستان به تصمیم‌هایی که می‌گیرید باشد. اینکه چطور چیزها را قیمت‌گذاری کنید، اولین قیمتتان، اولین مشتریانتان، اولین استثناهایی که در مسیر کاری می‌پذیرید، همه و همه برای ادامه مسیر شما اهمیت خواهند داشت. شاید الان برای خیلی از مسائل اهمیت زیادی قائل نباشید، اما همان موارد ۴ سال بعد می‌توانند بسیار با اهمیت و اثرگذار باشند و آن موقع از خودتان می‌پرسید که چرا در آن سال‌ها چنین تصمیماتی را گرفته‌اید و آرزو می‌کنید که ای کاش تصمیم دیگری اتخاذ کرده بودید. پس به یاد داشته باشید، تصمیماتی که امروز فکر می‌کنید کوچک و بی‌اهمیت هستند، ممکن است طی ۳ یا ۴ سال آتی بسیار مهم و تأثیرگذار باشند.

     

    اگر امروز در موقعیت یکسانی قرار بگیرید، هنگام تأمین مالی چه کار متفاوتی می‌کنید؟

    فکر می‌کنم امروز بازارها اساساً با چهار سال پیش متفاوت هستند. اگر اکنون بخواهم شروع به جمع‌آوری پول کنم، چالش اصلی این است که خودم را از شلوغی و سر و صدا خلاص کنم. امروزه افراد زیادی هستند که مشکلات شگفت‌انگیز زیادی را حل می‌کنند. صادقانه بگویم باید سعی کنید از منابع جدید و مختلف سرمایه استفاده کنید، چه فرشتگان کسب‌وکار باشد، چه سرمایه‌گذاری جمعی و …، این‌ها مواردی هستند که به طور بالقوه می‌توانید برای افزایش سرمایه مورد بررسی قرار دهید. سرمایه‌گذاری جمعی برای شرکت‌هایی که می‌توانند پیش‌سفارش دریافت کنند و در نتیجه از تقاضای موجود برای تأمین مالی استفاده کنند، مدل بهتری است. اما شرکت‌های دیگری نیز وجود دارند که به منابع سنتی سرمایه‌گذاری خطرپذیر نیاز دارند. هرچقدر هم که سرمایه‌گذاری خطرپذیر جذاب به نظر برسد، باید در نظر داشته باشید که امروزه روش‌های دیگری هم برای جمع‌آوری پول وجود دارد که می‌تواند برای شما بهتر باشد. باید به مشخصات شرکت خودتان توجه کنید و بر اساس آن نسبت به انتخاب سرمایه‌گذار و روش‌های سرمایه‌گذاری اقدام کنید.

     

    آیا نکاتی در مورد بهره‌وری وجود دارد که بتوانید با کارآفرینان در میان بگذارید؟

    نکات بهره‌وری من از سال اول تاکنون بسیار متفاوت است. در سال اول شما چیزی به نام خواب ندارید، چیزی به عنوان استراحت ندارید، هر روز مهم است، هر دقیقه مهم است. در حال حاضر، هنوز هم همینطور است، اما شما واقعاً باید فضایی پیدا کنید و به خودتان اجازه دهید تا به تنهایی در مورد چیزهایی که به رشد کسب‌و‌کارتان کمک می‌کند، فکر کنید. در ابتدا، شما از قبل برنامه بازی خود را می‌دانید و همه چیز را برای ساختن شرکت آماده کرده‌اید. اما وقتی این کار انجام شد، شرکت ساخته شد، پایه و اساس خود را پیدا کرد، جریان‌های درآمدی ایجاد شد، زیرساخت‌های عملیاتی خود را شکل داد و در واقع زمانی که همه آن چیزها ساخته شد، شما هر روز باید زمان کافی داشته باشید تا به محصولات بعدی فکر کنید، مشتریان بعدی کدامند، اقلام تصویری بزرگی که ما نیاز داریم، مشارکت‌های بزرگی که باید انجام دهیم چیست؟ خودتان را در محل کار مدفون نکنید. انجام این کار بسیار آسان است. ماندن در دفتر تا ساعت ۱۱ شب و نیمه شب هر روز بسیار آسان است. اما شما باید آن فضای اضافی را داشته باشید تا بتوانید تصویر بزرگ شرکت خود را ببینید.

     

    شما گفتید که واقعاً باید روی حضور ستاره‌ها و نابغه‌ها در تیم تمرکز کرد. آیا از نظر شما قانونی برای تعداد، اندازه تیم و معیارهای چنین “نابغه‌های فوق‌العاده‌ای” وجود دارد. آیا فقط باید دکترا باشند یا معیارهای دیگری مد نظرتان است؟

    نه منظورم فقط داشتن دکترا نیست. من در مورد افرادی صحبت می‌کنم که قبلاً این کار را انجام داده‌اند؛ یا علاقه زیادی به یک حوزه واحد دارند؛ ذاتاً کارآفرین هستند و شاید انگیزه‌ای مشابه شما داشته باشند. وقتی شما فقط بین ۳ تا ۷ یا شاید ۱۰ نفر باشید، این افراد خیلی خوب کار می‌کنند. لحظه‌ای که از ۱۰ نفر عبور می‌کنید و به ۱۵ نفر می‌رسید، ممکن است برخی از این افراد را از دست بدهید، زیرا آن‌ها می‌خواهند از همان ابتدا بخشی از کار باشند. بنابراین وقتی می‌گویم در روزهای اول این افراد را داشته باشید، برای این است که حمایت‌های این افراد را در آینده داشته باشید. آن‌ها برای این طراحی نشده‌اند که در مراحل بعدی جذبشان کنید. پس انواع مختلفی از افراد وجود دارد که می‌خواهید استخدامشان کنید. اکنون آنچه شما نیاز دارید، وفاداری و کارایی بسیار بالا است که از افرادی حاصل می‌شود که قبلاً این کار را انجام داده‌اند و به مقیاس‌پذیری در مقابل ابهامات عادت دارند. خبر خوب این است که آن افراد در سال ۱ یا ۲ به شرکت شما ملحق نمی‌شدند، اما در سال ۳ یا ۴ به شرکت شما می‌پیوندند.

     

    و شما چطور این افراد را پیدا می‌کنید؟

    باید با افراد بسیار باهوش معاشرت کنید. این‌ افراد را در رویدادهای بزرگ می‌توانید ببینید، مثلاً با رفتن به «TED»، «Davos»، «DLD» و دیگر همایش‌هایی که بنیانگذاران در آن‌ها حضور دارند. شما چنین افراد باهوشی را می‌خواهید. افراد باهوش خودشان با افراد خاصی در ارتباط هستند. بنابراین، هنگامی که یک یا دو یا سه نفر از آن‌ها را بشناسید، شما می‌توانید با بقیه آن‌ها هم آشنا شوید. چالش امروز این است که مشکلات واقعاً بزرگی وجود دارند که باید حل شوند. در چنین شرایطی، این افراد باهوش قطعاً با تقاضای بسیار زیادی روبرو می‌شوند. بنابراین فکر می‌کنم شما بهتر است در منابع غیرمتعارف به دنبال این روابط بگردید.

    اگر یکی از دوستانتان بخواهد در مسیر کارآفرینی قدم بگذارد، با ارزش‌ترین توصیه‌ای که می‌توانید برای او داشته باشید چه چیزی خواهد بود؟

    تنها و با ارزش‌ترین توصیه‌ای که می‌توانم بکنم این است که از افراد زیادی کمک بخواهید. فقط از آن‌ها بخواهید. حتی اگر فکر نمی‌کنید که آن افراد جواب ایمیلتان را بدهند، باز هم به آن‌ها ایمیل بزنید و از آن‌ها درخواست کمک کنید. به نظر من پرسیدن و درخواست کردن دست کم گرفته می‌شود، در حالی که شما هرگز نمی‌دانید که چه اتفاقی قرار است رخ دهد. من فکر می‌کنم آنقدر باهوش نیستم که بتوانم به جنگ چیزهای مختلفی که با آن‌ها روبرو می‌شوم، بروم. اما فقط از مردم کمک می‌خواهم و آن‌هایی که به شما جواب می‌دهند، می‌خواهند به شما کمک کنند. پس این بسیار مهم است که شما درهای روابط را باز کنید چراکه اگر از مردم نخواهید، آن‌ها نمی‌دانند چطور می‌توانند به شما کمک کنند.

    آیا باید فقط از افرادی که می‌شناسیم کمک بخواهیم؟

    نه، از کسانی هم که حتی هیچ نظری در مورد آن‌ها ندارید بخواهید به شما کمک کنند. از افراد غریبه هم بخواهید. این زیبایی رویارویی با مشکل است که حتی اگر شخصی را نمی‌شناسید، چیزی که شما را گرد هم می‌آورد، همین مشکلی است که می‌خواهید آن را حل کنید. من احساس می‌کنم که همه به دنبال چیزی هیجان‌انگیز برای فرو بردن دندان‌هایشان در آن می‌گردند؛ من حتی با یک نفر هم در زندگیم ملاقات نکرده‌ام که بگوید «من می‌خواهم زندگی بسیار کسل‌کننده و نافرجامی داشته باشم». افرادی هستند که خواهان آن هیجان باشند و این به شما بر می‌گردد که با آن شخص صحبت کنید.

     

    مرجع: «Cleverism»

  • مهارت‌ هایی که در دنیای پیش‌ بینی‌ ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    مهارت‌ هایی که در دنیای پیش‌ بینی‌ ناپذیر کنونی نیاز داریم!

    به واسطه عصر فناوری و پیشرفت‌های حاصله در حوزه‌های مختلف، وابستگی ما به فناوری‌های جدید به شدت افزایش یافته و همین مسئله، منجر به کاهش پرورش برخی از مهارت‌های انسانی شده است. عده‌ای بر این باورند که وقتی می‌توانیم کاری را به کمک فناوری انجام داده و بهره‌وری را به بیشترین مقدار خود برسانیم، دیگر چه نیازی به رسیدگی به این مهارت‌ها وجود دارد. این در حالی است که رشد این مهارت‌ها در دنیای غیرقابل پیش‌بینی کنونی، می‌تواند منجر به افزایش توانمندی‌های ما گردد. در این نوشتار، مارگارت هفرنان (Margaret Heffernan)، نویسنده و کارآفرین، نکاتی را با ما در این خصوص در میان گذاشته است. این نوشتار، بخش‌هایی از سخنرانی هفرنن در برنامه «TED» می‌باشد.

    مارگارت در تگزاس به دنیا آمد، در هلند بزرگ شد و در دانشگاه کمبریج تحصیل کرد. او در همان روزهای اولیه ظهور اینترنت، به یک کارآفرین سریالی تبدیل شد. کتاب «کوری ارادی: چرا در شرایط خطر چیزهای آشکار را نادیده می‌گیریم»، یکی از دستاوردهای ارزشمند این کارآفرین خوش‌فکر است که توسط فایننشال‌تایمز به عنوان یکی از مهم‌ترین کتاب‌های کسب‌وکاری دهه نام‌گذاری شده است. کتاب «یک جایزه بزرگتر: چطور می‌توانیم کاری بهتر از رقابت انجام دهیم»، اثر دیگر این نویسنده است، کتابی که ایده رقابت بهترین‌ها را به اوج می‌رساند را تغییر داد و با نگاهی عمیق‌تر نسبت به آن، بیان داشت در جایی که همکاری بیشتر باشد، رقابت می‌تواند حتی بیهوده و مخرب عمل نماید. مارگارت هفرنان، مدیرعامل سابق پنج کسب‌وکار بوده و بررسی‌های قابل توجهی در خصوص الگوهای فکری مختلف داشته که می‌تواند سازمان‌ها و مدیران آن‌ها را به بیراهه بکشاند. نوشتار حاضر، از سخنرانی اثرگذار وی در «TED» بوده که می‌تواند برای داشتن نگاهی متفاوت نسبت به آینده کمک ویژه‌ای برای کارآفرینان باشد. این نوشتار، به صورت کامل از زبان وی نوشته شده است.

     

    خطر جایگزینی فناوری با مهارتهای لازم

    تیم مدیریتی یک سوپرمارکت‌ زنجیره‌ای در آمریکا، به این نتیجه رسیدند که کسب‌وکارشان به کارآمدی بیشتری نیاز دارد. آن‌ها با آغوشی باز پذیرای تغییرات دیجیتالی شدند و در همین راستا، تیم‌های نظارت بر گوشت، سبزیجات و نان کنار گذاشته شدند و یک سیستم الگوریتمی جایگزین همه آن‌ها شد. حالا به جای اینکه افراد با هم کار کنند، به هر فرد مسئولیتی محول می‌شد و پس از انجام آن، برای دریافت کار بیشتر باز می‌گشت. این یک مدیریت علمی برای استانداردسازی و واگذاری کارها بود. روشی که به نظر خیلی کارآمد بود!

    اما همه چیز به آن خوبی که تصور می‌شد، پیش نرفت. مشکل آنجا بود که الگوریتم تخصیص‌دهنده کارها نمی‌دانست که چه موقع قرار است یک جعبه‌ تخم‌مرغ از دست یک مشتری به زمین بیفتند، نمی‌توانست پیش‌بینی کند که چه موقع یک کودک‌ بازیگوش روی صفحه نمایشگر ضربه می‌زند، یا چه موقع دانش‌آموزان یک دبیرستان در آن اطراف تصمیم می‌گیرند که همگی برای روز بعد به یک نارگیل نیاز دارند.

    بهره‌وری زمانی به خوبی عمل می‌کند که توانایی پیش‌بینی دقیقی از نیازمندی‌ها داشته باشید. اما وقتی چیز‌های غیرقابل انتظار پیش می‌آید، مانند بچه‌ها، مشتریان، نارگیل‌ها و …، دیگر بهره‌وری دوست شما محسوب نمی‌شود!

    توانایی در افتادن با غیرمنتظره‌‌ها، یک مسئله واقعاً حیاتی است. شاید شما بتوانید پیش‌بینی‌های نسبتاً خوبی برای آینده نزدیک داشته باشید، اما استثناها همیشه وجود دارند و همین موارد می‌توانند هنجارهایی ایجاد نمایند. پیشگویان حرفه‌ای،‌ میلی به پیش‌بینی چیزها برای مدت زمان بیش از ۴۰۰ روز ندارند؛ چرا که در طول ۲۰ یا ۳۰ سال گذشته، بیشتر جهان از حالت پیچیده به سمت بغرنج شدن پیش رفته است. واقعیت این است که اگرچه الگوهایی وجود دارد، اما این الگوها به‌طور منظم تکرار نمی‌شوند؛ تغییرات کوچک هم می‌توانند تأثیرات نامتناسبی بر جا بگذارند. همه این‌ها بدین معنی است که تخصص همیشه هم کارآمد نخواهد بود، چراکه سیستم به سرعت در حال تغییر است.

    پس باید قبول کرد که در حال حاضر موارد متعددی در جهان وجود دارند که قابل پیش‌بینی نیستند. به همین دلیل است که بانک انگلستان می‌گوید یک رکود دیگر در پیش داریم، اما نمی‌دانیم که این اتفاق چه وقت و چرا رخ می‌دهد. ما می‌دانیم که تغییرات آب‌و‌هوایی واقعی است، اما نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که آتش‌های جنگلی از کجا شروع می‌شوند و نمی‌دانیم که کدام کارخانه‌ها  قرار است گرفتار سیل شوند. برای همین است که شرکت‌ها چشم بسته هستند؛ وقتی نی‌ها و کیسه‌ها و بطری‌های پلاستیکی آب یک‌ شبه طرد می‌شوند، سر در گم می‌شوند. در محیطی که با این همه پیش‌بینی ناسازگار است، نگاه صرف به بهره‌وری نه تنها به ما کمک نمی‌کند، بلکه ظرفیت ما را برای سازگاری و پاسخگویی تضعیف می‌کند.

     

    تفکری جایگزین صرف بهره‌وری

    پس اگر بهره‌وری دیگر اصل راهنمای ما نیست، چگونه به آینده بپردازیم؟ واقعاً چه نوع تفکری به ما کمک می‌کند؟ از چه نوع استعدادهایی باید دفاع کنیم؟ جایی در گذشته، ما عادت به فکر کردن زیاد برای مدیریت زمان داشتیم، اما الان باید شروع کنیم که موردی فکر کنیم و برای رویدادهایی مختلف آماده شویم.

    یک نمونه برای این مسئله، ائتلاف آمادگی در مقابل بیماری‌های همه‌گیر یا «CEPI» است. ما می‌دانیم که در آینده با بیماری‌های همه‌گیر بیشتری روبرو می‌شویم، اما نمی‌دانیم کجا، چه‌ وقت یا چگونه با آن‌ها رودررو خواهیم شد. به همین دلیل ما نمی‌توانیم برای آن‌ها برنامه‌ریزی کنیم، اما می‌توانیم آماده باشیم. در همین راستا، «CEPI» در حال تولید واکسن‌های گوناگونی برای بیماری‌های مختلف است و این در حالی است‌ که آن‌ها نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کدام واکسن کار می‌کند یا کدام بیماری‌ها شیوع می‌یابند. پس برخی از این واکسن‌ها هرگز استفاده نمی‌شوند. این ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ چون گزینه‌های بیشتری را فراهم می‌کند و این یعنی ما به یک راه حل فناورانه واحد وابسته نمی‌شویم. واکنش‌ها در مقابل بیماری‌های همه‌گیر هم به‌طور گسترده به مردمی بستگی دارد که از آن اطلاع دارند و به هم اعتماد می‌کنند. اما این روابط برای گسترش به زمان نیاز دارد و زمان چیزی است که همیشه وقتی یک بیماری همه‌گیر شروع می‌شود، با محدودیت همراه است. بنابراین «CEPI» روابط، دوستی‌ها و اتحاد‌ها را توسعه می‌دهد، با علم به اینکه شاید برخی از آن‌ها هرگز استفاده نشوند. این ناکارآمد است، شاید هدردادن وقت باشد، اما یک توانمندی خواهد بود.

    شما این تفکر توانمندی را در خدمات مالی هم می‌توانید ببینید. در گذشته بانک‌ها نسبت به آنچه الان نیاز دارند سرمایه کمتری نگه می‌داشتند. به این دلیل که نگه داشتن سرمایه اندک، کارآمدی بیشتری را به دنبال داشت. همین باعث شد که بانک‌ها در ابتدا خیلی شکننده باشند. اکنون نگه ‌داشتن سرمایه بیشتر به نظر ناکارآمدی است، اما توانمندی هم هست؛ زیرا سیستم مالی را در برابر غافلگیری‌ها محافظت می‌کند.

    کشور‌هایی که خیلی در مورد تغییرات آب‌و‌هوایی جدی هستند، می‌دانند که باید راه‌حل‌های چندگانه‌ای اتخاذ کنند؛ شکل‌های مختلفی از انرژی‌های تجدیدپذیر، نه فقط یکی! کشور‌های خیلی پیشرفته، سال‌ها است که روی این موضوع کار می‌کنند و منابع آبی و غذایی و سیستم سلامت خود را تغییر می‌دهند، زیرا آن‌ها می‌دانند که ممکن است اطلاعات خیلی دیرتر از آن بدست بیاید که بتوانند پیش‌بینی خاصی داشته باشند.

    همین رویکرد را می‌توان در جنگ‌های تجاری هم اتخاذ نمود؛ بسیاری از کشورها همین رویکرد را دنبال می‌کنند. آن‌ها به ‌جای وابستگی به یک شریک تجاری بزرگ، تلاش می‌کنند که با همه دوست باشند، زیرا می‌دانند که نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کدام بازارها ممکن است به یک باره بی‌ثبات شوند.‌ مذاکره با همه طرفین زمان‌بر و پرهزینه است، اما توانمندی هم است؛ چون کمک می‌کند که اقتصاد آن‌ها در برابر شوک‌ها مقاومت بیشتری داشته باشد. مخصوصاً این راهی است که کشورهای کوچک به ‌کار می‌گیرند، چون می‌دانند که توانایی مقابله در بازار را ندارند و در نتیجه، بهتر است که دوستان بیشتری داشته باشند.

     

    نیاز به مهارت‌های مختلف در شرایط غیرقابل پیش‌بینی

    در هلند، شغل پرستار خانگی تقریباً همانند سوپرمارکت اجرا می‌شد: کاری استاندارد و نوشته شده بر اساس دقیقه، مثلاً ۹ دقیقه روز دوشنبه، ۷ دقیقه روز چهارشنبه و ۸ دقیقه روز جمعه. پرستاران از این روش متنفر بودند. بنابراین یکی از آ‌ن‌ها به نام جوس دی بلاک (Jos de Blok)، آزمایشی را پیشنهاد کرد. از آنجا که هر بیمار متفاوت است و ما دقیقاً نمی‌دانیم که آن‌ها به چه چیزی نیاز دارند، چرا اتخاذ این تصمیم را به پرستاران واگذار نکنیم؟

    در پی این آزمایش، جوس دریافت که بیماران در نصف زمان قبلی بهبود یافته و هزینه‌ها هم ۳۰ درصد کاهش می‌یابد. وقتی از جوس پرسیدم که چه چیزی در این آزمایش او را شگفت‌زده کرده، خندید و گفت اصلاً ایده‌ای نداشتم که به این سادگی می‌توان به چنین پیشرفت بزرگی دست یافت. چرا که این کار به گونه‌ای نیست که شما با نشستن پشت میز یا نگاه به صفحه کامپیوتر بدانید یا پیش‌بینی کنید. حالا این شیوه از پرستاری در همه هلند و در سراسر جهان اجرا می‌شود. اما در هر کشور جدیدی هنوز آزمایش می‌شود. برای اینکه هر مکان تا حدودی متفاوت و غیرقابل پیش‌بینی است.

    البته همه این آزمایش‌ها هم کار نمی‌کنند. جوس شیوه مشابهی را برای خدمات آتش‌نشانی آزمایش کرد و دریافت که این روش کار نمی‌کند. چون این سرویس خیلی متمرکز است. آزمایش‌های ناموفق به نظر ناکارآمد می‌آیند، اما آن‌ها تنها راه‌هایی هستند که می‌توانید بفهمید دنیای واقعی چگونه کار می‌کند. اکنون او روی معلم‌ها کار می‌کند. چنین آزمایش‌هایی نیازمند خلاقیت و کمی شجاعت است.

    در انگلیس، یکی از تیم‌های برتر راگبی، سارسنز (Saracens) است. مدیران و مربیان این تیم دریافتند که تمام تمرینات بدنی و اطلاعات آن‌ها عمومی شده است. همه تیم‌ها کار مشابهی انجام می‌دهند. به همین دلیل، آن‌ها خطر یک آزمایش را پذیرفتند. آن‌ها همه تیم را حتی در فصل مسابقات به سفرهای اسکی و دیدن یک پروژه اجتماعی در شیکاگو بردند. کار پرهزینه و وقت‌گیری بود و حتی گذاشتن همه بازیکنان راگبی روی شیب اسکی می‌توانست کمی هم خطرناک باشد. اما آنچه آن‌ها پس از برگشت بدست آوردند، این بود که بازیکنان با یک همبستگی و وفاداری جدید برگشتند و حالا وقتی آن‌ها در زمین بازی زیر فشار زیادی قرار می‌گرفتند، چیزی را به نمایش می‌گذاشتند که مدیران مجموعه آن را «توازن و وقار» می‌نامند. یک فداکاری بی‌سابقه و ناگسستنی نسبت به یکدیگر!

    در یک شرکت فناوری در لندن، مدیرعامل تقریباً هر چیزی که تکانی می‌خورد را اندازه می‌گیرد؛ با این حال، وی نتوانست چیزی پیدا کند که تغییری در بهره‌وری شرکت ایجاد نماید. بنابراین او آزمایشی ترتیب داد و آن را «هفته عشق» نامید. در این برنامه یک هفته‌ای، هر کارمندی باید دنبال چیزهای هوشمندانه، کمک‌‌کننده و خلاقانه‌ای باشد که یک همکار دیگر انجام می‌دهد. وی باید آن‌ها را به دیگران خبر دهد و آن را جشن بگیرد. این کار زمان و تلاش زیادی می‌برد. خیلی‌ها آن را موجب پریشانی و حواس‌پرتی می‌دانند. اما این موضوع واقعاً به کسب‌وکار انرژی می‌دهد و بهره‌وری کل شرکت را بالا می‌برد.

    آمادگی، ایجاد ائتلاف، رؤیاپردازی، آزمایش و شجاعت در دوره غیرقابل پیش‌بینی، منابع فوق‌العاده‌ای برای مقاومت و توانمندی هستند. آن‌ها کارآمد نیستند، اما به ما ظرفیت‌های نامحدودی برای سازگاری، تغییر و اختراع می‌دهند. هرچه ما کمتر در مورد آینده بدانیم، بیشتر به این منابع فوق‌العاده نیاز خواهیم داشت: مهارت‌های مختلف و غیرقابل پیش‌بینی.

    اما با افزایش وابستگی ما به فناوری، این مهارت‌ها را از بین می‌بریم. هر زمانی که از تکنولوژی استفاده می‌کنیم تا به ما برای یک انتخاب یا تصمیم کمک کند، یا احساس کسی را تفسیر کند، یا در یک مکالمه به ما راهنمایی بدهد، کاری که خودمان می‌توانستیم انجام دهیم را به ماشین واگذار می‌کنیم و این یک معامله پرهزینه است. هر چه بیشتر به ماشین اجازه دهیم که به جای ما فکر کند، خودمان کمتر می‌توانیم فکر کنیم.

    هرچه دکترها زمان بیشتری به نتایج دیجیتالی درمان نگاه کنند، وقت کمتری برای نگاه کردن به بیماران صرف می‌کنند. هرچه بیشتر از اپلیکیشن‌های والدین استفاده کنیم، کمتر فرزندانمان را می‌شناسیم. هر چه وقت بیشتری با افرادی بگذرانیم که طبق پیش‌بینی و برنامه‌ریزی دوستشان داریم، کمتر با کسانی مرتبط می‌شویم که با ما متفاوت هستند. هرچه به شفقت کمتر نیاز داشته باشیم، شفقت خودمان هم کمتر می‌شود.

    چیزی که همه این فناوری‌ها تلاش به انجام آن دارند، ایجاد یک مدل استاندارد از یک واقعیت قابل پیش‌بینی در دنیایی است که مملو از شگفتی است. در چنین شرایطی چه چیزی کنار گذاشته می‌شود؟ هر چیزی که قابلیت اندازه‌گیری نداشته باشد. یعنی فقط در مورد چیزهای قابل شمارش است!

    رشد وابستگی ما به تکنولوژی، ما را در خطر این قرار داده که مهارت‌های کمتری داشته باشیم و در نتیجه، در رویارویی با پیچیدگی‌های عمیق و رو به رشد دنیای واقعی آسیب‌پذیرتر باشیم.

    من به سراغ مدیرعاملانی رفتم که کسب‌وکار آن‌ها گرفتار بحران‌های شدید شده و در آستانه فروپاشی قرار گرفته بودند. صحبت با آن‌ها متشکل از مکالماتی صریح و البته نارحت‌کننده بود. بسیاری از آن‌ها با یادآوری آن روزها گریه می‌کردند. من از آن‌ها یک سؤال مهم داشتم و آن این بود که چه چیزی به شما برای عبور از این مرحله کمک کرد؟

    همه آن‌ها دقیقاً جواب مشابهی داشتند. آن‌ها می‌گفتند که این اطلاعات یا فناوری نبود که به کمک من آمد، بلکه دوستان و همکاران من بودند که مرا به پیش بردند. این در حالی است که وقتی با گروهی از مدیران جوان و در حال ترقی صحبت می‌کردم و از آن‌ها می‌پرسیدم که سر کار دوستان شما‌ چه کسانی هستند؟ آن‌ها فقط به من نگاه می‌کردند. آن‌ها سرشان شلوغ است و این مسائل برایشان کارآمد نیست!!!

    متعجب بودم که وقتی طوفان به سراغشان می‌آید، چه کسی به آن‌ها استقامت، شجاعت و خیال‌پردازی می‌دهد؟ هرکسی به شما می‌گوید که در مورد آینده می‌داند، فقط تلاش می‌کند که آن را داشته باشد: یک سرنوشت آشکار ساختگی. حقیقت عمیق‌تر و سخت‌تر این است که آینده ناشناخته است. این است که نمی‌توانیم برای آن نقشه بکشیم، مگر اینکه به آنجا برسیم.

     اما این خوب است. زیرا ما قوه تخیل زیادی داریم، البته اگر از آن استفاده کنیم. ما در اختراع و اکتشاف استعدادهای عمیقی داریم، اگر از آن‌ها استفاده کنیم. ما به اندازه کافی برای اختراع چیزهایی که هرگز ندیده‌ایم، شجاع هستیم. اگر این مهارت‌ها را از دست بدهیم، آنگاه سرگردان می‌شویم. اما اگر آن‌ها را رشد و توسعه دهیم، می‌توانیم هر آینده‌ای که می‌خواهیم را داشته باشیم.

     

    مرجع: «TED»

  • گفتگو با کار آفرینی که رؤیاهای بزرگی در سر داشت!

    گفتگو با کار آفرینی که رؤیاهای بزرگی در سر داشت!

    اوراسترینگ (EverString)، یک شرکت فعال در حوزه تحلیل پیشگویانه (predictive analytics) است که به تیم‌های فروش و بازاریابی کمک می‌کند تا مشتریان بعدی خود را پیش‌بینی کنند. این شرکت در سال ۲۰۱۲ میلادی و با هدف توسعه یک پلتفرم تحلیلی «SaaS» مبتنی بر ابر راه‌اندازی شد که شناسایی و تعامل با مشتریان بالقوه را ممکن می‌ساخت.

    این پلتفرم، برای حرفه‌ای‌های فروش و بازاریابی «B2B» طراحی شد تا مسیر رشد آن‌ها را هدایت نموده و برای توسعه کسب‌وکار آن‌ها، دسترسی به مشتریان جدید، گسترش بازارها و ارائه اولویت‌بندی و بینش‌های عملی به کمکشان بیاید. این ایده جذاب، در سال ۲۰۱۳ میلادی جذب سرمایه ۱.۷ میلیون دلاری را برای بنیان‌گذارانش به دنبال داشت. در سال ۲۰۱۴، یک جذب سرمایه ۱۲ میلیون دلاری در قالب سری «A» مسیر رشد شرکت را دوچندان نمود تا اینکه در سال ۲۰۱۵ میلادی، جذب سرمایه ۶۵ میلیون دلاری شرکت را در مسیری جدید قرار داد. این شرکت در نهایت در سال ۲۰۲۰ میلادی توسط «ZoomInfo» خریداری شد.

    در این نوشتار، وینسنت یانگ (Vincent Yang)، هم‌بنیا‌نگذار اوراسترینگ، داستان خود را در خصوص شکل‌گیری ایده و راه‌اندازی شرکت با ما به اشتراک گذاشته و پندهایی بیان می‌کند که کارآفرینان جوانی که برای اولین بار در این مسیر قدم می‌گذارند، بایستی حتماً آن‌ها را در نظر بگیرند.

     

    قبل از راه‌اندازی این شرکت چه کار می‌کردید؟

    زمانی که این شرکت را راه‌اندازی کردم، بیشتر فعالیت‌هایم در حوزه مالی بود. من کارم را در «J.P. Morgan» به عنوان یک بانکدار سرمایه‌گذاری شروع کردم. در آنجا کار اصلی من تجزیه و تحلیل سهام عمومی و سپس تصمیم‌گیری برای خصوصی‌سازی سهم‌ها بود. بعداً به یک شرکت خصوصی به نام «Summit Partners» رفتم و در آنجا هم کارم تجزیه و تحلیل شرکت‌ها بود. من در یک بازه زمانی دو سال و نیمه، حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار شرکت را تجزیه و تحلیل می‌کردم و این تجربه‌ای بود که قبل از راه‌اندازی اوراسترینگ به دست آوردم.

     

    چگونه به ایده راه‌اندازی اوراسترینگ رسیدید؟

    این سوال خوبی است. در اصل رشته من ریاضی بود و زمانی که در  «J.P. Morgan» کار می‌کردم، مهارت‌های تحلیلی زیادی را در تجزیه و تحلیل سهام عمومی به دست آوردم. وقتی هم به «Summit» رفتم، متوجه شدم که برای یک نفر تجزیه و تحلیل ۱۰ هزار شرکت خصوصی کار بسیار دشواری است و برای این کار اطلاعات زیادی وجود ندارد، چراکه کسب‌وکارهای آن‌ها بصورت عمومی نبوده و اطلاعات درآمدیشان در دسترس قرار ندارد. بنابراین من این ایده را داشتم که آیا می‌توان از پردازش زبان‌های طبیعی (national language processing) برای تجزیه و تحلیل شرکت‌ها بدون اینکه هر روز از وب‌سایتشان بازدید کنیم، استفاده کرد. من می‌خواستم بدانم کدام شرکت در حال رشد است و کدام شرکت با معیارهای سرمایه‌گذاری مطابقت دارد. بنابراین شروع به کدنویسی کردم. چند آزمایش ساده انجام دادم و دیدم بسیار خوب کار می‌کند و این واقعاً من را به فکر فرو برد که «فضای جدیدی برای اعمال واقعی داده‌های بزرگ و متن کاوی به‌ویژه تجزیه و تحلیل داده‌های بدون ساختار و کمک به کسب‌وکارها برای تصمیم‌گیری بهتر وجود دارد.»

     

    اجازه دهید در مورد آموخته‌ها و توصیه‌های شما برای کارآفرینانی که اولین بار در این مسیر قدم گذاشته‌اند صحبت کنیم. در سال‌های گذشته چه چیزهایی آموخته‌اید؟

    من در طی این سال‌ها چیزهای بسیار زیادی یاد گرفته‌ام. چطور شروع کنم؛ بگذارید چند چیز را بیان کنم.

    من در مورد استخدام افراد چند اشتباه داشتم. برای افرادی که نخستین بار در مسیر کارآفرینی قدم می‌گذارند، بسیار بسیار مهم است که اصول و انضباط بسیار خوبی در خصوص استخدام داشته باشند. بهترین دوستان دبیرستان خود را استخدام نکنید، عموها و اقوام خودتان را فقط به این دلیل که ۱۵ سال آن‌ها را می‌شناسید استخدام نکنید. فقط به واسطه اینکه افراد در مصاحبه خوب هستند و بدون اینکه آن‌ها را بررسی جامع کرده باشید، اقدام به استخدامشان نکنید. در استخدام باید تابع یک نظم باشید. اگر افراد نامناسبی را استخدام کنید، این به معنای واقعی کلمه می‌تواند شرکتتان را به نابودی بکشاند. استراتژی محصول اگر درست نباشد، در نهایت می‌توانید پیوت کنید، اما استخدام بد می‌تواند یک شرکت را به نابودی بکشاند. بنابراین من فکر می‌کنم که استخدام یک بخش بسیار اساسی در مسیر کارآفرینی است.

    مورد بعدی که می‌توانم به آن توصیه کنم این است که واقعاً رؤیاهای بزرگ داشته باشید. از آنجاکه ما به دنبال استخدام مدیران زیادی هستیم، در نتیجه با افراد متعددی مصاحبه می‌کنیم؛ از آن‌ها می‌خواهیم که بزرگ فکر کنند، از آن‌ها می‌پرسیم که صنعت چگونه خواهد بود. بیشتر مردم توانایی بزرگ فکر کردن را ندارند. شما حتی برای این کار تمرین نمی‌کنید. بنابراین دائماً باید این سؤال را از خودتان بپرسید: «در حال حاضر مایکروسافت وجود دارد، اوراکل وجود دارد، اما محصولات جدیدی که می‌توانند به‌طور کامل مایکروسافت را مختل کنند، چه چیزهایی هستند؟ محصولات جدیدی که می‌توانند کل صنعت CRM را مختل کنند چه چیزهایی هستند؟ محصولات جدیدی که می‌توانند فناوری‌های سنتی را مختل کنند کدامند؟» این‌ها سؤالاتی است که شما باید هر روز به عنوان یک تمرین مغزی از خودتان بپرسید. بزرگ فکر کردن کار بسیار بسیار مهمی است. در روزهای اولیه کار، ما بزرگ فکر نمی‌کردیم و فقط تمرکزمان را بر روی یک موضوع گذاشتیم، بنابراین در نهایت به یک کشتی بزرگ در یک حوض کوچک تبدیل شدیم. ما هرگز نمی‌توانستیم جایی برویم. ترجیحتان این باشد که یک اقیانوس بزرگ را پیدا کنید، چراکه در این شرایط حتی اگر به عنوان یک کشتی کوچک شروع کنید، چون اقیانوس پیش رویتان بسیار بزرگ است راه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به تدریج به یک کشتی واقعاً بزرگ و غول‌پیکر تبدیل شوید.

     

    چیزی که شما گفتید بسیار جالب است، زیرا بسیاری از سرمایه‌گذاران می‌گویند: باید از بازاری خاص شروع کنید، جایی که بتوانید سهم بازار بزرگی را ایجاد کنید و شاید هر چند وقت یکبار بتوانید به بازارهای دیگر بروید.

    بدیهی است که باید از کوچک شروع کنید. این قطعاً درست است. اما به نظر من شما باید مطمئن شوید که صنعت به اندازه کافی بزرگ است، می‌تواند بازیگران زیادی را در فضای خودش بگنجاند، فضای زیادی برای رشد وجود دارد، ماژول‌ها و ویژگی‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید به آن صنعت بیاورید، صنعت به اندازه کافی قدیمی است که می‌توانید در آن اختلال ایجاد کنید. اگر واقعاً با خیلی خیلی کوچک شروع کنید، بدون اینکه حتی به صنعت نگاه کنید، ممکن است در نهایت ۱۰۰ درصد از سهم بازار صنعت را به دست آورید که در مجموع ۵ میلیون دلار است.

     

    شما گفتید که استخدام یک مسئله کلیدی است. وقتی کسی روبروی شما می‌نشیند و می‌خواهید تست کنید که آیا او فرد مناسبی برای پیوستن به شرکت شما است، روی چه چیزی تمرکز می کنید؟

    این به سطح مسئولیت آتی فرد مصاحبه‌شونده بستگی دارد: یک مهندس تازه‌کار، یک محقق ارشد داده‌ها یا یک متخصص محصول در سطح اجرایی. در هر حال من روی سطوح متوسط ​​و بالاتر تمرکز می‌شوم، زیرا نیروهای جوان‌تر اگرچه مجموعه مهارت‌های خوبی در اختیار دارند، اما در بقیه چیزها نقاط قوت زیادی ندارند. اما سطوح وسط و بالاتر نقاط قابل تمرکزی دارند. من روی اشتباهاتی که آن‌ها مرتکب شده‌اند تمرکز می‌کنم. معمولاً از آن‌ها می‌پرسم چند اشتباه مرتکب شده‌اند و از آن‌ها چه آموخته‌اند؟ اگر آن‌ها بگویند «من هیچ اشتباهی مرتکب نشده‌ام»، ترجیح می‌دهم به سراغ افراد دیگری بروم که اشتباهات زیادی داشته‌اند تا بتوانم از آن‌ها درس بگیرم. حتی ما در اوراسترینگ هم اشتباه می‌کنیم. این یک فضای جدید است، اگر زیاد خودتان را کش ندهید، هرگز نمی‌توانید رشد کنید. چیزی که فکر می‌کنم بیشترین سود را از آن می‌برم، این است که همیشه به خارج از منطقه امن خودم می‌روم. هر روز چیز جدیدی را امتحان کنید، زیرا این تکامل خود شما و هدف واقعی است. من با دنبال کردن این مسیر دستاوردهای زیادی یاد گرفته‌ام. بنابراین اولین سؤالی که همیشه می‌پرسم این است که «چند اشتباه مرتکب شده‌اید؟»

    سؤال دومی که می‌پرسم این است: «اگر با سرپرست یا همکاران شما در شرکت قبلیتان تماس داشته باشم، آن‌ها در مورد شما چه می‌گویند؟ به نظر شما چه نقدهایی در مورد شما خواهند داشت؟» این واقعاً برای آزمایش این است که آیا آن‌ها خودآگاهی خوبی دارند یا خیر. اگر به اوراکل یا مایکروسافت بپیوندید، شما می‌توانید به راحتی کار کنید، اما اگر به یک شرکت استارت‌آپی بپیوندید پیچیدگی‌هایی وجود دارد چراکه کارهایی که ما انجام می‌دهیم را هیچ‌کس پیش از این انجام نداده است. مطمئناً ما اشتباهاتی خواهیم داشت و به همین دلیل ما کسانی را می‌خواهیم که خودآگاهی بسیار قوی داشته باشند که هر روز بتوانند منعکس کنند و بدانند چه کاری را درست انجام داده‌ایم و چه کاری را اشتباه انجام داده‌ایم. با این کار، کل تیم می‌تواند بسیار رشد کند.

     

    آیا چیز دیگری وجود دارد که بخواهید با مخاطبان ما به اشتراک بگذارید؟

    چیز دیگری که در خصوص راه‌اندازی یک شرکت یاد گرفته‌ام این است که شجاعت شروع کردن را داشته باشم. بیشتر مردم شبکه امن بسیار بالایی برای خودشان دارند. بر اساس سابقه کاری قبلی من در امور مالی، شما با کار در وال‌استریت درآمد نسبتاً بالایی دارید و تا زمانی که اشتباه نکنید، مسیر بسیار مطمئنی برای مدیر عامل شدن در یک شرکت سهامی خصوصی یا چیزی مشابه آن دارید. شما درآمد بالایی دارید، اما اگر در پایان روز یا هنگام مرگ از خودتان بپرسید که چه تأثیری بر جهان گذاشتید، ممکن است فکر کنید «شاید نه خیلی زیاد». اکثر شرکت‌هایی که من می‌بینم، در مراحل اولیه شکست می‌خورند و دلیل اصلی شکست آن‌ها این نیست که محصولشان مناسب نیست، بلکه این است که بنیانگذاران دست از کار می‌کشند. دلیل انصراف بنیانگذاران این است که آن‌ها دائماً در حال ارزیابی هزینه‌های فرصت خود بوده و حقوق احتمالیشان در شرکت‌های دیگر را بررسی می‌کنند. این پل را بسوزانید، هرگز به هزینه‌های فرصت فکر نکنید و به مسیرتان ادامه دهید. فکر می‌کنم این یکی از قوی‌ترین درس‌هایی است که طی این سال‌ها آموخته‌ام. به این سؤال فکر کنید که وقتی می‌میرید چه چیزهایی از شما به جا می‌ماند. چه چیزهایی واقعاً بشر و همه سازمان‌ها را حتی یک قدم کوچک به جلو سوق داده است؟ اگر به این روش فکر ‌کنید، خواهید دید که اداره یک شرکت بهترین گزینه در زندگی است.

     

    مرجع: «Cleverism»